شماره 67 - به‌روزرسانی پنج شنبه: 7/04/1386                                           بازگشت به صفحه اصلی

استالین و مبارزه برای اصلاحات دموکراتیک

 

دوران جنگ

 

(بخش چهارم)

نویسنده: گرورفور

 برگردان: د.جلیلی

 

1- در اواخر جنگ جهانی دوم استالین و حامیانش در پولیت بورو برای سلب کنترل مستقیم حزب بر دولت شوروی تلاش دیگری انجام دادند. یوری ژوکف این واقعه را چنین شرح می دهد:

در ژانویه 1944... برای اولین بار در دوران جنگ جلسه مشترکی متشکل از پلنوم (کمیته مرکزی) و شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی برگزار شد. مولوتف و مالنکف پیشنویس قرار کمیته مرکزی را مبنی بر این که حزب باید به طور قانونی از قدرت دور نگه داشته شود تدارک دیده بودند. (براساس این پیش نویس) حزب میبایست تنها ترویج و تبلیغ را حفظ نماید، هیچکس نمیبایست حزب را از این امور طبیعی و نیز مداخله در انتخاب کادرها که کاملا طبیعی بود محروم نماید. اما آن قرار به‌سادگی حزب را از دخالت در اموراقتصادی وکار سازمان های دولتی منع می‌کرد. استالین پیش نویس را خواند و6 کلمه را در آن تغییر داد و نوشت با آن "موافقم". آن‌چه بعدا رخ داد به صورتی رازی باقی ماند.    

...این تلاش تازه‌ای برای هدایت حزب به موقعیتی استوار و نگه داشتن تنها آن وظایفی بود که حزب به راستی در دوران جنگ انجام داده بود. پیش‌نویس پنج امضا داشت: مولوتف، مالنکف، استالین، خروشچف، اندریف. (از این جلسه) هیچ یاداشت تندنویسی موجود نیست و ما صرفا می‌توانیم حدس بزنیم که سایرین چگونه رای دادند. متاسفانه، حتی کمیته بی‌نهایت قدرتمند دولتی دفاع، با تمام 4 عضو خود در هیات سیاسی کمیته مرکزی نیز، نتوانست نظم قدیمی را بشکند. این (واقعه) یک‌بار دیگر باز ثابت می‌کند که استالین هرگز قدرتی را که هم ضد استالینیست‌ها و هم استالینیست‌ها به او نسبت می‌دهند نداشت. (Zhukov,Kultovaia,emphasisadded ) [i]

2- ما چگونگی عملی شدن "دورکردن" حزب از امور اقتصادی و دولت را نمی‌دانیم. اگر چه احتمالا، کم و بیش شیوه‌های دیگری برای دست‌یابی به سازمان‌های دولتی در نظر گرفته شده بود. آیا این (امر) می‌تواند  به معنی بازگشت به انتخاباتی باشد که در قانون اساسی 1936 مشخص شده بود؟

3-  صرف نظر از پاسخ‌های این سوالات، آن پاسخ که کمیته مرکزی ِعموما متشکل از دبیران اول حزب، یک‌باردیگر باز هم از طرح‌های رهبری استالین برای تغییر بنیادی در سیستم شوروی جلوگیری کرد باورکردنی به‌نظر می‌رسد. خروشچف در "سخنرانی سری" خود کلا برگزاری چنین پلنومی را انکار کرد!! ازآن‌جایی که بسیاری از اعضا کمیته مرکزی (حاضر) در میان شنوندگان می‌دانسته‌اند این (ادعا) یک دروغ بود، شاید منظوراز این دروغ ، هشدار ضمنی به آن‌ها (اعضا کمیته مرکزی) بود که جنبش خطرناک علیه قدرت آن ها اکنون رسما به "خاک سپرده" شده بود.   

بعد از جنگ

4- همان‌طور که ملاحظه کرده‌ایم، استالین اعتقاد داشت که مسئله مهم اتحاد شوروی و حزب بلشویک وضعیت "قدرت دوگانه" بود. در واقع  حزب و نه دولت بر جامعه حکومت می‌کرد. مقامات رسمی حزب با غفلت یا نظارت بیش از مدیران تولید کنترل اعمال می‌کردند.

5- خارج کردن حزب از کنترل مستقیم دولت می‌توانست در خدمت اهداف متعددی باشد.

این امر می‌توانست قانون اساسی  1936را نهادینه نماید و همبستگی مردم شوروی را با دولت شوروی تقویت نماید.

می‌توانست از انحطاط حزب – در سطوح بالا- در داخل کاستی از حرفه‌ای‌های انگل و فاسد جلوگیری نماید.

6- تا زمان جنگ هیات سیاسی حداقل هفته‌ای دوبار دیدار داشتند. در ماه می 1941 استالین رهبر رسمی اتحاد شوروی شد ومولوتف به‌عنوان رئیس شورای کمیساریای خلق یا سونارکم، عالی ترین هیات اجرایی دولت اتحاد جماهیرشوروی چایگزین او گردید.

7- اما اتحاد جماهیر شوروی در طی دوران جنگ در واقع نه توسط هیات دولت و نه توسط حزب اداره نمی‌شد بلکه توسط کمیته دولتی دفاع مرکب از استالین و سه نفر از متحدین نزدیکش اداره می‌شد. در طی دوران جنگ کمیته مرکزی تنها یک پلنوم برگزار کرد، در حالی‌که نه تنها در دوران جنگ بلکه بعداز آن هم هیات سیاسی به ندرت گرد هم می‌آمد. بنا به نوشته پژیکف "هیات سیاسی برای تمام پیشنهاد‌های عملی، وظیفه‌ای نداشت" ژورس مدودف مخالف شوروی عقیده دارد که پولیت بور تنها 6 بار  در سال 1950،  5 بار در سال 1951 و  4بار در سال  1952نشست برگزار کرد.[ii] علت آن است که استالین هیات سیاسی را از اداره دولت دور نگه می‌داشت. (pvzhikov,100,medvedev,sekretnyi)

8- به نظر می‌رسد استالین از وظیفه خود به‌عنوان رهبر حزب غفلت کرده است. پلنوم کمیته مرکزی به ندرت برگزارمی‌شد. هیچ کنگره‌ای بین سال های 1939 تا 1952 برگزار نشد. استالین بعد از جنگ تصمیم های مشترک حزب و دولت را به سادگی به‌عنوان رئیس شورای وزیران (که به شورای کمیساریای خلق تغییر نام داده بود) امضا می‌کرد، یا اجازه می‌داد که یکی از دبیران اول، ژدانف یا مالنکف از طرف حزب امضا نمایند. pvzhikov,100

9- اعتبار حزب بالا ماند. اما شاید صرفا به این دلیل که استالین هنوز دبیر کل حزب بود.  او تنها رهبرمتفقین بود که بعد از جنگ در قدرت باقی ماند. روزولت مرده بود، و چرچیل در 1945 با عدم انتخاب از کار برکنار شده بود. این که گفته شود استالین معروف‌ترین و قابل احترام‌ترین فرد در بین طبقه کارگر جهان بود اغراق نیست. جنبش کمونیستی به رهبری او ملجا امید صدها میلیون نفر شده بود. جنبش کمونیستی در نتیجه پیروزی در برابر فاشیسم به‌طور گسترده‌ای بسط یافته بود. شخصیت کبیر استالین به‌عنوان رهبر دولت به شعبات حزبی اعتبارمی‌بخشید.

10- رفتاراستالین نشان می‌دهد که او هنوز در تلاش برچیدن کنترل مستقیم حزب بر دولت بود. اما اگر چنین هم بود او با احتیاط به این خواسته نزدیک می‌شد. شاید بتوانیم برای این احتیاط چند دلیل استنتاج کنیم :

ابراز عدم اعتماد باورنکردنی به حزب می‌توانست برای سایرکشورهای جهان که احزاب کمونیست هنوز قدرت را کسب نکرده بودند سرمشق بدی باشد.

کمیته مرکزی و نومنکلاتورها می‌توانستند با آن مخالفت نمایند، آنچنان که قبل از جنگ کرده بودند.

بنابراین این امر می‌بایست به آرامی و با کم‌ترین احتمال شکست انجام می‌گرف.(mukhin,ubyistvo611)

پیش نویس 1947برنامه حزب

11-  احتمالا طرح های رهبری استالین برای دموکراتیزه کردن بیش از آن است که ما امروز تقریبا می‌دانیم. الکساندر پیژیکف تاریخ نویس ضد شوروی و ضد استالین گزیده امیدوارکننده‌ای از پیش نویس 1947 برنامه حزب برای ارتقا بیش‌تردموکراسی و مساوات در شوروی نقل کرده است. این طرح سحر آمیز و تا کنون کاملا ناشناخته هرگزمنتشر نشد و از قرارمعلوم هنوز هم برای سایرمحققین قابل دسترسی نیست.

12- گسترش دموکراسی سوسیالیستی بر بنیاد تکامل ساختار جامعه بی‌طبقه سوسیالیستی به طور فزاینده‌ای دیکتاتوری پرولتاریا را به دیکتاتوری خلق شوروی تبدیل خواهد کرد. چون هرعضوی از کل مردم به تدریج به اداره روز به روزمسائل دولت جذب می‌شود، (درنتیجه) رشد آگاهی کمونیستی و فرهنگ مردم، و توسعه دموکراسی سوسیالیستی به نابودی تصاعدی اشکالی از اجبار دیکتاتوری خلق شوروی منجر خواهد شد، و جایگزینی تصاعدی اقدامات پیشگیرانه ناشی از تجلی افکار عمومی، به تنگ کردن فزاینده عملکرد سیاسی دولت، و تبدیل دولت عمدتا به اندام مدیریت زندگی اقتصادی جامعه خواهد انجامید.   

پیژیکف سایر بخش‌های منتشر نشده این سند را به شرح زیر خلاصه می‌کند: (پیش نویس) به‌ویژه توسعه دموکراتیزه کردن نظم شوروی را مد نظر دارد. این طرح به‌عنوان ضرورت روند عام جذب کارگران به اداره دولت، به فعالیت‌های روزمره دولت و فعالیت‌های اجتماعی بر پایه توسعه استوار سطح فرهنگی توده‌ها و نهایت ساده سازی عملکردهای اداره دولت شناخته می‌شود. پیش‌نویس عملا حرکت به سمت وحدت کار تولیدی با شرکت در مدیریت امور دولتی، و گذار به انجام متوالی وظایف مدیریتی دولت توسط تمام زحمتکشان را پیشنهاد می‌کند. پیش نویس هم‌چنین ایده تدارک فعالیت قانونی هدایت کننده خلق در موارد زیر را که اساسی تشخیص داده شده بودند به تفصیل شرح می‌دهد.    

الف- بکارگیری آرا عمومی و اتخاذ تصمیم در اکثریت موارد بسیار مهم زندگی دولت در حوزه های اجتماعی و اقتصادی، دوشادوش مسائل شرایط زیست و توسعه فرهنگ.                            

    ب- توسعه وسیع ابتکارات قانون گذاری از پایین، به وسیله تضمین حقوق سازمان‌های اجتماعی در ارائه طرح به شورای عالی طرح‌های شوروی برای مجلس جدید.

ج- تصویب حقوق شهروندان و سازمان‌های اجتماعی برای ارائه مستقیم پیشنهادات به شورای عالی شوروی در باره مهم‌ترین مسائل سیاست بین‌المللی و داخلی (در پیش نویس) از قانون انتخاب مدیران هم غفلت نشده بود .طرح برنامه حزب امر تحقق انتخاب تمام اعضا مسئول ادارات دولتی با انتخابات، تغییرات در یک سری از وظایف سازمان‌های دولتی در جهت تبدیل فزاینده آن‌ها به موسساتی عهده‌دار حسابرسی و نظارت اقتصادی به‌عنوان یک مجموعه، بسته به درجه پیشرفت به‌سوی کمونیسم را برجسته می‌کرد.

به همین منظور بالاترین حد پیشرفت سازمان‌های مستقل داوطلبانه مهم تلقی می‌شد. (ازاین رو) برای تحقق گذارکمونیستی به تقویت معنی‌دار افکارعمومی، به آگاهی  مردم، به توسعه بر بنیان دموکراسی اجتماعی در میان وسیع‌ترین توده‌های خلق، به "شهروند سوسیالیست" به "قهرمانی کار"و" شجاعت ارتش سرخ" بها داده می‌شد. (تاکید از گرور فور)

13- باز هم بنا بر نقل پیژیکف، ژدانف گزارش کمیسیون کار برنامه‌ریزی را در پلنوم فوریه 1947 کمیته مرکزی ارائه کرد. او پیشنهاد تشکیل کنگره نوزدهم حزب را در پایان سال  1947یا1948 داد. او هم‌چنین طرح ساده شده‌ای برای نشست‌های سالانه کنفرانس‌های حزبی با "نوسازی اجباری" حداقل نه کم‌تر از یک ششم اعضا کمیته مرکزی در سال را مطرح کرد اگر این طرح عملی می‌گردید، و اگر "نوسازی" عمل در جابه‌جایی بیش‌تراعضا کمیته مرکزی نتیجه می‌داد، می‌توانست این معنی را داشته باشد که دبیران اول و سایر رهبران حزب در کمیته مرکزی می‌بایست درموضع خودشان کم‌تر سنگر می‌گرفتند، فضا برای ورود خون تازه به داخل بدنه رهبری حزب اماده می‌شد، و نقد سلسله مراتب حزبی تسهیل می‌گردید. (pyxhikov96).

14- این طرح جسورانه بسیاری از ایده‌های "انهدام دولت" توصیف شده در اثر سترگ لنین دولت و انقلاب را باز می‌تاباند که به نوبه خود ایده‌های لنینی بنا شده (برآثار) مارکس و انگلس را توسعه می‌داد. این طرح حزبی با پیشنهاد مشارکت دموکراتیک و مستقیم خلق شوروی و سازمان‌های توده‌ای آن‌ها در تمام تصمیمات حیاتی دولت، و"نوسازی"- با حداقل امکان جایگزینی- نه کمتر از یک ششم (اعضا) کمیته مرکزی در سال از طریق کنفرانس حزب، چشم انتظار پیشرفت دموکراسی از پایین در دولت و خود حزب بود.

     15- اما این طرح نابود شد. همانند پیشنهادهای سابق برای دموکراتیزه کردن دولت شوروی و حزب که رئوس آن قبلا توضیح داده شد، ما جزئیات چرایی این اتفاق را نمی‌دانیم. شاید در پلنوم کمیته مرکزی رد شد. کنگره 19 تا سال 1952به تاخیر انداخته شد. ما باز هم نمی‌دانیم چرا. ماهیت پیش نویس برنامه حزبی نشان می‌دهد که مخالفت از جانب کمیته مرکزی – دبیران اول – می‌تواند مسئول امر بوده باشد.[iii]

 

[i] - Full text of the resolution is in Zhukov, Stalin. See also Zhukov's earlier treatment in Tayny 270-276, where the text is also reproduced.

[ii] - Another reading of the archives suggests the numbers might be 6, 6 and 5. See Khlevniuk O., et al. eds, Politburo TsK VKP(b) i Sovet Ministrov SSSR 1945-1953. Moscow: ROSSPEN, 2002, 428-431.

[iii] -Pyzhikov attributes this democratic strain to Leningraders, especially to Voznesensky. (See also his article "N.A. Voznesenski" at <http://www.akdi.ru/id/new/ek5.htm>). This would imply Zhdanov's support for it too, although Zhdanov's sponsorship would not "fit" Pyzhikov's theory about the most pro-capitalist forces -- Voznesenskii and his fellow "Leningraders" -- being the most "democratic." Nor, since the "Leningraders" remained strong through 1947, does it explain why the draft was not adopted. Nor does it indicate, much less prove any necessary connection between the pro-capitalist and "consumer-goods" orientation Voznesensky was famous for, and political democracy. Finally, it certainly does not indicate that Stalin did not support it

مبارزه استالین برای اصلاح دموکراتیک در اتحاد جماهیر شوری (قسمت دوم) 

(مبارزه استالین برای اصلاح دموکراتیک (قسمت سوم)

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید