![]() |
|
شماره 67 - بهروزرسانی پنج شنبه: 7/04/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
سايهها
احمد زاهدي لنگرودي
از همه سو ميآيند. آمدهاند. اين هجوم بيامانشان را چارهاي نيست. سرم را كه بر ميگردانم ميبينم ميگذرند و انگار بيتوجه به من راه خود را ميروند. بايد بدانيد سايهها همهجا هستند. پيشتر مردم ميپنداشتند كه اينها اجنه و يا از ما بهتران هستند و براي دفع شر آنها به راههاي مختلف پناه ميبردند. اما من ميدانند كه سايهها هستند. سايههاي خودمان. بدون هيچ كم و كاستي. همين سايهها هستند كه چند سال قبل طناب انداختند دور گردن هميشه رفيقي و او را در خرابههاي اطراف شهر, خفه شده, كشته رها كردند تا بترسيم و يادمان باشد بايد از سايهها حساب برد. حالا سايهها باز هم آمدهاند. شنديم يكي دوتايي را بردهاند و چند تا سيلي و مقداري تهديد و... حالا هم اينجا هستند. در دفتر مجله. از پنجره سرك ميكشند تو و من را كه تنها پشت اين كامپيوتر عهد بوغ نشستهام و داستانشان را مينويسم ميترسانند. سايهاي از پشت در رد ميشود. نگاه كه ميكنم, نيست. رد شده بود, رفت. اضطراب رهايم نميكند. آينده مبهم است و راهي براي گريز از هيچكجا نيست. سايهها ميخندند, آنها رانندهي اختصاصي دارند. مثل سوناي اختصاصي. و هيچ كس هيچ وقت نميتواند بترساندشان. آنها حق حساب ميخواهند. حرف زور ميزنند و زبان آدميزاد سرشان نميشود. با اين گرماي هوا, اما هواي اينجا هميشه ابري است و آفتاب هرگز انگار, درنيامده باشد, ابري تيره فضا را گرفتهاست. و سايهها از سايهروشنها هم نميترسند. - ترانهاي... - آفتابكاران ميخواند. - به آنها نياز است, بيايند آفتاب را بيدار كنند. مگر ميشود؟ آنقدر ميزنيم تو سر هم كه خودمان هم نميدانيم چه ميكنيم! حالا آفتاب را؟!!! بالاخره خواهد آمد. بالاخره گورستان حاشيهي شهر با قبرهاي جمعي جوانش, ميعادگاه عشاق خواهد شد و از سراسر زمين براي راندن سايهها و نجات جوانها خواهند آمد. تا آنزمان نهدور اما سايهها هستند. حالا آمدهاند پشت سر من و حرف - حرف, كلمه - كلمه و واژه - واژهي اين نوشته را ميخوانند. سايههايي كه پشت كامپيوترهاي پيشرفتهي خود و در ذهنهاي عقبمانده و بيمارشان, براي حفظ منافع حاكمان, مشغول خواندن اين سطور هستند. از همين جا فرياد ميزنم: آقاي كريمي, مقيمي, اسلامي, محمدي... يا هر سايهي ديگري كه هرجا خودت را معرفي ميكني, با رويش ناگزير آفتاب چه ميكني؟ سايهها در روشنايي روز جايي ندارند. ميميرند. ديگر جايي براي حضور ندارند, مردهاند.
|
|
فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |