شماره 68 - به‌روزرسانی جمعه: 8/04/1386                                                    بازگشت به صفحه اصلی

مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل

 

(6)

رسول مهربان

 

 

خارج شدن میرزا کوچک خان که رئیس دولت جمهوری گیلان بود از شهر رشت و عزیمت قهر آلود وی چندان هم سری و مخفی نبود مسئولین دولت جمهوری شورائی گیلان که اکثریت قریب به اتفاق آن از همدستان و هم فکران میرزا بودند از موضوع جدائی اطلاع کامل داشتند[1]

اما برنامه و هدف میرزا و مشاورین وی چنین بود که مسئله ای بنام (کودتای سرخ) بوجود آوردند یعنی اینطور وانمود کنند که انقلابیون حزب عدالت، اقدام به کودتا کرده اند و آنها برای جلوگیری از خون ریزی از رشت خارج شده اند که صاحب اندک شعوری می توانست حقیقت موضوع را دریابد که اگر حزب عدالت تصمیم به کودتا و دستگیری میرزا و اعضای کابینه و طرفداران او را می داشت می توانست به سهولت در همان زمانی که میرزا و اعضاء کابینه اش در رشت بودند آنها را دستگیر کنند اما چنین هدفی بهیچوجه در نظر و برنامه حزب عدالت نبود حزب عدالت و کمیته مرکزی حزب کمونیست و شخص لنین میرزا را از دوستداران انقلاب ضد استبدادی و ضد استعماری ایران تلقی می کردند و برایش ارج و احترام قایل بودند حتی میرزا برای آنکه رد گم کند و محیلانه عمل نماید قبل از دست زدن به کودتا و خروج از شهر رشت اعلام کرد که نمایندگانی به روسیه شوروی فرستاده است . اختلاف نظر در مسایل سیاسی بود، حزب عدالت می دید که میرزا مانع بسیار جدی در برابر روشن شدن افکار عمومی است و علاوه بر آن از ارتباط های مخفی او با عوامل تهران و مالکین بزرگ رشت اطلاع کامل داشت اعضای هیت اتحاد اسلام در مقابل نظرات حزب عدالت که خواستار تغییر و یا حداقل تعدیل بهره مالکانه و رسیدگی به مسئله فقر عمومی زحمت کشان شهری و روستائی بود، عکس العمل مقاومت جدی بروز می دادند و برای حفظ منافع کلان زمین داران و خان های گیلان و همدستان شهری آنها با توسل به احساسات و شعایر دینی دست به تعرض به کمیته ها و حوزه های حزبی می زدند و مانع گردهم آئی دهقانان و زحمت کشان شهری و مزد بگیران شهری که در اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری بنادر و حمل و نقل و باربران شهرها و مزد بگیران متشکل بودند می شدند، حوزه های جوانان شهری را به اتهام بی دینی و ضدیت با مذهب منحل می کردند، قداره بدستان و چماق داران که به رهبری مباشرین اربابان و عده قابل توجهی از ژاندارم ها و مامورین نظمیه که تحت هدایت سلطان عبدالحسین خان و کلنل  فتح علی خان ثقفی عمل می کردند عرصه را به حزب عدالت شدیداً تنگ کرده بودند محافظه کاری میرزا کوچک در لفافه و تظاهر به آزادی و ضد سرمایه داری هم مضحک و خنده آور بود و هم مایوس کننده و تراژیک این مردی که سالها با نام آزادی و آزادی خواهی و رفع ظلم و ستم از دهقانان اسم و رسمی بهم زده بود و جان فشانی و از خود گذشتگی نشان داده بود حال چگونه عنان اختیار خود را بدست سردار فاخر حکمت ها و مشیر الدوله و مستوفی الممالک می داد ، شخصیت های به ظاهر وجیه المله ای که مخفیانه سر ارادت به آستان محافل فراماسونری داشتند روزنامه جنگل شرح جنایات کابینه وثوق الدوله را در شماره سوم سال چهارم مورخه 26 شهریور 1338 شرح داده بود و حالا که کابینه جدیدی به ریاست مشیر الدوله و عضویت مجموعه ای از اعضای لژهای      فراماسونری[2]  بر تهران روی کار آمده بود مبارز آگاه و ارزش مندی بنام حسین کسمائی مدیر روزنامه جنگل خطر را احساس کرد و آمدن سردار فاخر حکمت را نشانه اجرای دسیسه های پنهانی اعلام کرد و نوشت  ( بلی ما از این عقیده یعنی تبدیل سلطنت به جمهوریت شوروی منصرف و منفک نخواهیم شد و تا آخرین نقطه امکان و مقدور برای اجرای آن کوشش می کنیم و این عقیده از ما سلب نخواهد شد باز هم تکرار می کنیم که کابینه و جبهه جدید باید از افکار عامه تقویت بخواهد تا استفاده کنند[3]

در شماره 4 مورخه 3 ذی قعده 1338 روزنامه جنگل اعلام خطر می کند و خطاب به کابینه جدید و شخصیت های به اصطلاح ملی می نویسد ( غرض از تشکیل کابینه تهران چیست ما هرگز تصور نمی کردیم مستوفی الممالک ، مشیر الدوله و رفقای ایشان از احراز وجاهت ملی در یک چنین موقع اقدام به تشکیل کابینه تهران نمایند گویا در این عقیده هستند که با اسم وجاهت خویش به شاه مرتجع خدمتی کنند پس در این صورت لزوم پیدا کرده که ما بار دیگر توضیح واضحات نموده هویت جنگلی ها و مقصود اصلی نهضت شان را شرح دهیم.

خلاصه ای از آن مقاله و تفسیر وضع ایران در ص 312 تاریخ گیلک آمده است

از مجموعه آن اطلاعات میتوان استنباط کرد که شخصیت های آگاه به مسائل روز مانند میرزا حسین کسمائی سردبیر جهان دیده روزنامه جنگل به توطئه ها واقف بود اما نمی توانست مانع شیفتگی و شیدائی میرزا کوچک خان به دولت مشیر الدوله شود و به تردید ها و دودلی های این مرد پندارگرا که این زمان تحت تاثیر وسوسه های هیئت اتحاد اسلام و پس زمینه های ارتجاعی که او را مقید و مکلف به احترام و تقدیس به مالکیت وسیستم ارباب رعیتی می کرد از غلطیدن به دام و چاه توطئه گران رهائی بخشد در نتیجه میرزا با قهر و بهانه های بی اساس همراه چند نفر محافظ به جنگل رفت اما وزرای کابینه و کمیسرهای اجرائی و ارکان حرب و قوای نظمیه و ژاندارمری را در رشت روی کار گذاشتند تا وقت مقتضی و بعد از آنکه عمده قوای مسلحانه را به جنگل در پنهان و سریت کامل منتقل کند حمله کودتائی را شروع نماید این است که به عوامل خود دستور می دهد هنوز پست های خود را ترک نکنند و به عواملی که در لاهیجان و بندر انزلی داشت اعلام آماده باش می دهد و با افسران قشون ملی به مذاکره محرمانه در نیمه های شب می نشیند که شرح آن باستناد یادداشت های مرحوم گیلک نوشته شد و سوسه ها و توطئه های کابینه تهران و آمدن پیک های مشیرالدوله در لباس روحانی ، مشروطه خوا ، آزادی خواه ، ادامه می یابد تا ضربه نهائی وارد شود نویسنده کتاب دولت های ایران در عصر مشروطه نظر به همین توطئه ها دارد که مینویسد :

( این کابینه در دوره کوتاه خود صفحه ننگین و سیاهی در تاریخ معاصر ایران از خود به جای گذاشت مشیر الدوله با طرح سرکوبی نهضت آذربایجان و قتل شیخ محمد خیابانی رهبر آزاده آن چنان تیشه ای به ریشه آزادی زد و به انهدام اساس مشروطیت نیم بند پرداخت که درست چهار ماه پس از سقوط وی ، رضا خان بدون مقاومت و هراسی توانست پرچم سیاه کودتا را بر فراز پایتخت به اهتراز در آورد و فاتحه آزادی را بخواند)[4]

نحوه و رویه سیاسی میرزا کوچک خان در خارج شدن مخفیانه از رشت و تبانی با فرماندهان ژاندارمری و نظمیه و غیبت 20 روزه از شهر رشت و رفتن به جنگل بشرحی که مرحوم محمد علی گیلک می نویسد موجب پریشانی امور و حمله و هجوم به مراکز دولت انقلابی و بالارفتن جوشش و تشنج و اضطراب در جامعه گیلان شد و ترورهای داخلی توانست کار وزیر جنگ کابینه بعدی ( کابینه قوام السلطنه) را آسان کند و رضا خان سردار سپه وزیر جنگ که از اتحاد دو نیروی انقلابی و ملی بشدت در وحشت بود با خروج میرزا از شهر رشت و بالا گرفتن اختلاف داخلی بین انقلابیون هم در جبهه مازندران و هم در جبهه گیلان به سرعت به مرکز گیلان و جنگل نزدیک شد میرزا بر اساس دستور العمل مشیرالدوله و مستوفی الممالک و رجال تهران منتظر مراجعه نمایندگانی که به مسکو فرستاده بود نماند و به خروج از رشت و تهیه مقدمات جدائی و واردکردن ضربه کودتا به سرعت اقدام کرد و با فرماندهان قشون جنگل مخفیانه ملاقات مستمر می کرد میرزا اگر به وسوسه های شیطانی عوامل گیلان و تهران توجه نمی کرد حداقل می بایست تا آمدن کائوک آلمانی و میر صالح مظفر زاده صبر و تحمل کند و ریاست دولت را ترک نکند و از شهر رشت خارج نشود و به مواضعه و تبانی و توطئه دست نزند و با قهر و غضب و بدون اطلاع هیت دولت به جنگل نرود و ماده فاسده اختلاف را غلیظ و غلیظ تر نکند.

از طرفی چپ روی و سکتاریسم احسان اله خان که بیش از آنکه یک سوسیالیست مطلع و جامعه شناس و رهبر اجتماعی باشد انارشیست و تروتسکیست پندار گرائی بود، آمیخته و ممزوج به آمال سوسیالیستی که وجه غالب روحیه وی یکه تازی و اعمال قدرت شخصی بود از آمدن و ماموریت حیدر عمو اوغلی برای رفع اختلاف بشدت نگران بود و به نوشته مرحوم گیلک به قصد برتری جوئی و ابراز قدرت به وعده های ساعدالدوله و سردار محیی(××)  که هر دو نفر  از مالکین بزرگ گیلان و مازندران بودند اما دعاوی روشنفکرانه داشتند دل خوش کرد و فریب خورد و در پیشدستی به حمله تهران و فتح و تصرف انقلابی مرکز و پایتخت ایران ابراز همراهی و موافقت با نقشه های ساعد الدوله پسر سپهسالار تنکابنی و سردار  محیی گیلانی کرد وعده ای از قوای انقلابی رشت با همراهی مجاهدین داوطلب گرجی و آذربایجانی بطرف مازندران حرکت کردند که در نتیجه دسیسه های ساعد الدوله و تبانی با نیروی قزاق به فرماندهی کلنل حبیب اله خان شبیانی ، نیروی انقلابی در نزدیکی های پل زغال شکست خورد و پس از محاصره شدن بین قوای به اصطلاح خودی (ساعد الدوله ) و قوای قزاق دولتی روحیه خود را باختند و هر یک راهی برای فرار از مهلکه جستند و در نتیجه احسان اله خان و سردارمحیی سر شکسته و شکست خورده به رشت مراجعت کردند و نیروی انقلابی رشت با آنکه نزدیک بود شیرازه امور دولت انقلابی گیلان را از دست بدهد و عزیمت قهر آلود میرزا هم ماده را مستعد کرده بود رسیدن حیدر عمو اوغلی به گیلان با عده ای در حدود 1200 نفر داوطلب آذربایجانی و 8 عراده توپ و مهمات و حواله های نفت و سکه های طلا و جواهرات برای تقویت بنیه اقتصادی جنگل و آذوقه و مقادیر قابل توجهی عسل و وسایل داروئی و پزشکی و چاپ خانه موجب آرامش تنش و آشتی بین انقلابیون شد و مستقیماً با میرزا در جنگل تماس گرفت این دو واقعه یعنی شکست قوای احسان اله خان و ورود حیدر عمو اوغلی هم زمان بود اما حادثه ای که قبل از آن در نتیجه دسیسه میرزا از قبل مقدمه چینی شده بود بوقوع پیوست و آن کودتای میرزا کوچک خان از مبداء خروج از رشت ( 22 شوال 1338 هجری قمری) و شروع حمله نظامی کودتای در ذی قعده [5]1338 (در فاصله 20 روز پس از خروج از رشت ) موجب تضعیف نیروی انقلابی شمال شد از این جهت است که مرحوم گیلک بدرستی می نویسد

(وقوع کودتا درباریها و مرتجعین ایران را که میرفتند بکلی مایوس شده و فکر دیگری برای تحمیل شدن به مردم بیاندیشند و حتی بعضی در صدد جمع کردن اموال و تهیه مسافرت به اروپا بر آمده بودند دوباره امیدوار نمود کابینه مشیر الدوله جداً تصمیم به مبارزه گرفت و روی این اصل مازندران را بوسیله قوای قزاق و ژاندارم که تحت ریاست کلنل حبیب اله شیبانی در ساری بود از وجود انقلابیون پاک کرد از آن پس به کمک انگلیسی ها در زنجان و قزوین قوای قزاق را وارد کرد و انگلیسی ها نیز تعهد کردند با قشون خود پشت قزاقها را حفظ نمایند[6]

حضور حیدر عمو اوغلی مجدداً جبهه انقلاب علیه حکومت ارتجاعی تهران را ترمیم کرد و با قدرت کلام و تجربه های بسیار حیدرعمو اوغلی ، مجدداً التیامی حاصل شد به نوشته مرحوم فخرائی در ص 285 کتاب سردار جنگل   (( در جلسه دوم ملاقات حیدر عمو اوغلی با میرزا در فومن نتیجه نهائی مذاکرات بصورت اعلام کابینه ای بشرح زیر به اطلاع عموم رسید ( در جلسه دوم ملاقات که این دفعه با حضور عمو اوغلی در فومن بعمل آمد اعضای کمیته انقلاب تعیین شدند و همگی تعهد نموده و سوگند یاد نمودند که صمیمانه و صادقانه با یکدیگر همکاری کنند و اعلامیه که به تاریخ اول سرطان ( تیر ماه) بامضاء قربان {خالو} محمدی { انشائی} عمو اوغلی {حیدر خان } نشر یافت ( از طرف عمو اوغلی محمد آخوندزاده امضاء کرده بود)(××)

اعضاء کمیته را بشرح زیر اعلام داشت . میرزا کوچک خان . حیدر خان عمو اوغلی خالوقربان میرزا محمدی . نکته جالب در این اعلامیه  مسئله رجعت سربازان روسی بود زیرا اعلامیه اشعار میداشت هر چند حکومت شوروی نظر به مصالح داخلی و خارجی که موافق مصلحت انقلاب است قشون خود را از ایران رجعت می دهد معهذا عواطف برادرانه احرار روسیه همیشه با مظلومین ایران همراه است))

در ترمیم کابینه ، احسان اله خان کنار گذاشته می شود و بجای وی مرحوم سرخوش که حقوق دان و شاعر مبارزی بود به عضویت کمیته در می آید این گونه بود که اتحاد جدیدی بوجود آمد و انقلاب و جنبش جنگل می رفت که سر و سامانی بگیرد و دست به اصلاحات عمیق بزند و ساختار اجتماعی گیلان و ایران را تغیر دهد .  دولت استعماری انگلستان از ایران خارج شد اما قبل از خروج کامل لشکر های انگلیسی از راه همدان کرمانشاه دست به کودتای 1299 می زند و رضا خان میرپنج را با عده قابل توجهی از مشاوران نظامی سیاسی خود که در رأس آنان ژنرال آیرون ساید و وریپورتر اردشیر جی قرار داشت و کلنل اسمایس هم امور نظامی را نظارت می کرد و کمیته زرگنده به رهبری مستقیم سفارت انگلیس در تهران عامل خود را بنام سید ضیاء الدین طباطبائی در نهایت فوریت و جدیت وارد عمل کردند و رضاخان میر پنج بنام حفظ اعلحضرت احمد شاه و دولت شاهنشاهی پایتخت را متصرف شد و با آنکه ظاهراً عده ای از ثروتمندان و رجال سیاسی را توقیف کرده بود اما در باطن امر ضمن گرفتن باج و رشوه و جلب نظر عده ای از علماء و رجال و بازرگانان تهران تحت این بهانه که اگر به تائید این کودتا اقدام جدی نکنند کمونیسم و بلشویسم در پشت دروازه های قزوین است بزرگ مالکان ایران و صاحبان ایلات و بورژوازی وابسته و حتی ملی که دلبسته به حفظ مالکیت و ثروت خود بودند از کودتای رضاخان استقبال کردند و چون هنوز از انقلاب مشروطه چند سالی نگذشته بود و عده ای از رجال و علماء تهران که خود را از احرار مشروطه و آزادی خواه می دانستند علی الحساب با شرمساری و به بهانه اجبار، تن به تائید رضا خان دادند که داستان عروج و سقوط رضا خان خود بحث دیگری است اما آنچه به مسئله جنگل ارتباط دارد این واقعیت تلخ است که پس از سلطه کودتا به تهران فشار و اعمال دسیسه و اجرای نقشه تفرقه در جنبش جنگل شدت گرفت و رفت و آمدهای شخصیت های مختلف سیاسی مذهبی و تجاری به جنگل بیشتر شد و تمام عوامل تفرقه و تشتت به رغم حضور و تلاش بی وقفه حیدر عمو اوغلی به نتیجه گیری خود نزدیک می شدند در چنین شرایط حساس شخص میرزا کوچک خان می بایست با جلب حمایت گسترده کشاورزان و زحمت کشان شهری و روشنفکران به ترمیم و توسعه نهضت ملی کوشش کند اما خود در چنبره توطئه گران قرار گرفت و از درون چنین وضعی حادثه سوگ آور و محنت بار ملاسرا بوجود آمد تعلل میرزا در آمدن به رشت و تحکیم قدرت جنبش ، توده امیدوار به نهضت را مایوس کرده بود شعری که مرحوم فخرائی در ص 287 از حجه الا سلام لیمو نجوئی نوشته و ترانه ای که توده مردم زمزمه می کردند که در ص 288 مندرج است حکایت از همین دل مردگی مردم دارد.

Text Box: ..
واقعه ملاسرا = اعضای کمیته انقلاب هفته ای دوبار در قریه ملاسرا 9 کیلومتری رشت تشکیل جلسه می دادند میرزا کوچک خان بهیجوجه حاضر به آمدن رشت و دخالت و نظارت بر کارها نبود استنباط نویسنده این است که این استنکاف میرزا به توصیه عوامل تهران بود آنها می خواستند نهضت از قدرت رهبری و اجرائی و تعیّن و کسب شخصیت حقوقی محروم شود و مانند یک دسته چریک جنگلی در اعماق جنگل بمانند

 نویسندگانی مانند فخرائی می نویسد ( که به میرزا خبر رسیده بود زمینه یک توطئه ای برای درهم کوبیدنش در شرف آماده شدن است ) واقعاً آدمی از هر چه تاریخ نویس و وقایع نگار دل زده می شود که بدون سند و تشریح و تبیین موضوع ، چنین کلی گوئی که بمانند رمل و اسطرلاب خوانی است و بیشتر به کار شعبده بازان و جادوگران اغفال گر شبیه است بنویسند و او را بنام تاریخ نویس جنگل به صدر مصطبه و کرسی تحقیق تاریخ معاصر و جنگل بنشانند تمام نوشته فخرائی در کتاب سردار جنگل بدون سند و مدرک است حتی از جنس تبیین تاریخ و روابط علت و معلولی و استنباط منطقی بدور است می نویسد از مدرس پیام های مکرر رسید که میرزا کوچک خان به تهران بیاید سند این ادعا کجاست متن پیغام شفاهی بود یا کتبی آورنده چه کسی بود؟!

مگر مرحوم مدرس آدم خام و خیالاتی بود که بدون بررسی موانع کار و بعد مسافت و حضور نیروهای انگلیسی در جاده قزوین تهران و حضور قدرت مندانه رضاخان میرپنج و سلطه بلامنازع سفیر انگلیس ( هری نرمن) به میرزا پیام بدهد که به تهران بیاید میرزا به تهران بیاید چه بکند ؟ احمدشاه را بیرون کند احمد شاهی که از هر جهت مورد حمایت و تجلیل و تائید سید حسن مدرس و مستوفی الممالک و مشیرالدوله و مصدق السلطنه بود. سید محمدرضا مساوات و میرزا طاهر تنکابنی و ادیب السلطنه سمیعی چه کاره مملکت بودند که به یک نیروی مسلح و انقلابی امر و نهی کنند علاوه بر آن ، هم سید حسن مدرس و هم مستوفی الممالک و مشیرالدوله ومصدق با سردار سپه وزیر جنگ نهایت همراهی را داشتند آنچه فخرائی در صفحه های 317 نوشته است پندارو خیال بافی است 

کدام سند را فخرائی می تواند ارائه دهد که به فرماندهی ارتش سرخ گیلان تلگراف رمز از دولت روسیه شوروی رسیده است که حیدر عمو اوغلی را دستگیر کنند این تلگراف رمز کجاست ؟ اقای فخرائی چگونه از آن مطلع شده است کیگالو از رفقای صمیمی و هم فکر حیدر عمو اوغلی بود . آقای فخرائی نمیدانست که ادیب السلطنه سمیعی سالیان متمادی از نوکران مواجب بگیر وزیر جنگ سردار سپه و رضاشاه بعدی بوده است ؟! هیچگونه ارتباط و سنخیت و هم آهنگی بین میرزا طاهر تنکابنی و ادیب السلطنه با حیدر عمو اوغلی نبود و این واقعیت را همه  می دانستند و اسناد تاریخی موجود ثابت می کند که ادیب السلطنه سمیعی سالیان دراز در زیر سایه احمد شاه سردار سپه و حضرت اشرف وزیر جنگ و رضا شاه به وکالت و وزارت رسید و سالیان دراز از نوکران صمیمی و مخلص رضا خان بود و به ریاست دفتر مخصوص شاهنشاهی رسید و حیدر عمو اوغلی در اعماق جنگلهای گیلان بدست نوکران مورد اعتماد میرزا کوچک بنام معین الرعایا زندانی شد و در کند و زنجیر بود  وبعد هم خواه با اطلاع میرزا یا بدون اطلاع میرزا به دستور صریح معین الرعایا کشته و جسدش طعمه حیوانات جنگل شد . فخرائی در اوج قدرت و دیکتاتوری محمد رضا شاه یعنی در سال 1344 این حقایق را می دانست اما آن اندازه جرأت و شهامت نداشت که حقیقت وقایع را بنویسد. راستی چرا در کتاب سردار جنگل فخرائی حتی کوچکترین انتقادی متوجه قوام السلطنه و سردار سپه نیست تاریخ نویسی فضیلت و اعتباری است که حداقل یک جو انصاف و ذره ای شهامت و جرأت و رشادت می خواهد . تاریخ نویسانی از نوع فخرائی که حقیقت را مقلوب می کنند تا حد وقایع نگاران مداح و مزدور ترسو تنزل می کنند. فخرائی چه سند و مدرکی می تواند در مورد قصد ترور میرزا از جانب حیدر عمو اوغلی ارائه دهد از روی چه مقدماتی میتوان چنین قصدی را مکاشفه کرد و آیا قصد تا به مرحله تعیّن و اجرا و عملی نرسد قابل جزا است حتی قرائن و امارات چنین قصدی از ناحیه حیدر عمو اوغلی برای ترور میرزا در تاریخ وجود ندارد برعکس علاوه بر آنکه حمله به محل ملاقات آن هم به شدت و خشونت و خون بار و آتش آلود که به قصد سوزاندن عصاره و چکیده انقلاب و  آزادی و مشروطه خواهی و عدالت طلبی ایران یعنی حیدرخان عمو اوغلی توسط عوامل میرزا کوچک خان بعمل آمد دلیل و بنیّه و برهان قاطعی است که اصل اتهام توطئه و جنایت را توسط عوامل میرزا  محرز می کند و این از مسلمات تاریخ است که واقعه دلخراش و اندوه بار ملاسرا که اساس یک انقلاب و جنبش مردمی را محو و نابود کرد از ناحیه هواداران و یاران گرمابه و جنگل میرزا کوچک خان بوده است.

صاحب این قلم میرزا کوچک خان را فقط به بلاهت سیاسی و آچماز شدن در آن هنگامه قضایا متهم می کند چه آنکه هم وی و هم حیدر عمو اوغلی کشته شدند و یاران میرزا مانند حسن معین الرعایا و اسماعیل خان جنگلی و عبدالحسین شفائی و میر صالح مظفر زاده و کلنل ثقفی و محمدی انشائی و رضا افشار و امثالهم که پس از خاموشی نهضت جنگل دستمزد خود را گرفتند یکی به ریاست دفتر دیوان عالی کشور رسید و آن دیگر سالها نماینده مجلس شد و آن کلنل جاسوس رضاخان که فرمانده قوای مسلح دولت میرزا بود و تا درجه سرتیپی ارتش رضا شاهی صعود کرد و امیر ارتش شد و آن شیخ چند چهره که هر چه خواست از رضاخان گرفت .

اساس اختلاف حیدر عمو اوغلی و مجموعه ای از انقلابیون عدالتخواه در جنگل در مورد وضع فلاکت بار دهقانان بود می گفتند دهقانان گیلان و مازندران به چه چیزی دل خوش کنند. محرومین جامعه شهری رشت و لاهیجان و انزلی و ساری و فومن چگونه می توانند به حداقلی از معاش و کار مستمر و مسکن و نان دسترسی پیدا کنند. تأسف دلخراش و آزار دهنده این است که میرزا کوچک خان عنان اراده و اختیار خود را کاملاً به دست میرزا محمدی انشائی که فرد جسور و سخن دانی در هیئت اتحاد اسلام گیلان بود، تسلیم می کرد و گوش به رای و نظر وی داشت  و او با توسل به آیات قرآن و احادیث و توجیه آن آیات و احادیث در حمایت از سرمایه داران و مالکین بزرگ گیلان از اجرای هر گونه اقدامی به نفع محرومین جلوگیری می کرد. مالکین گیلان کاملاً در هیئت اتحاد اسلام نفوذ قاطع داشتند راقم این سطور هیئت اصلی آن اتحادیه و مجموعه ای از خان ها و سران ایلات مانند رشید الممالک و امیر عشایر را که به آن پیوسته بودند نوشته است.

شرح اختلاف میرزا و حیدر عمو اوغلی را مرحوم محمد علی کیلک در صفحه 483 کتاب انقلاب جنگل نوشته است اما چون از اصول کمونیسم اطلاع کافی نداشت و برنامه حداقل جنبش حزب عدالت در شرایط سالهای 1917 تا 1922 را با ( مرام کمونیسم ) مغالطه و مخلوط کرده است قادر به نتیجه گیری درست نشده است حداقل خواسته جنبش گیلان در آن سالهای 20-1921 تعدیل بهره مالکانه و لغو بیگاری و تعیین حداقل ساعت کار و دستمزد بود دولت انقلابی شوروی و حزب عدالت هیچ تعهد وثیقی برای حفظ مالکیتهای بزرگ امین الدوله و ناصر الملک قره گوزلو و بحرالعلوم رفیع و حاجی سید رضی و مالکین عمده دیگر نمی توانست به عهده بگیرد. از نظر میرزا حزب عدالت  نمی توانست در گیلان حضور و فعالیت داشته باشد زیرا مخالف جدی امتیازات و ستم گری امجد السلطنه و امین الدوله و دیگر مالکان بود و پافشاری میرزا کوچک خان و محمدی انشائی و مانند آنها برای حفظ امتیازات اربابی آن هم در قالب ادعای ضد ستمگری و طرفداری از مظلوم در حکم وصله و پینه ، کوسه و ریش پهن بود. دهقان ستمدیده می بایست انگیزه و دلیل قابل اعتنائی برای حضور مسلحانه در لشگر میرزا داشته باشد و جانفشانی کند و الا جنبش مفهوم و معنائی نداشت بر خلاف نظر مرحوم گیلک حیدر عمو اوغلی بهیچوجه در صدد اجرای مرام کمونیسم و الغاء مالکیت نبود اما بر اساس نظرات مصوبه کنگره شرق اصل را به خارج کردن قشون روسیه تزاری و قوای انگلستان از ایران بنا نهاده بود و در مرحله بعدی تأمین حداقل زندگی برای دهقانان و زحمت کشان و چنین هدفی با تعدیل بهره مالکانه تا حد تنصیف بهره مالکانه و لغو بیگاری امکانپذیر بود و علاوه بر آن تعیین حداقل ساعت کار و بالا بردن دستمزد کارگر تا حدی که بتواند شکمی سیر کند و لخت و ژنده نباشد و اطفالش سر پناهی داشته باشند و به حداقلی از آموزش و خواندن و نوشتن قادر شوند برای دولت میرزا و حکومت شورائی گیلان امکانپذیر بود اما میرزا و اطرافیان عمده اش مانند هیئت اتحاد اسلام و مالکین و اجاره دارانی مانند داودزاده مخالف این حداقل ها بودند و آن حداقل ها را بنام کمونیسم و اجرای مرام کمونیستی وانمود می کردند و غوغا بر پا کرده و صدای واشریعتا بلند می کردند . پافشاری حیدر عمو اوغلی جنبه عدالتخواهی داشت تا نیروی لازم  برای مقابله با حکومتهای تهران و سردار سپه فراهم شود اما عوامل میرزا و حتی شخص او توطئه های لازم را برای محو و سوزاندن جسم و جان و افکار مردم دوستانه حیدر عمو اوغلی فراهم کردند.

نویسنده کتاب انقلاب جنگل ( مرحوم گیلک ) که نسبت به میرزا کوچک ارادت خاصی دارد تلاش بسیار کرده است که شخص میرزا را در نابودی حیدر عمو اوغلی و فاجعه آتش زدن کمیته ملاسرا تبرئه کند. از مطالعه صفحه های 489 و 490 و 491 کتاب کیلک این حقیقت معلوم می شود.

اما حقیقتی که بعدها معلوم شد ارتباط مخفی و مأموریت مزدورانه حسن خان معین الرعایا و اسماعیل خان جنگلی و عبدالحسین خان ثقفی خواهر زاده کلنل فتح علی خان ثقفی فرمانده کل نیروهای میرزا کوچک است که همگی سر بر درگاه سردار سپه  داشتند و به حکومت و سر تیپی و مال و منال و منصب رسیدند.

مرحوم کیلک پس از شرح اختلاف میرزا کوچک خان و هیئت اتحاد اسلام با حیدر عمو اوغلی که بطور مغالطه و نتیجه گیری خاص نوشته شده است ادامه می دهد ( در این موقع یک عده از سر دسته های جنگل که در بین آنان عبدالحسین خان ثقفی فرمانده قوای جنگل جای داشت از اوضاع عصبانی و ناراضی شد و چون استقامت میرزا در آنان نبوده از ملایمت و بردباری و صبر و سکوت او به تنگ آمده بودند تصمیم گرفتند مخالفین خود را از میان بردارند. ضمناً در همین اوقات زمزمه میشد که عمو اوغلی می خواهد کودتا کرده و به معیت خالو قربان میرزا را از بین برده و خود مستقلاً به کمک بلشویک ها شروع به فعالیت نماید.)

( توجه به کلمه زمزمه جای بسی توجه و تعجب است ) . . .  مرحوم کَیلک در ادامه می نویسد ( بالاخره نیت خود را به مرحوم میرزا ابراز کردند. مشارالیه به آنان جواب داد اولاً از کجا معلوم است شما می دانید نتیجه مطلوبه را از عملیاتی که انجام می دهید اخذ بکنید بعلاوه من نمی توانم با کشتن یک عده ایرانی که سالها با من همکاری کرده اند به جرم غفلت یا نا اهلی موافقت کنم بهتر است شما این فکر را از خود دور کنید. این جواب که کاملاً صحیح و منطقی بود بهیچوجه در آنان موثر واقع نشد مجدداً تصمیم گرفتند مرحوم میرزا را گرفته و در یک نقطه توقیف نمایند و پس از آنکه به اجرای نقشه خویشتن موفق گردیدند او را آزاد کنند. این خبر وقتی به میرزا رسید مخصوصاً وقتی دانست خواهرزاده او اسماعیل خان و حسن خان کیش دره ای از قدیمی ترین یاران و بستگان او در این امر مشارکت دارند فوق العاده متأثر و اندوهگین گردید و بقراری که بعداً معروف شد مجبور شد با آنان موافقت کند . . . و روی این اصل موافقت کرد که مخالفین را دستگیر و رشت را تصرف کنند.))[7]  پس آنچه از حقیقت ماجرا بر اساس نوشته مرحوم کًیلک بدست می آید آن است که با موافقت میرزا حادثه ملاسرا بوجود آمد و به محل حضور حیدر عمو اوغلی و اعضای کمیته جدید التأسیس دولت شورائی گیلان حمله مسلحانه شد و به قصد کشتن آنها کمیته را آتش زدند. بی جهت نیست که اکثریت قریب به اتفاق مردم آگاه و کسانی که سالها بعد قضیه فاجعه آور آتش سوزی ملاسرا را بررسی کردند قتل مظلومانه و فجیع حیدر عمو اوغلی و سوزاندن سرخوش کمیسر قضائی را به گردن میرزا کوچک انداخته اند

صاحب این قلم اطلاعی که از مجموعه فراز و نشیبهای قضیه جنگل و مبدأ ایجاد آن و حاملین اولیه این به اصطلاح جنبش بدست آورده است در نهایت خلوص و ارادت و احترام به مبارزین راه آزادی و عدالت این وجیزه را نوشته است. اما تذکر این واقعیت ، بسیار آموزنده و مفید است که رهبر نهضت جنگل دارای هیچ برنامه مدون و نظریه قابل اعتنایی نبود و پس از آنکه حزب عدالت برای بالا بردن سطح شعور اجتماعی جامعه گیلان مرام نامه و اهداف خود را در اعلامیه ها به اطلاع مردم می رسانید جنگلیها و چند نفر میرزا بنویسی که دستی در مسائل سیاسی داشتند برای فریب مردم به انتشار مرام نامه ای ضد و نقیض بنام مرام نامه جنگل اقدام کردند . مرحوم گیلک می نویسد (جنگلیها پس از ورود روسهای انقلابی به ایران برای آنکه در مقابل فرقه و مرام کمونیزم دارای مرام و تشکیلات حزبی باشند خود را اجتماعیون نامیدند و مرام نامه زیر را به اکثریت تصویب نمودند که به موقع اجرا بگذارند[8]. (××)

( آسایش عمومی و نجات طبقات زحمت کش ( زارع- کاسب- کارگر )ممکن نیست مگر به تحصیل آزادی حقوقی و تساوی افراد انسانی عموم فرق و نژاد و مذهب در اصول زندگی و حاکمیت اکثریت بواسطه منتخبین. پیشرفت این مقاصد را در فرقه اجتماعیون بموارد ذیل تعقیب می نماید.

 

[1]- ص 331 کتاب گیلک و ص 39 کتاب صادق کوچک پور

[2] - ص 147 دولت های ایران در عصر مشروطیت تالیف ح م .زادش نشر اشاره 13705

[3] - ص 311 تارخ انقلاب جنگل گیلک

[4] - ص 147 دولت های ایران در عصر مشروطیت . ح . م زاوش

(××)در مورد سردار محیی که از مالکان منطقه گیلان بود و به نام سردار سرخ معروف شد حرف و حدیث بسیار است عده ای از محققین وی را منتسب به عضویت در شبکه جاسوسی M16 (انتلی جنت .سرویس) میدانند نگاه کنید به جلد دوم خاطرات فردوست

[5] - ص 322 تاریخ انقلاب جنگل گیلک

[6] - ص 287 کتاب سردار جنگل

(××)آخوند زاده که نام اصلی اش سیروس بهرام بود از فعالان جنبش کارگری ایران و از یاران حیدر عمو اوغلی در گیلان بود وی پس شکست نهضت جنگل به دستور حزب عدالت ( حزب کمونیست ایران) در ایران ماند و به تهران رفت و به رغم خطراتی که زندگی اش را تهدید می کرد تشکیلات حزبی را در آن سامان سر و سامانی می بخشد و نهضت اتحادیه ای را رونق میدهد شرح زندگانی این انقلابی صادق و صمیمی خلق ایران طولانی است و عمری را در حبس و تبعید رضا شاهی گذراند و در سنین آخر عمر در تاجیکستا ن مقیم شد محقق ارجمند آقای رحیم رئیس نیا در کتاب آخرین سنگر آزادی تحقیقات جالبی درباره آخوند زاده نوشته است مطالعه این کتاب سودمند را به همه توصیه می کنم (آخرین سنگر آزادی نشر شیرازه 1377)

[7] ص ص 489و490و491 کتاب انقلاب جنگل تالیف گیلک نقل به خلاصه

[8] = ص ص 489 و 490 و 491 نقل به خلاصه

(××) این مرام نامه هیچ گونه نسبت منطقی با گروهی از ملایان و خان ها و امیران ایلات و عشایری که با میرزا کوچک بنام هیت اتحاد اسلام همکاری می کردند نداشت تناقض و ضدیت این دعاوی که بنام مرامنامه جنگل برای اولین بار در کتاب فخرائی منتشر شده است بیشتر معلول ذهن و اندیشه اوست و در عالم واقع حتی آن زمانی که میرزا به قدرت اجرائی و ریاست جمهوری گیلان رسید یک بند آن مرام نامه خیالی نه در جامعه گیلان مطرح شد و نه اجرا.

مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل (4)

مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل (5)

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید