![]() |
|
شماره 61 - بهروزرسانی سه شنبه: 22/03/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
گروه 8 و قطب هاي جديد قدرت
برگردان: بابک پاکزاد
برخي از کشورهاي گروه 8 با اشکال گوناگون بحران دست و پنجه نرم مي کنند. در ايالات متحده، تا پايان دوره رياست جمهوري 18ماه ديگر باقي مانده و اين در حالي است که بوش کنترل خود را هم بر سنا و هم بر مجلس نمايندگان از دست داده است. تحرکات دولت وي در قبال ايران نيز به وضوح ژستي شجاعانه است براي منحرف ساختن اذهان از شکست در عراق. اين اقدامات، استراتژي پر مخاطر ه يي است که به بي ثباتي و ناپايداري فزاينده در خاورميانه دامن زده و منجر به پا گرفتن يک اپوزيسيون داخلي فراگير عليه تداوم حضور نظامي امريکا در عراق مي شود. همان طور که يکي از مفسران خاطر نشان ساخت اين دولت «براي هميشه ظرفيت تعيين شرط و شروط در بحث هاي سياسي را از دست داده است» و همکاران بوش در گروه 8 کاملاً به اين امر واقفند. در بريتانيا نيز توني بلر در پايان دوره نخست وزيري خود قرار دارد. بلر که با پيگيري سياست حمله به عراق جايگاهي بي شکوه و بدون منزلت را در تاريخ براي خود دست و پا کرده درصدد است با کنار کشيدن بريتانيا از جنگ عراق و درگير کردن خود در حل معضل تغييرات آب و هوايي، افسانه خويش را بازنويسي کند. گروه 8، امسال آخرين شانس را براي بدل شدن به يک سياستمدار دورانديش به وي اعطا خواهد کرد و اين همان تصويري است که معمولاً او از خود ارائه مي دهد. در آلمان، آنگلا مرکل در چنبره ائتلاف دست و پاگير «سوسيال دموکرات ها و دموکرات مسيحي ها» قرار دارد و چنان تن به سازش و مصالحه داده که ديگر توانايي حرکت را از دست داده است و در فرانسه و ايتاليا، انتخابات رياست جمهوري و ائتلاف هاي ناپايدار، دولت ها را چنان ناتوان کرده که همگان منتظرند ببينند که منتخبان به کدام سو متمايل خواهند شد. معمول ترين مشکل اعضاي اروپايي گروه 8، احساسات ضد امريکايي و مخالفت عمومي با اشغال عراق است که اين يعني آنها بايد در روابط خود با واشنگتن جانب احتياط را رعايت کنند. ولاديمير پوتين، که مي داند کنترل مقادير عظيمي از نفت و گاز را در اختيار دارد و ديگران به او محتاجند، به شکلي تهاجمي با تجديد نظر در روابط با غرب درصدد ترميم چهره تحقير شده روسيه در دهه 90 است و اين در حالي است که روابط و تاثيرگذاري خود بر شرق را به شدت گسترش داده است. تمام موارد فوق را بايد بر بحران گروه 8 و عدم توانايي آن براي رهبري، کنترل و ارائه بينش و انسجامي متقاعدکننده افزود. ايالات متحده «رهبر طبيعي» گروه 8 مشروعيت خويش را از دست داده است و هيچ کشور ديگري وجود ندارد که از چنين اعتباري برخوردار بوده يا حتي علاقه داشته باشد «پا به ميدان بگذارد». به اين ترتيب در حالي که قدرت گروه 8 در حال افول است ائتلاف ها و گروه هاي ديگري بر اساس مناطق جغرافيايي يا منافع مشترک در حال ظهورند. برخي از اين گروه ها سلطه گروه 8 را به چالش مي طلبند که از جمله مي توان به آلترناتيو بوليواري براي امريکا (ALBA) اشاره کرد که با شبکه اعمال حاکميت نويني، سياست هاي پيشين تحت سيطره نخبگان را کنار زده است. قطب هاي جديد قدرت ويژگي نظام جهاني امروز قطب
هاي پراکنده و رقيب است. با ضعيف و ناتوان شدن نهادها و مجمع هاي بين المللي
نظير سازمان ملل، صندوق بين المللي پول و سازمان جهاني تجارت، قدرت هاي متخاصم
اقتصادي، سياسي و فرهنگي ظهور يافته اند که چين، اسلام و جنبش هاي بومي در
امريکاي لاتين، سه نمونه از آنها به شمار مي روند. مهمترين بازيگر «جديد» در
صحنه بين المللي چين است. براي بيش از يک دهه، قدرت رشديابنده اقتصادي چين،
موضوعي مورد علاقه در کل جهان بوده است. تا همين اواخر روابط چين با نظام جهاني
اساساً جنبه اقتصادي داشت. با اين حال در چند سال گذشته چين پرونده قابل توجه و
قطوري را در مناسبات بين المللي به خود اختصاص داده به ويژه در حوزه روابط
ديپلماتيک با آفريقا و امريکاي لاتين و همچنين حضور در ساز مان هاي بين المللي.
براي مثال، چين هم اکنون نقش فعال تري در شوراي امنيت برعهده گرفته و اخيراً يک
چيني به رياست سازمان بهداشت جهاني برگزيده شده است. حتي خارج از شبکه روابط
چندجانبه، چين در زمينه پرداختن به موضوعات حساس سياسي نظير مساله کره شمالي در
خط مقدم قرار گرفته است. به رغم اهميت روزافزون چين، اين کشور عضو گروه 8 نيست.
در حقيقت طليعه رابطه در سطح مقامات ارشد ميان چين و گروه 8 تنها در سال 2003 و
در شهر اويان پديد آمد اما هيچ نشانه يي مبني بر عضويت دائم کشور مذکور در گروه
8 حداقل در افق نزديک وجود ندارد، با اين حال همان طور که يکي از اعضاي شوراي
سردبيري peoples Daily
در آستانه نشست سران گروه 8 نوشت «اگرچه چين عضو گروه 8 نيست اما اين کشور نظم
اقتصادي جهان را دگرگون مي کند و به اين ترتيب بدون مشارکت چين، بحث پيرامون
اقتصاد جهان از اهميتي برخوردار نخواهد بود» جدا از برخي اغراق ها، در حقيقت
آنقدر که گروه 8 به چين نياز دارد چين به گروه 8 نيازي ندارد. اگرچه ورود به
حلقه گروه 8 در معناي به رسميت شناختن چين به عنوان يک رقيب در صحنه جهاني است
اما در عين حال ورود به اين گروه براي چين آنچنان دستاوردي ندارد و حتي آزادي
حرکت آن را محدود مي کند به ويژه در حوزه مسائل حساسي چون نرخ هاي مبادله و
انتشار گازهاي گلخانه يي. بايد «گفت وگوي» گروه 8 با چين و همراه با آن هند،
برزيل، آفريقاي جنوبي و مکزيک که به (پي 5) معروفند را انتظار داشت. اين گروه
ترکيبي از قدرت هاي حقيقي نظير (چين، هند و برزيل) و همچنين متحدان وفادار و
استراتژيک آنها (آفريقاي جنوبي و مکزيک) است. پي 3 متشکل از چين، برزيل و هند
گروهي است که مي تواند- در آينده- گروه 8 را به مثابه تاثيرگذارترين گروه به
چالش بگيرد. حتي براساس آمارهاي کنوني، پي 3 هم اکنون 40 درصد جمعيت جهان را در
خود جاي داده و تقريباً 10 درصد توليد ناخالص داخلي جهان را به خود اختصاص داده
است که اين ميزان در حال افزايش است. در حال حاضر چين، برزيل و هند به ويژه درWTO
به عنوان سران گروه 20 با يکديگر همکاري نزديکي دارند و ثابت کرده اند که مانع
عمده يي در برابر ائتلاف اتحاديه اروپا و ايالات متحده هستند. اگرچه گروه 20
اسماً منافع بيش از 20 کشور در حال توسعه را نمايندگي مي کند، حقيقت اين است که
برزيل و هند عمدتاً در مورد منافع خود مذاکره کرده و تنها از پرچم «جنوب» براي
مشروعيت بخشي به دستورکار خويش استفاده مي کنند. پرونده چين هنوز چندان قطور
نيست اما قطعاً وقتي ايجاب کند به عنوان يک مذاکره کننده سر سخت در
WTO
رخ نشان خواهد داد. همچنين برزيل، چين و هند روابط تجاري و سرمايه گذاري خوبي
با يکديگر و با ديگر کشورهاي جنوب دارند و درصدد تقويت آن هستند. آنها در
کشورهاي جنوب عمدتاً بر منابع مواد خام و انرژي متمرکزند تا به نيازهاي ناشي از
صنعتي شدن خويش پاسخ گويند و درصدد گشودن بازارها براي محصولات صادراتي شان
هستند. در وراي پيگيري منافع اقتصادي يک دستور کار سياسي وجود دارد. با ضعيف تر
شدن تدريجي امريکا فضاي بيشتري براي مانور در نظام جهاني فراهم خواهد شد.
کشورهايي نظير برزيل توانايي فرار از زير چکمه هاي ايالات متحده را پيدا خواهند
کرد و چين مي تواند بدون ريسک چالش از سوي امريکا قدرت خويش را به ظهور برساند.
علاوه بر تهاجم اقتصادي و ديپلماتيک در آفريقا و امريکاي لاتين، چين درصدد حفظ
مناطق تحت نفوذش از طريق سازمان همکاري هاي شانگ هاي است که گروهي است شامل
کشورهاي چين، قزاقستان، قرقيزستان، تاجيکستان و ازبکستان و احتمال عضويت ايران،
پاکستان و مغولستان نيز در آينده نزديک وجود دارد. هدف عمده اين پيمان که از
سوي برخي مفسران «ناتوي شرق» نيز ناميده مي شود مقابله در برابر نفوذ امريکا در
آسياي مرکزي است. حجم عظيمي از منابع نفت و گاز در اين منطقه وجود دارد. امنيت
جريان انرژي انگيزه و نيروي محرکه اين ائتلاف است.
|
|
فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |