شماره ۵۷ - به‌روزرسانی: ۱۳۸۶/۰۳/۰۷

بازگشت به صفحه اصلی

اتحادیه بین المللی کارگران(1)  (2)FAQ
مارکسیسم وبرابری طلبی زنان(3)

برگردان: مسعود امیدی

مارکسیست ها باید به‌طور جدی مسئله مبارزه زنان در برابرنابرابری و همه مظاهر ستم، تبعیض  و بی‌عدالتی رامورد توجه قرار دهند.اما همیشه باید این کار را از یک نقطه نظر طبقاتی انجام دهیم. درحالی که مبارزه پی‌گیر برای هراصلاحی به عنوان نمادی از پیشرفت واقعی برای زنان محسوب می گردد، باید به صورت روشن توضیح دهیم که تنها راه دستیابی به آزادی کامل زنان- و همه لایه‌های ستمدیده جامعه – از طریق از بین رفتن سیستم سرمایه داری میسر است. آزادی کامل زنان نیازمند بیش‌ترین مبارزه مشترک کارگران زن و مرد در ستیز برعلیه سرمایه داری است .هر گرایشی برای قراردادن زنان در مقابل مردان به مثابه یک مسابقه حذفی[4] یا تقسیم و جداسازی زنان از بقیه جنبش کارگری بنام "آزادی زنان"[5] یا هرچیز دیگرسراسر ارتجاعی است و باید به‌طور جدی با آن برخورد شود.
ما برای اتحاد آرمانی طبقه کارگر صرف نظر از جنسیت ، نژاد، رنگ پوست، مذهب  یا ملیت مبارزه می کنیم. از این‌رومبارزه ما در حمایت ازمبارزه زنان ضرورتاً دربردارنده یک مبارزه سرسختانه در برابر همه انواع فمینیسم بورژوایی و خرده بورژوایی است. هرگاه چنین گرایشاتی موفق به نفوذ درجنبش کارگری گردند، همواره تاثیری ارتجاعی بر آن گذاشته و در میان زنانی که در راستای سوسیالیسم در حرکتند، نقشی تفرقه اندازبازی نموده و اغتشاشی بزرگ ایجاد می‌نماید. از این رو ما باید مانند همه مسائل دیگر موضع طبقاتی راسخی در برابرآن ها اتخاذ نماییم. آن‌گونه که می دانیم، حزب بلشویک و انترناسیونال کمونیستی همواره در تحلیل‌هایشان از"زنان کارگر" و نه به طور کلی از زنان صحبت کرده اند. بدیهی است که مبارزه برای حقوق زنان به طور عام دربردارنده همه زنان کارگر، زنان خانه دار، زنان بیکار، دانشجویان دانشگاه‌ها، مدارس وغیره می شود اما عامل کلیدی کارگران زنی هستند که امروز بخش وسیع  و رشدیابنده ای از طبقه کارگر را نمایندگی می‌کنند.
صرف دستیابی به"حقوق برابر"رسمی بدون دگرگونی مناسبات اجتماعی به‌شدت محدود بوده و ریشه های بنیادی ستم به زنان در جوامع سرمایه داری را دست نخورده باقی می گذارد. بیش‌تر "بهبود های" گذشته به" تبعیض آشکار"[6] مربوط بوده و در واقع به عنوان وسیله ای در خدمت پیش‌رفت لایه های خرده بورژوازی بوده است. چرا صدای ستیزنده فمینیسم خرده بورژوایی که دردهه گذشته یا قبل از آن بسیار پرهیاهو پیرامون خواسته های "برابری" طلبانه مانند حق داشتن کشیش زن، مدیران زن و مانند این‌ها مطرح بود، دیگر چندان به گوش نمی رسد؟ زیرا فمینیست‌های طبقه متوسط عمدتاً درحال دستیابی به خواسته هایشان هستند.
بورژوازی فضای اندکی را برای زنان مدیر، قضات، بانکداران، بوروکرات‌ها و روحانیون به‌وجود آورده است. ارتقاء زنان در رده های میانی مدیریت در ایالات متحده آمریکا در طی 20سال گذشته از 4تا40درصد افزایش یافته است. 419 شرکت از فورچون500[7] اکنون حداقل یک زن درهیات مدیره دارند و یک سوم از آن‌ها دو یا بیش‌تراز دو زن در هیات مدیره دارند. شرکت های بزرگ‌تربه مراتب بهتراز شرکت‌های پایین فورچون500 در ارتقای زنان عمل می کنند. بنابراین برخی از زنان از شرایط بسیار بهتری درمقایسه با دیگران برخوردارند. رهایی زنان همواره به صورت "یکی یکی،شروع کردن از خودم"[8]مورد توجه بورژوازی و خرده بورژوازی بوده است.
به همین دلیل است که ما همیشه با سرسختی مخالف فمینیسم بورژوایی و خرده بورژوایی بوده‌ایم. فمینیسم بورژوایی هیچ گونه ارتباطی با مبارزه واقعی برای رهایی زنان که با برانداختن سرمایه داری حاصل می‌شود، ندارد. زمانی که این بخش از زنان شاغل و حرفه ای"مسائل" شخصی‌شان را در محدوده سرمایه داری حل نمودند، با خوشحالی کامل99درصد دیگر از زنانی را که از بیش‌ترین ستم وحشتناک و بهره کشی رنج می برند ، فراموش می نمایند تا آن‌جا که فمینیست‌های سابق به صف استثمارکننده ها می پیوندند. پدیده ای مشابه در طبقه متوسط سیاه پوستان که در سال های اخیر به ثروتی از طریق "صنعت مناسبات نژادی"[9] دست یافته اند، اتفاق افتاده است. طبقه حاکم همیشه می‌تواند این‌گونه امتیازات انحصاری را برای جنبشی که فرمانروایی اش را تهدید نمی کند، ایجاد  نماید.
ما طرفدار تبعیض برعلیه زنان، سیاه ها و هیچ بخش دیگری نیستیم. خرده بورژوازی است که جهت منحرف نمودن نبرد برعلیه ریشه های اساسی نابرابری به این گونه اعمال نیازمند است. با ماهیت واقعی اش ، برقراری سهمیه هایی محدود برای زنان ، سیاه ها وغیره به عنوان وسیله ای برای پیشرفت اقلیتی از متخصصان که به آن‌ها این عقیده را القاء نماید که "چیزی درحال انجام است."، درحالی که مشکل اساسی دست نخورده باقی مانده است. این روش پاسخی واقعی را برای مشکل تبعیض ارایه نمی کند بلکه سبب ایجاد انحراف در مبارزه برای رفع تبعیض شده و اقدامی نمادین است. علاوه براین معمولاً روشی است که توسط بوروکراسی برای انسداد چپ و کمیته های هدایت کارکنان ، مشاوران و مجالس از طریق زنان یا سیاهان متخصص و دست نشانده‌ها مورد استفاده قرار می گیرد. روشن ترین وضعیت این مسئله در ایالات متحده است ، جایی که از سوی بورژوازی ماهرانه از این روش به منظور بی خطر کردن پیامد جنبش سیاهان از طریق ایجاد لایه  بزرگ کاملی از متخصصان سیاه استفاده می شود. سیاهان طبقه متوسط مبارزه علیه نژادپرستی را برای قراردادن خود درموقعیت های شغلی خوب ، پردرآمد مورد استفاده قرارداده و سپس به این نتیجه می‌رسند که برای آن‌ها بهترخواهد بود که بیش‌تر"معتدل" و"عاقل" باشند.
این حقیقت دارد که گاهی زنان کارگر و دختران جوان ممکن است بدون درک روشنی ازمسئله خود را فمینیست بدانند. ما باید رفتاری انعطاف پذیر و مثبت درباره آن‌ها داشته باشیم، به‌گونه رفتاری که باید با ملت های ستمدیده داشته باشیم. اما ما درعین حالی که درمقابل ناسیونالیسم هستیم، درمقابل فمینیسم هم هستیم. مبارزه علیه تبعیض براین وضع تاثیر ناچیزی خواهد گذاشت. ما جدا از هر نقطه نظردیگری از نقطه نظر طبقه کارگر و سوسیالیسم همواره چنین رویکردی به مسئله نابرابری داریم. ازیک سو خواست زنان طبقه کارگر درباره بیان نگرانی هایشان برای بیان مسایلی که جنسیت با آن روبرو هستند (دستمزد غیر واقعی، مسئولیت کارهای خانه، مسائل پرورش فرزندان، اذیت و آزارجنسی و خشونت در مورد زنان) و تمایل به مبارزه علیه این موارد مطرح است و از سوی دیگر تمایلات بورژوازی و خرده بورزوازی در جهت بهره برداری از مشکلات زنان به منظور ایجاد شکاف بین جنسیت ها مطرح است. دلواپسی طبیعی زنان طبقه کارگر وجود نوعی بیانه است که بتوانند در آن وجود نابرابری و مقابله با آن نابرابری را درک نمایند. این می تواند نقطه شروع مشارکت در مبارزه برای تغییر جامعه همراه خطوط سوسیالیستی باشد، چون فمینیسم بورژوازیی و خرده بورژوایی با مسئله زن به صورت ایزوله برخورد می کنند ودر جستجوی راه حلی درمحدوده سیستم سرمایه داری هستند ، این رویکرد ناچار منجر به نتیجه ای ارتجاعی می گردد.
برای مارکسیست‌ها علت ریشه ای شکل های مختلف ستم عبارت است از تقسیم جامعه به طبقات. ازسوی دیگربرای بسیاری از فمینیست‌ها ستم به زنان از طبیعت مردان ریشه می گیرد. این یک پدیده اجتماعی نیست بلکه پدیده ای زیستی است. مفهومی کاملاً ایستا، غیرعلمی و غیردیالکتیکی از نوع بشراست. این دیدی غیر تاریخی به وضعیت انسان است که ناشی از بدبینی عمیقی است. زیرا اگر بپذیریم که چیزی ذاتی در مردان است که باعث می شود به زنان ستم نمایند، فهمیدن این‌که چطور وضعیت کنونی درمان خواهد شد، مشکل است. در نتیجه باید ستم به زنان همیشه موجود بوده و بنابراین احتمالاً همیشه خواهد بود. مارکسیسم توضیح می دهد که قضیه این نیست. مارکسیسم نشان می دهد که پیش از اجتماع طبقاتی ، مالکیت خصوصی ، دولت و خانواده بورژوایی همیشه موجود نبوده است و نشان می دهد که عمر ستم به زنان تنها به اندازه عمر تقسیم جامعه به طبقات است. بنابراین ازبین رفتن ستم به زنان وابسته به نابودی طبقات درانقلاب سوسیالیستی است.
[1] - The Workers International League
 
[2] - Frequently Asked Questions
[3] -Marxism and Feminism
 
[4] - play off
[5] - women's liberation
[6] - positive discrimination
[7] - Fortune 500فهرستی شامل500شرکت ازبزرگترین وموفق ترین شرکت های جهان که هرسال ودرمجله فورچون منتشرمی شود(مترجم).
[8] - one by one, commencing with myself هرزن کوشش درارتقاء خودرا آغاز نماید تا همه زنان ارتقاء ورهایی یابند.(مترجم)
[9] - race relations industry                                    منظور دست یافتن به ثروت از طریق استثمار سایر سیاهان است.(مترجم)

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید