شماره ۵۷ - به‌روزرسانی: ۱۳۸۶/۰۳/۰۷

بازگشت به صفحه اصلی

ژنرال در هزارتوي خويش

سيامک طاهري

پاکستان کشور فقيري است با بدهي هايي که بيش از 70 درصد توليد ناخالص داخلي کشور را در برمي گيرد و شکاف هايي ژرف در توزيع ثروت. مشکلات پاکستان ساختاري بوده و امکان رفع آن بدون اصلاحات عميق و ريشه يي ممکن نيست. پاکستان کشوري است قبيله يي که قبايل اين کشور از استقلال نسبي برخوردارند. هرگاه که حکومت مرکزي کوشيده است اراده دولت را در مناطق قبايلي جاري سازد با مقاومت شديد اين نيروها مواجه شده و مجبور به سازش با آنان شده است. 30 سال پيش در درگيري هاي شديدي که ميان نيروهاي ارتش و بلوچ ها رخ داد 3 هزار نفر از نيروهاي دولتي و 5 هزار نفر از بلوچ ها کشته شدند. چندي پيش هم که زير فشار امريکا براي بيرون راندن نيروهاي القاعده دولت مرکزي به مناطق تحت اداره قبايل اين کشور هجوم برد، بار ديگر در نتيجه مقاومت سرسختانه آنها مجبور به سازش شد. در اين درگيري ها که در ايالت کوهستاني وزيرستان- که مجاور افغانستان است- رخ داد، از يکسو به دليل آنکه گمان مي رود اسامه بن لادن در آنجا پناه گرفته است و از سوي ديگر به دليل آنکه دولت مرکزي بيش از 80 هزار نفر از نيروهاي مسلح خود را بدان جا گسيل کرده بود مورد توجه رسانه هاي بين المللي قرار گرفت. دولت مرکزي تلفات خود را چند صد نفر اعلام کرد. اين درگيري ها که به يک جنگ کامل تبديل شده بود براي حکومت پاکستان هيچ دستاوردي نداشت و مانند هميشه سازش طرفين با ميانجيگري ديگر قبايل حاصل آن بود.
قاعده دوست و دشمن
در زماني که هنوز دولتي چپگرا در افغانستان حکومت مي کرد و دولت هاي غربي به همراه شماري از کشورهاي اسلامي به مدد مجاهدان شتافته بودند، پاکستان از اهميتي بسيار برخوردار بود. پاکستان کشوري مسلمان هم مرز با افغانستان، داراي دشمني ديرينه با هندوستان- کشور دوست شوروي- و داراي روابط بسيار گرم با عربستان- مهد القاعده- ستاد اصلي تجهيز، جمع آوري و گسيل نيرو، مهمات و نفرات به افغانستان بود. در اين دوران گستردگي تبليغات ضددولت افغانستان و شوروي و نيز انبوه کمک هاي مالي از کشورهاي گوناگون به مجاهدين افغان و دستيابي فرماندهان نظامي و اطلاعاتي و امنيتي و سياستمداران به بخش هايي از اين کمک ها آنچنان همه را سرخوش ساخته بود که هيچ کس توجهي به روابط ايجاد شده بين سازمان هاي ضدجاسوسي ارتش پاکستان و بخش هايي از نيروهاي مذهبي سني و پاره يي از قبايل مرزي پاکستان از يکسو و طالبان از سوي ديگر نشان نمي داد. تا وقتي که طالبان عليه نيروهاي شوروي و حکومت مرکزي وقت افغانستان مي جنگيدند، نه حمله به مدارس دخترانه و نه تجاوز به معلمان زن و دانش آموز دختر توجه کسي را برمي انگيخت و نه روابط آنها با مراکز قدرت پاکستان چرا که منطق جنگ، منطق «دشمنً دشمن تو، دوست توست» است.
اما زماني که بنيادگرايي اسلامي زوج طالبان- القاعده در جهت عکس خواست و منافع ايالات متحده امريکا چرخيد و نيروهاي شوروي نيز از افغانستان خارج شدند و به خصوص پس از فروپاشي شوروي نيروهاي طالبان ديگر نه يار غار که موي دماغ شده بودند.
اما غول القاعده نه تنها از بطري خارج شده بود و قصد بازگشت به درون آن را نداشت، بلکه همچون اختاپوسي در سراسر منطقه و به خصوص پاکستان ريشه دوانده بود و دولت ژنرال مشرف که با کودتايي، دموکراسي را تعطيل و احزاب اين کشور را به مرخصي فرستاده بود، به رغم فشارهاي امريکا به آساني توانايي برخورد با اين نيروها را نداشت.
بنيادگرايي
مشکل ديگر پاکستان وجود نيروهاي ستيزه جو و بنيادگراي سني در اين کشور است. نيروهايي چون «سپاه صحابه» و «لشگر جنگو»، که مسلحانه دست به اقدامات تروريستي و بمب گذاري در مدارس و مساجد و بازارها مي زنند و نيز گروه ها و دستجات ديگري که در سرتاسر اين کشور پراکنده اند و به اشکال سياسي به دولت مرکزي فشار وارد مي کنند. گروه هاي ضدهندي که از مشکل تقسيم کشمير تغذيه مي کنند نيز از ديگر معضلات اين کشور هستند.
از سويي ارتش براي به وجود آوردن جوي ناسيوناليستي براي بسيج عمومي عليه هندوستان به وجود اينگونه نيروها نياز داشته است و از سوي ديگر اعمال و رفتار خودسرانه اين نيروها وجهه جهاني پاکستان را مخدوش کرده اند. پس از حمله امريکا به افغانستان، ايالات متحده براي از ميان برداشتن نيروهاي طالبان در مرزهاي پاکستان و افغانستان به اين کشور فشار وارد آورد. اما براي دولت پاکستان در افتادن همزمان با نيروهاي قبايلي و طالبان که از حمايت هاي نيروهاي افراطي در درون پاکستان برخوردار بودند و با بخشي از نيروهاي امنيتي و ارتش پاکستان روابط تنگاتنگي برقرار کرده بودند، کاري بس مشکل بود.
به همين جهت ژنرال مشرف در ابتداي امر سياست وقت تلف کردن در مقابل امريکاييان را در پيش گرفت. ژنرال مشرف چندي پيش فاش ساخت که دولت امريکا در مقابل اين سياست او تهديد کرده بود که کشور پاکستان را آنچنان بمباران خواهد کرد که به دوران نوسنگي بازگردد.
در چنين شرايطي ژنرال مشرف که بدون حمايت امريکا- چه رسد به دشمني او- نمي توانست بر اين کشور حکومت کند، چاره يي به جز همراهي نداشت اما همراهي که با ميل و از صميم قلب نباشد، نمي تواند نتيجه چندان دلخواهي را پديد آورد، به خصوص که بخش هايي از ارتش و سازمان هاي امنيتي اين کشور در اين راه ژنرال مشرف را همراهي نمي کردند. به همين جهت امريکا ناچار مي شد که هرازچندي فشار مجددي را به اين کشور وارد کند. در اين راه ايالات متحده از سياست آزموده شده چماق و شيريني بهره مي گرفت. پس از سپتامبر 2001 که ژنرال مشرف همکاري با امريکاييان عليه القاعده و طالبان را برگزيد، امريکا بخش بزرگي از بدهي هاي پاکستان را به اين کشور بخشيد و موجب شد وضعيت وخيم بدهي هاي اين کشور اندکي بهبود يابد، پاکستان به کمک هاي خارجي متکي است و امريکا از مهم ترين کمک کنندگان به پاکستان به شمار مي رود.
از سال 1947 تا 2004 حدود 15 ميليارد دلار از سوي امريکا به اين کشور کمک شده است که بخش عمده اين کمک ها نظامي بوده است.
صلح با هندوستان از نقش ارتش در اين کشور خواهد کاست. بودجه نظامي را کاهش خواهد داد. از نياز اقتصاد اين کشور به کمک هاي نظامي امريکا خواهدکاست و روند دموکراتيزاسيون در اين کشور را تقويت خواهد کرد.
قدرت برتر ارتش
به علت ساليان طولاني درگيري هاي مرزي و جنگ با کشور مادر، هندوستان، ارتش از گستردگي بسياري برخوردار شده است. هزينه هاي دفاعي و نرخ سود بدهي هاي دولت بيش از 70 درصد کل سرمايه کشور را مي بلعد. قدرت و گستردگي اين کشور باعث شده است با وجود آنکه کشور پاکستان از ساختاري شبيه هندوستان برخوردار باشد، دچار ديکتاتوري هاي دوره يي نسبتاً طولاني شود. در حالي که هندوستان به علت جمعيت بيشتر با وجود داشتن ارتشي بزرگتر، نقش ارتش در حيات سياسي اش بسيار محدود تر است. در پاکستان ارتش با استفاده از اختلافات ميان احزاب با کودتاهاي پي در پي همواره يا قدرت را مستقيماً در دستان خود متمرکز کرده است يا با وارد کردن فشار به دولت مرکزي، اعمال اراده کرده است.
ارتش پاکستان از سويي در مقابل فشارهاي امريکا بسيار ضعيف است زيرا ساختار آن و بيشتر تجهيزاتش امريکايي است و بدون کمک هاي امريکا اين ارتش به شدت آسيب پذير است، از سويي ديگر همين ارتش به علت ساليان جنگ عليه هندوستان و سپس شرکت و همراهي در جنگ با افغانستان - در زمان دولت هاي چپ گراي اين کشور - روابط بسيار تنگاتنگ و درهم تنيده يي با نيروهايي دارد که اينک بايد با آنها درگير شود؛ تناقضي که حل آن اگر غيرممکن نباشد، لااقل بسيار مشکل است. امريکا به ژنرال مشرف فشار وارد مي کند تا متون درسي مدارس را اصلاح کرده و جنبه هاي ستيزه جويانه ديني را از آنها بزدايد و مدارس مذهبي را که تعداد آنها از سوي دولت 12 هزار برآورد شده است تعطيل کند. چنين اقدامي با مقاومت شديد اسلام گرايان مواجه مي شود. براي درهم شکستن اين مقاومت، يک حکومت نظامي ابزاري جز خشونت در دست ندارد. اما به کار بردن اين ابزار تيغي دوسويه است که ممکن است به جنگي داخلي بينجامد.
نهادهاي مدني
افزون بر آن نبايد فراموش کرد که در پاکستان با وجود حکومت نظاميان، نهادهاي مدني از قدرتي نسبي برخوردارند و به شيوه هاي گوناگون در کار سرکوب مردم توسط نظاميان مي توانند اخلال ايجاد کنند. سازمان هاي حقوقي بشر جهاني نيز تا حدود معيني دست و پاي نظاميان را مي بندند. دولت هاي نظامي از آنجايي که به مردم خود تکيه ندارند، نياز بيشتري به جلب افکار عمومي جهانيان دارند. سازمان ديده بان حقوق بشر در نيويورک در اکتبر 2003 اعلام کرد که چهار سال حکومت نظاميان در پاکستان موجب پايمال شدن حقوق انسان ها در اين کشور شده است.
در سال 2004 نيز خانه آزادي براي يازدهمين سال پياپي، پاکستان را کشوري دانست که حقوق سياسي و آزادي شهروندان آن در نازل ترين سطح قرار دارد. درست در چنين شرايط دشواري - براي ژنرال مشرف - خانم بوتو، مبارزات سياسي و انتخاباتي خود را عليه او آغاز کرده است. علت تعيين چنين زماني از سوي خانم بوتو، به غير از دشواري هاي ژنرال مشرف و نزديک شدن تاريخ انتخابات پاکستان، شرايط سخت جمهوريخواهان در امريکا نيز هست. خانم بوتو که او و پدرش همواره از شعارهاي دموکراسي - و تا حدود اندکي، عدالت اجتماعي - براي رسيدن به قدرت سود برده اند، به طور سنتي با دموکرات هاي امريکا، روابط بهتري داشته اند. اينک که جمهوريخواهان - که از نگاه خانم بوتو، مسوول اصلي روي کار آمدن نظاميان پاکستان هستند- در باتلاق عراق و افغانستان گرفتار آمده اند و باد بر بيرق دموکرات ها مي ورزد. وي زمان را براي خارج شدن از مرخصي سياسي مناسب يافته و حملات همه جانبه خود به ژنرال را افزايش داده است. او در اين راه از هر وسيله يي سود مي جويد؛ از به کار گرفتن بنگاه هاي تبليغاتي در امريکا و چاپ آگهي در روزنامه هاي اين کشور تا شرکت در ضيافت شام در دهلي نو پايتخت دشمن ديرين.
او فقط درصدد رساندن يک پيام به تمامي جهان به خصوص دوستان پاکستان در امريکا و انگلستان است؛ «دولت مشرف توان مبارزه با تروريست ها را ندارد.» در روزهاي آغازين ماه مه، 4 عضو کميته روابط خارجي سنا، از جمله سناتور دموکرات و کانديداي رياست جمهوري امريکا جوزف بايدن، در نامه يي به ژنرال پاکستاني هشدار داد که بدون بازگشت بوتو و نواز شريف انتخابات سال 2007 اين کشور از ديدگاه جهانيان به عنوان يک انتخاب آزاد شناخته نخواهد شد.
در اينجا نيز جمهوريخواهان امريکا در شرايط دشواري قرار دارند. از يک سو براي پيشبرد جنگ خود عليه تروريسم، نياز به همکاري با پاکستان دارند و اين همکاري بدون فشار بر رژيم نظامي اين کشور ميسر نيست و از سوي ديگر اين فشار مي تواند به تضعيف ژنرال مشرف و روي کار آمدن بوتو يعني کانديداي مورد قبول رقباي دموکرات آنها منجر شود.
آينده سياسي پاکستان با آينده سياسي احزاب رقيب در امريکا و مبارزات انتخاباتي امريکا گره خورده است.

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید