|
پیروزی راست در فرانسه و
ادامهی جنگ طبقاتی
منوچهر بصیر
پیروزی راست در انتخابات اخیر فرانسه که
«سارکوزی» وزیر کشور سابق فرانسه آن را نمایندگی میکرد، گوشهای از جنگ طبقاتی
تاریخی است که از بعد از انقلاب کبیر فرانسه تا امروز ادامه دارد.
«سارکوزی» کسی است که در مقام وزیر کشور هم جنگ طبقاتی کارگران، مهاجران و
بیکاران فرانسه را در سال گذشته سرکوب کرد، هم اعتراض دانشجویان «سوربن» را.
بدین ترتیب لیاقت خود را به جناح راست در سراسر دنیا نشان داد و پاداش خود را
هم گرفت.
چپ سعی کرد با پشتیبانی از خانم رویال، نمایندهی سوسیالیستها از پیروزی راست
جلوگیری کند، اما بورژوازی پیر در سراسر دنیا، خصوصا بعد از فروپاشی اتحاد
شوروی و بلوک شرق سابق در مبارزه با چپ بسیار با تجربه و حیلهگر شده و بهقول
معروف جایی نمیخوابد که زیر او آب برود!
از طرف دیگر بورژوازی کشورهای پیشرفتهی سرمایهداری برای مهار طبقهی کارگر و
جلوگیری از جنبشهای جهانی کارگران، آنها را در غارتهای خود شریک نمود.
بهعبارت سادهتر ته سفرهی خود را جلوی آنها ریخت.
در فرانسه یکبار که اتحاد کمونیستها و سوسیالیستها موجب پیروزی چپ شد، راست
بلافاصله با خارج کردن سرمایهها و امکانات خود از کشور، از خود عکسالعمل نشان
داد و بعد سوسیالیستها آنقدر راه سازش و مماشات را پیش گرفتند که کمونیستها
برای نجات آبروی خود از کابینه خارج شدند.
یهطور کلی سوسیالیستها در فرانسه و سراسر اروپا مانند سوسیال دموکراتها و
سبزها برای مبارزه با چپ با بورژوازی سازش میکنند یا بهعبارت دیگر سوپاپ
اطمینان آن بهحساب میآیند.
از طرف دیگر تاریخ نشان داده که بورژوازی دموکراسی را تا جایی تحمل میکند که
به منافع او لطمهای نخورد.
استادم، زنده یاد امیر حسین آریانپور میگفت: به سرمایهدار اگر فحش خواهر و
مادر بدهید زیاد ناراحت نمیشود، اما اگر پا روی منافعش بگذارید، دیگر خواهر و
حتا خود را هم نمیشناسد!
دست بورژوازی فرانسه مانند همتایان خود در سراسر جهان به خون زحمتکشان کشور خود
و دیگران آلوده است. همین بورژوازی بود که کمون پاریس را قتل و عام کرد و در
جنبشهای کارگری دههی 60 در دوران دوگل و غیرو دست به سرکوب و اختناق زد که
اینها گوشهای از فهرست بلند و بالای جرایم اوست.
حمامهای خون اندونزی، شیلی، مکزیک، فیلیپین، خصوصا کودتای سیاه 28 مرداد در
ایران هم گوشههایی از کارنامهی درخشان حقوق بشر اوست.
از کودکی به ما میگفتند که فرانسه مهد آزادی و پاریس هم عروس شهرهای دنیا است.
اما در ناف عروس شهرهای دنیا، فقر، بیکاری، اعتیاد و فحشا و هزار درد بیدرمان
دیگر گوشهای از چهرهی این عروس بزک کرده یا عروس هزار داماد است.
حکومتهای فرانسه، حتا سوسیالیستهای آن برای حفظ منافع خود با کثیفترین
حکومتهای دنیا کنار میآیند.
بعد از انقلاب ایران، زحمتکشان عربستان هم با الهام از ایران علیه حکومت فاسد و
سرکوبگر عربستان قیام کردند که توسط نیروهای ویژه فرانسوی و به دستور
ژیسکاردستن رئیس جمهور وقت به شدت سرکوب شد. قتل و عام مبارزان و انقلابیون
الجزایری نیز گوشهای از کارنامهی درخشان راست این کشور است.
پیروزی «سارکوزی» طبقهی کارگر، حاشیه نشینها خصوصا مهاجران فرانسه را به وحشت
انداخت.
دارودستهی «لوپن» یا راست افراطی فرانسه هم نباید از این جریان زیاد ناراحت
باشند چون همپالکی سارکوزی هستند و او بلد است چهطور پوست مردم محروم را بکند.
سارکوزی مثل تمام فاشیستها در سراسر دنیا نژادپرست است و اول از همه خدمت
مهاجران را میرسد که زندگی بخور و نمیری در حاشیهی شهرهای اروپا دارند.
نظام سرمایهداری در حالیکه از نیروی کار ارزان مهاجران استفاده میکند در هر
بحران اقتصادی گناه عیوب ساختاری نظام را به گردن آنها میاندازد. دقیقا ما
همین مساله را با کارگران مهاجر افغانی داریم.
کارگران مهاجر همان مردمی هستند که از این طرف رانده و از آن طرف ماندهاند، به
قول معروف نه در غربت دلی شاد و نه رویی در وطن دارند و همیشه آماج حملات
گروههای فاشیستی هستند. فراموش نشود که فاشیسم فرزند خلف سرمایهداری است و
هنوز آن را برای روز مبادا ذخیره کرده تا به جان جنبشهای مردمی بیاندازد.
پیروزی «سارکوزی» راست و پادوهای او یعنی بورژوازی دلال را در سراسر جهان
خوشحال کرد، اما چندان هم جای ناامیدی نیست چون تضادهای آشتیناپذیر جامعهی
بورژوازی حادتر میشود، خصوصا این که بلوک شرق سابق هم طعم تلخ آن را چشیده، به
قول گورباچف خائن: غرب دیگر حرفی برای گفتن ندارد. 15/2/86 |