شماره 59 - به‌روزرسانی: 18/03/1386                                                             بازگشت به صفحه اصلی

جهان دوپاره و ناکارآمدی امریکا

سید محمد صدرالغروی*

sadrolgharavi@yahoo.com

اشغال عراق جهان را دو پاره کرده است. اين دو پارگى نتيجه شکست تلاش هاى يک دهه امريکا در ايجاد يک جهان تک قطبى پس از جنگ سرد است. اشغال عراق مستقل از نتيجه نظامى آن، يک رسوايى سياسى جهانى براى امريکا است. اشغال عراق در عين حال يک پيروزى براى اروپا و به‌ويژه اتحاد فرانسه و آلمان است، اين اعتبار سياسى خمير مايه لازم ايجاد هر قطب ديگر امپرياليستى در مقابل امريکا است.

امريکا در دوران جنگ سرد نه تنها هيچ نفوذ سياسى و يا معنوى در ميان مردم جهان سوم نداشت، بلکه هدف حمله مبارزات آن‌ها بود. با اشغال عراق امريکا مي‌رود تا همين بى‌اعتبارى را نزد مردم در اروپاى غربى نيز بيابد.

اروپاى غربى تنها جايى بود که امريکا از بيش‌ترين نفوذ سياسى نزد مردم و دولت هاى آن برخوردار بود. در حال حاضر امريکا بيش‌ترين مخالفت ها را عليه خود برانگيخته است. در رابطه با ديگر قطب ها و دولت ها ، امريکا در عرصه اقتصادى رقيبان بالقوه قدرتمندى دارد. حريفانى که هر روز بيش از پيش از موقعيت بهترى برخوردار خواهند شد.

کوشش اول امريکا براى شکل دادن به جهان مورد نظر خود پس از جنگ سرد با لشکر کشى پدر جرج بوش به عراق و به قيمت جان صدها هزار نفر شروع شد. در تمام اين سال ها تلاش امريکا به اعتبار موقعيت اقتصادى و سياسى ديگر قدرت هاى جهان ناموفق ماند. ضربه خوردن امريکا در ١١ سپتامبر از يکى از مناطقى که پس از جنگ سرد بلاتکليف مانده بود، سير نزولى قدرت امريکا را نشان داد. با اشغال عراق توسط جرج بوش پسر، شکست کامل امريکا در شکل دادن به جهانى که مد نظر داشت آشکار شد. هم اولين تلاش امريکا و هم شکست آن در يک دهه بعد به قيمت کشتار مردم عراق انجام شد. در هر دو بار ارابه جنگى امريکا از مردم عراق قربانى مى گيرد تا در پرتو آن معضلات عظيم جهانى حل و فصل شود.

يک دهه قبل امريکا از امتيازات بزرگى برخوردار بود. امپرياليست هاى ضد بلوک شرق کماکان تحت رهبرى امريکا قرار داشتند و متحد بودند. در آن زمان نقش جنگ امريکا با عراق و نقش جديد رسانه هاى جمعى در جهان پس از جنگ سرد اغلب موضوع تحليل و بررسى بود. امروز فريب کارى رسانه هاى جمعى مايه رسوايى و جنگ، موضوع اعتراض ميليونى در سراسر جهان است. امروز دنيا در حال تجربه يک ضد امريکايى گرايى متفاوت با جنبش هاى ضد امپرياليستى در دوران جنگ سرد است و عليه حکومت هاى امريکايى از نوع جديد بسيج می شود.

صفوف متحد امپرياليست ها در يک دهه قبل، امروز به اعتبار اختلافات ذاتى آن ها در تقسيم جهان و تعيين مناطق نفوذ، يک شکاف عظيم برداشته است. موجوديت و سرنوشت تمامى ارگان ها، نهادها و اتحادهاى بين المللى و منطقه اى که حاصل يک تناسب قواى معين در دوران جنگ سرد بود، دستخوش بحران شده است. جنبش هاى عظيم فکرى و اجتماعى جهانى از جمله جنبش ضد جنگ فعلى نيز از دل همين بحران های جهانى مى توانند سر برآورند.

*کارشناسی علوم سیاسی

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید