شماره 6- بروزرسانی:5/6/1383

بازگشت به صفحه اصلی

در سوك بم

تن لرزه ها...

زندان رجايي شهر علي رضا جباري (آذرنگ)

 

 

خروش قهر ابليس

از ژرفاي خاك،

بر انسان،

سلاله ي زمين ؛

كه او خود

از سجده اش به فرمان دادار

سر بر كشيده بود،

در ازل

 

بم،

شاخه گلي در حصار كانهاي ياقوت،

سر بر زده از خاك

در دل كوير

آماج تيغاتيغ زهرآگن حادثه،

ناديده،

از هر سو در كمين

 

 

آدميزادگان رنجكش

به آرمشي شبانه

تن از رنج روز رهانندگانند

در زير سايهبانهاي خشك و كاهگل

 

شهر ديرين سال،

با ارگ،

اين يادمان زنده ي ايستادگي،

سر بر خاك نهاده به نيايشي شبانگاهي،

در غربت كوير

 

 

 

تن لرزه هاي بي امان زمين،

در زير شلاق دردناك ابليس،

فرو ريختن خاك و خاشاك

بر تن آرميدگان بي گناه بي پناه

ويراني دست هاي كار و رنج

در زير آواري،

به وسعت يك شهر

 

 

رود رود مادران،

هجرآواي مهرورزان،

ضجه هاي زنان بي پناه

مويهي معصومانهي كودكان بي گناه

و نماياني دگر بارهي گورهاي جمعي،

اما، به رسمي تازه

 

 

دو، چهار، هشت هزار

نه

بيست بيست و هفت هزار و فزونتر

آمار اين،

عصيان تازه ي شيطان را،

تنها خداست كه مي داند.

 

 

هاي شيطان!

بر من،

اين پيرو سر به فرمان خويش،

بتاز!

 

 

 

و تازيانه ي آتشين ات را

بر پشت دردمند من فرود آر!

شايد كه غرق گناهاني باشم

كه گفته اند،

 

 

تا با گدازه هايش

بار گناه را

از دوش ناتوانم

يكباره پاك بشويد،

 

 

اما مخواه

اشك درشت موج يتيمان را

در ساحت فراخ كبر و غرورت

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید