![]() |
|
شماره 7- بروزرسانی:28/6/1383 |
شب شهراحمد سپيداري
آفتاب مي نشيند و باد پرده ها را به بازي مي گيرد
در اين پنجره هاي فراموشكار باز به دنبال كدام حقيقت نايافته مي گردي كه شيشه ها در هرم نگاه مضطرب ات ذوب مي شوند.
امشب بايد كدام عاشق سرگشته را آرام كني كدام غريق را از گرداب بگيري چه كسي امشب تو را در خلوت دلواپسي هاي انسانيش راه خواهد داد تا نادانسته هاي عظيم ات را به تو گوشزد كند.
امشب كدام گونه ي منحصر به فرد انساني را كشف خواهي كرد از مرگ كدام معجزه ي به خاك سپرده آگاهي خواهي يافت.
ببين چگونه شب كار شهر را ساده كرده است: ابتدا آمار جسد هايش را مي گيرد به اندازه پرشدن سلول هايش شهروندانش را دست گير مي كند بساط تخديرش را پهن مي نمايد و با خيال راحت پول هايش را مي شمرد فاحشه بازها هنوز شب نشده قرار از كف داده اند . . .
|
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |