شماره 68 - به‌روزرسانی شنبه: 9/04/1386                                                    بازگشت به صفحه اصلی

ساختار طبقاتی جامعه‌ی روسیه

 

گنادی زیوگانف

(قسمت دوم- پایان)

برگردان: خسرو باقری

 

کمونیست‌ها و دهقانان

 

تعیین ماهیت بغرنج اجتماعی دهقانان در شرایط حاضر روسیه، بسیار دشوار است. آشکار است که نظام کالخوزـ ساوخوز از هم پاشیده و اینان دیگر کارگران ساوخوزهای اتحاد شوروی نیستند. البته نظام کشاورزی غربی هم هرگز در روسیه پا نگرفت و خیلی زود آشکار شد که سرابی بیش نبوده است. تا پایان دهه‌ی نود، دهقانان روسیه، هم‌چنان در حال و هوای اتحاد شوروی بودند و از همان ارزش‌ها و سمت‌گیری‌ها حمایت می‌کردند، بنابراین پیوند گسترده‌ای با حزب کمونیست روسیه داشتند. اما به‌تدریج بخش اعظم آن‌ها، با وضعیت تازه کنار آمدند. با این‌همه، مساله‌ی دهقانان برای کمونیست‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. منافع اجتماعی و اقتصادی ما با دهقانان به‌طور کلی هماهنگ است و از ارزش‌های اخلاقی به تقریب یک‌سانی برخورداریم. در سال‌های اخیر، نظام حاکم موفق شد که در جنبش دهقانی انشعاب ایجاد کند و امکان همکاری و پیوند ما را با این جنبش تضعیف کند. حزب باید بکوشد که مناسبات گذشته را تجدید یا مناسبات نوینی را برقرار کند.

 

بوروکراسی، «گارد طبقاتی» رژیم

 

قشر دیگری که در شرایط حاضر، اهمیت یافته است، کارکنان دستگاه دولتی هستند. این قشر در واقع نقشی در کنترل و رهبری روندهای تولیدی کشور ندارد و با تولید، توزیع و حیات فرهنگی مردم بی‌گانه است. این قشر، کشور را غارت می‌کند، و در عوض بازدهی ندارد. این بخش پایگاه اجتماعی رژیمی محسوب می‌شود که به‌خاطر منافع انگلی‌اش، وابسته به حساب می‌آید، به همین دلیل رژیم می‌کوشد تا به‌طور مصنوعی، این پایگاه خود را تقویت کند و گسترش دهد. در واقع رژیم با گسترش این قشر به حساب مردم، پایگاه اجتماعی و سیاسی خود را، تحکیم می‌بخشد.

اما کارمندان خورده‌پا، معلمان، پزشکان، کارکنان بخش دانش کشور و... که از بودجه‌ی دولت استفاده می‌کنند، از مقوله‌ی دیگری هستند و در واقع پرولتاریای غیر صنعتی کشور به حساب می‌آیند. این گروه از جامعه به‌طور عمده از احزاب وابسته به دولت حاکم حمایت می‌کنند. همه می‌دانند که در آخرین انتخابات «دومای» روسیه، از طرف احزاب وابسته به دولت فشار شدیدی به این اقشار از جمله معلمان و مدیران مدارس وارد شد تا به حمایت از دولت بپردازند. و البته مقاومتی در مقابل چنین فشاری، آسان هم نبود. مبارزه‌ی کمونیست‌ها برای جدا کردن این بخش از جامعه از ساختار حکومتی، وظیفه‌ای دشوار و طولانی است که باید فعالانه در جهت تحقق آن گام برداشت.

به‌طور کلی، آن‌چه گفتیم، ارزیابی مختصری بود از ساختار اجتماعی و طبقاتی جامعه‌ی روسیه. این ارزیابی نشان می‌دهد که حزب باید برای جلب 60 تا 70 درصد جامعه که به کار خلاق و آفرینش‌گر در بخش‌های فیزیکی و فکری مشغولند، تلاش کنند. مساله‌ی مهم این است که چگونه با این توده‌ها زبان مشترک پیدا کنیم و برای آن‌ها «خودی» شویم.

اما بحث مهم دیگر مربوط به اقشاری است که از لحاظ اقتصادی فعال نیستند. این بخش که یک سوم جامعه را تشکیل می‌دهد، نیروی عظیمی است که برقراری تماس با آن کار چندان آسانی نیست. رژیم حاکم به‌ویژه فعالیت خود را روی این قشر متمرکز کرده است.

از لحاظ روانی، رژیم پوتین بر حمایت دو گروه اجتماعی تکیه دارد: گروه اول کسانی هستند که لیبرال‌های حاکم، آن‌ها را به صورت تحقیرآمیزی «محتاج» می‌خوانند؛ بازنشستگان و شرکت‌کنندگان در جنگ میهنی و بنای نوین ساختمان کشور در این زمره‌اند. این گروه نه تنها «محتاج» نیستند، بلکه در واقع این جامعه است که به آن‌ها بدهکار است. با وجود کار و مبارزه‌ی آن‌ها بود که میهن در جنگ پیروز و دوباره ساخته شد؛ تحصیل و بهداشت رایگان و پرداخت حقوق بازنشستگی امکان‌پذیر شد. حق طبیعی این بخش از جامعه است که امروز از حقوق اجتماعی خود بهره‌مند شود و زندگی شرافتمندانه داشته باشد. روشن است که جامعه‌ی بورژوازی کنونی روسیه، این خواست‌ها را عملی نکرده و نخواهد کرد. رژیم با «کمک‌های» جزیی، این گروه اجتماعی را از طرفی اغوا و از طرف دیگر زیر فشار قرار می‌دهد. رژیم پوتینی با این شیوه‌ها، از این بخش جامعه، در واقع «باج» می‌گیرد. در ده‌ سال گذشته، به‌خاطر مبارزات حزب کمونیست فدراسیون روسیه و دیگر نیروهای چپ میهن‌پرست، برخی از دستاوردهای سوسیالیسم شوروی از جمله در زمینه‌هایی چون تحصیل، بهداشت و تامین اجتماعی حفظ شده، اما با کمال تاسف اکثریت مردم فکر می‌کنند که این امتیازها، نتیجه‌ی «بخشش‌های» حاکمیت موجود است. این بخش از جامعه، با این تصور به حمایت از پوتین ادامه می‌دهند؛ درحالی‌که در رژیم پوتین بوده که بی‌رحمانه‌ترین تجاوزها به حقوق کهن‌سالان، کودکان و زنان صورت پذیرفته است.

گروه دومی که رژیم پوتین بر حمایت آن‌ها تکیه می‌کند؛ جوانان زیر 18 سال هستند، رژیم به شدت در جهت دست‌آموز و رام کردن آن‌ها می‌کوشد. هدف رژیم شست و شوی مغزی آن‌ها، آزاد گذاشتن آن‌ها برای انجام هر کاری و ایجاد انگیزه برای کسب «پول راحت» از هر طریق است. نباید به رژیم این امکان را داد. مبارزه برای جلب جوانان وظیفه‌ای بسیار دشوار اما با اهمیت است.

 

در باطلاق خورده بورژوازی

 

به‌طور کلی، در سال‌های، «پرسترویکا» و «اصلاحات»، طبقه‌ی نوین و گسترده‌ی «خورده‌بورژوازی» شکل گرفت یعنی کارفرمایانی خورده‌پا، پیشه‌وران، واسطه‌ها و افرادی با مشاغل خاص و حبرت‌انگیز. این طبقه‌ی اجتماعی، از آزادی فعالیت‌های تجاری بهره‌مند و از آن خرسندند؛ اما منافع اصلی این «آزادی» به جیب آن‌ها نمی‌رود. بلکه این طبقات و گروه‌های اجتماعی بورژوازی و وابسته به حکومت هستند که از آن بیش‌ترین بهره را می‌برند. این طبقه به‌طور کلی در مرز بی‌طبقه شدن قرار دارد. تفاوت این خورده‌بورژوازی جدید با خورده‌بورژوازی سنتی در آن است که از دست دادن استقلال اقتصادی آن‌ها به منزله‌ی تبدیل آن‌ها به کارگران مزد‌بگیر نیست. می‌توان به روشنی گفت که در روسیه‌ی امروز، آن ساختار تولیدی که می‌توانست خورده‌بورژوازی پرولتر شده را به خود جذب کند، دیگر وجود ندارد. بنابراین در شرایط حاضر، سمت‌گیری خورده‌بورژوازی در کشور ما پرولتریزه شدن نیست، بلکه ورشکستگی و بی‌طبقه شدن است. علت وابستگی شدید این طبقه به رژیم حاکم، خوش‌ خدمتی و تزلزل آن در مبارزه‌ی سیاسی اجتماعی را باید در این دلیل جست. رژیم، موقعیت کنونی خورده‌بورژوایی را می‌شناسد و از آن در جهت منافع خود استفاده می‌کند. خورده‌بورژوازی هم از تسلط اقتصادی رژیم غارت‌گر آسیب می‌بیند و هم از خودسری‌های دیوان‌سالاری حاکم. از طرف دیگر، خورده‌بورژوازی به‌خاطر موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود، به‌طور دایم بین حاکمیت و نیروهای پیش‌روی جامعه در نوسان است.

ما کمونیست‌ها باید بیاموزیم که نه همراه با آن‌ها، بلکه به خاطر آن‌ها مبارزه می‌کنیم. باید با شکگیبایی و پیگیری، ماهیت شرایط را برای آن‌ها تحلیل و تضاد منافعشان با منافع طبقه‌ی حاکم را روشن کنیم. ما باید در اموری مانند کاریابی، اسکان، خدمات پزشکی، تحصیل و کسب تخصص و در مواردی که به کمک و حمایت حقوقی نیاز دارند، به کمک آن‌ها بشتابیم و در سازماندهی آن‌ها کوشا باشیم. خورده‌بورژوازی عاقل است. زندگی به آن‌ها آموخته که سود و منافع شخصی خود را در درجه‌ی اول اهمیت بدانند. به همین دلیل امکان تغییر آن‌ها آسان نیست. باید با روش‌های خاص، مناسبات خود را با آن‌ها تنظیم کنیم. باید برای آن‌ها «خودی»، لازم و مفید باشیم. تنها با این روش است که می‌توانیم در مبارزات ـ از جمله در مبارزات انتخاباتی ـ روی حمایت آن‌ها حساب کنیم.

 

حزب کمونیست و زحمتکشان سده‌ی بیست و یکم

 

 اما امروزه در دستور کار کمونیست‌ها، وظیفه‌ی مهم دیگری قرار دارد. این وظیفه عبارت است از همکاری با گروه نوینی از زحمتکشان که محصول مرحله‌ی کنونی انقلاب علمی و فنی هستند. پرولتاریای کامپیوتری، و کارکنان بخش خدمات که در جامعه‌ی پسا صنعتی، اکثریت توده‌های مردم را تشکیل خواهند داد؛ از این زمره‌اند.

در سال 1996 در اسناد یکی از پلنوم‌های حزب کمونیست فدراسیون روسیه در مورد پیشتازان جامعه‌ی طبقاتی معاصر و پرچم‌داران ترقی اجتماعی که بیان‌کنندگان منافع کل خلق خواهند بود؛ آمده است؛ «اینان عبارت‌اند از 1ـ دانشمندان، طراحان، تکنیسین‌ها، مدیران، کارگران متخصص که در فعالیت‌های آنان، کار جسمی و فکری به صورتی هماهنگ تلفیق یافته است. 2 ـ تولیدکنندگان محصولات برنامه‌ریزی شده که تامین‌کننده‌ی عملکرد سیستم تولیدی و زیربنای جامعه هستند. در فعالیت این گروه از زحمتکشان، علم، تحصیلات و سطح بالای رشد، نقش اصلی را ایفا می‌کند. 3 ـ تمام اقشاری که در بازتولید خود انسان، به مثابه‌ی کار و حیات اجتماعی نقش دارند؛ مربیان، معلمان، استادان دانشگاه‌ها، پزشکان و... از زمره‌ی این گروه اجتماعی هستند. این بخش از جامعه، به معنای واقعی کلمه تولید کننده‌ی نیروی انسانی است.» در پایان این سند آمده بود: «در مقابل دیدگان ما طبقه‌ی کارگر نوین شکل می‌گیرد. طبقه‌ی کارگر سده‌ی بیست و یکم.»

تجربه‌ی بیست ساله‌ی اخیر نشان می‌دهد که این مشاغل نوین از دو ویژگی اجتماعی مهم برخوردارند: از یک طرف مزد می‌گیرند، و در ساختارهای تولیدی که چندان ثباتی ندارند، جمع می‌شوند و از طرف دیگر، به ظاهر در هیچ قشر و گروه اجتماعی جای ندارند و تعریف نمی‌شوند. آن‌ها از تحصیلات مناسبی برخوردارند، و به صورت فردی کار می‌کنند. این مساله جهان بینی ویژه‌ی آن‌ها را به‌وجود می‌آورد که از مشخصه‌های آن بی‌گانه بودن با همکاران خود و عدم ایجاد همبستگی بین آن‌هاست.

البته روند رشد پیشرفت اقتصادی، دیر یا زود، روند اجتماعی شدن و تشکیلاتی شدن آن‌ها را در انجمن‌های صنفی، ایجاب خواهد کرد و در واقع روند تبدیل آن‌ها از «طبقه‌ی در خود» به «طبقه‌ی برای خود» آغاز خواهد شد. وجود این روند عینی به معنای آن نیست که جنبش کمونیستی باید تنها منتظر انجام خود به خودی این فرایند در مورد پرولتاریای معاصر باشد.

بلکه واقعیت این است که این گروه اکنون نسبت به مسایل سیاسی بی‌علاقه و در فعالیت‌های اجتماعی غیر فعال است و از حزب‌های سیاسی دوری می‌کند. با این حال، میلیون‌ها انسان زحمت‌کش را دربر می‌گیرد. به همین خاطر، ما باید مسایل و مشکلات آن‌ها را پی‌گیری کنیم، باید راه‌های پیوند با آن‌ها را بیابیم و آن‌ها را به سوی آرمان‌های خود جذب کنیم. در خاتمه باید گفت، کشف چگو.نگی پیوند با طبقات مختلف اجتماعی که در جبهه‌ی خلق قرار دارند؛ این امکان را در اختیار حزب ما قرار می‌دهد که در لحظه‌های تعیین کننده‌ی رشد اجتماعی، از حداکثر حمایت توده‌های خلق برخوردار شود.

چیستا، شماره 8 و 9 اردیبهشت و خرداد 86

 ساختار طبقاتی جامعه‌ی روسیه (1)

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید