شماره 66 - به‌روزرسانی دوشنبه: 4/04/1386                                              بازگشت به صفحه اصلی

مبرم‌ترین مسایل بشر

 گنادی زیوگانف

برگردان: خسرو باقری

 

(قسمت دوم   پایان)

 

1-جنایت علیه زحمتکشان؛ طبقه‌ی کارگر، دهقانان زحمتکش و روشنفکران دموکرات

 سرمایه‌داری در نهایت توحش و خودکامگی قیام زحمتکشان و خلق‌های زیر استعمار را سرکوب کرده است. در این رابطه می‌توان به سرکوب خونین شرکت کنندگان در قیام کمون پاریس، به گلوله‌بستن تظاهرات اول ماه مه‌ی شیکاگو و جنایت‌های طبقه‌ی حاکم روسیه در دوران جنگ داخلی، اشاره کرد. اما سلاح اصلی مبارزه با مردم زحمتکش و به اسارت کشیدن آن‌ها به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، گرسنه نگه داشتن و استفاده از داغ و درفش علیه آن‌هاست. ده‌ها سال، نظام‌های به‌اصطلاح لیبرال بریتانیایکبیر، فرانسه، هلند، اسپانیا و ایالات متحده آمریکا مردم کشورهای زیر استعمار و نواستعمار را به به‌بردگی کشیدند و از نتیجه‌ی کار اجباری این بردگان بر سرمایه‌های خود افزودند.

سیاست‌های فاجعه‌بار جهانی‌سازی امپریالیستی و پیامدهای اجتماعی و زیستمحیطی سیاست بازار آزاد کشورهای بزرگ سرمایه‌داری، به فقر و بدبختی میلیاردها انسان در سراسر جهان انجامیده است. به علت تقسیم کار سرمایه سرمایه‌سالار کشورهای امپریالیستی، بی‌عدالتی نفرت‌انگیز باز هم گسترش بیش‌تری یافته و گرسنگی ابعاد تازه‌ای به خود گرفته است. بر اساس گزارش سازمان ملل، اینک هفده هزار کودک در روز و به‌طور کلی بیست و پنج هزار انسان در روز بر اثر گرسنگی جان خود را از دست می‌دهند. این رقم‌ها هرگز در تاریخ بشر سابقه نداشته است. 777 میلیون انسان در کشورهای سرمایه‌داری اقماری و 38 میلیون نفر در خود کشورهای سرمایه‌داری مرکز از کمبود تغذیه رنج می‌برند. در آمریکا یعنی در «آزادترین و لیبرال‌ترین» کشور سرمایه‌داری جهان، 18 هزار نفر در سال به‌خاطر نداشتن بیمه‌ی پزشکی، جان خود را از دست می‌دهند.

گزارش سازمان ملل متحد که در سال 2005 منتشر شده است، به راستی سند محکومیت امپریالیسم است. مجموع درآمد 500 تن از ثروتمندترین افراد جهان از ثروت 416 میلیون نفر از فقیرترین افراد جهان بیش‌تر است. بین این دو گروه 5 میلیارد و دویست میلیون نفر زندگی می‌کنند که درآمد آن‌ها کم‌تر از دو دلار در روز است. در واقع سهم چهل درصد از ساکنان زمین از کل درآمد جهانی، تنها پنج درصد است. اما سهم درآمد ده درصد از ثروتمندترین افراد جامعه از کل درآمد جهانی 54 درصد است. در نتیجه‌ی سیاست‌های سرمایه‌سالارانه‌ی کشورهای بزرگ غربی، بیش از یک میلیارد نفر از مردم جهان در فقر به‌سر می‌برند. سالانه 11 میلیون کودک بیش از رسیدن به پنج سالگی جان می‌سپارند. درحالی که بنا بر ارزیابی کارشناسان سازمان ملل متحد، با صرف تنها 4 میلیارد دلار می‌توان از مرگ دو سوم این کودکان در هفتادو پنج کشور فقیر جهان جلوگیری کرد. با کمال تاسف تا همین امروز هم از کار اجباری برای استثمار بی‌رحمانه‌ی انسان استفاده می‌شود. براساس آمار سازمان ملل متحد و شورای اروپا، هم‌اکنون 5 میلیون دویست هزار برده در جهان وجود دارد که 500 هزار نفر آن‌ها در کشورهای اروپای غربی و بقیه در کشورهایی که در مرحله‌ی گذار به اقتصاد آزاد هستند، به‌سر می‌برند.

2- جنایت علیه آزادی و استقلال خلق‌ها

کشورهای سرمایه‌داری بزرگی چون بریتانیا، فرانسه، هلند، بلژیک و ایتالیا در دوران استعمار، به قتل و کشتار مردم هند، الجزایر، کامبوج، اندونزی و اتیوپی دست زدند که به مبارزه‌ی ضد استعماری روی آورده بودند. در دوران اخیر هم امپریالیسم آمریکا در سرکوب و کشتار مردم کره، ویتنام، یوگسلاوی، افغانستان و عراق دست داشته است.

سرمایه‌داری در نقاط مختلف جهان و در دوران‌های مختلف به نسل‌کشی، قتل‌عام و اعدام ملت‌های گوناگون دست یازیده است که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان از کشتار سرخپوستان شمال آمریکا و کشتار چینی‌ها به وسیله‌ی آمریکا، بریتانیا، آلمان و دیگر کشورهای اروپایی و ژاپن، کشتار روسین‌ها در اتریش و مجارستان در آغاز سده‌ی بیستم، کشتار خلق‌های آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین به‌وسیله‌ی کشورهای عضو اتحادیه‌ی اروپا و آمریکا در سده‌های 19 و 20، نسل‌کشی مردم بلاروس و اکراین در دوران سیاست «آرامش» در لهستان در فاصله‌ی بین دو جنگ جهانی، نسل‌کشی روس‌ها، اکرائینی‌ها، بلاروس‌ها و خلق‌های دیگر در دوران اشغال اتحاد شوروی سوسیالیستی به‌وسیاه‌ی ارتش‌های آلمان، ایتالیا، و دیگر دولت‌های عضو جبهه‌ی «متحدین» نام برد.

از میانه‌ی سده‌ی نوزدهم امپریالیسم آمریکا، در اجرای دکترین «مانرو» به مداخله‌ی نظامی در کشورهای آمریکای لاتین پرداخت. دستگیری و کشتار انقلابیون چون «ارنستو چه گوارا» مدت‌هاست که به‌ویژگی‌های ذاتی «دموکراسی آمریکایی» تبدیل شده است.

سازماندهی و انجام کودتا‌های نظامی به‌وسیاه‌ی سازمان سیا در شیلی و «ایران» از نفرت‌انگیزترین جنایت‌های امپریالیسم به‌شمار می‌روند. در شرایط حاضر امپریالیسم به محاصره و تحریک علیه کوبای سوسیالیستی و جمهوری ونرزوئلا- که مردم آن سمت‌گیری سوسیالیستی را برای راه رشد کشور خود برگزیده‌اند- ادامه می‌دهد. به بهانه‌ی برقراری دموکراسی، کشتار و جنایت علیه مردم عراق در جریان است و با عنوان دفاع از آزادی، مقدمات حمله به ایران و سوریه، آماده می‌شود.

3- جنایت علیه صلح و زندگی مردم

امپریالیسم مسئول برافروختن آتش و جنگ جهانی است که مرگ صد ملیون انسان را در پی داشت. یکی از بزرگ‌ترین جنایت‌های جنگی تاریخ را امپریالیسم آمریکا با بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی مرتکب شد. در دوران جنگ جهانی دوم، بیست میلیون شهروند شوروی را ارتش‌های فاشیستی آلمان، ایتالیا و دیگر نیروهای عضو جبهه‌ی «متحدین» در میدان‌های جنگ، اردوگاه‌های کار اجباری و در نتیجه‌ی تحمیل گرسنگی از پای درآوردند. محاصره‌ی لنینگراد را که در جریان آن بیش از نیم میلیون انسان جان خود را از دست دادند؛ باید یکی از بزرگ‌ترین جنایت‌های امپریالیسم به‌شمار آورد.

جنگ‌های امپریالیستی را با سوء استفاده از تحریکات وقیحانه به راه می‌اندازند. آتش زدن رایشتاک، انفجارهای پی در پی در واحدهای مسکونی مسکو، حادثه‌ی یازده سپتامبر نیویورک و همکاری فعال سازمان‌های اطلاعاتی کشورهای سرمایه‌داری غربی با تروریسم جهانی برای تدارک و تجهیز آن‌ها، از جمله تحریکاتی هستند که همه از آن آگاهند.

4- جنایت علیه فرهنگ و تمدن بشری

 به باور ما، پرونده‌ی جنایت‌های امپریالیسم علیه فرهنگ و تمدن کل بشر و تک تک خلق‌های جهان، نیاز به برزسی جداگانه و دقیقی دارد. زیرا تمام جنایت‌هایی که برشمردیم، در واقع، پیامد مستقیم سیاست «تمدن‌سازی»، «برقراری اجباری دموکراسی»، و نظریه‌ی « زاید بودن» تمدن و فرهنگ ملی خلق‌های آسیا، آفریقا، آمریکا و بخش‌هایی از اروپاست.

حزب‌ها و محافل سیاسی که هم اکنون در جوامع سرمایه‌داری غربی حاکمند، از بسیاری از جنایت‌های گذشته‌ی این نظام، مبرا نیستند. لازم است در شرایط حاضر که امپریالیسم خود را الگویی معرفی می‌کند که بشریت باید از آن تقلید کند؛ به ارزیابی سیاسی و اخلاقی آن بپردازیم. وظیفه‌ی جامعه‌ی جهانی، تعیین «سهم» واقعی این نظام شیاسی- اقتصادی در جنایت‌های انجام گرفته و آگاهی بخشیدن علیه آن‌هاست؛ تا این اقدامات منفور، تکرار نشود. برای آگاهی نسل جوان و ایجاد بنیان‌های واقعی در همکاری دولت‌ها و خلق‌ها که از تاریخی متفاوت برخوردارند و به تمدن‌های گوناگون بشری تعلق دارند؛ ارزیابی عینی و واقع‌بینانه‌ی تاریخ امپریالیسم ضروری است. به باور ما باید روزی به نام «قربانیان جنایت‌های امپریالیسم» تعیین شود. ما اول سپتامبر را که سالگرد آغاز جنگ جهانی دوم است، پیشنهاد می‌کنیم.

اما تنها محکومیت کافی نیست. باید جایگزینی واقعی به جامعه‌ی بشری پیشنهاد کرد. جهانی سازی امپریالیستی، گونه‌ی ارتجاعی و تخریب شده‌ی همگرایی جهانی است. اما خود این همگرایی اجتناب ناپذیر است. بشریت همواره در عمل به سوی اتحاد همه‌جانبه پیش می‌رود. این پدیده، تردیدناپذیر است. اما پرسش مهمی که در برابر سرنوشت بشریت قرار دارد این است که این اتحاد چگونه تامین خواهد شد و مضمون آن چه خواهد بود؟ آیا جامعه‌ی بشری هم‌چنان از الگوی تبعیت کار از سرمایه پیروی خواهد کرد یا پای در راه رهایی نیروی کار از یوغ سرمایه خواهد گذاشت و کار را به نیاز طبیعی زندگی انسان تبدیل خواهد کرد؟ آیا بشریت به سوی اتحاد آزاد خلق‌ها که در آن «رشد آزاد هر کسی، شرط رشد آزاد همگان» هست، پیش خواهد رفت یا به سوی وحدتی که در آن گوناگونی خلق‌ها و اندیشه‌ها نفی می‌شود و جهان به سربازخانه‌ای تبدیل می‌شود که در آن سرمایه فرمان می‌راند؟ آیا باز هم گروه‌ معدودی از ابر سرمایه‌داران، بر جهان حکومت خواهند کرد یا جامعه‌ی جهانی نوین از همکاری متقابل و دموکراتیک کشورها و خلق‌های مستقل شکل خواهند گرفت؟

نه جهانی سازی امپریالیستی ارتجاعی و «نظم نوین جهانی» تخیلی، بلکه، این سوسیالیسم است که آلترناتیو واقعی است. به باور ما، جنبش ضد امپریالیستی و ضد جهانی سازی امپریالیستی، بیش از پیش گسترش خواهد یافت و اتحاد آگاهانه و آزادانه‌ی خود را در مبارزه و کسب این هدف‌ها تحکیم خواهد کرد:

1- آزادی نیروی کار از استثمار سرمایه و برقراری عدالت اجتماعی.

2- میهن‌پرستی راستین و همبستگی مردم در سراسر جهان و مبارزه با میهن‌پرستی و ملی‌گرایی افراطی و جهانی‌سازی امپریالیستی.

3-  اجرای اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر نه تنها در ابعاد مدنی و سیاسی، بلکه در عین‌حال، در ابعاد اجتماعی و اقتصادی (کار، استراحت، آموزش، کمک‌های پزشکی و حمایت‌های اجتماعی برای همه).

4- آزادی بیان و رسانه‌های ارتباط جمعی و مبارزه با انحصار رسانه‌ها به‌وسیله‌ی امپریالیسم.

5- دفاع از محیط زیست.

6- حق ملت‌ها و خلق‌ها برای قیام و دفاع از خود و استفاده از نیروی قهر دفاعی علیه استثمارگران و متجاوزان.

7- علیه تروریسم و تعیین دقیق مرزبندی میان عملیات تروریستی و مبارزه‌ی آزادی‌بخش ملی.

8- علیه تمام اشکال نژادپرستی.

9- حذف کنترل پلیسی از زندگی خصوصی افراد.

10- برچیدن پیمان‌های نظامی و سیاسی تجاوزگر.

این برنامه‌ی ضد امپریالیستی، ضد جهانی‌سازی امپریالیستی و انترناسیونالیستی، انتخاب آزادانه و آگاهانه‌ی خلق‌ها را برای ایجاد ساختمان نوین بشری محدود نمی‌کند و شکل خاصی را به جامعه‌ی بشری تحمیل نمی‌کند. اما اجرای این اصول، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. اگر جامعه‌ی بشری می‌خواهد به‌سوی ترقی، صلح، برابری و تکامل گام بردارد؛ راهی جز مبارزه برای تحقق این هدف‌ها ندارد و ما اطمینان داریم که بشریت پیش‌رو و مترقی با مبارزه‌ی بی‌امان و متحد خود به آن‌ها دست خواهد یافت.

باید به‌آینده نگریست و با شهامت و استواری، به‌سوی آن گام برداشت.

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید