شماره 63 - به‌روزرسانی پنج شنبه: 31/03/1386                                        بازگشت به صفحه اصلی

نقد مارکسیستی بر پسامارکسیسم

 

قسمت پایانی

 جیمز پتراس

برگردان: بهرام کشاورز

 

 

آیا امپریالیسمستیزی مرده است؟

 در سالهای اخیر امپریالیسمستیزی از فرهنگ لغات سیاسی پسامارکسیستها ناپدید شده است. چریکهای سابق آمریکای لاتین بدل به سیاستمداران انتخاباتی شدهاند و متخصصینی که NGO ها را اداره میکنند از همکاری بینالمللی و وابستگی متقابل سخن میگویند. با این حال همچنان بازپرداخت دیون، مقدارمتنابهی از درآمدهای فقرا را در آمریکای لاتین به بانکهای اروپا، ایالات متحده و ژاپن منتقل میکند. داراییهای همگانی، بانکها و بالاتر از همه منابع طبیعی به قیمت بسیار نازلی به شرکتهای چند ملتی تقدیم شده است. در حال حاضر بیش از هرزمانی میلیونرهایی در آمریکای لاتین وجود دارند که پولهایشان در بانکهای اروپا و آمریکا است. در همین حال، تمام شهرها به گورستانهای صنعتی بدل شده و روستاها غیر مسکون شدهاند. با اینحال اکنون برخی ساندنیستها و فارابوندینیستهای سابق میگویند که امپریالیسم و امپریالیسمستیزی با پایان جنگ سرد از بین رفته است. به ما گفته میشود که مشکل نه در سرمایهگذاری و یا کمکهای خارجی، بلکه در فقدان آن است و در نتیجه آنها خواهان کمکهای بیشتر استعماری هستند. این دیدگاه سیاسی و اقتصادی قادر به فهم این مساله نیست که از جمله شرایط سیاسی لازم جهت اخذ وامها و سرمایهگذاری ها، ارزان کردن نیروی کار، حذف مقررات اجتماعی و تبدیل کل آمریکای لاتین به یک مزرعه بزرگ، به یک معدن بزرگ، و یک ناحیه آزاد تجاری است که از حقوق، حاکمیت و ثروت تهی شده باشد.

تاکید مارکسیستی بر ژرفتر شدن استثمار امپریالیستی ریشه در روابط اجتماعی تولید و روابط دولتی میان سرمایهداری امپریالیستی و وابسته دارد. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی استثمار امپریالیستی را شدت بخشیده است. پسامارکسیستهایی (مارکسیستهای سابق) که بر این باورند که جهان تک قطبی منجر به همکاری گستردهتر خواهد شد قرائت درستی از مداخله ایالات متحده در پاناما، عراق، سومالی و هر جای دیگر ندارند. به صورت بنیادیتر پویایی امپریالیسم در پویایی درونی سرمایه نهفته بود و نه در رقابت بیرونی با اتحاد جماهیر شوروی. از دست رفتن بازار داخلی و بخش بیرونی آمریکای لاتین بازگشتی به مرحله پیشاملی است. اقتصاد آمریکای لاتین میرود که مشابه گذشتهی تحت استعمارش شود. مبارزه علیه امپریالیسم امروزه شامل بازسازی ملت، بازار داخلی، اقتصاد تولیدی، و طبقه کارگر میشود. که با تولید و مصرف اجتماعی در پیوند است.

 

دو دیدگاه نسبت به تحول اجتماعی:

 

سازمانهای طبقاتی و سازمانهای غیردولتی NGO

 

پیشبرد مبارزه علیه امپریالیسم و وابستگان نئوکمپرادور آنها وابسته به منازعه ایدئولوژیک و فرهنگی با پسامارکسیستهایی است که یا درون و یا نزدیک به جنبشهای مردمی مشغول فعالیتند. نئولیبرالیسم امروزه در دو جبهه فعال است. جبهه اقتصادی و جبهه فرهنگی سیاسی، و نیز در دو سطح، حکومت و مردم: در بالا، سیاستهای نئولیبرال به شیوهای متعارف صورتبندی شده و از طریق چهره های متعارف خود اعمال می شود: بانک جهانی، IMF که با واشنگتن، برلین و توکیو در هماهنگی است و نیز با همکاری رژیمهای نئولیبرال محلی و مالکین بنگاههای اقتصادی بزرگ و بانکداران داخلی.

در اوایل دهه ۱۹٨۰ بخشهای هر چه بیشتری از طبقات نئولیبرال حاکم متوجه شدند که سیاستهای آنها به قطبیترشدن جامعه میانجامد و نارضایی گسترده اجتماعی را به بار میآورد. سیاستمداران نئولیبرال شروع به حمایت مالی و ترویج راهبرد مشابهی از پایین کردند. این راهبرد تبلیغ سازمانهای تودهای با ایدئولوژی ضد دولتی بود تا میان طبقات بالقوه متخاصم، حائلی اجتماعی ایجاد شود. این سازمانها به لحاظ مالی به منابع نئولیبرال وابستهاند و مستقیما رقیب جنبش های اجتماعی برای جذب رهبران محلی و فعالین اجتماعی اند. در دهه ۱۹۹۰ تعداد این سازمان ها که با عنوان غیردولتی توصیف می شد به هزاران بالغ شد و نزدیک به چهار میلیارد دلار جذب کردند.

سردرگمی موجود در خصوص ماهیت سیاسی NGO سازمانهای غیردولتی ریشه در تاریخ ابتدایی آنها در دهه ۱۹۷۰ و در طی حکومتهای دیکتاتوری دارد. در آن زمان آنها در تهیه حمایتهای انسان دوستانه برای قربانیان دیکتاتورهای نظامی و نیز گزارش موارد نقض حقوق بشر فعال بودند. این NGO ها از خانوادههای قربانی حمایت میکردند تا در برابر نخستین موج رفتارهای خشن دیکتاتوریهای نئولیبرال از پای در نیایند. این دوره تصویری محبوب از NGO سازمانهای غیردولتی حتی در میان چپها ایجاد کرد. آنها بخشی از اردوگاه مترقی دانسته میشدند. با این حال حتی آنزمان نیز محدودیتهای NGO سازمانهای غیردولتی آشکار بود. درحالی که آنها به نقض حقوق بشر توسط دیکتاتورهای محلی اعتراض میکردند، به ندرت شرکای اروپایی آنها را که از آنها حمایت و پشتیبانی میکردند محکوم میکردند. همچنین هیچگونه تلاشی جزئی برای پیوند دادن سیاست های اقتصادی نئولیبرال با نقض حقوق بشر در این چرخش در نظام امپریالیستی انجام ندادند. آشکارا منابع مالی خارجی فضای نقد و کنش را محدود کرده بود.

همزمان با گسترش مخالفت با نئولیبرالیسم در اوایل دهه ۱۹٨۰، ایالات متحده حکومت های اروپایی و بانک جهانی حمایت مالی از NGO سازمانهای غیردولتی را افزایش دادند. رابطهی مستقیمی میان رشد جنبشهایی که الگوی نئولیبرال را مورد چالش قرار میدهند و تلاش جهت نابودی آنها از طریق خلق اشکال بدیل کنش اجتماعی از طریق NGO سازمانهای غیردولتی وجود دارد. نقطهی همگرایی اصلی میان NGO سازمانهای غیردولتی و بانک جهانی مخالفت آنها با دولتگرایی بود. در ظاهر NGO سازمانهای غیردولتی دولت را از یک زاویهی چپ مورد انتقاد قرار میدادند و از جامعهی مدنی دفاع میکردند در حالیکه راست هم همان کار را به نام بازار انجام داد. در واقعیت بانک جهانی رژیم-های نئولیبرال و بنیادهای غربی به صورت مشترک NGO سازمانهای غیردولتی را به منظور نابود کردن دولتهای رفاه ملی برگزیدند و تقویت کردند، از طریق ارائهی خدمات اجتماعی و حمایت قربانیان MNC ها. به بیان دیگر در حالیکه رژیمهای نئولیبرال در بالا از طریق اشباع کشور توسط واردات ارزان قیمت، پرداخت دیون خارجی و لغو قوانین کار، گروههای اجتماعی را ویران کردند و تودهی فزایندهای از کارگران بیکار و با دستمزد پایین ایجاد کردند، NGO سازمانهای غیردولتی مورد حمایت مالی قرار میگرفتند تا پروژههای خودیاری، آموزش عمومی، و آموزش را ارائه دهند تا به صورت موقت گروههای کوچکی از فقرا را جذب کنند، رهبران محلی را منحرف کنند و مبارزان ضد نظام را تحلیل برند.

درحالیکه نئولیبرالها در حال تبدیل داراییهای سودآور دولتی به ثروت خصوصیاند، NGO سازمانهای غیردولتی بخشی از مقاومت اتحادیههای کارگری نیستند. برعکس، آنها در پروژههای خصوصی محلی فعالند و گفتمان کسب و کار خصوصی (خود یاری) از طریق تمرکز بر بنگاههای کوچک را در اجتماعات محلی ترویج میکنند. NGO سازمانهای غیردولتی پلی ایدئولوژیک میان سرمایهداران خرد و انحصارهایی بنا می‌کنند که از خصوصی‌سازی همه چیز به نام «ضد دولتی گرایی» سود می‌برند و در حال ساخت جامعه‌ی مدنی‌اند. در حالی که در جریان خصوص‌ سازی، ثروتمندان امپراتور‌ی‌های مالی عظیمی را بر پا می‌کنند، متخصصین طبقه متوسط در NGO سازمان‌های غیردولتی بودجه‌های اندکی را برای سرمایه گذاری در دفاتر، حمل و نقل، و فعالیت‌های اقتصادی مقیاس کوچک به دست می‌آورند. مساله مهم سیاسی این است که NGO سازمان‌های غیردولتی بخش‌های مختلف جمعیت را سیاست‌زدایی کرده‌اند، تمایل آنها را به مشاغل عمومی از بین برده‌اند و رهبران بالقوه را در پروژه‌های کوچک به دام انداخته‌اند. آنها از مبارزات معلمان مدارس همگانی دوری می‌کنند، همانگونه که رژیم‌های نئولیبرال آموزش همگانی و آموزشگران همگانی را مورد حمله قرار می‌دهند. به ندرت NGO سازمان‌های غیردولتی از اعتصابات و اعتراضات علیه دستمزدهای پایین و قطع بودجه حمایت می‌کنند. از آنجا که بودجه‌های آموزشی آنها توسط دولت‌های نئولیبرال تأمین می‌شود، آنها از همبستگی با مبارزات معلمان دولتی اجتناب می‌کنند. در عمل، اصطلاح غیر دولتی به فعالیت‌های مخالف با هرگونه هزینه برای همگان ترجمه می‌شود و باعث می‌شود که بودجه‌های کلانی برای نئولیبرال‌ها آزاد شود تا صرف کمک مالی به سرمایه‌داران صادراتی شود. در حالیکه بودجه‌های کوچک را دولت قطره قطره در گلوی NGO سازمان‌های غیردولتی می‌چکاند.

در واقعیت، سازمان‌های غیردولتی، غیردولتی نیستند. آنها حمایت‌های مالی از دولت‌های خارجی دریافت می‌کنند و یا همچون پیمانکاران خصوصی برای دولت‌های محلی کار می‌کنند. آنها مکررا و آشکارا با آژانس‌های دولتی در کشور خود و یا دیگر کشورها همکاری می‌کنند. این پیمانکاران فرعی مشاغل با قرارداد موقت را از بین می‌برند و آنها را با مشاغل موقت جایگزین می‌کنند NGO سازمان‌های غیردولتی نمی‌توانند برنامه‌های دراز مدت جامعی که در توان دولت‌های رفاه بود را تدارک ببینند. به جای آن، آنها خدمات محدودی را به گروه‌های محدودی از مردم ارائه می‌دهند. مهم‌تر از آن، برنامه‌های آنها در برابر مردم محلی پاسخگو نیست بلکه در برابر حامیان خارجی پاسخگویند. در این معنا NGO ها به تضعیف دموکراسی منجر می‌شوند. از طریق بیرون کشیدن برنامه‌های اجتماعی از دست مردم محلی و مقامات منتخب آنها و ایجاد وابستگی به مقامات غیرانتخابی و بیگانه و نیز مقامات وابسته‌ی محلی آنها.

NGO  سازمان‌های غیردولتی توجه و مبارزه ی مردم بر سر بودجه ملی را به سمت خوداستثماری جهت تأمین خدمات محلی اجتماعی منحرف می‌کنند. این مساله به نئولیبرال ها اجازه می‌دهد که بودجه‌های اجتماعی را قطع کنند و حمایت‌های مالی دولتی را به پرداخت بدهی‌های بانک‌های خصوصی و یا وام به صادرکنندگان اختصاص دهند. خوداستثماری (خودیاری) به این معنا است، بعلاوه‌ی پرداخت مالیات به دولت و دریافت هیچ چیز در مقابل آن، این‌که کارگران بایست با منابع حاشیه‌ای اضافه کار انجام دهند و انرژی‌های کمیاب را به منظور دریافت خدماتی هزینه کنند که بورژواها به رایگان از دولت دریافت می‌کنند. مهم‌تر از آن، ایدئولوژی NGO سازمان‌های غیردولتی در خصوص فعالیت داوطلبانه خصوصی این ایده را تضعیف می‌کند که دولت ملزم به تأمین شهروندان خود و فراهم آوردن زندگی، آزادی و شادمانی برای آنها است: اینکه مسئولیت سیاسی دولت برای رفاه شهروندان اساسی است NGO سازمان‌های غیردولتی بر علیه این مفهوم از مسئولیت همگانی، ایده‌ی نئولیبرال مسئولیت خصوصی در برابر مشکلات اجتماعی و اهمیت منابع خصوصی برای حل این مشکلات را ترویج می‌دهند. درنتیجه، آن‌ها باری مضاعف بر فقرا تحمیل می‌کنند، یعنی پرداخت مالیات به منظور تأمین اعتبار خدمات دولت نئولیبرال به ثروتمندان و خوداستثماری به منظور برآوردن نیازهای فردی خود.

 

NGO  سازمان‌های غیردولتی و جنبش‌های اقتصادی- اجتماعی

 

NGO  ها بر پروژه‌ها و نه جنبش‌ها تأکید دارند. آنها مردم را بسیج می کنند تا در حاشیه‌ها تولید کنند و نه اینکه برای کنترل ابزار اساسی تولید و ثروت مبارزه کنند. آنها بر کمک‌های فنی و مالی پروژه‌ها متمرکزند و نه بر شرایط ساختاری شکل دهنده به زندگی‌ی روزمره مردم NGO سازمان‌های غیردولتی زبان چپ را برمی‌گزینند. قدرت مردمی، توانمندسازی، برابری جنسیتی، توسعه پایدار، و رهبر از پایین به بالا. مشکل اینجاست که این زبان به چارچوب همکاری با حامیان و آژانس‌های دولتی که فعالیت‌های عملی را به زیر سلطه‌ی خط مشی‌های غیرستیزه‌جویانه در آورده‌اند، پیوند خورده است. این ماهیت محلی فعالیت NGO سازمان‌های غیردولتی به معنای نوعی توانمندسازی است که هرگز از حوزه‌های کوچک زندگی اجتماعی با منابع محدود و درون شرایطی که در اختیار و سلطه‌ی دولت نئولیبرال و اقتصاد کلان است، فراتر نمی‌رود.

NGO  سازمان‌های غیردولتی و متخصصین پسامارکسیست آن‌ها در رقابت مستقیم با جنبش‌های اجتماعی بر سر تاثیر بر فقرا، زنان، اقلیت‌های نژادی و گروه‌های مشابه‌اند. کنش و ایدئولوژی آن‌ها توجهات را از سرچشمه‌ها و راه حل‌های محرومیت (با نگریستن به پایین و درون به جای بالا و بیرون) منحرف می‌کنند. سخن گفتن از بنگاه‌های کوچک به عنوان یک راه حل، به جای استثمار توسط بانک‌های خارجی، مبتنی بر این پندار است که این مسائل نتیجه‌ی فقدان ابتکارات فردی است و نه انتقال ثروت به کشورهای خارجی. کمک‌های NGO سازمان‌های غیردولتی بخش‌های کوچکی از جمعیت را متاثر می‌کند و به رقابت میان گروه‌ها در جهت دستیابی به منابع کمیاب منجر می‌شود و تمایزات و رقابت‌های درون گروهی و بین گروهی ایجاد می‌کند که به تضعیف همبستگی طبقاتی منجر می‌شود. همین مساله را می‌توان در میان متخصصان دید. هر یک NGO سازمان غیردولتی‌ی خود را با حمایت‌های مالی خارجی راه‌اندازی می‌کند. آنها با ارائه‌ی پیشنهادهایی نزدیک‌تر به خواسته‌ها، به منظور جذب پشتیبانان مالی خارجی و مبلغ پایین‌تر با یکدیگر رقابت می‌کنند در حالیکه ادعا دارند از جانب پیروان بیشتری سخن می‌گویند. تاثیر این موضوع تکثیر NGO سازمان‌های غیردولتی است که گروه‌های محروم را به گروه‌های فرعی و متعددی تقسیم می‌کند که قادر به دیدن تصویر بزرگتر اجتماعی که آنها را متاثر کرده است نیستند. و حتی قادر به متحد شدن در مبارزه علیه سیستم نیستند. تجربیات اخیر نیز نشانگر این مساله است که حامیان خارجی پروژه‌ها را در خلال بحران‌ها و چالش‌های اقتصادی و سیاسی در برابر وضع موجود تامین اعتبار می‌کنند. به محض فروکش شدن این جنبش‌ها، آنها حمایت‌های مالی خود را به سمت همکاری NGO سازمان‌های غیردولتی با رژیم‌ها معطوف می‌کنند به طوری که پروژه‌های NGO سازمان‌های غیردولتی با دستور کار نئولیبرال سازگار باشد. توسعه اقتصادی رقابت‌پذیر به همراه بازار آزاد، بیش از سازمان‌یابی اجتماعی به منظور دگرگونی اجتماعی، به اقلام مسلط در سیاست حمایت‌های مالی مبدل می‌شود. ساختار و ماهیت NGO سازمان‌های غیردولتی با ژست غیرسیاسی‌شان و توجه‌شان بر خودیاری، فقرا را غیرسیاسی و راکد می‌کند. آنها فرآیندهای انتخاباتی را که توسط احزاب نئولیبرال و رسانه‌های جمعی پشتیبانی می‌شود تقویت می‌کنند. از آموزش سیاسی در مورد ماهیت امپریالیسم، شالوده‌ی طبقاتی نئولیبرالیسم، برای مثال مبارزه طبقاتی میان صادرکنندگان و کارگران موقت اجتناب می‌شود. به جای آن NGO سازمان‌ غیردولتی، مطرودان بی‌قدرتان، محرومیت شدید، تبعیض نژادی یا جنسیتی را مورد بحث قرار می‌دهند بدون این که از این علائم سطحی فراتر روند و به آن نظام اجتماعی که این شرایط را تولید می‌کند بپردازد. با ادغام فقرا به درون اقتصاد نئولیبرال از طریق کنش داوطلبانه شخصی محض، NGO سازمان‌های غیردولتی جهانی سیاسی را خلق می‌کنند که در آن نمود همبستگی و اقدام اجتماعی پوششی است بر یک انطباق محافظه‌کارانه با ساختارهای ملی و بین‌المللی قدرت.

تصادفی نیست که در هر منطقه‌ای که NGO سازمان‌های غیردولتی مسلط شده‌اند کنش‌های سیاسی مستقل طبقاتی افول پیدا کرده است و نئولیبرالیسم یکه تاز شده است. رشد NGO ها مصادف است با حمایت‌های مالی فزاینده از سوی نئولیبرالیسم و عمیق‌ترشدن محرومیت در همه جا. علیرغم ادعاهای آنها در مورد موفقیت‌های بسیار محلی، قدرت کلی نئولیبرالیسم چالش‌ناپذیر باقی مانده است و NGO سازمان‌های غیردولتی به طور فزاینده‌ای در جست و جوی جاپاهایی در قدرت‌اند. مسئله‌ی صورت‌بندی بدیل‌ها به نحوی دیگر پنهان شده است . بسیاری از رهبران سابق جنبش‌های اجتماعی و چریکی، اتحادیه‌های کارگری و سازمان‌های زنان توسط NGO سازمان‌های غیردولتی جذب شده‌اند. پیشنهادها وسوسه انگیزاند: پرداخت بالا، پرستیژ و مورد شناسایی قرار گرفته‌شدن از سوی حامیان خارجی، کنفرانس‌ها و شبکه‌های بین‌المللی، کارمندان دفتری و مصونیت نسبی در برابر سرکوب. در مقابل جنبش‌های اجتماعی سیاسی فواید مادی کمی را در بر دارند، اما احترام و استقلال بیشتر و مهم‌تر از آن آزادی ِبه چالش کشیدن نظام اقتصادی و سیاسی NGO‌‌سازمان‌های غیردولتی و پشتیبانان بانکی خارجی آنها (بانک اینترامریکن، بانک جهانی) نشریاتی را منتشر می‌کنند که حاوی داستان‌های موفقی درباره‌ی بنگاه‌های کوچک و دیگر پروژه‌های خودیاری‌اند بدون این که به نرخ بالای شکست، کاهش مصرف مردم، غرق شدن بازار توسط واردات ارزان قیمت و یا در مورد نرخ بهره دائما در حال افزایش - برای مثال در مکزیکوی کنونی - اشاره کنند.

حتی این موفقیت‌ها تنها بخش کوچکی از تمام فقرا را متاثرمی‌کند و تنها تا درجه‌ای پیش می‌رود که دیگران قادر به ورود به این بازار مشابه نیستند. بنابراین ارزش تبلیغی موفقیت‌های بنگاه‌های کوچک شخصی در ترویج این توهم که نئولیبرالیسم یک پدیده‌ی مردمی است اهمیت دارد. انفجارهای توده‌ای خشونت آمیز مکرر که در مناطق ترویج بنگاه‌های کوچک رخ می‌دهند، بیان کننده ی این مسئله است که این ایدئولوژی فاقد هژمونی است و NGOسازمان‌های غیردولتی هنوز جایگزین جنبش‌های مستقل طبقاتی نشده‌اند.

در نهایت، NGO سازمان‌های غیردولتی گونه‌ی جدید از استعمار و وابستگی فرهنگی و اقتصادی را ترویج می‌کنند. پروژه‌های آنها مطابق با راهنمایی‌ها و اولویت‌های مراکز امپریالیستی و یا نهادهای آنان طراحی می‌شوند و یا حداقل تائید می‌شوند.

این پروژه‌ها برای اجتماعات مردمی مدیریت شده و به آنها فروخته می‌شوند. ارزیابی‌ها توسط و برای نهادهای امپریالیستی انجام می‌شود. تغییر اولویت‌ها در بودجه‌بندی و یا ارزیابی منفی به رهاکردن گروه‌ها، اجتماعات، مزارع و همکاری‌ها منجر می‌شود. همه کس و همه چیز به طور فزایند‌ه‌ای با تقاضاهای حامیان و ارزیاب‌های آنها تطبیق می‌یابد. در جایی که موفقیتی به دست می‌آید، به شدت وابسته به تداوم حمایت‌های بیرونی است، در غیر اینصورت همه‌ی آن موفقیت‌ها فرو می‌پاشد.

در حالی که حجم عظیم NGO سازمان‌های غیردولتی به صورت فزاینده ابزاری در دست نئولیبرالیسم است هنوز اقلیت کوچکی وجود دارد که برای گسترش یک راهبرد بدیل تلاش می‌کند که پشتیبان سیاست‌های طبقاتی و ضد امپریالیستی است . هیچ یک از آنها از بانک جهانی و یا آژانس‌های دولتی اروپائی و آمریکایی حمایت مالی دریافت نمی‌کنند .آن‌ها از تلاش در جهت پیوند قدرت‌های محلی به مبارزه برای قدرت دولتی پشتیبانی می‌کنند . آن‌ها پروژه‌های محلی را به جنبش‌های ملی، سیاسی، اجتماعی که در ایالت‌های وسیع فعالند پیوند می‌دهند و از ثروت همگانی و مالکیت ملی در مقابل شرکت‌های چند ملیتی دفاع می‌کنند. آن‌ها همبستگی سیاسی برای جنبش‌های اجتماعی درگیر در مبارزه بر سر مالکیت زمین‌ها را تامین می‌کنند. آنها اهمیت رهبری سیاست را در تعریف مبارزات محلی و بلاواسطه تصدیق می‌کنند. آنها معتقدند که سازمان‌های محلی بایست در سطح ملی مبارزه کنند و این که رهبران ملی بایست پاسخگوی فعالیت های محلی باشند. در یک کلام آنها پسامارکسیست نیستند.

 

جیمز پتراس پروفسور جامعه شناسی در دانشگاه بینگهامتون نیویورک و نویسنده‌ی آثار متعددی درباره جنبش‌های انقلابی آمریکای لاتین است.

 

 

اخبار روز www.akhbar-rooz.com

يکشنبه  ۲۰ خرداد ۱٣٨۶ -  ۱۰ ژوئن ۲۰۰۷

نقد مارکسیستی بر پسامارکسیسم (1)

 نقد مارکسیستی بر پسامارکسیسم (2)

  

 

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید