شماره 63 - به‌روز رسانی چهار شنبه: 30/03/1386                                      بازگشت به صفحه اصلی

مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل

(2)

رسول مهربان

 

 

بهر حال حضور این خان های دارای القاب دهن پرکن و میرزاهای خدمتگزار قدرتمندان ، نهضت جنگل را از اهداف عدالت خواهی بسیار دور کرد و چنین اجتماعی را نمی توان جنبش و قیام نامید و اسم گذاری کرد چنین مالکین و سرمایه داران و خان های جور وا جور در پنهان با عوامل استعمار در ارتباط بودند .  سالها قبل حیدر عمو اوغلی درباره اوضاع اجتماعی ایران نظری ابراز کرده بود که درباره مجموعه رهبران و منتقذین جنگل که ملغمه عجیبی را تشکیل داده بودند صدق می کند و قابل توجه است . (صاحبان املاک بزرگ در ایران طبقه حاکمه را تشکیل می دهند و هر یک از آنها ده ها و صدها ده و زمین دارند که آنها را به وسیله دهقانان آباد می کنند . البته مطمئن نیستند که اگر رژیم نوی روی کار آید می‌توانند موقعیت سیاسی و وضع اقتصادی خود را کماکان حفظ کنند و از این رو است که تا می توانند از مواضع ارتجاعی دولت و از سلطه های خارجی طرفداری می کنند. مالکین می دانند که با پایان تسلط خارجی ، تسلط آنها نیز از بین خواهد رفت . از این رو با دو دست به انگلیس ها متوسلند و  با نهایت کوشش در حفظ نفوذ خود سعی می کنند هر گونه نهضت انقلابی و لو نهضت صرفاً ملی علیه انگلستان  با مخالفت مالکین و مقاومت مسلحانه آنها مصادف می شود. از آنچه در بالا ذکر شد آشکار می شود که ایران کنونی از لحاظ اقتصادی نه فقط رشد نمی کند بلکه سیر قهقرائی می رود و همین تنزل دائمی شرایط اقتصادی زندگی اکثریت اهالی ، زمینه مساعدی برای انقلاب ایجاد  می نماید در مقابل طبقه ضد انقلابی مالکین بزرگ ، طبقات زیرین قرار دارند که بالقوه انقلابی اند.

1- قبل از همه هزاران صنعت گر و پیشه ور ورشکسته – کارگران کارگاه های بسته شده و دهقانان  بی زمین که در جستجوی کار به شهر ها روی آورده اند که مجموعاً بی چیزان شهر – نوع   لمپن پرولتاریا – را تشکیل می دهند.

2- دهقانان رعیت چند میلیونی که نه تنها از حق مالکیت بر زمین آباد کرده خود و بر باغ و احشام خود محرومند بلکه حق شخصیت نیز ندارند و بی رحمانه از طرف مالکین و خان ها و مجتهد ها استشمار می شوند و زیر بار سنگین بهره مالکان و مالیات دولت می نالند و هیچ گونه امیدی ندارند که در صورت ادامه وضع حاضر فقر و فلاکت خود را بهبود بخشند.

3- طبقه چند میلیونی کسبه کوچک و متوسط که در سرحد فقر کامل قرار دارند و درک می کنند که در صورت بقای رژیم فعلی و رقابت روز افزون سرمایه انگلیسی طبقه تجار و کسبه ایران محکوم به زوال قطعی اند.

4- تمامی طبقات نامبرده بالا 15 سال است که در حال جوش و خروش انقلابی اند و انحطاط زندگی آنها موجب افزایش انرژی انقلابی آنهاست به نحوی که انفجار انقلابی را ناگریز می سازد . ضمناً روشن است که در مرحله اول نهضت انقلابی باید رنگ رهائی بخش ملی داشته باشد . انقلاب ایران فقط در شکل نهضت آزادی بخش ملی که هدفش رهاندن خلق از اسارت خارجی و تثبیت استقلال کامل سیاسی – اقتصادی باشد می تواند به و جود آید و پیروزمندانه تکامل یابد.[1]

این نظری بود که حیدر عمو اوغلی در انقلاب مشروطه داشت و تکیه خود را بر دهقانان و پیشه ور و کسبه جزءی می گذاشت و در زمان همکاری با میرزا کوچک خان که قدرت جدیدی بنام انقلاب پیروز اکتبر در همسایگی ایران به وجود آمده بود و حمایت مادی و معنوی و تسلیحاتی آن دولت همراه عده ای کارگر انقلابی ایران که در میدان های مبارزاتی قفقازیه و گرجستان آبدیده شده بودند و به حمایت از جنبش جنگل آمده بودند می توانست موجب تحول قطعی جنبش جنگل به نفع طبقات محروم جامعه ایران شود.

1-   با آنکه پس از فرار نیروهای ژنرال دنستر وویل و ژنرال چمپین انگلیسی به قزوین و تخلیه شهر رشت و آمدن نیروهای گارد سرخ به تعدادی محدود به عنوان مقدمه و طلایه ، کارگران انقلابی مهاجر که هیچوقت رابطه خود را با ایران به ویژه با گیلان و آذربایجان قطع نکرده بودند و همگی مسلح به ایدولوژی انقلابی و آماده عمل مسلحانه علیه متجاوزین انگلیسی و دولت دست نشانده انگلیسی تهران بودند کار به کندی پیش می رفت.

اولین حکومت شورائی گیلان به رهبری میرزا کوچک تشکیل شد که علی القاعده می بایست تحولات بنیادی را به سود زحمت کشان و محرومین انجام دهد اما میرزا کوچک خان و هیت اتحاد اسلام به عمد و بعلت خصلت طبقاتی خود نخواستند از آن نیرو عملاً استفاده کنند و جالب آنکه این شورای انقلابی و حاکمیت شورائی در اولین  اعلامیه اش سلطنت احمد شاه را ملغی کرد و جمهوریت شورائی را رسما اعلام نمود این اعلامیه اجرای اصول حقه سوسیالیستی  را برای نجات ایرانی و اقوام دیگر از ظلم هر ظالم خواستار شده بود[2]در مقدمه اعلامیه هم از فلاسفه و حکمای همه سوسیالیست های سابق و حالیه سخن بمیان آمده بود. اما این دعاوی از جمهوریت و سوسیالیسم پندار گرایانه و خام بود زیرا نیروهای مسلط بر کوچک خان و حتی شخص میرزا کوچک خان با آن همه دعاوی حمایت از محرومین و مظلومین از واقعیت و حقیقت امر بی اطلاع بود و آگاهانه از ایجاد اندام ها و تشکیلاتی که الزاماً می بایست از جمهوریت و احقاق حقوق محرومین اقدام و حمایت کند به شدت جلوگیری کردند و مانع تشکیل اتحادیه و سندیکا شدند.

ایجاد و اعلام هیت دولت انقلابی فقط جنبه تبلیغاتی و شعار داشت و میرزا و اتحاد اسلام برای رعایت مصلحت و الزام و اجباری که قدرت انقلابی روسیه شوروی و حضور کارگران مسلح بوجود آورده بود و نشات گرفته از انقلاب اکتبر بود ، ناچار به اتخاذ چنین مواضعی شدند و الابهیج وجه به آن شعارها عقیده نداشتند ، کلماتی مانند آزادی و رفع ظلم از محرومین ، برای  میرزا و اطرافیانش مفاهیمی مجرد و انتزاعی بود و عمیقاً پندار گرایانه که مصداق های آن مشخص و معلوم نبودند از نظر میرزا و هیت اتحاد علماء اسلام ظلم جنبه مادی نداشت و غلبه و حضور سیستم ارباب – رعیتی مصداق ظلم و ستم نبود مدیر الملک و امجدالسلطنه و سالار ناصر خلج هم می توانستند آزادی خواه باشند و هم سوسیالیست ، بهر حال در آن مجموعه متضاد و مغشوش هیت دولت انقلابی طی آگهی به مردم معرفی شد که اسامی کمیسرهای آن در کتاب ها و رساله هائی که در مورد نهضت جنگل نوشته شده است موجود است اما آنچه جالب توجه است با آنکه در اولین اعلامیه مشروح و مفصل میرزا کوچک خان و کمیته انقلاب سرخ ایران وعده اشاعه و اعانت از اصول حقه سوسیالیستی برای نجات ایران داده شده بود.

کمیسرهای دولت میرزا کوچک حتی از بحث مظالم و مفاسدی که سیستم ارباب و رعیتی بمردم ایران و گیلان تحمیل کرده بود بشدت جلوگیری کردند و مانع تبلیغات و استقرار تشکیلات حزب عدالت در رشت شدند. [3]

این واقعیت که کارگران تشکیل دهنده حزب عدالت ، ایرانی بودند بشدت مورد تردید و انکار عده ای معدود از مورخین قرار گرفته است اما حقیقت این بود که تعطیل سریع کارگاه های کوچک شهری به علت سرازیر شدن کالاهای مصرفی ساخت روسیه که برابر قرارداد ترکمانچای با تعرفه 5% حق گمرکی به سراسر خاک ایران سرازیر  می شد و بهره برداری دولت انگلیس بر اساس اصل کامله الوداد که در روابط دولت ایران با دولت بریتانیا بر قرار بود کالای تولیدی کارخانه های صنعتی انگلستان هم با 5% حق گمرکی بازار جنوب و مرکز ایران را اشغال کرده بود و بدین جهت به سرعت کارگاه های کوچک شال بافی کرمان و پشم و پنبه ریسی یزد و کرمان و تبریز و رشت تعطیل و صاحبان آن ورشکست شدند و از طرفی افزایش بی رویه مالیات ها ، استثمار طاقت فرسای روستائیان ، فرار بی وقفه نفوس روستاها به سوی شهر ها لشکر عظیمی از بیکاران و روستایی و تهی دستان آماده به هر گونه کار و مزدوری به وجود آورد. جذب این نیروی انسانی بزرگ به کارگاه ها و کارخانه های شهری جنوب روسیه و تاسیسات نفتی باکو نیروی عظیمی از کارگران ایرانی مقیم روسیه را بوجود آورد و بتدریج کارگران ایران را در خارج از کشور انبوه و انبوه تر کرد به نوشته ایوانف مورخ شوروی در کتاب انقلاب مشروطه ایران ، تعداد مهاجران ایرانی در جستجوی کار که به قفقاز و ماوراء خزر رفته بودند  به 200 هزار نفر رسید[4].

در انقلاب مشروطیت ایران حضور کارگران مسلح انقلابی که بومی آذربایجان و آستارا و اردبیل بودند و معروف به فداییان قفقازی و گرجی شدند چشم گیر بود آنان از مظالم موجود در سیستم تولیدی ارباب – رعیتی که به شدت موجب فقر و فاقه روستائیان می شد از روستاها و مزارع اربابی کوچ کرده و برای یافتن کار به روسیه می رفتند و جذب تاسیسات آن جا می شدند و چه شخصیت های انقلابی و فرهنگی بزرگی از میان آنان برخاستند که از بحث ما خارج است بنابر این در تاسیس حزب عدالت و شرکت در نهضت جنگل کادرها و شخصیت های برجسته ایرانی تبار مقیم قفقاز و بادکوبه به ایران وارد شدند و بر خلاف نظر نویسندگان ضد سوسیالیست ، آنها از وضع ایران و شیوه اقتصادی و تولید مسلط بر جامعه ایران و ماهیت حکومت ایران کاملاً مطلع بودند آنها با تشریح مفاسد و مظالم سرمایه داری و سیستم ارباب – رعیتی سطح آگاهی دهقانان و توده شهری و جوانان و گروه کوچک روشنفکران ایرانی را رشد و توسعه دادند و در پیشرفت نهضت جنگل از جان و دل مایه می گذاشتند آن عده از نویسندگان ضد انقلابی که اعضای حزب عدالت ایران را بی خبر از اوضاع ایران قلمداد کرده اند یا گرفتار بغض اند و یا دچار جهل نسبت به تاثیر ژرف و گسترده انقلاب اکتبر بر ایران به ویژه بر گیلان و نهضت جنگل . سخنرانی ها و بحث های روشن گرانه سوسیالیست های طرفدار نهضت جنگل مانند شادروانان پیشه وری و حیدر عمو اوغلی و آخوند زاده (سیروس بهرام) و آوانسیان و زاخاریان و احسان اله دوستدار که مفاسد و مظالم سیستم ارباب – رعیتی را برای مردم رنج دیده و زحمت کشان شهری  و  دهقانان (رشت و انزلی و لاهیجان و فومن و صومه سرا) بیان می کردند و موجب بالا رفتن سطح آگاهی آن طبقه و روشنفکران شهری می شدند ، مورد مخالفت و خشم هیت اتحاد اسلام و میرزا کوچک خان قرار می گرفت و با قهر و اعتراض آنان روبرو می شدند . عجب آنکه  بعد ها میرزا در نامه ای به لنین مدعی شد (پیش از ورود ارتش سرخ به انزلی من و همکارانم در جنگل های گیلان بر ضد مظالم انگلیس و دولت سرمایه داری ایران جنگیدیم و تنها قدرت واقعی و زی صلاح ما بودیم که توانستیم ما فوق تصور، بنام آزادی ایران پرچم سرخ را بر افزاییم و به تمام جهان آرزوی آزاد شدنمان رااز قیود سرمایه داری اعلام کنیم الی آخر)[5] این دوگانگی در ادعا و عمل موجب بی اعتباری میرزا و هیت اتحاد اسلام در طبقه دهقانان و زحمت کشان شد و دهقانان حمایت قاطع از میرزا کوچک و دولت جمهوری شورائی گیلان نکردند.و تماشاچی باقی ماندند چه آنکه   می دیدند باز هم به روال گذشته می بایست بهره مالکانه بدهند و این حقیقت تلخ و گزنده نیز گفتنی است که اکثریت دهقانان و محرومین شهری که از خصلت های لمپنی آنها حکمرانان دولتی استفاده می کردند و همان دهقانان و محرومین را که کاملاً بی اطلاع و ناآگاه به حقیقت بودند علیه دهقانان و روشنفکران انقلابی بکار می گرفتند که گوشه هائی از رفتار زشت و تاثر آور جمعیت شهری و روستائی لاهیجان و تنکابن با اسرای گروه دکتر حشمت در کتاب محمد علی گیلک نوشته شده است . اگر میرزا کوچک خان مخالف اصول سرمایه داری بود بطریق اولی می بایست با استثمار و بهره کشی سیستم ارباب – رعیتی و مزدوری رایج در شهر های گیلان مخالف باشد و حالا که به قدرت و حکومت منطقه رسیده است موظف و مکلف بود که نسبت به امور معیشتی دهقانان و زحمت کشان شهری توجه کند و اگر نمی توانست به کلی ، بهره های مالکانه و سیورسات و بیگاری دهقانان گیلان و مازندران را لغو و ابطال کند می بایست اقدامی در مورد تعدیل بهره مالکانه انجام و یا تعهدی را در این زمینه بر دولت و کمیسرهای خود به عهده بگیرد و یا حداقل لغو رویه غارت گرانه سیورسات و بیگاری را که مجلس اول انقلاب مشروطه تصویب کرده بود مجدانه به پیش ببرد و باری از دوش دهقانان بردارد ، میرزا کوچک هیچ کوششی حتی در اجرای مصوبه مجلس اول در مورد تیول و سیورسات و بیگاری بعمل نیاورد و بمردم تفهیم نکرد که ریشه فقر در کجاست میرزا کوچک خان با انقلابیونی که برای رشد و بالا بردن سطح آگاهی طبقه کشاورز و زحمت کش و محرومین شهری فعالیت می کردند هم صدا نشد و توجهی مبذول نکرد بلکه بر عکس مراسم سخنرانی و تشریح و تبین مظالم اربابی و بهر کشی مزدوری را ممنوع اعلام کرد و اداره گارنیزون (دژبانی و حکومت نظامی) جنگل به کمیسری سعداله درویش ایجاد شد و انقلابیون را توقیف کرد . اختلاف عمده میرزا کوچک و هیت اتحاد اسلام با انقلابیون عدالت خواه و سوسیالیست که در حزب عدالت فعالیت می کردند در این بود که طرفداری از محرومین و لغو سیستم ارباب-رعیتی و اعلام غیر انسانی بودن آن زود است و هم خلاف اسلام و شرع انور. حزب عدالت از دولت انقلابی جمهوری شورائی گیلان خواستار تعین تکلیف بودند و میرزا به جای آنکه از زحمت کشان و دهقانان تحت ستم حمایت کند ، خواسته های به حق آنانرا بمنزله مخالفت با اصول شرع انور اسلام اعلام می کرد و عوامل ضد انقلابی متمرکز در دستگاه میرزا کوچک ، جیره خواران مالکین و اربابان گیلان را در مساجد جمع می کردند و فریاد وا اسلاما و وا شریعتا سر می دادند و سرکوبی ناطق های ضد مالکیت اربابی را خواستار می‌شدند و میرزا کوچک خان هم در برابر توصیه های موکد هیت اتحاد اسلام بهانه های مالکین و اربابان ستم گر استثمار طلب را قانونی و شرعی جلوه می داد . میرزا خود از شدت رنج و گرسنگی دهقانان و مظالم خان ها با خبر بود واقعه و گزارشی که در زیر می آید به اطلاع میرزا رسیده بود ، فوریت و ضرورت اکید رفع آن نظام ضد انسانی را انقلابیون عدالت خواه حزب عدالت بارها گفته و نوشته بودند محمد علی گیلک کمیسر فواید عامه در کتابش می‌نویسد (آلتون توشک از بزرگ ترین ده طارمات و مرکز طارم سفلی است. این ده به حاجی میر شکار مالک معروف تعلق داشت و چند انبار مملو از گندم و جو و پنبه و کاه و  یونجه درآنجا دیده می شد ورود جمعیت [نمایندگان هیت اتحاد اسلام] در این محل ناگهانی و همه به سمت قصر حاجی میر شکار که در وسط ده بود روانه شدند. همین که به قصر رسیدند مشاهده کردند که پهن انبوهی در جلوی قصر انباشته شده و بسیاری از زنان و مردان ده از شدت سرما پهن را شکافته و در توی آن جای گرفته اند و جمعی نیز مقداری پوست انبان و پوست مشک با علف های خشک صحرائی جمع و آبی تهیه نموده مشغول پختن آن می باشند و همه از گرسنگی رنگها را باخته و پوستی بر استخوان هستند – این وضعیت بقدری رقت آور بود که مجاهدین بدون فوت وقت آن بیچارگان را از میان پهن ها بیرون کشیده و درون قصر برده و جای دادند و انبارها را شکافتند و گندم ها را بیرون آورده آرد درست کردند و  به یک عده از زنان ده ماموریت دادند که به مقدار خوراک اهالی هر روز نان بپزند و با نظر چند تن  از معتمدین محلی به زارعین و مستمندان در هنگام (صبح، ظهر، شام) به هر نفر سه عدد نان لواش که وزن هر یک ده سیر بود بدهند. این عملیات باعث شد عده بسیاری از بی نوایان در آلتون توشک جمع شدند و گندم موجودکفاف غذای آنان را نمی داد مقرر گردید از جهان شاه خان و صنیع الدوله خمسه ای از مالکین دیگر اعانه برای دستگیری فقرا دریافت شود بعضی از مالکین به قوای انگلیسی تکیه کرده و از پرداخت اعانه مضایقه می کردند[6])

این وضع روستائیان و کشاورزانی بود که اینک می بایست با قدرت مسلحانه و انقلابی دولت شورائی جنگل از اساس و بنیان تغیر کند نه آنکه تبلیغ برای الغای این وضع تحریم و ممنوع شود انقلابیون عدالت خواه حزب عدالت و کارگران انقلابی ایرانی تبار مهاجر که به کمک نهضت جنگل آمده بودند الزام عقیدتی و تشکیلاتی داشتند که چنان اوضاع اسفناک و رقت آور و ضد انسانی روستاهای ایران را از بیخ و بن بر کنند و تبلیغ مفاسد و مظالم سیستم ارباب- رعیتی رادر راًس برنامه های خود قرار دهند اما مالکین و سرمایه داران کمین کرده در نهضت جنگل و خان ها و روسای ایلات طرفدار میرزا مانع تغیر وضع ظالمانه موجود می شدند و برای آنکه محمل و بهانه های لازم را برای خفه کردن صدای انقلابیون عدالت خواه بتراشند مقررات و قرارداد 9 ماده ای را جعل کردند.

 اصولاً آنچه در صفحه 210 کتاب سردار جنگل تحت عنوان موافقت نامه 9 ماده ای نوشته شده است و از آن کتاب به کتابهای دیگر سرایت کرده است نوشته ای است موهوم و ذهنی و فاقد سندیت . حتی در آن جعل نامه رعایت اصول نوشتن قرارداد بین دو گروه که هر یک به زبانی دیگر مذاکره می کردند نشده است گروه میرزا کوچک خان به فارسی سخن می گفتند و شخصی هم به زبان روسی ترجمه می کرد همین قاعده می بایست در نوشتن هر نوع قراردادی رعایت می شد تا موضوع به طرفین تفهیم شود آگر آنچه ابراهیم فخرائی در کتاب سردار جنگل نوشته است درست باشد می بایست متن جداگانه یا دو طرفه، یکی به فارسی و دیگری به روسی نوشته می شد و طرفین مذاکره کننده و عاقد قرارداد زیر متن قرارداد موصوف را امضاً می کردند ، به چنین نامه ای که حاوی مواد و شروطی باشد می شود گفت قرارداد یا موافقت نامه ، در آن نوشته که مولود ذهن ابراهیم فخرائی است هیچ امضا و تعهدی وجود ندارد و اگر توجه شود که شخص فخرائی هم در مقامی نبوده است که درآن جلسات حضور داشته باشد ، موهوم بودن چنین نامه ای محرز می شود علاوه بر آن در آن روزهای جنگ داخلی روسیه انقلابی نه دستوری برای الغای مالکیت است و نه اجرای اصول کمونیسم و مصادره اموال در دستور کار قرار داشت و بهیچ وجه چنان اهدافی در روسیه انقلابی مورد عمل و اجرا قرار نگرفته بود تا چه رسد به ایران .  هر شخصیت بارز و با عنوانی از کادرهای انقلابی روسیه شوروی می دانست که اصول کمونیسم در ایران قابل اجرا نیست و در آن روزها آنچه در روسیه مطرح بود شعار پیروزی کارگران و دهقانان و سربازان انقلابی بر تزاریسم و گارد سفید بود البته شعار صلح ، کار، مسکن و آزادی در راس برنامه بود اما هیچ شخصیت و مقامی حق نداشت تبلیغ و تبین مظالم سیستم ارباب – رعیتی را ممنوع کند بلکه بر عکس اشاعه آن هدف ها جزء وظایف اولیه و اصلی هر کادر انقلابی بود تا سطح آگاهی دهقانان و کارگران رابالا ببرند و زمینه برای تغیر روابط ظالمانه و استثماری آماده شود.

علاوه بر آن اگر آن مواد قرارداد واقعی بود لاجرم اجرای آن حداقل در همان روزهای اولیه الزامی بود اما می بینیم که در اولین اعلامیه ای که دولت شورائی جمهوری گیلان منتشر می کند از اصول سوسیالیسم و حقانیت آن تجلیل میشود و میرزا خود را اولین سوسیالیت و عدالت خواهی می نامد که حتی قبل از ورود ارتش انقلابی روسیه و فرار نیروهای انگلیسی (اجرای سوسیالیسم و سرنگونی سرمایه داری را خواستار بود و در راه آن جان بر کف گرفته)[7]

آن مواد موهوم و جعلی ابراهیم فخرایی سالها پس از شکست نهضت جنگل در دوران قدرت پسر سردار سپه و اوج دیکتاتوری محمد رضا شاه در سال 1344 و سکوت گورستانی صحنه سیاسی ایران نوشته شد و جز تجلیل از سردار سپه و حمله و فحاشی به انقلابیون سوسیالیست مطلب قابل توجهی ندارد و بیشتر به منظور ایجاد حقانیت برای میرزا کوچک خان در مراجعت به جنگل و کودتای جنگلی ها علیه انقلابیون حزب عدالت نوشته شده است و میتوان استنباط کرد که آن قرارداد موهوم برای توجیه بند و بست میرزا و سردار فاخر حکمت و اجرای نظرات مشیر الدوله برای جدا کردن میرزا از انقلابیون سوسیالیست بعدها تنظیم شده است.

وجود چنان قرارداد موهومی برای توجیه قهر و غضب میرزا کوچک خان و آتش سوزی ملاسرا و کشتن  حیدر عمو اوغلی لازم بود که آن  را علم کنند تا میرزا به بهانه اینکه سوسیالیستها << اصول کمونیسم>> را اجرا می کنند و تبلیغ علیه اسلام می نمایند به جنگل عقب نشینی کرده و مقدمات کودتا را علیه حزب عدالت فراهم کند و دستور ترور بدهد و مقدمات سرکوب نهضت جنگل را فراهم کند .

5-  مواد اولیه این شکست و جدائی و کودتای جنگلی ها در درون تشکیلات جنگل موجود بود زیرا نهضتی که توسط هیت اتحاد اسلام و عوامل تقی زاده و سفارت خانه های آلمان و عثمانی براه افتاد دارای مرام نامه و شرایط عضویت نبود و هر کسی یک تفنگ سر پر و چماق و قداره ای داشت می توانست خود را با گذاشتن مقداری ریش و موی بلند سر به شکل جنگلی درآورد و در پی باج گیری و سورچرانی شود.

حتی این واقعیت از نظر تاریخ نویسانی مانند مرحوم محمد گیلک دور نماند آنجا که می نویسد (غلامحسین نامی از مجاهدین زمان مشروطیت که سابقاً جزء دسته کوچک خان و با مشروطه خواهان وارد تهران شده و بعداً به رشت آمده و جوانی رشید بود با دسیسه و کمک حکومت و متتفذین محلی(برای آنکه جنگلی ها را بدنام کنند) به معیت چند نفر دزد و بدسابقه خود را << منگلی>> نامیدند و در قریه پسیخان و اطراف که تا تولم آنقدرها فاصله نداشت بنای دزدی را گذاشت این خبر به جنگلی ها رسید . چون عملیات این دسته ممکن بود به حیثیات آنان لطمه وارد کرده و آنها را در انظار ننگین سازد لذا مصمم شدند منگلی ها را از بین ببرند روی این تصمیم کوچک خان ده نفر از مجاهدین مسلح را .نتخاب و شبانه به سر آنها ریختند و همه را گرفتار کردند وقتی غلام حسین خان دستگیر و گرفتار شد ناچار به پای مرحوم کوچک خان افتاد و با قرآنی که از بغل درآورد قسم یادکرد که نمیدانست میرزا در این حدود قیام کرده و اکنون حاضر است وارد این جمعیت شود و با کمال صمیمیت به آنها خدمت کند میرزا با حسن نظری که در تمام کارها داشته کمتر مبتلا به سوءظن بود مشارالیه را با همراهان پذیرفت و به چند نفر آنها اسلحه داد الی آخر[8].

از این گونه نقایص و سهل انگاری ها در نهضت جنگل وجود داشت و مرحوم گیلک در موارد متعدد به این نقایص و کاستی ها و دسیسه های طرفداران در جای ، جای تاریخ جنگل به صراحت نوشته است که حتی نمونه ای از آن ها درکتاب سردار جنگل فخرائی مشاهده نمی شود نمی توان گفت که مرحوم فخرائی از آن نقایص و دسیسه ها بی خبر بود، بلکه بر عکس خبر داشت و به عمد لا پوشانی کرد و کتاب سردار جنگل را تا حد یک مدح نامه میرزا کوچک تنزل و تقلیل داد و بجای تذکار چنین نقایصی می نویسد ( داوطلبان عضویت جنگل می بایست علاوه بر نداشتن سوء شهرت ، سوگند وفاداری یاد کنند و خدا و وجدان را به شهادت بطلبند چه توهم اینکه پای افراد  بی شخصیت بداخل جنگل باز شود و پیش روی هایشانرا با کارشکنی ها متوقف سازد زیاد بود)[9].

از این گونه دعاوی عاری از حقیقت در نوشته فخرائی فراوان است اما علی الحساب در بدو کار معلوم می شود که اجبارا انسانهای اپورتونیست و نان به نرخ روز خور و فاقد حداقل شرافت در نهضت جنگل وارد شده بودند که حتی دزد و راهزن مسلح هم بوده اند و قبل از آنکه بحساب دزدی اموال و آذوقه و برنج و گاو و گوسفند مال باخته گان منطقه پسیخان و تولمات از غلام حسین خان و دارو دسته اش رسیدگی شود با یک قسم به قرآن وارد صفوف مجاهدین جنگل می شدند و از دست جناب میرزا چند قبضه تفنگ ، دست خوش می گیرند این گونه تاریخ نویسی موجب بد آموزی و القای شبهاتی است که تا الان هم ادامه دارد و میرزا تبدیل شده است به یک استوره ملی که هاله ای از قداسّت مذهبی هم برویش کشیده شده است تا جلوی هر گونه نقد و انتقادی از آن مرحوم و کل نهضت جنگل گرفته شود.

6- در اطرافیان میرزا شخصیت های معروفی بودند که علناً در پی غارت و جمع آوری غنیمت بودند نمونه آن در جنگ ماکلوان بوقوع پیوست که مرحوم گیلک به ذکر جزئیات آن پرداخته است اما مرحوم فخرائی از کنار قضیه رد شده و یادی از آن نکرده است ، مرحوم گیلک پس از شرح جزئیات جنگ ماکلوان با نیروی اعزامی قزاق و پس از شرح چگونگی سنگربندی مجاهدین و شبیخون آنها به نیروی قزاقهای وثوق الدوله و حکومت تهران و شکست و فرار آنها می نویسد از طرف مجاهدین 9 نفر کشته شده در عوض غنایم بسیار از جمله 270 راس اسب و مقداری تفنگ و فشنگ و یا پونچه (بالا پوش زمستانی قزاقها ) نصیب آنان میگردد. این جنگ که در 14 ذی القعده  سال 1333 هجری قمری در قریه ماکلوان  واقع شده و تقریباً 9 ساعت طول کشید بالاخره به مغلوبیت روسهای ]تزاری[ و قوای دولتی خاتمه پذیرفت مجاهدین شب را در همان محل ماندند صبح روز بعد بطرف ماسوله روانه شدند در آسن پل (دو فرسخی ماسوله) میرزا آنان را جمع کرده و نطق مختصر زیر را ایراد نمود.

(برادران عزیز) بحمداله نتیجه اتحاد و اتفاق را دیدید و فرشته فیروزی را مشاهده نمودید ما از هر جهت در مضیقه بودیم و مقدار مختصری تفنگ داشتیم آنها اگر فرار میکردند دنیای پهناور آنان را می پذیرفت . ما اگر فرار می کردیم زارعین ساده لوح که برای رهائی آنان از چنگال ظلم و ستم ازجان شسته و داخل در نبرد شده ایم به تحریک مالکین خود که با ما دشمن هستند ما را دست بسته تسلیم می کردند.(××) خدا را شکر که چنین نشد  موضوعی که لازم است در اینجا تذکر دهم و شاید بعضی از شما ها آن را پیش بینی کرده و حدس زده باشید موضوع اسب های رهوار است که شما را مجذوب کرده و شاید بزرگترین دشمن همه ما محسوب گردد. البته دشمن از این شکست خشمگین شده بزودی قوای مهمی برای قلع و قمع ما اعزام خواهد نمود و در آن موقع ما که  نمی توانیم  با اسب با آنها روبرو شده و جنگ کنیم ناچار باید به جنگلها پناهنده شویم. خود فکر کنید در چنین وقت اسب ها چقدر به ما صدمه خواهند زد و چه لطمه به کارها وارد خواهد شد اگر موافقت کنید خوب است زودتر آنها را فروخته و پول آن را صرف تکمیل اسلحه و لوازم نبرد نمائیم.

این حرف که به خیر و صلاح عمومی بود مورد قبول بعضی از سر دسته ها واقع نگردید زیرا نمی توانستند از اسب ها و بطور کلی از غنایم صرف نظر نمایند .

(بالاخره عقلای قوم هر قدر سعی کردند بلکه نفاق از میان بر خیزد ممکن نشد تا آنکه عده مذکور علناً از رفقا جدا شده روبروی کوه ماسوله در تپه معروف < ملرزان> به خانه ییلاقی حسن خان کیش دره ای (معین الرعایا ) رفته و در آنجا رسما سنگر بندی کردند و حاضر به جنگ با رفقای خود یعنی [میرزا کوچک خان] شدند کوچک خان ناچار شد دو نفر به ملرزان بفرستد در ادامه می نویسد در این موقع دشمن از سه طرف جنگلی ها را محاصره کرد و اوضاع بسیار سخت و خطر حتمی بود بالاخره با مخالفین [دارو دسته معین الرعایا ] قول موافقت داده و ضمناً متعهد شدند در بالای ماسوله گردنه معروف به (اندره) را حفظ و از پیش آمدن قوای دشمن از طریق نامبرده ممانعت به عمل آوردند جنگ شروع شد دسته ای که حفاظت گردنه (اندره) را عهده دار شده بودند بدون هیچگونه مقاومتی سنگرهای خود را تخلیه و بطرف طارم فرار نمودند بعد از این شکست که یکی از علل آن نفاق داخلی بود جمعی ار آن جمله حسن خان معین الرعایا و اسمعیل خان همشیره زاده کوچک خان قهر کرده به همدان نزد مهاجرین رفتند[10]

مرحوم حاجی احمد کسمائی نیز در خاطراتش به فرار معین الرعایا می پردازد و می نویسد ( یک شب حسن خان معین الرعایا که از همراهان ما بود نمی دانم به چه دلیل گروهی از افراد تالشی و ماسوله و راهنمایان ، در جنگل را همراه خود برداشته و از ما گریخته و با اطلاعاتی که از اردوی ما داشت باعث ان شد که از هر جهت عرصه بر ما  تنگ شود به خصوص از جهت تهیه آذوقه . اگر چه کمیته جنگل راضی به برادر کشی نبود اما ما مجبور شدیم که  با حاکم رشت بجنگیم . جنگهائی که طولانی و متاسفانه خونین بود و بالاخره در پایان پیروزی از آن ما شد حسن خان معین الرعایا بعداً به کرمانشاه  فرار کرد و جالب است که به کمیته ملی [ دولت در مهاجرت] ملحق شد[11]  ( از شرح واقعه جنگ ماکلوان و جنگ ماسوله به شرح تاریخ گیلک دو نکته استنتاج می شود اول آگاه نبودن دهقانان از هدف های نهضت جنگل دوم ظاهر شدن روحیه غنیمت خواهی و چپاول گری در بعضی از سردسته های همراه میرزا از جمله معین الرعایا و اسماعیل خان جنگلی همشیره زاده میرزا .

7- این که که می نویسم عامل شکست نهضت در داخل آن بود آگاهی از همین روحیات چپاول گری امثال معین الرعایا است که ستون فقرات نهضت جنگل را تشکیل می دادند اما مسئله مهمی که باید بر روی آن انگشت نهاد و نقطه اصلی بی ریشه گی و سست بنیادی نهضت جنگل را یادآوری کرد همین بی خبری دهقانان گیلان از اهداف نهضت جنگل و نداشتن پایگاه مردمی و طبقاتی این نهضتی بود که در میان زارعین کوه و دشت حرکت میکرد و به جنگ و گریز ادامه می داد اما زارعین و دهقانان حداکثر به حالت تماشاچی بودند. میرزا و همراهان  اولیه اش و بیش از همه هیت اتحاد اسلام می بایست تکلیف خود را با اصل سیستم ارباب – رعیتی و مسئله استثمار و رنج دهقانان که مسئله روز و مبتلا به جماعات روستائی بود روشن میکرد ، سپس اعلام موجودیت می نمود . نهضت و جنبشی که در میان دهقانان و مزارع و روستاهای آنان کوس قدرت میزند اما از رنج آنها و به موضوع بهره مالکانه بی توجه است و حتی تعهدی بر عهده نمی گیرد نمی تواند دوام و مداومت داشته باشد بقول آن انقلابی معروف ، چریک در بین دهقانان باید مانند ماهی در داخل آب باشد و اگرآب و برکه و رودخانه ای که همان قدرت دهقانی است برای خود فراهم نکند و توجه اش به امثال حاجی احمد کسمائی – حسین خان گرکانرودی و حسن خان کیش دره ای و یک عده سر کردگان روسای ایلات و عشایر و خان های شهری و روستائی باشد که حتی صدها گام از سیستم فئودالی عقب مانده ترند ، نمی تواند پیروز شود . دهقان و زارع گرسنه که کمرش در زیر بارگران و طاقت فرسای کار روستائی خم شده است و زن و مرد و کودک روستائی در تلاش شبانه روزی برای تامین معاش خود و تقدیم بهره مالکانه و سیورسات و بیگاری به مالک و ارباب گرفتار است برای چه هدف و آمال و آرزویی و تحت چه تعلیم و آگاهی طبقاتی می تواند دست به قیام بزند آن هم قیام مسلحانه !

نمونه زیان بار اتحاد با خان های چپاول گر و گماردن آنها به مقامات اداری و سیاسی رفتار انوش خان کرگان رودی است که از طرف میرزا کوچک خان به حکومت لنگرود منصوب شده بود مرحوم گیلک می نویسد ( دکتر حشمت خبر داد انوش خان کرگان رودی با دویست نفر از افراد خود که از جانب هیت اتحاد اسلام ، حگومت لنگرود را داشت پس از شنیدن خبر شکست منجیل قوای ابواب جمعی خویشتن را برداشته و هر مقداری که می توانست برنج جمع آوری کرده ( یعنی شهر را چاپیده و قوت روازنه مردم را غارت کرده ) از بندر چمخاله با چند فروند نوید ( نوعی از قایق های بزرگ ) بطرف کرگانرود حرکت کرده است[12]

مرحوم گیلک در ادامه این ماجرا می نویسد  (همین که ماسوله و اطراف تخلیه شد جنگلی ها دوباره در نواحی کسماء جمع شده و عملیات سابق را تجدید نمودند. اولین پیشنهاد جمعیت این دفعه تقاضای مجازات برای مسببین نفاق بود بالاخره در اثر فشار آنان مسببین محکوم به اعدام شدند ولی مساعی میرزا مانع از اجرای حکم گردید قرار شد دو نفر آنها تبعید و یک نفر حبس شود اولین اساس مخالفت در جنگل گذاشته شد و اولین منع اجرای مجازات به تصویب رسید ، بعدها همه فهمیدند که در این جمعیت می توان مخالفت نمود و همه دانستند وجود میرزا مانع اجرای حکم مجازات است و در آتیه خواهیم دید پیدایش این عقیده چگونه جنگلی ها را چند بار به طرف مرگ سوق داد و آخر الامر آنان را از پای در آورد[13]

در کتاب مرحوم فخرائی از این حوادث تلخ و زیان بار خبری نیست آنچه هست مدح و ثنای میرزا کوچک خان و لعنت و نفرین بر عدالت خواهان است بحر حال این جنگ و گریزها با آمدن قوای انگلیس به رهبری ژنرال دنستر وویل به همراهی قزاقان تابع روسیه تزاری و ضد انقلابی به فرماندهی ژنرال پیچراخوف و ژنرال باراتف و جنگ و گریز میرزا با آنها و در نتیجه قرارداد صلح و ترک مخاصمه و عبور قوای مشترک انگلیسی و روسیه تزاری و تامین خواربار و علوفه و علیق برای آن لشکر مهاجم انگلیس و تزاری که به قصد سرکوب انقلاب اکتبر به قفقاز میرفتند خاتمه پذیرفت.

8- اما آنچه قبل از این جریان مهم است و باید تاکید گردد رویه و رفتار نهضت جنگل با مالکین بزرگ است. در میان مالکین بزرگ گیلان حاجی محسن خان امین الدوله مالک لشت نشاء که نزدیک به 42 پارچه آبادی داشت و منطقه حاصل خیزی است ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است اعتراض های دهقانی در آن ناحیه و منطقه هم جوارش بنام خشک بیجار که دارای سابقه و اهمیت فراوانی بود . کشاورزان آن مناطق به سلطه خان ها و تیول داران عمده اش بنام های حاج محسن خان امین الدوله و ناصر الملک قره گوز لو در چوکام بشدت معترض بودند و هر زمان که زمینه مساعد بود کار اختلاف و ندادن بهره مالکانه و سیورسات و بیگاری بالا می گرفت از جمله روزهائی که در منطقه کسما کار نهضت جنگل رو به توسعه بود کشاورزان لشت نشاء علیه مالک بزرگ منطقه محسن خان امین الدوله در اعتراض بودند و از پرداخت بهره مالکانه خودداری می کردند ، محسن خان امین الدوله که شاهزاده فخرالدوله دختر مظفرالدین شاه را علی الظاهر در نکاح داشت و در باطن همه کاره خاندان امین الدوله خانم فخر الدوله بود بقصد سرکوب و تادیب دهقانان املاک و تیول خود و همچنین بمنظور ابراز قدرت علیه جنگلی ها همراه حاجی میرزا محمد رضا ابوالمله با 80 نفر مسلح وارد لشت نشاء شدند .[14] خبر این واقعه به میرزا کوچک و هیت اتحاد اسلام رسید از طرفی تعدی کسان امین الدوله به خرده مالکین قریه لشت نشاء سابقه ممتد داشت . مخالفین امین الدوله موضوع آمدن وی را به جنگل اطلاع دادند.

جنگلی ها بعد از آمدن به لشت نشاء و نزدیک شدن به قوای امین الدوله مطابق معمول خود اذان صبح شروع به جنگ کردندو امین الدوله و کسانش چون محاصره شدند بعد از اندک مقاومتی تسلیم شدند دو نفر از قزاق ها کشته شدند امین الدوله و حاجی میرزا محمدرضا و دوسه نفر دیگر همه دستگیرشدند اهالی همین که از قضیه آگاه شدند با فریاد زنده باد مجاهدین تمام فضا را پر کردند و جمعیت هلهله کنان هر دم بطرف افراد جنگل که در آن وقت هنوز موی سر و صورت خود را اصلاح نکرده بودند و در عین حال با تفنگ و قطارهای فشنگ وضعیت شگفت آوری داشتند آنها را در آغوش گرفتند در این وقت میرزا کوچک خان به میان جمعیت آمده و خطا به مختصری برای آنان ایراد نمود و مقاصد هیت اتحاد اسلام را بیان کرد و گفت مرام و نیت جنگلی ها ضدیت با قوای خارجی وکوتاه کردن دست ظالم از گریبان مظلوم است و طرفداری از حق و عدالت(××)

و ضمناً وعده داد بزودی به دعاوی ملکی آنان رسیدگی خواهد شد و خواهش کرد که متفرق شوند و امین الدوله و چند نفری که در آنجا بودند به کسما آمدند[15]

روزنامه جنگل خبر دستگیری امین الدوله را چنین نوشت ( فعلاً امین الدوله و حاجی میرزا محمد رضا و سایر همراهانش بدون کند و زنجیر و بدون میر غضب و حتی دوستاق بان در نهایت استراحت بسر می برند و احوال و روحیه آنها از هر جهت رضایت بخش است[16] دنباله قضیه به آنجا می رسد که از طرفی کسان امین الدوله مخصوصاً خانمش فخرالدوله برای آنکه شوهر خود را از دست جنگلی ها نجات دهد به ظهیر الدوله متوسل گردید چه می دانست با میرزا کوچک خان سابقه دوستی دارد و این گره به دست او گشاده می شود ظهیرالدوله از تهران به کسما آمد و حاجی محمد علی آقا داود زاده که از اقوام کوچک خان بود موقع را مغتنم شمرده و خود را داخل این جریان کرده و به وساطت انداخت بالجمله قرار شد از امین الدوله شصت هزار تومان گرفته از این مبلغ سی هزار تومان نقداً  تادیه و سی هزار تومان دیگر حواله پرداخت خطاب به مباشرین و کدخدایان محل ها گردید که از عواید اربابی وصول و ایصال گردد و به این طریق امین الدوله از دست جنگلی ها رهائی یافت و به تهران رفت و بعدها به پاس خدمتی که حاجی محمد علی آقا داود زاده برای او انجام داده بود املاک لشت نشاء به اجاره او واگذار گردید[17]

مرحوم فخرائی همین واقعه را با جمله بندی دیگری نوشته و مدعی است که از امین الدوله هفتاد هزار تومان وجه نقد گرفتند و مرخص و آزاد گردید و عکسی که امین الدوله را با جماعتی از اعضاء جنگل دور میدان کسما در نهایت عزت و احترام به وی نشان می دهد چاپ کرده است.

 

[1] -حیدر خان عمو اوغلی نوشته اسماعیل رائین موسسه تحقیق رائین صفحه 372

[2] -ص 280 تاریخ انقلاب جنگل محمد گیلک نشر گیلکان رشت 1371

[3]- ص 290 و ص 299 همانجا

[4]- انقلاب مشروطه ایران تالیف ایوانف ص 15

[5] - ص 238 کتاب سردار جنگل فخرائی چاپ تهران 1344 شمسی

[6] - ص 103 تاریخ انقلاب جنگل نوشته گیلک

[7] - نقل به مضمون از نامه ای که میرزا نوشته است از صفحه 238 کتاب سردار جنگل ابراهیم فخرائی

[8] - ص 20 تاریخ انقلاب جنگل نوشته مرحوم محمد علی گیلک نقل به تلخیص

[9] - ص 43 سردار جنگل نوشته ابراهیم فخرائی تهران 1344

(××) همین نطق و اقرار میرزا می رساند که نهضت جنگل قبل از آماده سازی بستر در زمینه لازم و مناسب دست به تفنگ برد و به قهرمسلحانه متوسل شد

[10] - ص 35/36/37/ تاریخ انقلاب جنگل نوشته مرحوم گیلک نقل به خلاصه

[11] ص 31 و 32 یادداشت های احمد کسمائی از جنگل انتشارات کتیبه گیل چاپ اول 1383

[12]- ص 147 تاریخ گیلک

[13] - ص 37 و 38 همانجا

[14] ص 55 تاریخ انقلاب جنگل گیلک و ص 72 سردار جنگل فخرائی

(××)اما در میان این همه لفاظی و کلی گوئی کلمه ای از لغو و یا تعدیل بهره مالکانه و لغو سیورسات و تیول داری و بیگاری مطلبی به زبان نیاورد.

-1ص 57 کتاب گیلک به نقل از روزنامه جنگل

[16] - ص 57 همانجا

[17] ص 58 همانجا

 

 

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید