|
ماهيت ، نقش وعملكرد حزب
كمونيست (بخش چهارم و پایانی)
نويسنده : سام وب ، صدر ملي حزب
كمونيست امريكا
مترجم: د.جلیلی
وظيفه ما چيست؟
در اين رابطه سوال عمده اين نيست كه ما " چقدر(به جنبش) مربوطيم " بلكه اين است
كه " وظيفه ما چيست ؟" من اگر بخواهم تعريف مختصري از نقش حزب خودمان ارایه كنم
آن تعريف مي تواند چنين باشد: تعميق ، گسترش و ياري – نه تنها توسط خودمان
بلكه همراه با ديگر نيروهاي چپ و نيروهاي مركز- به مبارزه طبقاتي و جنبش خلق در
تمام مراحل متوالي مبارزه، به ويژه در مرحله سوسياليستي .
ماركس و انگلس در مانيفست كمونيست مي نويسند:
«كمونيست ها منافعي جدا از منافع مجموع پرولترها ندارند.آن ها اصول ويژه اي
مطرح نمي كنند كه خواسته باشند آن را براي جنبش پرولتاريا الگو قرار دهند.» و
ادامه مي دهند «كمونيست ها در راه هدفها و منافع فوري طبقه كارگر مبارزه مي
كنند...»
لنين در زمينه مشابهي نوشت: «وظيفه حزب نه اختراع شيوه هاي مد روز كمك به
كارگران بلكه پيوستن به جنبش كارگري است – و ياري كارگران در مبارزه اي كه
خودشان از قبل آغاز كرده اند. »
لنين در جاي ديگري مي گويد كه وظيفه كمونيست ها «سازمان دادن مبارزه طبقاتي»
است.
بنابراين وظيفه ما استقرار پايه هاي خود در مبارزات توده اي است . هركار ديگري
كه انجام ميدهيم به همين وظيفه باز مي گردد – و البته نه صرفا تمام مبارزات
توده اي بلكه مبارزاتي كه خود زحمتكشان ضرورت خاصي براي آن قائلند.
بهعبارت ديگر، وظيفه ما اصولا مطرح شدن با موضوعات و ابتكاراتي كه مهم فرض
ميكنيم نيست. ما براي طبقه كارگر و خلق دستور كارسياسي تعيين نميكنيم ،
(هرچند) ساير نيروها از جمله خود مردم چنين مي كنند. اما مي توانيم فكركنيم كه
اين يا آن موضوع يا اين كشمكش مي تواند در پيش روي آن ها داراي اهميت بيشتري
باشد ، و منطق سياسي ما هم احتمالا (دراين درك) مي تواند بي عيب باشد ، اما
آن امر در كنار وظيفه اصلي ما قرار دارد.
براي اعنبار بخشيدن به كمونيست ها و براي نفوذ زحمتكشان ، ما بايد درعرصه اي
(حضور داشته) باشيم كه زحمتكشان از قبل در آنجا درحال مبارزه هستند . بايد با
موضوعاتي هماهنگ شويم كه از قبل آن ها را آشفته كرده است . بايد بخشي از
مبارزاتي باشيم كه آنها را پيش از اين درگيركرده است.
آيا اين بدان معناست كه كمونيست ها هرگز (درمبارزه) مبتكر چيزي نيستند؟ به هيچ
وجه – اما ما تنها بعد از بهدست گرفتن نبض مردم و با چشمي به كشاندن ساير
نيروها به عرصه مبارزه است كه مي توانيم چنين (ابتكاراتي ارایه) كنيم .
در عين حال ، با توجه به توان و مشي استراتژيك خود ، شيوه اصلي كه مي توانيم
وظيفه خود را (ازآن طريق) اعمال كنيم درميان مبارزات موجود و در ميان اشكال
موجود مبارزه نهفته است.
روش سياسي ما «بازي يكنفره» نيست .
احتمالا به اندازه كافي اين امر را درك مي كنيد ، اما شايد (گاهي) از خودتان
سوال هم بكنيد كه: مگر ماركس و انگلس نقل قول فوق " كمونيست ها در راه هدف ها
ومنافع فوري طبقه كارگر مبارزه ميكنند..."را با عبارت"... اما كمونيست ها در
جنبش موجود ، آينده جنبش را نمايندگي و مراقبت مي كنند" پايان ندادند؟.
و (نيز) درجاي ديگري از مانيفست آن ها وجه تمايز حزب كمونيست را از ساير احزاب
طبقه كارگر توضيح مي دهند.
"1. درمبارزات پرولترهاي ملت هاي گوناگون، کمونیستها منافع مشترك مجموعه
پرولتاريا را كه منافع مستقل از مليت است برجسته ميكنند."
"2. در مراحل گوناگون گسترش مبارزه ميان پرولتاريا وبورژوازي، کمونیستها هميشه
بيانگرمنافع جنبش در مجموع آن هستند."
و در همان نقل قول ادامه مي دهند:
"هدف عاجل كمونيست ها ...تشكل پرولتاريا به صورت يك طبقه ، برانداختن تسلط
بورژوازي و تصرف قدرت سياسي توسط پرولتاريا است ."
آنچه در اين نقل قول ها بديهي است آن است كه وظيفه كمونيست ها وظيفه متحد كردن
طبقه كارگر- به پيش راندن منافع ملي و بين المللي جنبش فراگير در هر مرحله از
مبارزه وآماده كردن طبقه كارگر براي كسب قدرت سياسي در برابر دشمن طبقاتي
سرمايه دارش - را هم شامل مي شود
اگرچه اين لنين بود كه بند به بند نظريه وظايف كمونيست ها در جنبش هاي فراگير
را بسيار جامع شرح داد اما نقش حزب كمونيست بنا به گفته لنين ، چند لايه و چند
وجهي است . اين وظيفه نه ميتواند به رفتار عملي يا كارزارعمومي (آژيتاسيون)
تقليل يابد و نه به يك سطح از مبارزه – اقتصادي ، سياسي يا ايدئو لوژيك – محدود
گردد.
اين وظيفه همچنين تنها تعميق آگاهي طبقاتي يا عامه پسند كردن مطالبات
پيشرفته هم نيست .
بر عكس ، حزب كمونيست تمام اين جنبه ها وسطوح مبارزه را در مجموعه اي به هم
پيوسته – نه بهصورت مجرد با هر جنبه و يا سطح اشغال كننده يك فضاي يكسان و
اختصاصي بلكه ترجيحا با درهم بافتن آن ها در پايه هاي تحليل هاي مشخص از شرايط
سياسي مشخص - تركيب مي كند.
در كتاب راهنماي لنين هيچ راه گذار مستقيمي به سوسياليسم وجود ندارد. بلكه روند
انقلابي از ميان مراحل گوناگوني مي گذرد كه با تركيب بندي مختلف طبقات و
نيروهاي اجتماعي و جهت وظايف طبقاتي و دموكراتيك گوناگوني كه براي انتقال به
مرحله بعدي بايد تحقق يابند مشخص مي شود.
لنين برخلاف چپ فرقه گرا (سكتاريست) اصرار داشت كه كمونيست ها هدف قابل وصول هر
مرحله ويژه اي از مبارزه را هشيارانه محاسبه مي كنند و وظايف، استراتژي ،
تاكتيك ها و مطالبات سياسي خود را بر نتايج اين محاسبه ها شكل ميدهند.
لنين مي نويسد "كسي كه در عمل وظيفه خود را براي سبقت گرفتن از همه در بر
انگيختن، برجسته كردن و حل هرمسئله عام دموكراتيكي فراموش مي كند كمونيست نيست.
(چه بايد كرد)
طبقه كارگر در جريان اين مبارزات (دموكراتيك)، با مساعدت حزب و نيروهاي چپ ، در
اشكال گوناگون خود اتحاد نزديكتري ايجاد مي كند، از ارزش نقش نيروهاي گوناگون
طبقاتي و اجتماعي شناخت عميق تري كسب ميكند، متحدان كليدي خود را جذب مي نمايد
، هنر تركيب مطالبات پيشرفته را با مطالبات جزيي ميآموزد، به: "سر و قلب
جامعه" خلق و ملت تبديل مي شود و ظرفيت سياسي را متراكم كرده و به تضعيف و در
نهايت شكست دشمنان طبقاتي اطمينان مي يابد. در اين تحليل ها تعدادي از مفاهيم
ماركسيستي جاي گرفتهاند .
اول، تغييرات اجتماعي به طور عام و انقلاب سوسياليستي به طور خاص محصول جنبش
هاي اكثريتي هستند. ماركس و انگلس نوشتند "جنبش پرولتري ، جنبش خودآگاه و مستقل
اكثريت كلان ، براي منافع اكثريت كلان است" ( مانيفست كمونيست)
اين حقيقت مقدماتي ماركسيسم در مرحله سوسياليستي با نيروي ويژهاي تشديد مي شود
. انقلاب سوسياليستي خواستار آگاهي و تقويت مشاركت تمام بخش هاي ناخشنود جامعه
، همدوش نيروهاي بسيار فعال و رهبري كننده است . اين امر صرفا كار چپ نيست ،
اگرچه برخي ها درميان چپ و اقليتي در حزب كمونيست چنين وانمود مي كنند كه اين
امر (وظيفه) مختص چپ است .
مفهوم دوم آن است كه آگاهي طبقاتي قابل تقليل به طرز برخورد " آنها با ما
مقابله مي كنند " يا تقليل به دركي از اسراراستثمار سرمايهداري كه ماركس آن
همه با دقت در" سرمايه" بيان كرده است نيست .
بهنوشته لنين
آگاهي طبقاتي نمي تواند آگاهي سياسي اصيلي باشد مگر آن كه كارگران پاسخ دادن به
تمام موارد استبداد، ستمگري ، خشونت و سوءاستفاده را صرف نظر از اين كه كدام
طبقه (عامل آن) باشد آموخته باشند، مگر اينكه پاسخ دادن را از نقطه نظر
كمونيستي و نه نقطه نظر ديگري آموخته باشند. آگاهي توده زحمتكشان نمي تواند
آگاهي طبقاتي باشد مگر آن كه كارگران بياموزند هرطبقه ديگري را در تمام مظاهر
روشنفكرانه، اخلاقي و زندگي سياسي آن به طور مشخص و، فراتراز همه از فراز حقايق
موضوعي، سياسي و حوادث بنگرند، مگر آن كه بياموزند تحليل هاي ماترياليستي و
ارزيابي ماترياليستي را در تمام نمودهاي زندگي و فعاليت تمام طبقات ، لايه ها و
گروه هاي جمعيتي به كار بندند. (چه بايد كرد)
ما در اينجا با مفهوم بسيار گسترده تري از آگاهي طبقاتي نسبت به (آن چه كه)
برخي اوقات در مباحث و تحليل هاي ما نقل ميشود روبرویيم. بعلاوه اين مفهوم
يكبار ديگر برجستگي و اهميت مبارزه دموكراتيك را نشان ميدهد ، چون مبارزه
دموكراتيك همان جايي است كه طبقه كارگر آگاهي طبقاتي را كسب خواهد كرد.
مفهوم كليدي ديگر هم آن است كه اگر چه زحمتكشان به تجربه شخصي خود در مبارزه
نيازمند هستند، اما تجربه خود آن ها قابليت ايجاد جنبشي رزمنده براي كسب قدرت
را ندارد. بهعبارت ديگر، درك شرايط سياسي براي پيشرفت از مرحلهاي به مرحله
ديگر نه مشتق خودكار (اتوماتيك) مبارزه است و نه (اين پيشرفت) اصولا در عرصه
هاي اقتصادي بهدست آوردني است... اگر چنين چبزي ممكن بود، ما مدتها قبل به
سوسياليسم رسيده بوديم .
مفهوم چهارم (كه به صورت منطقي از موارد فوق ناشي مي شود) آن است كه وظيفه
كمونيستها و چپ غير فرقه گرا برانگيختن آگاهي سياسي و (گسترش) ظرفيت سازمان
دهي مجموعه جنبش است .- بنابراين بالابردن ظرفيت جنبش متحد خلق به رهبري طبقه
كارگر به صورت ايدئولوژيكي و عملي راه گذار بغرنج به سوسياليسم را هدايت مي
كند.
آخرين مفهوم آن است كه وظايف ما در هرمرحله از مبارزه طبقاتي و دموكراتيك ،
تنها تعميق ، گسترش و ياري جنبش نيست ، بلكه توسعه حضور كمونيست ها و چپ ها و
سازماندهي آن ها در اين روند نيز هست .
در آغاز اين بخش من تعريف كوتاهي از وظيفه خودمان ارایه كردم . اما اكنون من مي
خواهم آن را در هر مرحله از مبارزه به تفصيل شرح دهم ، وظيفه ما پبوند ، تعميق
، گسترش و ياري جنبش در موضوعات و مبارزات منتخب خود جنبش را شامل مي شود ،
وظيفه ما وارد كردن طبقه كارگردر تمام عرصه هاي مبارزات عمومي دموكراتيك و
تعميق اتحاد سياسي و سازماني جنبش فراگير را شامل ميشود، وظيفه ما دسترسي به
نيروهاي چپ و مترقي و تبديل دورنماي طبقاتي و سوسياليستي به «احساس عمومي»
اكثريتي كه براي دنياي بهتري مي رزمند را در بر مي گيرد، و وظيفه ما هدايت
مبارزه براي سوسياليسم را نه تنها توسط خود ما بلكه توسط ديگران را شامل مي
شود.
ساختن حزب كمونيست و مطبوعات حزب هم وظيفه اي است كه كمونيست ها بر عهده دارند
، در اين مورد بعدا با جزیيات بيشتري وارد خواهم شد . |