شماره 59 - به‌روزرسانی: 18/03/1386                                                             بازگشت به صفحه اصلی

زندگي با هوگوچاوز

سياست امريكا در برابر ونزوئلا و چاوز

ريچارد لپر (Richard Lapper*)

برگردان: منوچهر بصير

 

گزارشي باعنوان "زمان نگرشي تازه به ايران" توسط گروه كاري شوراي روابط خارجي امريكا به مديريت برژينسكي و رابرت گيتس در شماره 32 نشريه چشم‌انداز ايران درج شده بود. اكنون همان نهاد امريكايي، گزارشي را در مورد ونزوئلا و چاوز باعنوان "زندگي با هوگوچاوز" تهيه كرده است. از آن جا كه مشابهت‌هايي بين ايران و ونزوئلا به لحاظ نفت‌خيز بودن و درگيري امريكا با اين دو كشور و... وجود دارد. همچنين شيوه برخورد نهاد امريكايي فوق با ونزوئلا و چاوز مي‌تواند تا حدي ما را به شيوه برخورد امريكا با ايران رهنمون كند، بر آن شديم كه برگردان اين گزارش راهبردي را تقديم خوانندگان كنيم، باشد كه اين ترجمه مورد استفاده دانش‌پژوهان و طراحان راهبردي قرار گيرد.

اشاره شوراي روابط خارجي امريكا

شوراي روابط خارجي(CFR=Council on Foreign Relations) كه يك سازمان ملي، مستقل و بي‌طرف است، در سال 1921، براي انتشار عقايد دانشمندان تأسيس شده، به‌طوري‌كه افراد، اعضا، سياست‌پردازان، روزنامه‌نگاران و علاقه‌مندان در امريكا و كشورهاي ديگر بتوانند درك بهتري از جهان و مسائل سياست خارجي كه امريكا و دولت‌هاي ديگر دارند، داشته باشند. اين شورا از راه برگزاري اجلاس، برنامه‌هاي مطالعاتي گسترده، انتشار نشريه مسائل خارجي؛ كه دربرگيرنده مسائل مهم بين‌المللي و سياست خارجي امريكا در وب سايت شوراست، آخرين اطلاعات را در مورد جهان و سياست خارجي امريكا ارائه مي‌دهد.

شورا عقيده خاصي در مورد روش كار و يا وابستگي به دولت امريكا ندارد و نويسندگان، مسئول عقايد خود هستند.

گزارش‌هاي مخصوص شورا، براي شناخت اجمالي مسائل و واكنش سريع نسبت به يك بحران و درك عمومي مشكلات كنوني است. نويسندگان ممكن است از اعضاي شورا يا كارشناسان مورد تأييد آن باشند كه در رابطه با كميته مشورتي كار مي‌كنند و انتشار آثار آنان دست‌كم 60 روز طول كشيده. كميته مانند گروهي صالح كار مي‌كند تا جواب گزارش را تهيه نمايد. كميته دو بار تشكيل مي‌شود، پيش و پس از انتشار اثر، ولي برخلاف اعضاي گروه كار، از گروه مشاوره نمي‌خواهند كه آن را تأييد يا تكذيب نمايند. گزارش‌هاي ويژه پس از چاپ به وب‌سايت شورا فرستاده مي‌شود.

 

مقدمه ريچارد هاس

هوگو چاوز، منافع امريكا را تهديد مي‌كند بين كارشناسان؛ در مورد ميزان اين تهديد، اختلاف نظر وجود دارد. همراه با افزايش درآمد نفت ونزوئلا و صدمه‌اي كه به نفوذ امريكا در عراق خورده و در كنار نابرابري هاي موجود در منطقه، چاوز هم در حالي كه صدمات شديدي به امريكا مي‌زند با موفقيت به گسترش نفوذ خود مشغول است. بنابراين جاي تعجب نيست كه گذشته از جدي‌بودن مسئله، امريكا نيز واكنش‌هايي از خود نشان دهد. "زندگي با هوگو" درحقيقت يك چارچوب راهبردي براي امريكا در مقابل ونزوئلا، تعيين مي‌كند كه به احتمال قوي در درازمدت موجب كاهش نفوذ چاوز مي‌شود و از مقابله مستقيم با او بهتر است. نويسنده ريچارد لپر معتقد است كه هدف او در اينجا، بزرگ جلوه‌دادن تهديد نيست، بلكه توصيه انتخاب سياستي است كه در آن امريكا علاقه خود را به همكاري با كاراكاس در مسائل عملي و منافع دوجانبه روشن مي‌سازد، باوجود لاف و گزاف‌هاي چاوز، اين سياست دنبال مي‌شود در عين حال، براي تعدادي از رهبران امريكاي لاتين هم معلوم مي‌كند كه اگر چاوز در سياست‌هاي داخلي و خارجي خود خطوط قرمز را رعايت نكند آنها بايد چه واكنشي نشان دهند؟

بدين‌ترتيب ملاحظه مي‌فرماييد كه اين گزارش موجب مشاركت عملي و آگاهي بسيار لازم در مورد مسئله‌اي مي‌شود كه به‌تدريج داغ‌تر و مهم‌تر مي‌شود.

ريچارد هاس Richard N.Haass

رئيس شوراي روابط خارجي ـ نوامبر 2006

***

مقدمه

شهرت مدل اقتصادي و سياسي جديدي كه در ونزوئلا در دست تهيه است، براي دولت امريكا تهديدي دائمي به‌شمار مي‌‌رود. هوگو چاوز از نخستين پيروزي خود در انتخابات رئيس‌جمهوري كه در دسامبر 1998 صورت گرفت توانسته تا امروز با پيروزي‌هاي پي‌درپي انتخاباتي و اصلاح‌ بنيادي قانون‌اساسي بر دولت ونزوئلا و نهادهاي عمومي مسلط شود. او بي‌اعتنا به مخالفت شديد امريكا، به اقدامي دست زده كه از آن به‌عنوان "انقلاب بوليواري" نام مي‌برد كه برگرفته از نام "بوليوار" رهبر جنگ‌هاي استقلال امريكاي لاتين در قرن نوزدهم است.

چاوز، نقش دولت را در اقتصاد ونزوئلا تعيين كرد و با اجراي برنامه‌هاي اجتماعي قوي، عليه سرمايه‌داري امريكا دست به يك جنگ صليبي شديد زده است. مهم‌تر اين‌كه اتحاد جديد و محكمي با دشمنان امريكا ايجاد نموده كه موجب بين‌المللي شدن اهداف او شده است. آنچه بيشتر از همه دموكراسي ونزوئلا را به خطر افكنده، اين است كه چاوز و متحدان او، قدرت سياسي را به قوه مجريه سپرده‌اند و اين موجب كاهش قدرت قوه قضايي، شده است. از سوي ديگر با بي‌اعتنايي به انتقادات داخلي، به‌طور آشكار در انتخابات دولت‌هاي همسايه، نيز دخالت مي‌كند.

به همين دليل است كه سياست‌پردازان امريكايي نتوانسته‌اند تاكنون در دولت چاوز نفوذ كنند. جنگ عراق و شكست فاحش اصلاحاتيِ بانك جهاني كه در دهه 1990 موفق بود، موجب محدوديت نفوذ امريكا در عرصه‌هاي مختلف امريكاي لاتين شد. در مقابل، چون چاوز از افزايش زياد درآمد نفت در مبارزه با فقر و بيماري و ديگر مشكلات زندگي استفاده نموده است اين مسئله سبب نفوذ سياسي او در منطقه شد. در عين حال، روابط امريكا و ونزوئلا نيز به علت شكست‌هايي كه در مشاركت امريكا در يك كودتاي نظامي كوچك در سال 2002 عليه چاوز وجود داشت، به‌شدت صدمه ديد.

اما با وجود فحاشي شديد چاوز به رهبران امريكا و دامن‌زدن به احساسات ضدامريكايي، امريكا و ونزوئلا متقابلاً به هم وابسته هستند، زيرا تقريباً 60درصد نفت ونزوئلا به امريكا صادر مي‌شود. ازسوي ديگر، تهديد ونزوئلا، در مورد صدور نفت به چين به‌جاي امريكا هم در كوتاه‌مدت ميسر نيست، زيرا به هزينه‌هاي زيربنايي و حمل‌ونقل فوق‌العاده زيادي نياز دارد.

با اين حال، كشورهاي آرژانتين، برزيل و مكزيك موازنه‌هاي مهمي مقابل پوپوليسم ونزوئلا، به شمار مي‌روند. شكست "هومالا اولانتا" (Ollanta Humala) كه مورد حمايت چاوز در انتخابات 2006 رياست‌جمهوري "پرو" بود، محدوديت‌ چاوز را در امريكاي لاتين مشخص نمود. شكست اخير ونزوئلا براي داشتن يك كرسي موقت در شوراي امنيت سازمان ملل نيز به حيثيت منطقه‌اي چاوز صدمه زد. از اين گذشته، وابستگي كنوني ونزوئلا در تجارت با تعدادي از شركاي منطقه‌اي امريكاي لاتين، قدرت چاوز را در تغيير اساسي موازنه قدرت در نيمكره محدود مي‌كند.

امريكا مي‌تواند در حفظ اين موازنه نقشي داشته باشد، اما سياستمداران امريكا، هنوز مهم‌ترين درسي را كه از به قدرت‌رسيدن چاوز گرفته‌اند فراموش كرده‌اند. زيرا سياست امريكا، هميشه مهم‌ترين مشكلات اقتصادي، اجتماعي امريكاي لاتين، يعني فقر و محروميت گسترده آنجا را ناديده گرفته است. طبق برآورد كميسيون اقتصادي سازمان ملل (ECLAC)،40درصد مردم امريكاي لاتين و جزاير كارائيب، يعني حدود 500 ميليون نفر در فقر زندگي مي‌كنند.(1) هر چند برنامه‌هاي اجتماعي "چاويستا" كمتر توانسته يك راهبرد بلندمدت ماندگار را ارائه دهد، اما چاوز توانسته برنامه‌اي ارائه دهد كه روش‌هاي رياضت‌كشانه و ثبات اقتصاد كلان، نتوانسته است؛ اما برنامه چاوز موجب بهبود عمده زندگي مردم فقير شده است. در حال حاضر اين موفقيت موجب محبوبيت او و بي‌اعتباري امريكا شده است.

با اين حال، ونزوئلا، نقطه‌ضعف‌هاي بسياري هم دارد. شكست ونزوئلا در متنوع‌نمودن اقتصاد خود و سرمايه‌گذاري كافي در صنعت هيدروكربن، موجب شده كه رشد كوتاه‌مدت، وابسته به بهاي نفت شود كه در صورت كاهش قيمت نفت، ونزوئلا و كشورهاي وابسته، با مشكلات شديد اقتصادي روبه‌رو خواهند شد. حتي اگر بهاي نفت هم بالا بماند، براي ايجاد مشاغل كافي جهت نيروي كار در حال رشد و بهبود استانداردهاي ماندگار در زندگي، نياز به سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي بيشتري است. به هر حال، تا ونزوئلا نتواند بخش عمومي خود را شفاف‌تر كند، احتمال نمي‌رود كه دولت بتواند سرمايه‌گذاري خارجي را به ميزان كافي جلب كند.

چون احتمال مي‌رود چاوز در انتخابات رياست‌جمهوري سوم دسامبر 2006 پيروز شود، مسئولان امريكايي بايد بي‌اعتنا به لاف و گزاف‌هاي او، نقاط ضعف وي را بررسي كرده و بعد براي مقابله با او به‌طور راهبردي فكر كنند. مناسبت‌ترين روش در اين مورد اين است كه از "ديو" نشان دادن چاوز كه فقط موجب كاهش اعتبار امريكا شده و به دست او بهانه براي فحاشي و تهمت مي‌دهد خودداري شود. به‌جاي اين كار مادام كه چاوز، منافع امريكا را به‌طور جدي در امريكاي لاتين مورد تهديد قرار نداده، امريكا بايد نشان دهد كه مايل است در مسائل عملي مانند مبارزه با مواد مخدر و انرژي با او همكاري كند. در عين حال امريكا بايد با قدرت‌هاي ديگر منطقه مانند برزيل، آرژانتين، مكزيك و شيلي و كشورهاي ديگر مانند اسپانيا كه در منطقه بستگي‌هاي تاريخي دارند توافق كند ـ چنانچه كاراكاس دست به اعمال غيرقابل قبولي بزند، مانند اصلاح قانون اساسي براي ماندن درازمدت در قدرت و متزلزل نمودن دولت‌هاي ديگر امريكاي لاتين ـ آن اقدامات لازم را انجام دهند. بالاخره مناسب‌ترين واكنش امريكا در بلندمدت براي مقابله با چاوز بايد اين باشد كه در سياست خود در امريكاي لاتين تجديدنظر كند. بدين‌ترتيب كه مسائلي چون فقر و نابرابري كه خوراك لازم را براي جذابيت چاوز فراهم مي‌كند، مورد توجه قرار دهد.

ظهور هوگو چاوز

در بخش اعظم دوران قرن بيستم، زياد احتمال نمي‌رفت كه ونزوئلا دچار بحران‌هاي سياسي ـ اقتصادي شود. اين كشور، به خاطر برخورداري از منابع سرشار انرژي و فقدان دشواري‌هاي جدي قومي ـ منطقه‌اي و تفاوت‌هاي فرهنگي كه بسياري از كشورهاي امريكاي لاتين را گرفتار كرده بود، از رفاه و ثبات نسبي برخوردار بود.

در سال 1958، هفت سال پس از حكومت ديكتاتوري "ماركوس پرز جيمز"(General Marcos Perez Jimenez) دو حزب سياسي عمده ونزوئلا موافقت كردند كه به نتايج انتخابات رئيس‌جمهوري احترام گذاشته و يك برنامه مشترك در حداقل ميزان مربوطه ارائه دهند. حاصل كار، يك دموكراسي توافقي بود كه به دو حزب اقدام دموكراتيك و دموكرات‌هاي مسيحي امكان مي‌داد به نوبت به رياست‌جمهوري برسند. اين توافق كه بين احزاب مهم و گروه ذي‌نفع صورت گرفت به نوعي به صنعتي‌شدن به رهبري دولت، بخصوص در منطقه مهم نفتي كشور منجر شده است.

در سال 1960، ونزوئلا در تلاش براي تثبيت بهاي نفت بين كشورهاي اوپك (OPEC) پيشتاز بود. بين سال‌هاي 1973 و 1978 به شكرانه تحريم نفتي اعراب، بهاي نفت و منافع آن افزايش يافت كه به خاطر افزايش منابع مالي كه ناشي از ماليات‌ها و حق امتيازهاي مربوط به شركت‌هاي نفتي خارجي بود، موجب پيدايش ديوانسالاري وسيع دولتي شد.

ليكن، دموكراسي ونزوئلا به‌‌تدريج به خاطر بي‌اعتنايي صاحبان قدرت به مردم فاسد شد. زيرا به خاطر برخورداري احزاب "اقدام دموكرات‌هاي ملي"، "دموكرات‌هاي مسيحي" و "كارگران شهري خوب سازمان‌يافته" وابسته به آن احزاب از منابع دولتي و مزاياي چشمگيري كه به آنها تعلق گرفته بود، اعتماد مردم به سيستم سياسي از بين رفت.

كاهش بهاي بين‌المللي نفت در اوايل دهه 1980، جلب حمايت مردم و برنامه‌هاي اجتماعي را كه شالوده ثبات سياسي را تشكيل مي‌دادند، مشكل كرد. كسري بودجه كشور به 9/9 درصد محصول ناخالص ملي و تورم به 30درصد رسيد، درنتيجه ذخاير بين‌المللي منفي 2/6 ميليارد دلار شد طبق برآورد رسمي ونزوئلا بيشتر مردم يعني 5/19 ميليون نفر در فقر نسبي يا شديد به سر مي‌بردند.(2)

براي جلوگيري از فشار مالي، دولت كارلوس آندرس پرز(Carlos Andres Perez) با حمايت صندوق بين‌المللي پول، به اقدامات ساختاري تعديلي نامطلوبي دست زد. افزايش كرايه اتوبوس، همراه با قطع يارانه‌هاي بنزين داخلي در فوريه 1989، به شورش‌هاي وسيع و كشته‌شدن صدها نفر از مردم انجاميد. اين حوادث پر فاجعه كه با‌عنوان "كاراكازو" (Caracazo) معروف است، زمينه را براي رشد گروه‌هاي ملي‌گرا و چپ‌گرا آماده نمود. درنتيجه سرلشكر هوگو چاوز(Hugo Chavez) تصميم گرفت كه قدرت را با يك كودتا به دست گيرد. هر چند در فوريه 1992 كودتا شكست خورد، اما چون چاوز توانست بلافاصله پس از دستگيري، سخنراني تلويزيوني كوتاهي كند، به محبوبيت ملي دست يافت.

طي سال‌هاي 94ـ1992 كه چاوز در زندان بود در عقيده خود نسبت به موثربودن كودتا تجديدنظر كرد و در سال 1996 تصميم گرفت هدف‌هاي سياسي خود را از طريق انتخابات دنبال كند. بدين ترتيب بود كه با حمايت احزاب سنتي، با دولت به مخالفت پرداخت و به موفقيت درخشاني دست يافت و در دسامبر 1998 با نتيجه چشمگيري در انتخابات رياست‌جمهوري موفق شد. چاوز در دوم فوريه 1999 به قدرت رسيد و قول داد قانون‌اساسي را اصلاح و نظام فاسد دو حزبي را حذف كند و مبارزه با فقر را شدت بخشد. بعد از آن‌كه چاوز به قدرت رسيد، براي مبارزه با فقر و انجام طرح‌هاي زيربنايي به سرعت واحدهاي ارتش را به مناطق مربوطه ارسال كرد و سپس براي شركت‌هاي نفتي خارجي جمع‌آوري ماليات را ممنوع كرد. وي در سال‌هاي اول بر تهيه قانون‌اساسي جديد تأكيد داشت. در ژوئن 1999، ونزوئلا اعضاي مجلس قانون‌گذاري جديد را انتخاب نمود و در دسامبر 1999 از طريق يك همه‌پرسي، قانون‌اساسي به شكل مترقيانه‌اي اصلاح شد. محبوبيت قانون اساسي جديد به خاطر اهميتي بود كه براي مسائل اجتماعي قائل شده بود و اين نيز در ژوئن 2000 موجب انتخاب مجدد چاوز شد و پيروزي بسياري از متحدان او را در انتخابات قانونگذاري آن سال تضمين نمود. در عين حال بهاي جهاني نفت هم، آهسته شروع به بالارفتن كرد و اين نيز موجب رهايي از فشار مالي شد و به مقامات ونزوئلا امكان داد تا برنامه‌هاي اجتماعي خود را گسترش دهند. تغييرات اجتماعي بيشتر در سياست‌هاي دولت موجب خشم نخبگان سنتي و طبقه‌ متوسط ونزوئلا شد كه سياست‌هاي بوليواري را توهيني به اصول دموكراتيك و مخالفت مستقيم با وضع كنوني خود كه سال‌ها از آن بهره‌مند بودند مي‌دانستند. آنها در 9 آوريل 2002 در اعتراض به سياسي نمودن هيئت‌‌مديره شركت نفت و نزوئلا (PDVSA) همه را به دو روز اعتصاب عمومي دعوت كردند.

چند روز بعد، اعتصاب‌كنندگان در خيابان‌هاي كاراكاس با هواداران چاوز به زدوخورد پرداختند و در مبادله آتش، حداقل 18 نفر كشته شدند.

زماني‌كه از رهبران نظامي خواسته شد تظاهركنندگان را سركوب كنند، آنها سرپيچي كرده و درخواست بركناري رئيس‌جمهور را نمودند. بلافاصله گروه كوچكي از افسران كنترل امور را به‌دست گرفته و از "پدرو كارمونا" (Pedro Carmona) رئيس فدراسيون تجاري كشور موسوم به "فدكاماراس" (Fedecamaras) دعوت كردند كه به‌طور موقت رياست‌جمهوري را در اختيار بگيرد. ليكن كارمونا با تعطيل‌نمودن مجلس ملي و انحلال دادگاه عالي، بسياري از سياستمداران مخالف و سربازاني را كه از كودتا پشتيباني نموده بودند منزوي نمود. سپس براي جلوگيري از اغتشاش بيشتر، افسران ارشد در 13 آوريل، چاوز را به قدرت دعوت كردند.

مخالفان دولت كه در ماه آوريل نتوانستند چاوز را از قدرت بركنار كنند، در دسامبر 2002، به يك كودتاي عمومي خزنده دست زدند. در اين دوره دولت ونزوئلا از كارگران غيرماهر ونزوئلا، تكنسين‌هاي كمكي ايران، چين، ليبي و دولت برزيل كه نفت اضطراري را تهيه نمود، تشكر كرد چرا كه به هنگام اعتصاب، كه توليد نفت دو ماه متوقف شده بود به دولت كمك كردند.

ترديدهايي وجود داشت كه واشنگتن در برپايي كودتا و اعتصاب با گروه‌هاي فعال در اين مورد همكاري نموده است. اين مسئله موجب بدترشدن روابط ونزوئلا و امريكا شد، به‌طوري‌كه چاوز توانست به احساسات ملي‌گرايي دامن بزند. چاوز تحت فشار مخالفان داخلي و سازمان دولت‌هاي امريكايي مجبور به برگزاري يك رفراندوم شد كه بعدها به‌صورت مكانيزمي در قانون‌اساسي جديد 1999 درآمد. در آگوست 2004 چاوز با 25/59درصد آرا به پيروزي چشمگيري دست يافت. هر چند رهبران مخالفان، دولت را به تقلب در انتخابات متهم نمودند، اما ناظران بين‌المللي از سازمان دولت‌هاي امريكايي و بنياد كارتر، گواهي نمودند كه رفراندوم با صداقت و عادلانه برگزار شده است. حزب چاوز به‌نام "جنبش جمهوري پنجم"، در اكتبر 2004 كنترل 22 فرمانداري را از 24 فرمانداري به‌دست گرفت.

در دسامبر 2005 بعد از آن‌كه احزاب مخالف تصميم گرفتند در مبارزه شركت نكنند، همان اتحاد سياسي 100 كرسي را از 167 كرسي، در پارلمان تصاحب كرد.

در انتخاباتي كه در سوم دسامبر 2004 صورت گرفت، مخالفان داخلي در مبارزه با چاوز فرصت جديدي به‌دست آوردند. بدين‌ترتيب كه مانوئل روزالس (Manuel Rosales) فرماندار ايالت "زوليا" با حمايت تقريباً 30 گروه سياسي درصدد احراز مقام رياست‌جمهوري برآمد.

انقلاب چاوز در عمل

انقلاب بوليواري چاوز موجب تغيير ساختار دولت و افزايش نقش دولت در امور اقتصادي شد. ازسوي ديگر به خاطر افزايش درآمد نفت، كمك‌هاي اجتماعي افزايش يافت و اين نيز موجب محبوبيت او در داخل شد.

تقويت قوه مجريه

هدف از اجراي قانون‌اساسي 1999، افزايش اختيارات و قابليت مسئوليت‌‌پذيري نمايندگان سياسي منتخب بود. قوانين جديد درصدد بود كه قضات را مستقل‌تر كرده و با از بين بردن ديوان‌سالاري قانون‌گذاري، مقامات مربوطه را مجبور به برگزاري همه‌پرسي حين خدمت نموده و بعد استقلال بيشتري به هيئت انتخابات بدهد. براي نظارت بر اين امور، دولت با ادغام دادستاني عمومي، واحدهاي كنترل‌كننده و دفاتر رسيدگي به شكايات مردم، خلق و خوي جديدي را به اجرا گذاشت. اما دولت ونزوئلا در عمل مبهم‌تر و غير پاسخگوتر شد. عضويت در شوراي انتخاباتي ملي، به صورت چهار به يك به نفع هواداران چاوز درآمد. در‌حالي‌كه قانون‌اساسي و قانون‌ انتخابات تصريح كرده كه شورا بايد مستقل باشد، اما قوه مجريه به‌طور چشمگيري در قوه قضاييه نفوذ كرده است. در سال 2004 دولت، قانون‌اساسي دادگاه عالي را اصلاح كرد و تعداد قضات را از 20 به 32 رساند، ولي هواداران دولت تمام پست‌هاي جديد را اشغال كرده‌اند. در بعضي موارد قضاتي كه عليه چاوز اقدام نموده بودند، اخراج شدند. بررسي بيشتر قوه مجريه نشان داد كه دولت در روش جديد، كنترل سياسي را در دست رئيس‌جمهور قرار داده است. "آي سياس رودريگز" (Isaias Rodriguez) دادستان عمومي از فعالان هوادار چاوز است كه از موقعيت خود به نفع دولت استفاده نمود.

در ونزوئلا، ‌آزادي مطبوعات وجود دارد، به‌طوري‌كه بيشتر روزنامه‌ها تقاضاي بركناري چاوز را مي‌كنند و صاحبان آنها فعالانه با دولت مخالفت مي‌نمايند. از سوي ديگر دولت نيز اخيراً نشان داده كه تحمل اين همه انتقاد را ندارد. به همين دليل در سال 2004 محدوديت‌هايي براي آنها در نظر گرفته شد. به‌طوري‌كه در بسياري از موارد ‌ناچار شدند خودسانسوري كنند.

سازمان خبرنگاران بدون مرز، نگهبانان حقوق‌بشر، اتحاديه داخلي مطبوعات، اتحاديه داخلي مطبوعات امريكايي، نسبت به اتهامات ساختگي، چون تخلفات مالياتي و جرايم جنايي براي سركوب روزنامه‌نگاران مخالف اعتراض نمودند.

دولت ونزوئلا، غالباً متهم به فساد شده، مثلاً زماني‌كه نودوپنج درصد مناقصه‌هاي دولت در سال 2004 بدون هيچ رقيبي برگزار شد، شايعه فساد گسترده قوت گرفت. "لوئيس ولزكواِز" (Luis Velazquez) قاضي سابق دادگاه عالي متهم به همكاري با چاوز شد كه مي‌كوشيد نفوذ او را بر دادگاه حاكم سازد. در مارس 2006 هم متهم شد كه چهار ميليون دلار رشوه گرفته است. هر چند مقامات عالي‌رتبه دولتي فساد را به‌طور آشكار محكوم مي‌كنند، اما هيچ‌يك از مقامات نظامي كه متهم به رشوه‌خواري شده‌اند، تحت تعقيب قرار نگرفته‌اند.

در جولاي 2006 قانون‌گذاران ونزوئلا، طرحي ارائه دادند كه سازمان‌هاي غيردولتي(NGO) نمي‌توانند هداياي خارجي دريافت كنند، هرچند اين دستور براي مقابله با واشنگتن است تا از حمايت مالي گروه‌هاي ضدچاوز جلوگيري كند. هر چند اين دستور دولت مقابله با استقلال سازمان‌هاي جامعه مدني صرف‌نظر از وابستگي‌هاي سياسي آنها به‌شمار مي‌رود.

در سپتامبر 2006، چاوز با اجراي يك همه‌پرسي به‌نام همه‌پرسي 2010 كه به او امكان انتخاب مجدد به‌طور نامحدود را مي‌داد، راه را براي گسترش بيشتر اقدامات خود هموار كرد. دولت كنوني سعي مي‌كند به‌جاي پايان‌دادن به چهار دهه انحصار قدرت، هرچه بيشتر از مزاياي سياسي، اجتماعي برخوردار شود.

اقدامات تند اقتصادي

هدف چاوز، حل دو مشكل عمده ونزوئلا، يعني فقر و نابرابري از طريق ايجاد يك اقتصاد سوسياليستي است كه بر سرمايه‌داري برتري دارد. اين كار از سه راه به‌هم پيوسته انجام مي‌شود:

 1ـ روش مداخله در مديريت اقتصادي 2ـ روش توسعه بخش تعاوني و موسسات اجتماعي كه به‌شدت به يارانه‌هاي عمومي وابسته است 3ـ گسترش سريع مخارج دولت كه در وهله اول بستگي به درآمد نفت بيشتر دارد.

هر چند چاوز در وهله اول روش اقتصاد كلان به‌طور نسبي محتاطانه‌اي را پيش گرفت، اما هنگام و پس از اعتصاب كارگران در سال‌هاي 2003ـ2002 زماني‌كه بازار مبادله خارجي كنترل شد، اين روش تغيير كرد. اكنون واردكنندگان براي اين‌كه بتوانند دلار يا ارزهاي خارجي ديگر بگيرند بايد از كميسيون اداره مبادلات ونزوئلا اجازه بگيرند. كنترل قيمت شامل تعدادي از محصولات اساسي مي‌شود.

در سال 2004 پس از اين‌كه نرخ بهره اعلام شد، بانك مركزي اعلام كرد كه به هر بخش اقتصادي چقدر اعتبار تعلق مي‌گيرد. در عين حال، مقررات جديد بانكي نيز اعلام نموده كه يك سوم تمام آن وام‌ها، به كسب و كارهاي كوچك، رهن‌هاي كم‌درآمد و آن بخش مورد نظر دولت كه پايين‌تر از نرخ بازار قرار دارند، تعلق خواهد گرفت. اما تمام اين سياست‌ها با مخالفت بخش بازرگاني روبه‌رو شد كه به‌دنبال آن نرخ سرمايه‌گذاري خصوصي هم به‌طور نسبي پايين آمد. با اين حال، دولت براي افزايش و بهبود بخش تعاوني نيز اقداماتي انجام داد. به‌طوركلي 108000 تعاوني تشكيل شد كه 5درصد تمام مشاغل در ونزوئلا به‌شمار مي‌رود كه از سوي ديگر، براي دريافت وام دولتي و انعقاد قراردادها مناسب هستند. شركت‌هاي توليدي ـ اجتماعي دولتي كه به تعداد زيادي تشكيل شده است، مجبور شدند كه بخشي از درآمدهاي خود را به طرح‌هاي مردمي و اجتماعي اختصاص دهند. در عين حال دولت نيز در دو سال گذشته، در بخش دولتي تعاوني‌ها كسب وكارهايي ايجاد كرده است. در اوايل سال 2005، چاوز فرمان اصلاحات ارضي را صادر كرد (كه در 2001 امضا شده بود) هدف آن حذف املاك و زمين‌داري‌هاي بزرگ بود. در ماه مه 2006 صد مزرعه خصوصي كه از نظر كارشناسان بي‌حاصل و نامرغوب بود توسط دولت مصادره و تصرف عدواني شد.(3) سرانجام دولت به‌طور قابل‌توجهي بودجه را افزايش داد. بدين‌ترتيب كه از راه اختصاص بودجه و بودجه تحت اختيار، قسمت زيادي از درآمد نفت را به طرح‌هاي اجتماعي اختصاص داد. با بستن قراردادهاي جديد و گرفتن ماليات و حق امتياز دولتي از شركت‌هاي نفتي كه در ونزوئلا فعاليت مي‌كنند، درآمد اضافي جمع‌آوري شد، به‌طوري‌كه درآمد ملي دولت در سال 2001 از 6/8 ميليارد دلار به 49 ميليارد دلار در سال 2006 رسيد. در اينجا شايد بيشتر از 7 ميليارد دلار هر سال به بودجه دولت براي طرح اقتصادي ـ اجتماعي افزوده شد و صرف نهادهاي جديدي گرديد كه در كنار برنامه‌هاي رفاه دولتي موجود، ايجاد شده بود. جنبش سياسي چاوز در تاريخ كشور با عبارت "مأموريت‌هاي بوليواري" شناخته مي‌شود. در اين برنامه آنها خدمات زيادي ارائه دادند كه از آن جمله مي‌توان به مبارزه با بيسوادي، غذاي ارزان‌قيمت و تعليم و تربيت اشاره نمود. شايد بتوان گفت، برنامه خدمات بهداشتي كه با حضور بيشتر از 20000 پزشك، دندانپزشك و مربيان ورزشي كوبايي انجام شد، از مشهورترين برنامه‌هاي اجتماعي چاوز است.

چاوز در عين حال براي مقابله با بي‌عدالتي امريكا در نظام تجارت آزاد، نظام تجاري جديدي انتخاب نمود و براي مبارزه با تحريم تجاري در جولاي 2006 به عضويت كامل بازار مشترك جنوب "مركوسور" (Mercosur)در آمد. از سوي ديگر براي كمك به حل دشوار‌ي‌هاي اقتصادي با اتحاد سياسي بين ونزوئلا، كوبا، بوليوي، روشي به‌عنوان روش بوليواري براي امريكايي‌ها انتخاب نمود.  (ALBA)

اداره امور نفت ونزوئلا و صنعت هيدروكربن

پس از اعتصاب عمومي كه در سال 2002 انجام شد، مقامات ونزوئلا نقش فعال‌تري در امور نفت (PDVSA) كشور ايفا نمودند، بدين‌ترتيب كه جانشين خودمختاري سنتي هيئت مديره شركت دولتي شدند. اين جريان از زماني شروع شد كه دولت، 18000 اعتصاب‌كننده را با مديران ارشد و تكنسين‌ها بيرون كرد.

كاراكاس دست به مذاكرات جديدي با شركت‌هاي خارجي زد. بدين‌ترتيب كه از راه سختي شرايط، افزايش حق امتيازها و كنارگذاشتن سرمايه‌گذاري‌هاي مشاركتي كه در دهه 1990 صورت گرفت، مقامات مربوطه محدوديت‌هاي بيشتري براي سرمايه‌گذاري‌هاي مشترك قائل شدند و در سال 2005، شركت‌هاي دولتي را جانشين شركت‌هاي قديمي نمودند. اين تغييرات با افزايش ابهام در امور مالي شركت نفت همراه بود. مسئولان مربوطه به‌تازگي اظهار داشتند كه ديگر حاضر به افزايش سرمايه‌گذاري‌ها در بازار امريكا نيستند و به همين دليل ديگر لازم نيست كه شركت، صورت حساب‌ها را به كميسيون بازرسي و مبادله تحويل دهد.

چاوز غالباً مي‌گويد كه قصد دارد بازارهاي نفت ونزوئلا را تنوع بخشيده و تعداد سرمايه‌گذاران خارجي در صنعت هيدروكربن را افزايش دهد. درحقيقت گاهي اوقات هم تهديد نموده كه ارسال نفت از ونزوئلا به امريكا را تعطيل كرده و تأسيسات تسويه نفت ونزوئلا در خاك امريكا را هم تعطيل خواهد كرد. در آگوست 2006، چاوز با امضا چند قرارداد انرژي با چين، گام ديگري در راستاي هدف‌‌هاي خود برداشت. چين به‌تازگي روزانه بيشتر از 100000 بشكه نفت از ونزوئلا وارد مي‌كند و قول داده كه تا سال 2011، مقدار آن را به 500000 بشكه برساند. از اين گذشته قرار است براي ارسال نفت به ماوراي اقيانوس‌ها نفتكش‌هاي غول‌پيكر لازم را فراهم نموده و دوازده منطقه حفاري در مناطق دريايي ايجاد نمايد. ليكن در آينده هم ونزوئلا همچنان به‌شدت به فروش نفت به امريكا وابسته خواهد ماند. به‌تازگي، ونزوئلا نزديك به 7/2 ميليون بشكه در روز توليد مي‌كند كه 5/1 ميليون آن مستقيماً به امريكا مي‌رود. هرچند مشتري‌هاي جديد، شركت‌هاي دولتي روسيه، ايران، چين، هند و برزيل هستند، اما سه شركت بزرگ نفتي امريكا، يعني شوروي، كونوكو فيليپس و اِكسون همچنان ميزان زيادي در ونزوئلا سرمايه‌گذاري مي‌كنند.

در سال 2005 چاوز اعلام كرد كه قصد دارد تا سال 2012 ميزان توليد خود را به 8/5 ميليون بشكه برساند. اما كاهش بهاي نفت در بازار جهاني اين تصميم را به تأخير انداخته. در 30 سپتامبر 2006، ونزوئلا براي مقابله با سقوط بيشتر بهاي نفت به نيجريه پيوست و اعلام كرد كه ميزان توليد خود را تا 50000 بشكه در روز كاهش خواهد داد.

در نيمه جولاي 2006، 20 درصد از اوج ترقي بهاي نفت كاسته شد، اما هنوز نسبت به چند سال پيش بالاترين قيمت را دارد. در اين ميان پرسش مهم اين است كه آيا شركت نفت براي حفظ توليد و ظرفيت تصفيه در سطح كنوني همچنان از منابع خود سرمايه‌گذاري خواهد كرد يا شيوه جديدي را دنبال مي‌نمايد؟ وقتي شرايط اين‌طور است، معلوم است كه چنانچه بخواهد در آينده عمليات خود را گسترش دهد با چه دشواري‌هايي روبه‌رو خواهد شد.

به حداكثر رساندن قدرت نفت

كنترل بيشتر شركت نفت، گرفتن حق امتياز بيشتر از شركت‌هاي نفت خارجي و حفظ بهاي بالاي نفت، منابع زيادي در اختيار دولت چاوز گذاشته كه نه‌تنها مي‌تواند برنامه‌هاي اجتماعي خود را كه اساس شهرت اجتماعي اوست حفظ كند، بلكه مي‌تواند موجب گسترش نفوذ او در سراسر امريكاي لاتين شود. طبق گزارش روزنامه "ال ناسيونال" (El Nacional) طي نيمه دوم 2005 و نخستين ماه 2006، ونزوئلا موافقت كرد مبلغ 9/25 ميليارد دلار كمك اقتصادي به شركاي خود در نيمكره بكند كه بزرگ‌ترين مقدار آن يعني 38/4 ميليارد به برزيل، 34/4 ميليارد به كوبا و 98/3 ميليارد به آرژانتين تعلق گرفت. از سال 2005، ونزوئلا بيشتر از 3 ميليارد دلار اوراق قرضه از آرژانتين خريده و همين‌قدر نيز به اكوادور كمك كرده. در عين حال ونزوئلا هزينه طرح "اوپراسيون ميلاگرو"(Operacion Milagro) را كه با شركت پزشكان كوبايي انجام شد پرداخت كه درنتيجه هزاران نفر از مردم فقير امريكاي لاتين و جزاير كارائيب، رايگان به معالجه چشمان خود پرداختند. سرانجام دولت منابع لازم را براي راه‌اندازي شبكه تلويزيوني "تله‌سور"(Telesur) كه عقيده‌هاي جناح چپ امريكاي لاتين را منعكس مي‌سازد، پرداخت. در عين حال كاراكاس براي ايجاد روابط دوستانه با دولت‌هاي نيمكره غربي، به آنها نفت رايگان يا ارزان داد. در سال 2005، ونزوئلا براي تهيه نفت ارزان‌قيمت منطقه‌اي با همسايگان خود، شركت‌هايي به‌نام "پترو كارائيب"، "پترسور" و "پتروآندونيا" تشكيل داد. درعين حال چاوز براي مردم كم‌درآمد در امريكا نيز نفت ارزان‌قيمت تهيه كرد.

كنترل شديد ارتش

با انجام تغييرات سازماني و انتصابات جديد، چاوز به شدت به كنترل ارتش پرداخت. از نظر دكترين نظامي كه در جولاي 2005 اختيار شده بود. امريكا و كلمبيا از دشمنان درجه اول ونزوئلا به شمار مي‌آيند. به همين دليل بود كه ونزوئلا تمام روابط نظامي خود را تعطيل كرده و به‌دنبال متحدان نظامي جديدي، بخصوص كوبا رفت.(5)

براي اين‌كه بتوان از حاكميت ونزوئلا و امنيت داخلي آن دفاع كرد، نيروهاي مسلح تلاش دارند كه از سلاح‌ها، ارتباطات و سيستم‌هاي مراقبت جديدي استفاده كنند كه از روسيه، چين، اسپانيا و برزيل خريده‌اند. مقامات دولتي اظهار داشتند كه هدف از اين بازسازي نظامي، تقويت امور دفاعي است. چاوز بر اين باور است كه مرزهاي كشور، بخصوص با كلمبيا، به علت حضور ديرينه نيروهاي ميليشيا و چريكي احتياج به مراقبت بيشتري دارند.

استراتژي سياست خارجي رو به رشد

روابط بين‌المللي ونزوئلا بر دو پايه به هم وابسته ايدئولوژي و اقتصاد قرار دارد. چاوز در امريكاي لاتين بر ميراث مشترك مبارزه اقتصادي، احساسات پان‌امريكن و درك اين مطلب كه علت عقب‌ماندگي مردم امريكاي لاتين اتكا به امريكا و اروپاست، تأكيد دارد. در بقيه جهان، او بر ونزوئلا، به‌عنوان پايه‌گذار تأكيد مي‌كند و در ضمن به نكات مهم‌تري از نظر اقتصادي و جغرافياي سياسي كه غالباً ضد امريكايي است مي‌پردازد.

نيمكره غربي

وابستگي اقتصادي، موجب پيوند دولت ونزوئلا با كشورها و سازمان‌هايي مي‌شود كه در نيمكره غربي احساسات ضدامريكايي دارند. به‌خاطر دوستي با فيدل‌كاسترو، چاوز توانسته يك اعتبار انقلابي كسب كند و رهبر آينده مبارزات ضدامپريالستي در امريكاي لاتين شود، اما اين‌كه آيا او مي‌تواند چپ امريكاي لاتين را رهبري كند، هنوز يك پرسش است، زيرا تا امروز موفقيت زيادي نداشته است.

