شماره 60 - به‌روزرسانی، دوشنبه: 21/03/1386                                               بازگشت به صفحه اصلی


آسيا ابرقدرت آينده

سيامک طاهري


ره کهن آسيا در نگاه نخست سرزمين تفاوت ها و اختلاف ها است. تفاوت چشم بادامي هاي جنوب شرقي با آريايي هاي هند و پاکستان و ايراني از يکسو و عرب هاي خاورميانه تا ترک هاي آسياي ميانه و تفاوت اديان اسلام، مسيحيت، يهودي، بودايي گوناگوني زبان هاي عربي، چيني، ژاپني، هندي، فارسي، تنوع آب و هوايي که از فلات مرتفع و صحراي خشک و لم يزرع تا جنگل هاي باراني را شامل مي شود. تفاوت الگوهاي اقتصادي نيز در آسيا بسيار زياد است، چين و ويتنام با اقتصاد موسوم به بازار سوسياليستي، ژاپن کاپيتاليستي، کره جنوبي با اقتصاد بازار همراه با برنامه ريزي و کره شمالي با بر نامه ريزي متمرکز.....
صحنه سياسي اين قاره نيز کمتر از صحنه هاي جغرافيايي و اقتصادي و فرهنگي اين خطه داراي تفاوت نيست حکومت هاي سوسياليستي در چين، ويتنام و کره شمالي، رژيم ديکتاتوري در بيشتر کشورهاي خاورميانه در کنار هندوستان بزرگ ترين دموکراسي پارلماني در آسيا. در کنار همه اين تفاوت ها دستي نامرئي اين اقتصاد ها و کشور ها را با همه تضادها و تفاوت ها به سوي يکديگر مي راند. در جنوب شرقي آسيا آسه آن شکل گرفته است که اينک با ايده اتحاديه آسيايي مي رود تا نيمي از جمعيت کره زمين را در خود جاي دهد. آسه آن بناي آن دارد که تا سال 2015 پول واحدي را جايگزين پول هاي کشور هاي اين منطقه سازد. اتحاديه آسه آن در اگوست 1967 بين پنج کشور تايلند، مالزي، اندونزي، فيليپين و سنگاپور تشکيل شد. کشور برونئي در سال 1984 و ويتنام در سال 1995 عضو اين اتحاديه شدند. ميانمار و لائوس در سال 1997 به عنوان اعضاي هشتم و نهم آسه آن در آن پذيرفته شدند و کامبوج نيز در آوريل 1999 عضو دهم اين اتحاديه شد. منطقه آسه آن داراي جمعيتي حدود 500 ميليون در مساحت 5/4 ميليون کيلومتر مربع، توليد ناخالص داخلي 737 ميليارد دلار و تجارت سالانه 720 ميليارد دلار است و سرانجام با پذيرش اندونزي با ايده تغيير چارچوب آسه آن به نشست کشورهاي آسياي شرقي اين اتحاديه وارد مرحله نويني شد. پيش از آن اين اتحاديه روند همگرايي را با چين آغاز کرده بود.
پيشنهاد اتحاديه مذکور نخستين بار از سوي ماهاتير محمد در دو دهه پيش مطرح شده بود.
به نظر دالميت سينگ از اعضاي انستيتو مطالعاتي جنوب شرق سنگاپور ايجاد اين گروه جديد پاسخي به نياز جهان و واکنش جهان به پيشرفت آسيا و جلوداري اقتصاد آن در سي يا چهل سال آينده است. در بخش ديگري از آسيا پيمان شانگهاي شکل يافته است و آرام آرام در حال گسترش است و در بخش ديگر آن سارک که آن هم پول واحدي را در چشم انداز دارد.
آيا اين سه اتحاديه در آينده به يکديگر خواهند پيوست؟ آ يا روياي اتحاديه آسيايي شکل خواهد گرفت. پيدايي و وجود غول هاي اقتصادي و سياسي چون چين و ژاپن، هندوستان، کره و اندونزي و..... و وجود منابع عظيم نفت و گاز، اورانيوم، آهن و مس، وجود آب و هواي گوناگون و سرزمين هاي مستعد براي کشاورزي و پرورش محصولات گوناگون از برنج و گندم و چاي و قهوه، پيدايي و رشد صنايع گوناگون از صنايع سنگين تا نانوتکنولوژي و پتروشيمي، گسترش بازارهاي داخلي و صادرات، وجود قدرت هاي نظامي همچون چين و ژاپن و کره جنوبي و شمالي، آسيا را به قاره يي تبديل کرده است که بالقوه توان تبديل شدن به بزرگ ترين قدرت اقتصادي، نظامي و سياسي جهان را دارد.
هراس غرب از تهديد آسيايي و تلاش آنها براي جلوگيري از همگرايي اقتصادي و سياسي در اين قاره امري طبيعي مي نمايد. فقط چيني ها و هندي ها دربرگيرنده يک سوم جمعيت جهان هستند. اين دو ابرقدرت با رشد حسرت آور اقتصادي خود و با داشتن بمب اتمي، قدرت نظامي - در مورد چين حق وتو در سازمان ملل - آسيا را از اهميت خاصي در آرايش جهاني برخوردار کرده اند. بر اساس گزارش بانک جهاني بين سال هاي 2030 تا 2040 چين با پشت سر گذاشتن امريکا به محور اقتصادي جهان تبديل خواهد شد. در آن زمان توليد ناخالص داخلي هند بالغ بر 27 تريليون خواهد شد. به عبارت ديگر در اين مدت اقتصاد اين دو کشور 22 برابر خواهد شد در حالي که ميزان رشد کشورهاي ثروتمند کنوني
5/2 برابر خواهد شد.

 نبايد فراموش کرد چين دومين و هند چهارمين کشور مصرف کننده انرژي جهان هستند. بزرگ ترين منابع نفت و گاز و انرژي در آسيا قرار دارد. نيازهاي اين دو کشور به اين منابع آسيايي روند همگرايي در آسيا را به شدت تقويت خواهد کرد. در حالي که معاملات تجاري بين چين و هند در سال 1992 فقط 332 ميليون دلار بود. اين رقم در سال 2005 به 5/13 ميليارد دلار در سال رسيد و سپس به بيش از 22 ميليارد دلار در سال 2006 افزايش يافت و پيش بيني مي شود تا چند سال آينده اين ميزان از مرز 50 ميليارد نيز گذشته و چين به زودي به عنوان بزرگ ترين شريک تجاري هند جايگزين امريکا خواهد شد. اين روند در مورد روابط هند و چين با ديگر کشورهاي آسيايي نيز در حال انجام است به عبارت ديگر امريکا به آرامي بدون توسل به سلاح در حال اخراج شدن از آسيا است. هند داراي نرم افزار لازم است و چين سخت افزار اقتصاد آسيا را در دست دارد. اگر شرق آسيا به سرعت روند همگرايي را مي پيمايد در غرب آسيا تشنج به شدت ادامه دارد. در گيري در لبنان، اختلاف فلسطينيان و اعراب با اسرائيل، جنگ در عراق و بحران هسته يي ايران بخش تاريک آسيا را نمايش مي دهد. البته بهبود روابط ترکيه و سوريه از اخبار مثبت اين منطقه است.
حل اختلافات مرزي چين و روسيه و چين و هند و چين و ويتنام به گسترش فضاي امنيت در منطقه کمک هاي شاياني کرده است. نزديکي آرام هند و پاکستان از ديگر زمينه هاي لازم براي همگرايي دو منطقه است.
تصميم سارک به گسترش خود و نيز ايجاد پولي واحد به آرامش در منطقه شرق آسيا کمک کرده است. ساخت خط لوله انتقال نفت سيبري شرقي -اقيانوس آرام که از سيبري تا بندر ناخودکا در ساحل دريا هاي ژاپن کشيده مي شود و طول آن در حدود 4 هزار کيلومتر است و از طريق آن نفت به کشورهاي ژاپن و کره جنوبي و کشورهاي ديگر حوزه اقيانوس آرام منتقل مي شود و شاخه ديگر آن تا مرز چين کشيده مي شود از ديگر موارد همگرايي است. تجربه اتحاديه اروپا نشان داده است بهترين راه براي حل درگيري هاي درون قاره يي انجام پروژه هاي مشترک اقتصادي است. اين پروژه ها منافع متضاد را به منافع مشترک تبديل مي کند. اتحاد احتمالي دو کره و اتحاد چين و تايوان از ديگر رخداد هايي هستند که چهره جهان را مي توانند تغيير دهند. کره واحد به يک غول اقتصادي نظامي تبديل خواهد شد که بالطبع از قدرت سياسي نيز برخوردار خواهد شد و چين در صورت اتحاد با تايوان امري که بزرگ ترين دغدغه سياسي چين است و چين براي آن از گذشته دور برنامه ريزي کرده است قدرت باز هم عظيم تري خواهد يافت. اختلاف ژاپن با چين از يکسو و ژاپن و کره از سوي ديگر از جمله مواردي است که راه همگرايي در آسيا را مشکل مي سازد اما نزديکي ها و ديدار هاي اخير سران اين کشورها اميد هايي را در جهت حل اين اختلافات برانگيخته است. حضور پايگاه هاي امريکايي در کشور هاي آسيايي همچون ژاپن و کره جنوبي و فيليپين از ديگر مشکلات در رأس قاره در جهت وحدت است.
آيا نيازهاي اقتصادي و سياسي و نظامي مي تواند بر مشکلات پيش گفته غلبه کند و راه وحدت آسيا هموار شود؟ اين پرسشي است که آينده به آن پاسخ مي گويد. اينک همين قدر مي توان گفت که حرکت هاي اميد بخش بزرگي تا کنون انجام گرفته است به هرحال اکثر کشورهاي آسيايي داراي رشد اقتصادي بالايي هستند. وقتي که يک منطقه با چنين امکاناتي داراي چنين رشدي مي شود مي توان اميدوار بود که اين رشد در دوران نسبتاً طولاني ادامه مي يابد و در آينده نه چندان دور مرکز تحولات جهان به آسيا منتقل شود. همه چيز براي چنين روزي مهيا است. تا سال 2050 آسيا دست کم داراي سه يا چهار اقتصاد عمده دنيا خواهد بود.

برگرفته از: روزنامه اعتماد
 

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید