|
به بهانهی مبارزه با حجاب یا
بیحجابی اجباری در ترکیه
منوچهر بصیر
همسایهی ما ترکیه نیز دچار مسالهی حجاب
شده است با این تفاوت که آنجا دولت و حامیان او طرفدار بیحجابی اجباری هستند.
گویی این کشور فقیر جهان سومی که سالهاست میخواهد هرطور شده خود را به اروپا
بچسباند هیچ مشکلی جز حجاب ندارد!
من اطلاع زیادی از برنامهی احزاب اسلامگرای ترکیه ندارم اما تجربه نشان داده
که اقتصاد دقیقا یک علم است و اعتنایی به حجاب و بیحجابی ندارد و از
قانونمندیهای خاص خود پیروی میکند.
بحرانهای اقتصادی شوخیبردار نیستند، تر و خشک را با هم میسوزانند و کسی که
آنها را جدی نگیرد به آنجا میرود که عرب نی انداخت! وقتی پیشرفتهترین
کشورهای سرمایهداری مثل آمریکا، انگلیس و فرانسه آنچنان گرفتار دشواریهای
اقتصادی میشوند که کارشان به جنگ و آشوب و سرکوب کشیده میشود، پس وای به حال
کشوری مثل ترکیه با هزار درد بیدرمان!
میدانیم که اصلاحات در ترکیه از زمان کمال آتاتورک شروع شد. بهطور کلی
میتوانیم بگوییم که در قرن بیستم، اصلاحات در سراسر دنیا با پیروزی انقلاب
اکتبر در روسیه آغاز گردید.
امپریالیسم بعد از آنکه نتوانست از نظر نظامی اتحاد شوروی جوان را شکست دهد،
تلاش کرد در وهلهی اول با انجام اصلاحاتی مانع بروز آن در جهان شود و بعد به
محاصرهی آن پرداخت تا سر فرصت بتواند آن را نابود کند. از این نظر کشورهای
همسایهی شوروی، مانند ایران، ترکیه، افغانستان و غیره اهمیت خاصی برای او
داشتند. البته در کنار این اصلاحات، سرکوب جنبشهای مترقی، خصوصا چپ هم شروع
شد.
در ترکیه بارزترین نماد جنبشهای مترقی ناظم حکمت شاعر مشهور چپگرای آن است که
در ادبیات چپ در سراسر دنیا چهرهی بسیار مشهوری است.
حکومتهای ترکیه به شدت غربزده هستند تا جایی که بهخاطر قرار گرفتن بخش کوچکی
از خاک خود در اروپا، خود را اروپایی میدانند. تغییر خط، عضویت در ناتو، رواج
فرهنگ غربی، سرکوب شدید چپگرایان و اسلامگرایان تا امروز هیچ کدام مشکلات
پیچیدهی کشور را حل نکرده است. ارتش ترکیه، طبق قانون اساسی حق دارد که هرگاه
اسلامگرایان درصدد دخالت در حکومت باشند در مساله دخالت کند. اما این ارتش،
ارتش مردمی نیست از نظر سلاح، آموزش و فرهنگ یک ارتش غربی یا بهعبارت دقیقتر
حافظ منافع غرب و حکومت وابسته به آن در منطقه است.
تجربه نشان داده که این ارتشها در حقیقت پاشنهی آهنین امپریالیسم در منطقه
میباشند و هرگاه منافع حکومتهای پوشالی به خطر بیافتد عملا و رسما حکومت را
در دست میگیرند. بهعبارت دقیقتر هرگاه احساس کنند که جنبشهای مردمی در حال
شکل گرفتن است، با یک کودتا دست به سرکوب میزنند. در این مورد کافی است به نقش
ارتش شیلی در دههی 1970، ارتش اندونزی در کودتای وحشتناک دههی 60 و سایر
ارتشهای جهان خصوصا ارتش ایران در کودتای 28 مرداد توجه نمود.
دخالت ارتش در پاکستان بهقدری زننده و سرکوبگرانه است که «طارقعلی» روشنفکر
پاکستانی آن را «حکومت نظامی با چهرهی اسلامی» نام نهاده است.
حکومت نظامی پرویز مشرف، دقیقا با یک کودتای نظامی سرکار آمد و تمام نهادهای
مدنی و دموکراتیک را هم تعطیل کرد اما چون مورد حمایت آمریکاست تسلیحات اتمی او
هم اشکالی ندارد! ارتش ترکیه هم از این قانون جدا نیست، سرکوب مخالفان و
اقلیتهای قومی مثل کردها و حفظ منافع امپریالیسم و پادوهای او از عملکرد اوست.
درآمد عمدهی کشور از توریسم و اجارهی خاک خود به آمریکا بهعنوان پایگاه است
و این لائیک بودن کشور سودی برای تودهی مردم جز فقر و سرکوب نداشته است. سرکوب
در ترکیه آنقدر شدید میباشد که اتحادیه اروپا یک شرط برای عضویت ترکیه در
اتحادیهی اروپا را متوقف کردن سرکوب و اعدامها قرار داده است.
حکومتهای ترکیه هویت ملی خود را فدای غربزدگی و سرسپردگی خود نموده و فکر
میکنند با چسباندن خود به اروپا به اوج تکامل صنعتی و فرهنگی خواهند رسید. این
حکومتها هنوز شهامت قبول نسلکشی ارامنه را در زمستان 1915 پیدا نکردهاند و
آن را چون استخوان لای زخم پنهان میکنند.
در حقیقت این احساسات ضد آمریکایی مردم بود که در جنگ آمریکا و عراق، ترکیه
اجازه نداد آمریکا از خاک آن کشور برای حمله به عراق استفاده کند. این ارتش
لائیک نمیداند که سرکوب، گرفتاری و تضاد آنها را حل نمیکند و حجاب و
بیحجابی هم برای مردم نان نمیشود |