"مورالس" رئيس‌جمهور بوليوي، "نستروكتوچز" رئيس‌جمهور آرژانتين، "لولاداسيلوا" رهبر برزيل هر كدام با تفاوت‌هايي، معتقدند كه نابرابري‌هاي موجود در امريكاي لاتين، به علت وابستگي‌هاي خارجي است. "دانيل اورتگا" رئيس‌جمهور نيكاراگوئه، "رافائل كوريا" رئيس‌جمهور اكوادور نيز همين نظر را دارند. بيشتر اين رهبران مخالف طرح تجاري آزاد به رهبري امريكا مي‌‌باشند و تلاش كرده‌اند تا ديپلماسي در نيمكره غربي چندقطبي شود، اما روساي جمهوري برزيل و آرژانتين با روش تحريك‌آميز چاوز مخالف هستند. به همين دليل بين ونزوئلا و برزيل، بخصوص به خاطر نفوذ چاوز در بوليوي، كشوري كه از قديم روابط اقتصادي محكمي با برزيل داشته، اختلافاتي بروز نموده. حمايت لفظي ونزوئلا از ملي‌كردن نفت بوليوي و شركت نفت دولتي برزيل موجب بروز اختلافاتي بين برزيليا و كاراكاس شده است.

در موارد ديگر، سياست‌هاي خارجي ونزوئلا، بيشتر توسط واقعيت‌هاي اقتصادي تعيين مي‌‌شود تا ايدئولوژي و اصول. سياست بازرگاني چاوز هم قابل توجه است. ارسال نفت به امريكا براي سلامت اقتصادي كشور بسيار مهم است. تجارت امريكا با ونزوئلا نيز در حال شكوفايي است. در سه ماهه اول سال 2006، صادرات غيرنفتي به امريكا 116درصد رشد كرده كه براي اقتصاد ونزوئلا اهميت زيادي دارد. در مقابل، ونزوئلا نيز محصولات بيشتري از امريكا وارد مي‌كند كه ازجمله مي‌توان به اتومبيل، ابزار و آلات ساختماني و كامپيوتر اشاره كرد. هر چند ممكن است چاوز آرزو داشته باشد كه به وابستگي‌هاي ونزوئلا به امريكا پايان دهد، اما به‌راحتي نمي‌توان به اين روابط اقتصادي پايان داد.(6)

براي ونزوئلا، حتي روابطي كه متكي به پيوندهاي ايدئولوژيكي است، فايده‌هاي اقتصادي خاصي دارد. اگر چاوز مي‌توانست براي دولت بوليوي كارخانه‌هاي آمايش و ظرفيت استخراجي بسازد، به‌دنبال آن ونزوئلا به‌عنوان بازيگر انرژي منطقه‌اي، اهميت بيشتري پيدا مي‌كرد. به همين ترتيب طرح‌هاي پتروكارايبه، پتروآندونيا و پتروسور با تبديل يارانه‌هاي نفتي به وام‌هاي كم‌بهره و درازمدت، موجب گسترش اقدامات مفيد و افزايش قدرت مالي ونزوئلا مي‌شد. به‌تازگي، برزيل، آرژانتين و ونزوئلا شروع به ساختن 10000 كيلومتر لوله انتقال گاز نموده‌اند كه از ميدان‌هاي گاز ونزوئلا تا آرژانتين ادامه دارد، اما بيشتر مسئولان معتقدند اين طرح عملي نيست. ازسوي ديگر تصميم ونزوئلا براي عضويت در "پيمان مركوسور" بيشتر جنبه سياسي دارد، اما چاوز بيشتر مايل است كه از اين راه، تجارت كشور را غني سازد.

روابط ونزوئلا با كشور همسايه كلمبيا، بيشتر با سوءظن و دشمني همراه بوده است. از نظر ونزوئلا كشور همسايه كلمبيا به خاطر روابط سياسي، اقتصادي و نظامي كه با امريكا دارد، تهديدي براي امنيت‌ملي ونزوئلا به‌شمار مي‌آيد. مقامات كلمبيا، دولت چاوز را متهم مي‌سازند كه به سازمان چريكي نيروهاي‌ مسلـح انقلابي كلمبيا اجازه داده‌اند تا از خاك ونزوئلا، براي عمليات عليه كلمبيا استفاده كنند.(7)

چاوز هميشه مايل بوده كه يك سياست عملي و ميانه‌رو نسبت به كلمبيا داشته باشد. در سال 2004 كه مأموران مخفي كلمبيا "رودريگو گراندا" رهبر چريك‌ها را در كاراكاس دستگير كردند، روابط دو كشور به هم خورد و هر دو كشور سفيران خود را فراخواندند. اين حادثه به يك بحران ديپلماسي بين دو كشور انجاميد كه روابط اقتصادي آنها را تهديد مي‌كرد. سرانجام، به شكرانه وساطت فيدل‌كاسترو بود كه توانستند به سرعت اختلافات خود را حل كرده و مذاكرات خود را در مورد ساختن يك لوله انتقال نفت بين دو كشور شروع كنند.

فراسوي امريكاس

چاوز، خارج از امريكاي لاتين هم تلاش نموده كه با اتحاد با تعدادي از دشمنان امريكا و رقباي راهبردي، دست به يك مبارزه جهاني عليه سياست خارجي امريكا و جنگ عراق بزند. اين متحدان عبارتند از: سوريه، روسيه و بلاروس. اما مهم‌ترين اقدام چاوز برقراري روابط صميمانه‌تر با ايران و چين بوده است. همكاري ونزوئلا با ايران به‌هيچ‌عنوان مسئله جديدي نيست، زيرا هر دو از اعضاي كليدي پيمان اوپك هستند، اما حوادث اخير موجب نزديك‌ترشدن دو كشور شده است. در جولاي و سپتامبر 2006، چاوز و محمود احمدي‌نژاد ، رئيس‌جمهور ايران ـ موافقتنامه دوجانبه اقتصادي امضا كردند. مدت‌هاست كه كارخانه‌هاي ايران در ونزوئلا شروع به ساختن تراكتور و اتومبيل كرده‌اند و ازسوي ديگر پتروپارس شركت نفت دولتي ايران نيز، اظهار علاقه كرده كه در افزايش توليد نفت ونزوئلا هم همكاري لازم را بكند. در عين حال در جلسه ماه فوريه، سازمان بين‌المللي انرژي اتمي، همراه با كوبا و سوريه مخالفت‌هاي خود را با تصميمات شوراي امنيت با برنامه اتمي عليه ايران اعلام كردند. در عين حال چاوز به خاطر دخالت نظامي اسراييل در لبنان و گناه هيتلر در ارتكاب "هولوكاست" از ديدگاه ژئوپوليتيكي ايران در خاورميانه دفاع نموده است. ايران نيز در مقابل از تلاش ونزوئلا براي داشتن يك كرسي در شوراي امنيت حمايت كرده است.

روابط با چين كمتر جنبه سياسي دارد. از سال 2005 چون چين به‌دنبال منابع طبيعي لازم براي رشد اقتصادي خود بود، به سرمايه‌گذاري در امريكاي لاتين افزود. هر چند تجارت با امريكاي لاتين فقط 3‌درصد تجارت خارجي چين را تشكيل مي‌دهد، اما براي ونزوئلا تجارت با چين اقدامي در راستاي متنوع‌كردن منابع سرمايه‌گذاري آن به‌شمار مي‌رود.(8) در عين حال ونزوئلا از روابط با چين بهره‌برداري سياسي مي‌نمايد، بدين‌ترتيب كه مرتب تهديد مي‌كند با صدور نفت به آسياي جنوب شرقي، انرژي ملي امريكا را به خطر خواهد انداخت.

سازمان‌هاي بين‌المللي

چاوز از سازما‌ن‌هاي بين‌المللي، مانند جنبش غيرمتعهدها و سازمان دولت‌هاي امريكا و سازمان ملل، براي انتقاد از سياست‌هاي امريكا استفاده مي‌كند. در سپتامبر 2006، هنگام برگزاري اجلاس عمومي سازمان ملل، چاوز به‌شدت امپرياليسم امريكا را تهديد كرد و صريحاً بوش را شيطان ناميد. مقامات دولت ونزوئلا معتقد بودند چنانچه آنها بتوانند يك كرسي موقت در شوراي امنيت به‌دست آورند مي‌توانند نقش بازدارنده‌اي در برابر امريكا براي دست‌زدن به جنگ پيشگيرانه و مداخله‌گري دائم داشته باشند.(9) تلاش ونزوئلا براي احراز كرسي يادشده، اين ترس را ايجاد كرد كه آن كشور موجب اخلال در شوراي امنيت شده و در روابط با ايران قدرت وتوي پنج عضو دائمي سازمان ملل را از بين خواهد برد. به همين دليل واشنگتن به‌شدت از كانديدشدن گواتمالا در اين مورد حمايت مي‌كند. در پايان، نه گواتمالا و نه ونزوئلا، نتوانستند دوسوم اكثريت لازم را براي كسب يك كرسي در سازمان ملل به‌دست آورند. بدين‌ترتيب كه بعد از چهل و هفت بار رأي‌گيري هر دو كشور شكست را پذيرفتند و با انتخاب يك كانديد توافقي يعني "پاناما" موافقت كردند. اين حادثه نه‌تنها مقامات ونزوئلا را كه سرمايه‌گذاري سياسي مهمي در اين مورد كرده بودند، ناراحت نمود، در عين حال ضربه‌ سختي براي موقعيت بين‌المللي چاوز نيز به‌شمار مي‌رود. روابط امريكا و ونزوئلا بدتر شده و برپايه شك و تنش دوجانبه قرار دارد. مقامات امريكايي بر سر اين‌كه با تمركز قدرت در ونزوئلا، سياست‌هاي اقتصادي ملي‌گرايانه و شعارهاي جنگ‌طلبانه چه بايد كرد با هم اختلاف دارند و در عين حال از دسترسي به نفت آن كشور هم مطمئن هستند.

عمل، نه حرف

در اواخر دهه 1990، امريكا در واكنش به ونزوئلا، سياست انطباقي پيش گرفت. دولت كلينتون تا حد زيادي از برخورد مستقيم با آن كشور خودداري كرد و تصميم گرفت بين حرف‌هاي شعارگونه و سياست‌هاي واقعي چاوز تفاوت قائل شود. زيرا مطمئن بودند كه روابط اقتصادي امريكا و ونزوئلا با اين حرف‌ها از بين نمي‌رود. ازسوي ديگر بازرگان‌هاي امريكا نيز از اين روابط محتاطانه استقبال كردند.

از اوايل 2001 كه بوش در امريكا به قدرت رسيد، روابط دو كشور بدتر شد و امريكا حساسيت بيشتري به دولت ونزوئلا به رهبري چاوز نشان داد. زماني‌كه امريكا با سروصدا اعلام كرد در 11 آوريل قصد كودتا داشته، اختلاف شدت گرفت.

در 12 آوريل، زماني‌كه چاوز در يك پايگاه نظامي بازداشت بود، "آري فليچر" (Ari Fleischer) منشي مطبوعاتي كاخ‌سفيد اظهار داشت امريكا قصد دارد با دولت انتقالي كار كند و در عين حال از تبعيد اجباري چاوز پشتيباني كرد كه مفهوم آن خيرمقدم به دولت جديد بود. چنين روشي به‌شدت با ديدگاه‌هاي وزيران خارجه امريكاي لاتين يا گروه "ريو"(Rio) مخالف بود چرا كه اين گروه مداخله در روش‌هاي قانون‌اساسي را محكوم مي‌كردند.

هر چند امريكا پيمان "سازمان دولت‌هاي امريكايي (OAS) را امضا كرده بود، اما خوشحالي خود را از اين حادثه پنهان نكرد. يك بازرس امريكايي پس از تحقيقات خود متوجه شد كه سفارت امريكا نقشي در اين كودتا داشته، اما دولت بوش فراموش كرد اين شايعه را تكذيب كند.(10) به همين دليل بود كه مفسران در ونزوئلا و امريكاي لاتين و حتي امريكا به اين شايعه دامن مي‌زدند كه سازمان برنامه‌هاي حمايت از دموكراسي امريكا به كودتاگران كمك مالي كرده است. چاوز هم اين گناه را به گردن همان سازمان انداخت كه قصد براندازي رژيم را داشته، درنتيجه به سوءظن و تهمت به امريكا دامن زد.

از زماني‌كه ديپلمات ورزيده‌اي به‌نام "توماس شانون"(Thomas Shannondr) به‌عنوان معاون وزير امورخارجه و مسئول امور نيمكره‌غربي انتخاب شد، روش معتدلي در برابر ونزوئلا انتخاب كرد. باوجود اين مسئله روابط امريكا و ونزوئلا بهتر نشد. چاوز به فحاشي خود به امريكا شدت بخشيده و به ميزان چشمگيري روابط با ايران را گسترش داده است. در فوريه 2006، "دونالد رامسفلد" وزيردفاع امريكا به‌شدت به چاوز حمله كرد و او را مانند هيتلر، حقه‌‌باز و سركوبگر ناميد.(11) او دولت ونزوئلا را به خاطر كنترل اوراق هويت و كم‌‌كاري در مبارزه با قاچاق موادمخدر و تروريسم، فاسد ناميد و اظهار داشت كه تروريست‌ها و قاچاقچيان از خاك ونزوئلا به‌منظور عمليات خود استفاده مي‌كنند. مقامات وزارت‌خارجه هم، ونزوئلا را متهم به سستي در همكاري براي سركوب تروريست‌ها كرده و فروش اسلحه و ديگر تجهيزات نظامي را به آنجا ممنوع كردند. از سوي ديگر سازمان سيا مأمور شد در يك مأموريت مشترك، اطلاعات لازم را در مورد كوبا و ونزوئلا و روابط آنها جمع‌آوري نمايد و در ضمن معتقد است كه ونزوئلا ممكن است پس از كاسترو براي امريكا دردسرساز باشد. تلاش ونزوئلا در كسب يك كرسي در شوراي امنيت سازمان ملل و سخنان تند چاوز در اجلاس عمومي آن سازمان، انجام گفت‌وگو را مشكل‌تر كرده است و طبق گزارش دفتر پاسخگويي دولت، روابط امريكا و ونزوئلا، همكاري در مورد انرژي و كمك خارجي در موارد انرژي نيز بدتر شده. سه‌سال از مذاكراتي كه دو كشور در اين موارد داشته‌اند سپري شده است. از سال 2003 مبادله اطلاعات و فناوري توليد نفت هم كاهش يافته و به تلاش‌هاي امريكا در نوسازي تجهيزات فناوري، يكي از مهم‌ترين تهيه‌كننده‌هاي نفت (ونزوئلاـ م) صدمه وارد كرده است. در عين حال مذاكرات لازم براي بستن قراردادهاي سرمايه‌گذاري دوجانبه كه در دهه 1990 شروع شده نيز متوقف مانده است.

برنامه‌هاي كمك خارجي امريكا هم به‌طور محدود به ونزوئلا ادامه دارد. طبق گزارش سال مالي 2007 بودجه وزارت‌خارجه امريكا، ونزوئلا امسال يك ميليون دلار بابت مبارزه با موادمخدر دريافت خواهد نمود كه نسبت به دوميليون دلاري كه در سال 2005 گرفته كمتر است و در ضمن براي تقويت جامعه مدني و استقرار حكومت قانون هم 5/1 ميليون دلار كمك دريافت خواهد كرد. بيشتر اين برنامه‌ها تحت نظارت دفتر توسعه بين‌المللي امريكا و موسسه جمهوري‌خواهان بين‌المللي انجام مي‌شود، اما اين كمك‌ها در مقابل ميلياردها دلاري كه دولت در سراسر كشور صرف رفاه و آبادي مردم مي‌كند ناچيز است.

چرا چاوز اهميت دارد؟

منافع امريكا در ونزوئلا چه مربوط به "انرژي" باشد چه "دموكراسي" و "توسعه اقتصادي" يا "بازرگاني" و "ثبات منطقه‌اي" و يا "امنيت"، باوجود اين‌كه دولت چاوز كوشيده وضع ونزوئلا را در تمام اين مسائل تغيير دهد، اما همچنان‌ به اهميت خود باقي است.

انرژي

ونزوئلا بيشتر از نيم‌قرن است كه براي امريكا به صورت منبع مهم تهيه انرژي باقي مانده است. او چهارمين تهيه‌كننده نفت امريكاست (11 درصد) كه پس از كانادا (18درصد) مكزيك (5/17 درصد) و عربستان (14 درصد) قرار دارد. تصفيه‌خانه‌هاي موجود در ساحل خليج مكزيك به‌شدت به نفت‌خام ونزوئلا وابسته هستند. تصفيه‌خانه‌هاي ونزوئلا نيز براي تهيه بنزين مخصوص و مخلوط‌هاي اضافي كه مورد نياز مقررات پيچيده محيطي امريكا هستند مورد استفاده قرار مي‌گيرند. به‌تازگي دفتر پاسخگويي دولتي اعلام نموده كه هر اقدامي براي اين‌كه منابع ديگر را كاملاً جانشين نفت ونزوئلا نمايند، چند سال طول مي‌كشد و نيازمند افزايش توليد در جاي ديگر جهان است. به همين دليل است كه تهديد چاوز براي تعليق فروش نفت به امريكا موجب افزايش نگراني سياستمداراني شده كه نگران امنيت انرژي ملي امريكا هستند.

در حال حاضر قطع فوري صدور نفت به امريكا خيلي بعيد است. همان‌قدر كه نفت ونزوئلا براي امريكا اهميت دارد، همان‌قدر هم ونزوئلا به بازارهاي امريكا احتياج دارد. بايد به خاطر داشته باشيم كه 60درصد نفت ونزوئلا به امريكا صادر مي‌شود. به همين دليل هرگونه تحريم نفت ازسوي ونزوئلا بيشتر به ونزوئلا صدمه مي‌زند تا امريكا. از اين گذشته، چون درآمد نفت براي اجراي برنامه "چاويستا" اهميت بسياري دارد، بنابراين تحريم، امور بازرگاني را تهديد نموده و به شهرت و محبوبيت داخلي رژيم ونزوئلا صدمه مي‌زند.

طرح چاوز براي ارسال نفت به چين به‌جاي امريكا هم بسيار مبهم است. تعداد اندكي از تصفيه‌خانه‌هايي كه خارج از امريكا قرار دارند مي‌توانند مقداري از نفت‌‌خام سنگين ونزوئلا را تصفيه كنند. به نظر نمي‌رسد كه چيني‌ها حاضر باشند وقت و پول خود را صرف اين كار كنند. از نظر جغرافيايي، امريكا بازار طبيعي نفت ونزوئلا است. خط لوله انتقال نفت كه بين ونزوئلا و كلمبيا قرار دارد ممكن است موجب كاهش هزينه حمل نفت به آسياي شرقي شود، اما فروش نفت به امريكا همچنان به صرفه است. ازسوي ديگر ونزوئلا چنانچه بخواهد چيني‌ها را تشويق به خريد نفت خود نمايد بايد آن را كمتر از بهاي بازار جهاني بفروشد.

از نظر چين، ونزوئلا فقط بخشي از نياز آنها را به منابع طبيعي در جهان تأمين مي‌كند، زيرا چين با بيشتر شركت‌هاي نفتي امريكايي فعالانه كار مي‌كند و در رابطه با امريكا مسائلي چون تجارت، ارز، تايوان و كره‌شمالي براي او مطرح است و مي‌داند چنانچه با امريكا در مورد مسائل نيمكره‌غربي مبارزه كند، چيزي عايد او نمي‌شود.

در عين حال، با ترديد مي‌توان گفت كه ونزوئلا بتواند به دلخواه توليد خود را افزايش دهد. طبق آخرين اطلاعات، كل توليد ـ با در نظر گرفتن ميدان‌هاي نفتي كه تحت كنترل شركت نفت است و تقريباً 25درصد در هر سال كاهش دارد ـ به‌ندرت توانسته خود را به سطح پيش از اعتصاب برساند. قول چين براي حفاري دوازده حلقه چاه نفت كمك بزرگي به‌شمار مي‌رود، اما براي اين‌كه بتواند تا سال 2012 توليد نفت كشور را به 8/5 ميليون بشكه در روز برساند، كافي نيست. افزايش ماليات و حق امتياز همراه با فقدان شفافيت مالي دولت مي‌تواند بالقوه موجب كاهش سرمايه‌گذاري خارجي شود. حتي اگر توليد كاهش پيدا نكند و چاوز بخواهد هزينه‌هاي حمل‌ونقل اضافي و بهاي پايين‌تر از بازار را جهت اهداف سياسي قبول كند، باز هم خطر عدم ارسال نفت به امريكا كم است. هرگونه كاهش صدور نفت به امريكا موجب گران‌ترشدن هزينه ارسال آن به آفريقا يا خاورميانه خواهد شد. بدين‌ترتيب ملاحظه مي‌شود كه هرگونه تهديد چاوز براي به خطر انداختن امنيت انرژي امريكا، محدود است. هزينه كم حمل‌ونقل، تناسب و تقارن موجود بين حفاري چاه‌هاي ونزوئلا و تصفيه‌خانه‌هاي امريكا، ما را مطمئن مي‌كند كه نفت همچنان به‌سوي شمال جاري خواهد بود.

دموكراسي

از پايان جنگ سرد تاكنون، بهبود دموكراسي يك ركن از سياست خارجي امريكا، در امريكاي لاتين بوده است. دولت بوش غالباً تأكيد داشته كه حكومت دموكراتيك هميشه پيش‌شرط روابط صميمانه بين امريكا و امريكاي لاتين است. چنين شرطي براساس اين فرض قرار دارد كه حكومت‌هاي ليبرال دموكرات به احتمال بيشتر موجب صلح و ثبات در منطقه خواهند شد.

سياستمداران واشنگتن هميشه در درك اين مطلب كه چرا بسياري از مردم منطقه به ادعاي امريكا در اين مورد بدبين هستند ديرفهم بوده‌اند. در اكتبر 2005، "سازمان نظرسنجي بارومتر" گزارش داد از اواسط دهه 1990 در اين كشورها حمايت از دموكراسي كاهش يافته و آنها به اقتدارگرايي تمام و كمال رو آورده‌اند. به عبارت ديگر كاهش اعتماد به ليبرال دموكرات‌ها در برآوردن نيازهاي اساسي آنها زمينه را براي چاوز و هواداران آنها مستعد كرده كه به‌سوي يك مدل سياسي ضدامريكايي و دموكراسي مشاركتي رو آورده و نقش بيشتري به دولت در اقتصاد بدهند.

بسياري از مردم امريكاي لاتين معتقدند سياست حمايت امريكا از دموكراسي، همان پشتيباني از ديكتاتورهاي ضدكمونيست و احزاب قديمي سياسي است كه فقر و نابرابري را تشديد مي‌كند. جنگ با عراق موجب بدنامي امريكا شده و در ونزوئلا شك به امريكا در مورد دست داشتن در كودتا موجب شده كه ادعاهاي امريكا در مورد حمايت از دموكراسي دروغ از آب درآمده، حتي تهديدكننده باشد. چاوز روي چنين طرح‌هايي سرمايه‌گذاري كرده و به‌طور موفقيت‌آميزي احساسات ضدامريكايي را تقويت نموده تا در سياست داخلي از آن بهره‌برداري كند.

ايجاد يك سيستم سياسي بسيار متمركز و شخصي به‌جاي نهادهاي دولتي مستقل احتمال شورش‌هاي داخلي را در آينده در ونزوئلا افزايش مي‌دهد، اما ظرفيت امريكا براي نفوذ در سياست داخلي كشور محدود است. مادامي‌كه شركاي امريكاي لاتين با رژيم چاوز، روابط بازرگاني، ديپلماتيك و مالي دارند، امريكا نمي‌تواند ماهيت دولت ونزوئلا را زياد تغيير بدهد. درعين حال مادامي كه اين شايعه وجود دارد كه امريكا مي‌خواهد به‌طور خشونت‌آميزي رژيم را تغيير دهد، كمك‌هاي محدود آن نيز براي ايجاد جامعه مدني به‌جايي نخواهد رسيد.

براي اين‌كه امريكا بتواند از ضعيف‌شدن دموكراسي در ونزوئلا جلوگيري كند، در صورت تقلب در انتخابات و اصلاح قانون‌اساسي كه زمينه را براي دوران نامحدود قدرت چاوز فراهم مي‌كند، ممكن است بتواند متحدان منطقه‌اي پيدا كند يا به يك توافق منطقه‌اي برسد. بسياري از دولت‌هاي منطقه از ترس متزلزل‌شدن رژيم خود توسط چاوز حاضرند با امريكا در اين مورد همكاري كنند.

توسعه اقتصادي

سياستمداران امريكا مدت‌هاست از بازار آزاد و آزادسازي اقتصادي به‌عنوان بهترين راه براي رسيدن به رشد بلندمدت و ثبات اقتصادي كه به نفع امريكا و منافع ديگر تجاري است حمايت مي‌كنند، اما رهبران ونزوئلا براي اين كشور يك مدل توسعه اقتصادي در نظر گرفته‌اند كه بر پايه دخالت دولت و سرمايه‌گذاري براي بهبود رفاه اجتماعي قرار دارد. ظاهراً نتايج، اميدواركننده است، زيرا با بالارفتن بهاي نفت و بودجه زيادي كه دولت صرف امور اجتماعي مي‌كند، توليد ناخالص ملي كشور به 18درصد رسيده، درحالي‌كه سال گذشته 10درصد بوده است. كل صادرات كه در سال 1998 زير 20 ميليارد دلار قرار داشت، در سال 2005 به 7/55 ميليارد دلار رسيد و مازاد تجاري ونزوئلا كه در سال 1998 چهارميليارد دلار بود، امروز به 28 ميليارد دلار رسيد.(12) به همين دليل چاوز توانسته وابستگي كشور را به قرض‌هاي خارجي كاهش داده و دلار ذخيره سهام بانك مركزي را افزايش دهد. بدين‌ترتيب در حالي‌كه بسياري از كشورهاي ثروتمند نفتي نتوانسته‌اند به مردم فقير خود كمك كنند، سطح فقر در ونزوئلا به‌طور چشمگيري كاهش يافته، علاوه بر اين دولت توانسته به مردم شهرنشين خدمت بسياري بكند.

هر چند اقتصاد ونزوئلا به رشد مهمي دست يافته، اما مدل توسعه اقتصادي چاوز در بلندمدت بادوام نيست. علت آن هم اين است كه دولت به شدت به بهاي بالاي نفت وابسته است. بودجه كنوني كه بر پايه بشكه‌اي 30 تا 40 دلار تنظيم شده مي‌تواند تأثير بسيار بدي بر اقتصاد بگذارد. حتي اگر قيمت‌ها در سطح كنوني بماند (تقريباً بشكه‌اي 60 دلار)، دولت ممكن است براي حفظ درآمدها دست به مبارزه بزند، زيرا سرمايه‌گذاري در قسمت نفت كاهش يافته و شركت‌هاي خصوصي از ترس خطرات سياسي سرمايه‌گذاري را به تأخير انداخته‌اند.

سرمايه‌گذاري خارج از بخش نفت نيز راكد شده و هزاران شغل متوسط، بزرگ و كوچك از بين رفته‌اند. طبق گزارش بانك مركزي ونزوئلا، سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي از حدود پنج‌ميليارد دلار در سال 1998 به 5/1 ميليارد در سال 2004 رسيده.(13) صدها تعاوني كوچك با كمك دولت در دست تأسيس است، اما حتي خوش‌بين‌ترين طرفداران چاوز معتقدند كه تعدادي از آنها بيشتر باقي نخواهند ماند. جاده‌ها، پل‌ها، بنادر و تأسيسات زيربنايي حياتي ديگر هم در حال خراب‌شدن هستند. در سال 2006 اين مشكلات با خراب‌شدن يك پل و تأخير زياد در ساختن بزرگ‌راهي كه كاراكاس را به فرودگاه و بندر اصلي شهر متصل مي‌كرد به‌وجود آمد. از اين گذشته فقط يك چهارم از 110000 خانه جديدي كه بايد در ونزوئلا ساخته شود، تا پاسخگوي 5/1 ميليون كمبود مسكن باشد، ساخته شد.(14)

درحالي‌كه انتظار مي‌رفت بهاي نفت نسبتاً بالا بماند، دولت چاوز براي تأمين هزينه برنامه‌هاي اجتماعي خود وجوهي را آزادانه از شركت نفت و بانك مركزي برداشت. طبق برآورد يكي از كارشناسان دولت، دست‌كم 5/12 ميليارد دلار بدون هيچ حساب و كتابي از بودجه برداشته و به دلخواه خرج شده است.(15) "صندوق ارزي ثبات" كه اصولاً براي حفظ بخشي از درآمد غيرمنتظره براي سرمايه‌گذاري آينده در نظر گرفته شده بود نيز به فراموشي سپرده شده است. با وجود افزايش چشمگير مازاد تجاري ملي، ارقام رسمي دولت نشان مي‌دهدكه ازسال 1998 تا 2004، دولت مركزي به‌طور متوسط حدود2/3درصد توليد ناخالص ملي را كه هر سال دريافت نموده، خرج كرده است.

بدون شفافيت مالي، سرمايه‌گذاري خارجي، رشد بخش غيرنفتي، ايجاد نهادهاي مستقلي كه پاسخگوي مردم باشند، رشد اقتصادي پايدار و حفظ سرمايه‌گذاري در تعليم و تربيت و خدمات درماني مشكل خواهد بود. حتي اگر بهاي نفت نسبتاً بالا بماند، مردم سرانجام تقاضاي سهمي بيشتر در اقتصاد متنوع رو به رشد خواهند داشت، در‌آمدهايي را مي‌خواهند كه يارانه‌ها نمي‌توانند آن را تهيه نمايند. سرانجام اين گسستگي‌ها و مشكلات از محبوبيت‌ و حمايت از چاوز بيشتر از تلاش امريكايي‌ها براي تغيير رژيم خواهد كاست. با در نظر گرفتن اين مشكلات، متوجه مي‌شويم كه مدل سياسي ـ اقتصادي ونزوئلا در درازمدت ديگر نمي‌تواند نمونه مطلوبي براي منطقه باشد. درحقيقت دولت‌هاي چپگرايي كه در سال‌هاي اخير انتخاب شده‌اند مي‌كوشند تا نظام متكي به بازار را با راهبردهاي رفاه اجتماعي ادغام نموده تا بتوانند به مردم فقير كمك كنند. كشورهاي شيلي، برزيل و آرژانتين توانسته‌اند در عين حفظ ثبات اقتصاد كلان به ميزاني متفاوت با فقر مبارزه كرده و موفقيت‌هايي نيز به دست آورند. بنابراين واشنگتن بايد ضمن حمايت از اين تلاش‌ها، كوشش كند سودهاي آزادسازي مالي و تجارت را عادلانه بين مردم تقسيم كند. انجام موفقيت‌آميز اين برنامه، از محبوبيت برنامه اجرايي "چاويستا" در سراسر منطقه خواهد كاست.

تجارت

ونزوئلا با رهبري چاوز تلاش نموده تا بازارها را براي صدور نفت و جذب سرمايه‌گذاري غني‌تر سازد. اين راهبرد با مخالفت شديد با طرح تجارت آزاد تحت رهبري امريكا همراه بود. در اجلاس كشورهاي "امريكاس"(Americas) كه در نوامبر 2005 تشكيل شد، رهبران كشورهاي برزيل، آرژانتين، پاراگوئه، اوروگوئه و ونزوئلا با امتناع از هرگونه گفت‌وگو در اين مورد طرح تجارت آزاد "امريكاس"(FTAA) را رد نمودند، اما بيشتر اختلافات بر سر يارانه‌هاي كشاورزي امريكا قرار داشت، ولي مانند بيشتر مسائل راهبردي، لفاظي‌هاي چاوز در عرصه تجارت بسيار بدتر از عمل اوست. سياست‌هاي تجاري امريكا بخصوص سياست جانشين آن، يعني موافقتنامه‌‌هاي تجاري ـ منطقه‌اي نمي‌تواند ضرر زيادي به منافع امريكا بزند.

با تأكيد بر مبادلات ايدئولوژيكي، فرهنگي و اجتماعي، روش جانشيني بوليواري براي "امريكاس"، در وهله اول چون ابزاري تبليغاتي عمل مي‌كند. معاهده تجارتي خلق‌ها كه در ماه مه 2006، توسط مورالس رئيس‌جمهور بوليوي پيشنهاد شد و مورد تأييد كاسترو و چاوز قرار گرفت نيز همان نقش را ايفا مي‌كند. اين معاهده بيشتر از آن‌كه در زمينه تجارت نيمكره با امريكا ستيز نمايد، عقايد سياسي آن رهبران را در هم ادغام مي‌كند. هر دو پيشنهاد آنها مشكلاتي براي كلمبيا، پرو، اوروگوئه و بخصوص پاراگوئه كه موافقتنامه‌هاي دوجانبه‌اي با امريكا دارد ايجاد مي‌كند.

"مركوسور" كه ونزوئلا در جولاي 2006، به‌عنوان عضو كامل به آن پيوست، براي تحكيم پيوندها بين اعضاي خود، با همان مشكلات روبه‌روست. هر چند كشورهاي عضو اين پيمان، همچنان اتهامات را متوجه پيمان آزاد تجاري مي‌كنند، اما با هم نيز اختلاف دارند، مثلاً مخالفان "لولا" ـ رئيس‌جمهور برزيل ـ از دولت خود به خاطر اين‌كه اجازه داد، ونزوئلا نيز به پيمان مركوسور ملحق شود انتقاد مي‌كردند و معتقد بودند كه چاوز تأثير نهادهاي ابتدايي را دست‌كم گرفته و ادغام تجاري را به تأخير مي‌اندازد. باوجود مذاكراتي كه با تأخير در كنفرانس موافقتنامه آزاد تجاري انجام شد و ركود گفت‌وگوهايي كه در سازمان تجارت جهاني در دوحه پيش آمد، بين امريكا و ونزوئلا هنوز روابط تجاري ادامه دارد. تنش و حمله‌هاي سختي كه آنها به هم مي‌كنند مانع كسب سودهاي مالي كه دوطرف از رابطه با هم به دست مي‌آورند، نشده است.

نفوذ منطقه‌اي

نفوذ منطقه‌اي چاوز در سال‌هاي اخير به ميزان چشمگيري افزايش يافته است. از سال 2005 دولت او در چند مبارزه انتخاباتي نقشي ايفا كرده و تلويحاً و آشكارا از كانديداهايي كه به تفكر سياسي او نزديك بودند پشتيباني كرده است. چاوز پس از انتخابات دسامبر 2005 در بوليوي كه "ايوومورالس" به‌عنوان رئيس‌جمهور انتخاب شد، متحد مهمي پيدا نمود و هيچ‌گاه علاقه خود را براي گسترش نفوذ در جاي ديگر پنهان نكرده است. در پرو به حمايت از "اولنا هومالا"(Ollanta Humala) يك ملي‌گراي افراطي پرداخت. هر چند كه سرانجام از يك چپگراي ميانه‌روي ضدچاوز شكست خورد، اما 40درصد آرا را به‌دست آورد و در بخش‌هاي بزرگي از جنوب فقيرتر كشور انتخابات را برد. در نيكاراگوئه، دانيل اورتگا كه به سمت رئيس‌جمهور كشور انتخاب شد، به احتمال زياد متحد نزديك چاوز خواهد شد. "رافائل كوريا" (Rafael Correa) هم در انتخابات رياست‌جمهوري "اكوادور" پيروز شود از دوستان نزديك او خواهد بود. چاوز در حالي‌كه روابط گرمي با "نستور كرشنر" (Nestor Kirchner) رئيس‌جمهور آرژانتين دارد، روابط گرم خود را با "لولا داسيلوا" كه براي بار دوم رئيس‌جمهور برزيل شد هم حفظ كرده است.

با وجود اين موفقيت‌هاي شايان، مبالغه در مورد قدرت چاوز براي نفوذ در مسائل سياسي منطقه درست نيست. مقامات دولت بوليوي دوست دارند مستقل از ونزوئلا عمل كنند، زيرا فشار منافع منطقه‌اي، نيازمند خودمختاري بيشتري است كه ممكن است موجب محدوديت‌ قدرت مورالس شود و نتواند قدرت را مانند چاوز متمركز كند. در بسياري از موارد مردم امريكاي لاتين با دخالت ونزوئلا در امور داخلي كشور خود مخالفت كرده‌اند. موضع سختي كه آلن‌گارسيا، رئيس‌جمهور پرو، در مقابل كاراكاس گرفت، موجب پيروزي او در انتخابات شد. به همين ترتيب اتهاماتي را (كه بعدها درستي آن معلوم نشد) مانند اين‌كه رئيس‌جمهور مكزيك "آندرس مانوئل لوپز" با چاوز روابطي صميمانه دارد، موجب شد كه رقيب او "فيليپ كالدون" در ماه جولاي در انتخابات مكزيك برنده شود. در امريكاي لاتين كشورهايي مانند برزيل، آرژانتين، شيلي و اوروگوئه كه از فرهنگ سياسي ملي‌گرايانه‌اي برخوردارند، به‌طور كلي مخالف روش‌هاي پوپوليستي افراطي و دخالت‌گرايانه چاوز هستند. به همين دليل نيز بسياري از مردم امريكاي لاتين به تلاش امريكا براي دخالت در امور داخلي ونزوئلا با سوءظن نگاه مي‌كنند. مادامي‌كه امريكا به‌طور پنهاني از مخالفان رژيم ونزوئلا حمايت كند و درصدد براندازي چاوز باشد، راه به جايي نخواهد برد.

ونزوئلا و ايران

باوجود نگراني‌هاي بين‌المللي در مورد برنامه اتمي ايران و حمايت از تروريسم، ونزوئلا طي ديدارها و بستن قراردادهاي اقتصادي، روابط سياسي و اقتصادي خود با ايران را تحكيم بخشيده است. در مارس 2005 محمد خاتمي، رئيس‌جمهور ايران، از كاراكاس ديدن كرد و چند قرارداد دوجانبه اقتصادي امضا نمود و اين موجب شد كه چاوز از ايران بازديد كرده و يازده قرارداد جديد تجاري با محمود احمدي‌نژاد ـ رئيس‌جمهور جديد ايران ـ امضا كند. چاوز هنگام دريافت نشان عالي جمهوري اسلامي گفت: "ما همه وقت و همه ‌جا كنار جمهوري اسلامي ايستاده‌ايم."

اكنون كارخانه‌هاي ايران در ونزوئلا شروع به ساختن تراكتور و اتومبيل نموده‌اند و شركت نفت دولتي ايران، پتروپارس هم علاقه خود را به افزايش توليد نفت در ونزوئلا ابراز كرده است.

چاوز با نزديك‌شدن به ايران موقعيت خود را مقابل آن متحدان امريكاي لاتين كه همكاري و حمايت آنها براي طرح سياست‌هاي نيمكره‌اي او حياتي‌تر است، به خطر انداخته است. قراردادهاي اقتصادي چاوز با تهران به‌هيچ‌عنوان قابل مقايسه با روابط بازرگاني او با امريكا، چين يا كشورهاي ديگر امريكاي لاتين نمي‌باشد. امريكا براي اين‌كه به چاوز هشدار دهد روابط خود با تهران را در حد قابل‌قبولي نگه‌دارد (مانند همكاري نظامي و هسته‌اي) بايد از حكومت‌هاي ديگر امريكاي لاتين كمك بخواهد.

توصيه‌هايي براي سياست امريكا

به نظر مي‌رسد چاوز قصد دارد در انتخابات دسامبر 2006 هم بر رقيب انتخاباتي خود "مانوئل روزالز" پيروز شود [انتخابات انجام شد و پيروز شد]، درحالي‌كه به نظر نمي‌رسد بهاي نفت در درازمدت دچار كاهش زيادي شود، رهبران ونزوئلا مي‌توانند همچنان به بذل و بخشش‌هاي داخلي و بين‌المللي خود كه از سال 2003 تاكنون موجب بقاي آنها شده ادامه دهند، چون قرار است براي ماندن نامحدود چاوز در قدرت، يك همه‌پرسي انجام شود، بدين‌ترتيب به نظر مي‌رسد مخالفان چاوز نتوانند هيچ اقدام جدي و موفقيت‌آميزي در مقابله با او انجام دهند و او همچنان در قدرت باقي خواهد ماند. با وجود شكست او در به‌دست آوردن يك كرسي در شوراي امنيت سازمان ملل، به نظر مي‌رسد او درصدد است به صورت مخالف عمده امريكا در امريكاي لاتين ـ و چه‌بسا دنيا ـ در قدرت بماند.

دولت بوش براي مقابله با چاوز شروع به انتقاد از او در زمينه‌هاي مبارزه با تروريسم، موادمخدر، حقوق بشر و دموكراسي نمود. طبق گزارش سال 2006 وزارت امورخارجه امريكا، دولت چاوز به اندازه كافي با امريكا در مبارزه با تروريسم همكاري نمي‌كند. اين وزارت‌خانه در گزارش ديگري هم ادعا كرد كه ونزوئلا همكاري لازم را با امريكا در مبارزه با موادمخدر و پولشويي به عمل نمي‌آورد. در عين حال مقامات كاخ‌سفيد از بدترشدن وضع نهادهاي دموكراتيك در كشور اطلاع داده‌اند كه همين مسئله به امريكا اجازه داده تا به مخالفان دولت كمك مالي بكند.(16)

بدبختانه به خاطر سودي كه دولت چاوز از مخالفت با امريكا مي‌برد و به علت خاطره بدي كه از كودتاي 2002 باقي مانده، اميد به اين‌كه اين اقدامات به جايي برسند ناچيز است. از اين گذشته چون نه امريكا و نه ونزوئلا مايل نيستند كه اختلافات موجود، منافع تجاري آنها را در بخش انرژي به خطر بيندازد، به نظر نمي‌رسد كه امريكا بخواهد به‌زودي راهبردهاي سياسي و اقتصادي دولت چاوز را تغيير دهد. درمقابل چاوز هم سعي دارد، كاري نكند كه پيوندهاي