![]() |
|
شماره ۵۸ - بهروزرسانی: 15/03/1386 |
|
ضرورت انقلاب تازه انرژي
فيدل کاسترو برگردان: د.جليلي
اتيليو بورون روشنفکر چپ گرايي که تا همين اواخر رياست شوراي علوم اجتماعي امريکاي لاتينCLACSO را به عهده داشت، مقاله يي براي ارائه در ششمين گردهمايي نيمکره براي مبارزه عليه FTA)تجارت آزاد امريکاي لاتين) و ائتلاف خلق ها که اخيراً در هاوانا به پايان رسيد نوشته بود. او به اندازه کافي مهربان بود که مقاله را همراه نامه يي براي من ارسال کند. من جان کلام نوشته او را با استفاده از نقل قول پاراگراف ها و عبارات مقاله خلاصه کرده ام که در زير ملاحظه مي کنيد. جوامع پيشاسرمايه داري نفت را که در رسوبات کم عمق ظاهر مي شد از قبل مي شناختند و از آن با اهداف غيرسوداگرانه در ضدآب کردن بدنه کشتي ها يا در توليد منسوجات يا براي سوخت مشعل استفاده مي کردند، نام اصلي نفت، «پتروليوم» يا «استون اويل» (چربي سنگ) بود. کشف ميدان هاي گسترده نفتي در پنسيلوانياي ايالات متحده امريکا و روند روبه پيشرفت توسعه تکنولوژي به واسطه استفاده کلان از موتورهاي درون سوز در اواخر قرن نوزدهم، نفت را به پارادايم (آيه مقدس) انرژي قرن بيستم تبديل کرد. انرژي حکم کالاي صرف را پيدا کرد. همانطور که مارکس خاطرنشان کرد، اين امر نه تنها ناشي از انحراف يا سنگدلي اين يا آن سرمايه دار منفرد نيست بلکه پيامد منطقي روند انباشت (سرمايه) است. روند سوداگري نه تنها به انسان ختم نمي شود بلکه همزمان به طبيعت هم گسترش مي يابد. مواد غذايي هم نمي تواند از اين ديناميسم جهنمي بگريزد. سرمايه داري در مسير خود همه چيزها را به کالا تبديل مي کند. موادغذايي براي دوام تمدني نامعقول به سوخت تبديل مي شوند. اين تمدن در خدمت تقويت ثروت و مکنت اقليتي است که به صورت وحشيانه يي به محيط زيست و شرايط اکولوژيکي که امکان حيات را روي زمين مقدور مي سازد، حمله مي کنند. تبديل غذا به سوخت، عملي بسيار شريرانه است چون بزرگ ترين ذخاير زيستي زمين که براي توليد زيست سوخت ها لازمند در کشورهاي جنوب پيدا مي شوند، از اين رو سرمايه داري براي کشتار آسان و کلان فقرا به ويژه فقراي جنوب تدارک مي بيند. درس هايي که داده هاي FAO در مورد زمين هاي کشاورزي و ميزان مصرف کودهاي شيميايي به ما مي آموزد قابل پيگيري است. سهم سرانه زمين هاي کشاورزي در کشورهاي سرمايه داري پيشرفته تقريباً دوبرابر کشورهاي توسعه نيافته پيراموني است؛ 26/3 آکر سرانه زمين کشاورزي براي هر فرد در شمال در برابر 6/1 آکر در جنوب. اين تفاوت به خوبي نشان مي دهد که نزديک به 80 درصد جمعيت جهان در کشورهاي پيراموني توسعه نيافته زندگي مي کنند. سهم سرانه چين و هند به ترتيب 05/1 و 43/0 آکر است. کشور کوچک آنتيل با کشاورزي تک محصولي سنتي اش که توليد نيشکر است، با مصرف ميزان غيرعادي کودهاي شيميايي، به وضوح تاثير فرساينده نمونه وار اين کودها را نشان مي دهد. اگر در کشورهاي پيراموني متوسط کود شيميايي مورد نياز براي هر هکتار 190 کيلوگرم باشد (در برابر 84 کيلوگرم در کشورهاي رشد يافته)، ميزان متوسط مصرف در باربادوس 5/187، در دومنيکا 600، گوادلوپ 1016، سن لوشا 1325 و مارتينيک 1609 کيلوگرم است. استفاده از کودهاي شيميايي معادل مصرف افزون تر نفت است و بنابراين دم زدن از مزيت مشتري جلب کن زيست سوخت ها براي کاهش مصرف هيدروکربن ها بيشتر فريب به نظر مي رسد تا واقعيت. کل زمين هاي کشاورزي اتحاديه اروپا تقريباً 30 درصد از نيازهاي جاري اروپا به سوخت را پوشش مي دهد، اما نه نيازهاي آتي آنها را که احتمالاً بيشتر خواهد بود. در امريکا تامين درخواست هاي جاري براي سوخت هاي فسيلي معادل (به کارگرفتن) 121 درصد تمام زمين هاي کشاورزي امريکا براي توليد زيست سوخت است. در نتيجه زيست سوخت ها اجباراً از جنوب يعني از مناطق پيراموني فقير و نواستعماري سرمايه داري تامين خواهند شد. رياضيات دروغ نمي گويد. نه امريکا و نه اتحاديه اروپا زمين کافي براي حمايت همزمان از افزايش محصولات غذايي و گسترش توليد زيست سوخت ها ندارند. جنگل زدايي زمين مي تواند سطح زمين مناسب براي کشاورزي را (البته فقط تا حدودي) افزايش دهد. البته اين راهکار در نهايت براي دهه هاي معدودي قابل اجرا است. اين زمين ها در آينده دچار عارضه کويرزايي مي شوند و اوضاع بيش از پيش وخيم تر شده و حتي ايجاد حفره غامض بين توليد غذا در برابر توليد اتانول يا زيست ديزل را بيشتر تشديد خواهد کرد. مبارزه با گرسنگي در جهان حدود دو ميليارد نفر هستند که از گرسنگي رنج مي برند - با توسعه زمين هاي تصرف شده توسط محصولات مورد استفاده در زيست سوخت ها، اين اقشار به طور خطرناکي آسيب خواهند ديد . کشورهايي که گرسنگي بلاي عمومي آنها است، عوارض دگرگوني سريع کشاورزي را تحمل خواهند کرد و تقاضاي سيري ناپذير سوخت موردنياز اين تمدن غيرعقلاني را اجابت خواهند کرد. تنها نتيجه احتمالي چنين وضعيتي افزايش ارزش موادغذايي و وخامت اوضاع اجتماعي در کشورهاي جنوب است. علاوه بر اين، بديهي است که رشد سالانه 76 ميليوني جمعيت جهان مستلزم موادغذايي است که اين موادغذايي مورد نياز پيوسته گران تر و از دسترس آنها دورتر خواهد شد. لستر براون کمتر از يک سال پيش در گزارش «چشم انداز جهاني» پيش بيني کرد که اتومبيل ها بخش اعظم افزايش توليد حبوبات سال 2006 را خواهند بلعيد. از 20 ميليون تن توليد افزوده شده به موجودي سال 2005 ، 14 ميليون تن در توليد سوخت مصرف شد و تنها 6 ميليون تن براي تامين نيازهاي ناشي از گرسنگي مورد استفاده قرار گرفت. اين نويسنده اثبات مي کند که اشتياق جهان براي سوخت اتومبيل ها سيري ناپذير است. براون با اظهار اين امر پيش بيني مي کند که سناريويي در حال تدارک است که براساس آن بين صاحبان مرفه 800 ميليون اتومبيل و مصرف کنندگان موادغذايي تقابل روبه رشدي اتفاق خواهد افتاد. در مقاله سي فورد رونگ و بنجامين سنائور دو پروفسور برجسته دانشگاه مينه سوتا در نشريه انگليسي زبان فاريي افرز که تحت عنوان «چگونه زيست سوخت مي تواند فقر را به قطحي بکشاند» منتشر شد، اثرات ضربه ويرانگر افزايش قيمت موادغذايي، خواه زمين براي توليد موادغذايي و خواه براي توليد سوخت مورد استفاده واقع شود به خوبي نشان داده شده بود. اين نويسندگان ادعا مي کنند که رشد صنعت زيست سوخت ها در امريکا نه تنها قيمت ذرت، دانه هاي روغني و ساير حبوبات بلکه قيمت محصولات و فرآورده هاي غيرمرتبط (با اين صنعت) را هم افزايش داده است. استفاده از زمين براي کاشت محصولاتي که اتانول را تغذيه خواهد کرد، در حال کاستن از مساحت (زيرکشت) ساير محصولات است. توليدکنندگان محصولات غذايي استفاده کننده از دانه هايي چون لوبيا و جوانه ذرت، براي اطمينان خاطر از موجودي خود براي پرداخت قيمت بالاتر تحت فشار قرار دارند. اين هزينه يي است که در نهايت به مصرف کننده تحميل خواهد شد. افزايش بهاي موادغذايي به صنعت دامداري و مرغداري نيز آسيب مي رساند. هزينه هاي بالاتر کاهش تند درآمدها را به ويژه در بخش هاي مرغداري و پرورش خوک سبب شده است. اگر درآمدها کماکان کاهش يابد، قيمت مرغ، بوقلمون، خوک، شير و تخم مرغ نيز افزايش خواهد يافت. آنها هشدار مي دهند که تاثير بسيار مخرب افزايش قيمت مواد غذايي به ويژه در کشورهاي جهان سوم احساس خواهد شد. مطالعات انجام شده توسط اداره امور علمي بلژيک نشان مي دهد که زيست سوخت ديزل به دليل توليد آلودگي هاي پلاريزه (پودري) و آزاد کردن آلاينده هايي که لايه ازن را نابود مي کند سبب خطرات بسياري براي بهداشت و محيط زيست مي شود. ويکتور برونشتاين، پروفسور دانشگاه بوينس آيرس با ملاحظه استدلال هايي مبني بر اين ادعا که زيست سوخت ها بي خطرند، ثابت کرد که؛ اين ادعا صحيح نيست که زيست سوخت ها منابع انرژي تجديد شونده و پايداري هستند، شواهد نشان مي دهد که عامل تعيين کننده در رشد گياهان نه تنها نور خورشيد بلکه دسترسي به آب و شرايط مناسب خاک نيز هست. اگر اين عوامل موثر نبودند ما مي توانستيم در بيابان صحرا (منظور صحرا در آفريقا است) هم به کشت ذرت يا نيشکر بپردازيم. اين ادعا صحيح نيست که آنها آلوده کننده نيستند. حتي اگر اتانول کربن کمتري منتشر کند، روند به دست آوردن آن، سطح زمين و آب را با نيترات ها، سموم علف کش، آفت کش ها و زباله آلوده کرده و هوا نيز با الدهيد (aldehydes) و الکل هاي سرطان زا آلوده مي شود. طرح هاي مبتني بر زيست سوخت ها قابل دوام نبوده و از منظر اخلاقي و سياسي نيز غيرقابل پذيرش هستند. اما اين دلايل براي رد کامل آن طرح ها به تنهايي کافي نيست. ايجاد انقلاب جديد انرژي ضروري است، اما انقلابي که به مردم خدمت کند و در خدمت مونوپل ها و امپرياليسم نباشد. برگرفته از: روزنامه اعتماد |
|
فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |