![]() |
|
شماره 71 - بهروزرسانی پنج شنبه: 14/04/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
از سنگرهای روستوک
گزارشی از يک مبارزه بين المللی
برناک جوان
امسال نشست سران هشت کشورامپرياليستی جهان در شهر روستوک آلمان برگزار شد. اين اجلاس در حالی انجام شد که نظام سرمايه داری باعث رشد لگام گسيخته استثمار، گسترش فقردر ابعاد وسيع در کشورهای موسوم به جنوب و حتی در خود ممالک شمال شده است. فجايع نظام سرمايه داری در مناطقی مثل آفريقا و بخشهايی از آسيا و آمريکای جنوبی به اشکال وحشتناکی بروز کرده است. فجايع عظيم انسانی که خود را در اشکالی مانند جنگ، بيکاری و مهاجرت جمعي، گرسنگی و بيماری جمعی نشان می دهد. اين وضعيت ناشی از روندی است که تحت عنوان گلوباليزاسيون از دهه نود به اين طرف توسط اين صاحبان قدرت عملی شده است. امسال عليه اجلاس سران هشت کشور امپرياليستی مبارزات وسيعی سازماندهی شد. برای اولين بار در طول تاريخ مبارزاتی که عليه جی هشت براه افتاده، گروهی ازايرانيان بصورت متشکل تحت عنوان "کميته هماهنگی ايرانيان ضد جی هشت" شرکت کردند. من يکی از اعضای جوان اين گروه بودم. اين گروه ترکيبی از نسل قديم و نسل جديد بود.
روز اول: يکشنبه دوم ژوئن
من بهمراه چند دوست جوان ديگر، بشکل يک تيم بطرف روستوک حرکت کرديم. برخی از فعالين قديمی تر که تجربه بيشتری در اينگونه مبارزات داشتند مسئوليت هماهنگی و تقسيم کار تيم را برعهده گرفتند. در طی مسير يکی از فعالين دائما در حال تماس تلفنی با گروهها و افراد مختلف ديگر بود تا بتوانيم همگی درمحل خاصی تجمع کنيم و با صفوف متشکل در تظاهرات حرکت کنيم. تا رسيدن به محل مورد نظر، در جريان تجربه مبارزاتی افرادی که سالهای قبل نيز در اين قبيل مبارزات شرکت کرده بودند، قرار گرفتيم.
به روستوک که رسيديم با جمعيت عظيمی روبرو شديم. حدود هشتاد هزار نفر. تصور ديدن اين همه نيروی معترض و مبارز عليه نظام سرمايه داری برای من و سايردوستان جوان باور نکردنی بود. در مقابل پليس آلمان هم با کمک ارتش و تمام توان نظامی کشور، نيروی بيست هزار نفری فوق مسلحی را بصورت زمينی و هوايی و دريايی تدارک ديده بود. در نگاه کلی مبارزات امسال نيروهای ضد جی هشت، در مقايسه با سالهای قبل از رزمندگی و راديکاليسم بالايی در طرح شعارها و مبارزات عملی برخوردار بود. تا حدی می توان آن را با مبارزات ضد جی 8 در جنوآ در سال 2001 و همچنين مبارزه سياتل در سال 1998 مقايسه کرد. بويژه اينکه در اجلاس سران در سال 2006 در اسکاتلند عليرغم تلاش بسياری از نيروها و جريانات انقلابی راديکال، نيروهای رفرميست توانستند مبارزات آنجا را تحت الشعاع شعارها و روش های خود قرار دهند و مبارزه سال گذشته در سنت پترزبورگ به خاطر محدوديتهايی که دولت روسيه برای ورود مخالفين به روسيه بوجود آورده بود ابعاد وسيعی بخود نگرفته بود. به هر حال جنبش های گوناگون چند سال اخيرعليه جنگ و ... تاثير مهمی در مبارزه جويی و راديکاليسم امسال داشت. برای من هم مشاهده گروههای بزرگ تظاهر کننده و هم صحبتی که با برخی از آنان داشتم، بسيار جالب بود. اغلب شرکت کنندگان جوان بودند. ترکيبی از دانشجويان و دانش آموزان و جوانان ديگری که از شور و شوق بالايی برخوردار بودند و مبارزه با قدرت سرمايه داری محرک شان بود. در حين صحبت با جوانان آلمانی و ساير مليتها، بحث چرايی حضور ايرانيان در اين عرصه مبارزاتی طرح شد. برای ما مهم و ضروری بود که به آنها بگوييم ما نيز عليه مناسبات سرمايه داری حاکم بر جهان و هم چنين جمهوری ارتجاعی اسلامی بعنوان بخشی از اين نظام هستيم. و اينکه می دانيم امپرياليسم آمريکا در حال کشيدن نقشه های شوم برای ايران، مانند ساير مناطق جهان است و يکی از بحثهای نشست امسال سران هشت کشور سرمايه داری اين موضوع خواهد بود. در خلال اين بحثها به نزديکی محل تظاهرات رسيديم. تا چشم کار می کرد صف اتوبوسهای رديف شده بود که تظاهر کنندگان را پياده می کرد. ما نيز به سمت جمعيت رفتيم. تا به آنها بپيونديم. شور و شوق عجيبی بچشم می خورد. برای من که اولين صحنه مبارزاتی بين االمللی خود را تجربه می کردم، ديدن چند ده هزار نفر با ايده های انقلابی، هيجان زيادی داشت. با رسيدن به محل استقرار از قبل تعيين شده گروه، منتظر دوستان ديگر شديم تا به گروه ما به پيوندند. در اين فاصله به پخش بيانيه ها و اعلاميه های خود در بين جمعيت پرداختيم. به دليل شلوغی نتوانستيم با برخی از ايرانيانی که از شهرهای ديگر آمده بودند متصل شويم. به دليل اين پراکندگی کارهای زيادی بر دوش ما قرار گرفت. در نتيجه هرکس بايد وظايف خود را دقيق انجام می داد تا در همراهی با ديگران بتوانيم اهدافی که داشتيم را عملی کنيم. بنر بزرگی با طرحی بسيار انقلابی همراه ما بود که توجه بسياری از خبرنگاران و عکاسان و ... را جلب می کرد. اينبار بر اساس تجارب قبلی، تمام اعلاميه های ما به زبانهای گوناگون بخصوص آلمانی ترجمه شده بود. توانسيتم حجم وسيعی از اين اعلاميه ها را در ميان مردم پخش کنيم. روز دوم ژوئن که اولين روز تظاهرات بود در واقع بزرگترين و مرکزی ترين تظاهرات امسال را بخود اختصاص داده بود. گروه ما در بلوک ضد نژادپرستی قرار گرفت. کسی فکر نمی کرد که اين تظاهرات به درگيری با پليس بيانجامد. ولی حدود ساعت چهار بعداز ظهر به محض اينکه دو بخش اصلی تظاهرات در حال رسيدن به يکديگربود. پليس يورش خود را آغاز کرد و به جمعيت حمله کرد. جوانان گروه "بلک بلوک" (سياه جامگان) که گروه متشکل بزرگی را تشکيل می دادند به مقاومت پرداختند. آنان با آموزشها و تمريناتی که از قبل داشتند با مهارت به درگيری با پليس پرداختند. تاکتيکهای جالبی برای گيج کردن پليس و تقسيم نيروهای پليس به نيروهای کوچکتر داشتند. از کوچه پس کوچه ها بخوبی استفاده می کردند و سنگهای سنگفرشهای خيايان را کنده و به سمت پليس پرت می کردند. سنگ بود که در هوا پرتاب می شد. پليس که مثل آدم آهنی فقط چند فرمان ناچيز را می فهميد، به طرف آنان گاز اشک آور پرتاب می کرد و با باتوم شوک الکتريکی می داد. جوانان خشمگين دهها دستگاه اتوموبيل را به آتش کشيدند تا اثر گاز اشک آور را خنثی کنند. نبرد تن به تن بود و آسمان روستوک با دود و گاز اشک آور کدر شده بود. بعضی ها عکس می گرفتند. بعضی خشکشان زده بود. ما نيز که قاتی جمعيت بوديم و با پيوستن به اين جوانها سعی کرديم در اين مبارزه همراه آنان باشيم و آنان را در مقابل حمله پليس تنها نگذاريم. حرکات منظم و برنامه ريزی شده گروه سياه جامگان و سيستم جنگ و گريز شان جالب بود و نکات جالبی برای يادگيری داشت. آن چند ساعت، سراسر شور بود و هيجان و نفرت از پليس که پايانی نداشت. بعد از ساعتی کش و قوس و عقب نشيني، دوباره تظاهرات همراه با برخی درگيريهای پراکنده ادامه يافت. با پايان تظاهرات اصلی ما هم بطرف محل اسکان خود يعنی کمپ روستوک راه افتاديم.
روز دوم: يکشنبه سوم ژوئن زندگی در کمپ
امسال نيروهای مبارز در اطراف شهر روستوک در سه کمپ مختلف با ترکيبهای متنوع و متفاوت اسکان يافته بودند. کمپ محل استقرار ما ظرفيت پنج تا شش هزار نفر را داشت. در سرتاسر کمپ چادرهای فراوانی نصب شده بود با انواع رنگها، نشانها، طرحها و پرچمها. چادرهای بزرگی هم در محوطه برپا بود که محل سخنرانيها و ميتينگها بود. در ورودی کمپ دو چادر ويژه اطلاعات ضروری و نقشه ها و آموزش دفاع از خود و ... بود که کمک بسياری به افراد می کرد. کمپ با نظم فوق العاده ای و با تعاون همه شرکت کنندگان اداره می شد. عده ای بطور داوطلب مسئوليت نظافت، سرويس دهی غذا، اسکان افراد و ... را بر عهده داشتند. از طرف هر گروه هم افرادی به آنان کمک می کردند. تلاش همه افراد کمپ برای تجربه پر بار زندگی اشتراکی ستودنی بود و همگی از اين فضا لذت می بردند. در حد امکان همه چيز برای همه بود و همه در قبال هم احساس مسئوليت داشتند. جوانان سهم عمده ای در گرداندن کمپ داشتند و اميد را در دل نسل قديم و راديکال زنده می کردند. تمام کمپها توسط نيروهای تا دندان مسلح پليس آلمان در محاصره بود و در تمام لحظات هليکوپترها، از تمام تحرکات در منطقه فيلمبرداری می کردند. آن شب سئوالات زيادی به ذهنم خطور کرد. چرا در حالت زندگی معمولی وقتی آدمها بيش از دو نفر می شوند، احتياج به ناظم دارند؟ ولی در اينجا با اين تعداد جمعيت نه؟ چرا حتی دوستان صميمی در تعطيلات بدون قرارهای لازم دچار اختلافات حاد می شوند ولی اينجا نه؟ چرا در هيچ جا نشانی از تابلوهای اخطار و هشدار نبود؟ چرا با وجود تيپهای گوناگون و زندگی فشرده جمعی، آزادی فردی هيچ کس محدود نمی شد؟ پيش خود گفتم، دارم بين آدمهايی زندگی می کنم که مبارزه می کنند تا اين جهان را عوض کنند. کسانی که آگاهانه منافع و راحتی شخصی خود را تابع اهداف بزرگتری کرده اند. بر خلاف آنچه که مدام بورژوازی در کله مان فرو می کند که اول به فکر خود باش و دنبال منافع خودت باش. چيزی که روزمره به ما آموزش می دهند و آنرا با تمام توان تبليغ و تقويت می کنند. برای اکثر افرادی که در کمپ زندگی می کردند روشن بود که مبارزه برای تغيير دنيا، فقط بيرونی نيست يعنی فقط محدود به مبارزه با پليس و صاحبان قدرت نيست. درونی هم هست يعنی اين که بايد با ارزشهای دشمن در ميان خود هم مبارزه کرد. با ارزشهای دشمن نمی توان به جنگ با آن رفت. تا نيمه های شب، اخباری از درگيريهای پراکنده و دستگيری عده ای از مبارزين به کمپ می رسيد. برخی مواقع جوان رزمنده ای را می ديدی که تازه از درگيريهای برگشته، با کوله پشتی ای بر دوش، از شدت خستگی هر جايی که امکان داشت بدون امکاناتی دور آتش يا کنار چادری چماتمبه می زد تا خستگی از تن بدر کند. شب اول به خاطر شايعه حمله پليس تمام نيروهای کمپ بطور منظم نگهبانی می دادند. پليس دور کمپ را با نفربرهای خود محاصره کرده بود. همان شبانه جلسه ای اضطراری توسط مسئولين کمپ فراخوانده شده که در اثر حمله پليس چکار بايد کرد. مسئولين گروه های مختلف نظرات خود را بيان می کردند. سئوال " چه بايد کرد ؟ " همه را خطاب قرار می داد. اکثريت نظر دادند که بايد مقاومت کنيم و نگذاريم ما را از کمپ بيرون کنند. برای روز دوم تيم ما تقسيم کاری بين خود انجام داد. قرار شد عده ای به شهر بروند، عده ای در ميتينگ گروههای دانشگاهی شرکت کنند و برخی هم در کمپ بمانند و به تبليغ و پخش بيانيه ها بپردازند و تدارک يک سخنرانی را برای شب ببينند. با همکاری دوستان ديگری که از گروههای مبارز ترک بودند توانستيم برای برگزاری يک جلسه سخنرانی برنامه ريزی کنيم. آنها با کمال ميل با ما همکاری کردند. از يک زن کمونيست آمريکايی برای سخنرانی دعوت کرديم. او با خوشحالی به دعوت ما پاسخ مثبت داد. او با هيجان و تسلط زيادی سخنرانی کرد. بر دو نکته مهم تاکيد کرد: يکم اين که امپرياليسم آمريکا و جمهوری اسلامی درست است که در مقابل هم قرار گرفته اند اما از يک ماهيت برخوردارند و هر دو ارتجاعی اند و نبايد از يکی در مقابل آن ديگری دفاع کرد. حمايت از يکی عملا به تقويت آن ديگری منجر می شود. نکته ديگر هم که جمع صد و پنجاه نفره ای را که به سخنرانيش گوش می دادند عميقا به فکر فرو برد اين بود که درست است ما اين جا آمديم که اعلام کنيم اين جهان را نمی خواهيم و جهان ديگری ممکن است اما آيا به مختصات جامعه و جهان ديگر هم فکر می کنيم که چگونه بايد باشد؟ جلسه سخنرانی با صحبتهای سخنرانان ديگر ادامه يافت. همه به افشاگری از سياستهای نئوليبراليستی امپرياليستها و ارتجاعی نيروهای حاکم در جهان پرداختند. در خلال برنامه سخنرانی گروههای ديگر نيز در حال بحث و جدل پيرامون مسائل تئوريک و عملی مبارزه با سرمايه داری در چادرهای ديگر و فضاهای باز بودند.
روز سوم: دوشنبه چهارم ژوئن
گروه ما به تظاهرات صبح اين روز نرسيد. در تظاهرات صبح قرار بود با اشغال دفتر امور خارجی ها که محلی برای اذيت و آزار مهاجرين و پناهنده هاست شروع شود. اما توانستيم در تظاهرات بعد از ظهر که آن هم به موضوع مهاجرت و پناهندگان اختصاص داشت شرکت کنيم. پليس انواع و اقسام تاکتيکها را بکار می برد که در کار تظاهر کنندگان اخلال کند و مانع از تجمع جمعيت، بيش از حد معينی شود. تاکتيک پليس اين بود که تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات را کنترل کند. پليس مانع حرکت قطارها سر وقت می شد يا مانع رفتن قطار به ايستگاههايی که نزديک محل تظاهرات بود می شد. تعداد پليس آنقدر زياد بود که با شوخی به دوستان می گفتيم که به ازای هر دو نفر تظاهر کننده يک پليس آورده اند. بالاخره به طريقی خودمان را به محل تظاهرات رسانديم. اين هم يک تظاهرات پرشور بود با شعارهايی چون: "نه مرز، نه مليت، نه اخراج" و "ما اينجا هستيم چون شما کشورهای ما را ويران کرده ايد". در اين روز دوستان جوان ايرانی ديگری را از بين گروههای ديگر پيدا کرديم که جوانان نسل دو خارج از ايران بودند و بعضی هايشان به سختی فارسی حرف می زدند. آنها با ديدن پلاکاردهای ما، خود را به ما رسانده بودند و شادی خود را ابراز می کردند و با رد و بدل آدرسهای ايميل زمينه ارتباطات بعدی فراهم شد. در اين روز چند زن اروپايی که در اين دو روز با ما آشنا شده بودند، چند پلاکارد ما را حمل می کردند. ما نيز سعی می کرديم تا به گروههای ديگر بگوييم که فقط برای مسائل کشور خودمان نيست که اينجا هستيم. ما انترناسيوناليست هستيم. در زمانی که جمعيت عظيم تظاهرکننده توسط پليس برای مدتی بلوکه و متوقف شده بود، برنامه های زيادی توسط گروه دلقکها اجرا شد. اين گروه با اعمال خنده دار و شوخ به مضحکه پليس پرداخته، آتوريته آنها را سست کرده و اعصاب شان را خورد می کردند. يکبار دلقکی که با تمسخر، درون کيف خود را به شکل مشکوکی جستجو می کرد، توسط پليس مورد بازجويی قرار گرفت و کيفش زير و رو شد. سرانجام پليس موفق شد از کيف او يک بطری آب پيدا کند که ناگهان فريادهای جمعيت معترض با سوت و خنده به هوا رفت و پليسها را دست پاچه کرد. دراعتراض به درخواست پليس که مبنی بر برداشتن کلاهها وعينکهای آفتابی که مانع شناسايی افراد می شد( مشخصه بلک بلوکها )، برای اجازه دادن به حرکت تظاهرکنندگان، عده ای خود را برهنه کردند و در ميان صف پليسها رژه می رفتند و با اداهای عجيب پليس را هو می کردند و پليس نيز قصد حمله به آنها را داشت که جمعيت سريع آنها را پوشش می داد. در بين اين افراد تعدادی دختر هم برهنه شدند که بعدا موجب ايجاد بحثهای زيادی- خصوصا بين گروههای فمينيستی – شد. تا شروع تظاهرات سخنرانانی از برخی کشورهای آفريقايی به افشای شرايط وحشتناک پناهندگان در آلمان پرداختند. سپس گروه های موسيقی رپ آفريقايی ترانه هايی بسيار پر شور و رزمنده را به زبانهای مختلف خواندند. بالاخره تظاهرات بعد ازساعتها آغاز شد. به يکباره سيل عظيم جمعيت به حرکت درآمد. پليس برای اعمال فشار بيشتر بر جمعيت، آنها را دو پاره کرد ولی جمعيت از دو مسير به تظاهرات ادامه داد. شعارها و موزيکهای انقلابی که از بلندگوها پخش می شد بر هيجان همه می افزود. در قسمتی از مسير که دو تکه جمعيت در يک چهارراه به هم می رسيدند پليس فشار خود را بيشتر کرد. دراين لحظه با پخش آهنگ " ديوار"(1) از پينک فلويد، موج جمعيت به حرکت درآمد و پليس ناگزير عقب نشست و دو پاره جمعيت تظاهر کننده بهم پيوستند. اين پيروزی و شور و شوقی که جوانان از شنيدن اين موزيک بدست آوردند وصف نشدنی است. انگار در آن لحظه تمام ديوارهای تبعيض، قدرت و ترس فرو ريخته بود. درهرحال گروههای مختلف توانستند ازفشار پليس خارج شده و به تظاهرات ادامه دهند. سرانجام تظاهرات به پايان رسيد وليکن در آخر درگيريهای پراکنده همانند روز اول با پليس رخ داد. پليس همه خيابانها را بسته بود اما جنگ و گريز تا پاسی از شب ادامه داشت و شهر پر از دود و آتش شد. حداقل 20 جوان در اين درگيريها بدليل ضرب و شتم شديد پليس زخمی شده و راهی بيمارستان شدند. خصوصا بوسيله پاشيدن اسپری های مختل کننده بينايی به چشمان افراد فعال گروهها توسط پليس. همزمان با اين درگيريها متينگهای سخنرانی و کنسرتهای مترقی همانند روز اول که از قبل سازمان داده شده بود در کنار ساحل ادامه داشت.
روز چهارم: سه شنبه پنجم ژوئن
صبح روز چهارم به تظاهرات حمايت از مردم فلسطين رفتيم. اين تظاهرات در اعتراض به چهلمين سال اشغال سرزمينهای فلسطينی توسط اسرائيل بود و همچنين عليه ديوارهايی که دولت اسرائيل در فلسطين اشغالی کشيده است. از تعداد گروه ما کاسته شد ولی جمعيت زيادی گرد آمده بودند. در اينروز بيشترين ارتباطات را با گروههای ضد جنگ و ضد سرمايه داری برقرار کرديم و توانستيم عليرغم جو فوق العاده پليسی که حاکم بود، در ارتباط با جمعيت حاضر شعار دهيم و در خلال سخنرانيها، پيوندهای موثری با برخی تظاهرکنندگان برقرار کنيم. بعد از ظهر قرار بود " بوش" وارد روستوک شود. جمعيت عظيمی به سوی فرودگاه رفت. نيروهای گسترده ارتش و پليس آلمان بصورت چند لايه جمعيت را محاصره کرده و تحت نظر داشتند. هليکوپترهای ارتشی دائما بالای سر جمعيت و در ارتفاع پايينی پرواز و فيلمبرداری می کردند. نيروهای ويژه ای از پليس نيز با دوربينهای خاصی از تمام جمعيت بصورت چهره به چهره فيلم و عکس می گرفتند، کارتهای شناسايی و تمامی کيفها را کنترل می کردند.. زمانی که هواپيمای بوش بر زمين نشست مردم فرياد زدند: "بوش تروريست" "بوش آشپزها در حال تهيه سوپ خوبی برايت هستند". اينروز برای ما بسيارپربار پيش رفت و نشان از اين می داد که ارتباطات ما در روزهای گذشته تا حدی ثمر داده اند. نزديک فرودگاه حصاری کشيده بودند که نمی توانستيم از آن منطقه جلوتر رويم. گروه ما در ابتدای صف تظاهرات در اين قسمت قرار گرفت. با بنری که شعار "نه به ارتجاع نه به امپرياليسيم" به فارسی و انگليسی بر آن نقش بسته بود. شعار دادن را آغاز کرديم. جمعيت حاضر به تکرار شعارهای ما می پرداخت و ما هم با بلندگوی خود شعارهای آنها را به همه اعلام می کرديم. در طول مبارزه امروز در چند نوبت با اعضای گروه ما مصاحبه تلويزيونی و راديويی شد. همان شب کانال تلويزيونی اصلی آلمان و شبکه دوم تلويزيون فرانسه صحنه ورود بوش به آلمان را با تصويری از صف ما و بنر ما همراه کرد. در مواقعی که پليس به اکيپ ما نزديک می شد تا عکس بگيرد يا برخوردی با ما پيش بياورد، جمعيت حاضر و بخصوص جوانان گروه " بلک بلوک" خودشان را حائل ما و پليس می کردند تا مانع برخورد پليس با ما شوند. نفرت و خشم تظاهر کنندگان در نحوه برخورد با پليس و شعارهای آنها کاملا بارز بود. هر گروهی در حمايت از ديگری شعارها را تکرار می کرد. تجربه حضور در جمع رفقايی از کشورهای ديگر، حالا ديگر برای من عادی شده بود و می ديدم که چطور ديدگاههای ناسيوناليستی مانعی برای پيوند برقرارکردن ميان انقلابيون کشورهای مختلف است. می ديدم که جايی که يک مبارزه جهانی در جريان است، اگر مسائل مشخص به يک کشورمعين را به اين مبارزه جهانی ربط داده نشود نمی توان اين پيوند را برقرار کرد. برای ما روز چهارم بسيار پر شور بود چرا که موفقيت بزرگی کسب کرديم و توانستيم پيوند خوبی با مبارزين ضد جی هشت برقرار کنيم. با روحيه ای بشاش و سرود خوانان راهی کمپ شديم. در قطار سرود انترناسيونال را بطور جمعی زمزمه کرديم چيزی نگذشت که از گوشه و کنار قطار هر گروهی با زبان خودش با ما همراه شد.
روز پنجم: چهارشنبه ششم ژوئن
اين روز، روز بستن همه راهها بسوی هايليگندام محل اصلی اجلاس سران بود. از قبل قرار بود که همه نيروهای مخالف جی 8 در مجموعه ای از آکسيونهای مختلف و غير متمرکز تمامی راههايی که بسوی اين منطقه منتهی می شد را اشغال و مسدود کنند تا محل اجلاس را بلوکه کرده و حداقل مانع عبور چند هزار کارمندی که به اين نشست سرويس می دادند بشويم. معمولا هر يک از هيئت نمايندگی اين هشت کشور با انبوهی از کادر و کارمند در اين نشست شرکت می کنند. برای نزديک شدن به ديوار آهنی که دور محل اجلاس سران هشت کشور کشيده شده بود بايد از کوره راهها، راههای جنگلی و بيشه زارها عبور می کرديم. زيرا راههای معمولی توسط پليس محافظت می شد. از قبل سه نقطه استراتزيک کنار ديوار مشخص شده بود و قرار بود هر فرد يا گروهی خودش را به يکی از اين نقاط برساند. از گوشه و کنار دشت، بيشه و جنگل جمعيت مانند جويبارهای گوناگون به هم پيوسته و در اين سه نقطه گرد آمدند. ما نيز به همراه جماعتی ديگر مسيری را انتخاب کرديم و هر طور شده بود خود را به پای ديوار رسانديم. با ساير تظاهرکنندگان خاطره عبور از جنگل و کانالهای آب و گل و لای و از ميان صفوف پليسهای پياده و سواره (سوار بر اسب، نفر بر، هلی کوپتر) را بر ذهنمان ثبت کرديم. کنار ديوار از همه سو در محاصره پليس بوديم، از زمين و هوا. ساعت چهار بعد از ظهر بالاخره گروه 6000 نفره ما توانست ريل قطار و جاده بخش خودمان را مسدود کند. بالای سرمان هفت هلی کوپتر مدام در گردش بود. عملا همه مسيرها بسته شد و هئيت نمايندگی های همراه سران هشت کشور بايد مخفيانه و دور از چشم جمعيت معترض از راههای مخفی در زمين و آسمان خود را به هتلهای شان می رساندند. در دو نقطه استراتژيک ديگر هم درگيريهای بين پليس و جمعيت تظاهر کننده پيش آمد. پليس به گروه دلقکها با فشار آب قوی حمله کرد وعده ای صدمه ديدند. تمام طول مسير و توقف در کنار ديوار درسهايی از مبارزه در شرايط معين و با توان معين و مشخص را در خود داشت. درس همبستگی در سنگر سازی، آوردن شاخه و درختهای خشکيده برای صف اول مبارزه در جهت کند کردن حرکت ماشينهای آبپاش پليس، تقسيم مواد غذايی شخصی با جمع، رساندن اخبار به هم با زبانهای مختلف و ... . اينبار نيز جمعيت گرد آمده کنار ديوار با کمال ميل قبول کردند که بنر ما جلوی صف قرار گيرد و صف متحدی از انقلابيون کشورهای مختلف عليه ارتجاع و امپرياليسم به نمايش در آيد. صحنه ای از همبستگی انترناسيوناليستی که برا ی هميشه در ذهن من نقش بسته است. اين آخرين روز شرکت ما در اين مبارزه بود. هر چند که تا دو روز ديگر هم اين مبارزه به اشکال ديگری ادامه داشت. و متاسفانه ما به دليل محدوديتهای زمانی قادر به شرکت در آن نشديم.
آنچه از اين مبارزه آموختم
در تمامی لحظات و در کل اين مبارزه به اهميت آگاهی سياسی انقلابی پی بردم. فعاليت در فضايی آکنده از مبارزه و بحثهای خلاق؛ سئوالات گوناگونی که درسخنرانی ها و جلسات سازماندهی شده بزرگ و کوچک در کمپ طرح می شد، مضمون بحثها و شعارهای مختلف و تفاوت ميان آنها، بحثهای روزمره با ديگران هر کدام محرکی بوده برای فکر و مطالعه بيشتر. فهميدم که شرکت در اين نوع مبارزات آگاهی افراد را جهش وار بالا می برد. بطور خاص بحثی که توجه من و ساير دوستان جوان را به خود جلب کرد. جدلی بود که بين نيروهای سياسی مختلف جاری بود. اينکه همه ما می دانيم که اين جهان را نمی خواهيم ولی جهان ديگری را که می خواهيم چيست، چه مختصاتی دارد و چگونه بايد آنرا بدست آورد. شعار " انقلاب، تنها راه حل" (2) در همه جا حضور داشت اما اينکه اهداف اين انقلاب چه بايد باشد ذهنهای جستجوگر زيادی را بخود مشغول می کرد. رزمندگی جوانان "بلک بلوک" چيزهای زيادی برای آموختن داشت. شرکت در چنين جنبشهايی با خصلت رزمنده برای من بسيار مهم بود. ترس از قدرت پليس و دولت فرو می ريزد جايش را به اعتماد به قدرت خود و مردم می دهد. فهميدم که پليس و دولت بيشتر از ما می ترسند تا ما از آنها. وقتی نيروهای پليس و ارتش با تجهيزات کامل مدام با بيش از دهها فروند هليکوپتر دور و بر آدمهايی را گرفتند که چيزی جز اراده و آگاهی در دست شان نبود به ترس و هراس بزرگ حافظان اين سيستم از مردم پی بردم. در اين مبارزه به اهميت رابطه با نسل قبلی انقلابی نيز پی بردم. بويژه اينکه در ميان ايرانی ها به دليل سرکوبها و تبعيدها عملا اين ارتباط گسسته شد. هنوز ما با ضرورت انتقال دانش مبارزاتی صحيح از جانب نسل قديم و جذب آن توسط نسل جديد دست به گريبانيم. عاملی که برای ترميم آن بايد انرژی مضاعف بکار بريم. هر چند که اين رابطه ای يک طرفه نيست و ما نيز چيزهايی داريم که بدانها بياموزيم. برخورد صحيح به اين مسئله راهگشای حل بسياری از تضادهای ميان اين دو نسل است. بيش از هر زمانی به اهميت داشتن ديدگاه انترناسيوناليستی از مبارزه پی بردم. اينکه دو صف بيشتر در جهان موجود نيست، يک سمت امپرياليستها و مرتجعين رنگارنگند و سمت ديگر اکثريت مردم دنيا که منافع و سرنوشت مشترکی دارند. مبارزه عليه جی هشت به من نشان داد که عليرغم اينکه سران کشورهای امپرياليستی بصورت جهانی برای سرکوب و استثمار تصميم می گيرند، گورکنان آنها هم مبارزه خود را بصورت جهانی پيش می برند و مبارزه ضد جی هشت يکی از پايه های اصلی اين جنبش جهانی است. تباری از جهان ديگری است که همه خواهان آن هستيم. نشانه ای از اينکه چگونه انسانهای زيادی از سراسر دنيا عليرغم رنگ و زبان و فرهنگ و مليت مختلف می توانند گرد هم آيند، و دست در دست همديگر رويای جهان ديگری را تعبير کنند.
1. the wall
2. revolution, only solutio
Another Brick in the Wall Part
We don't need no education
We don't need no education
يک نمونه از اعلاميه های تبليغی پخش شده در مورد جی هشت. نمونه ای ابتکاری که سرزندگی، شادابی جوانان و زنان مبارز اروپايی را منعکس می کند.
|
|
فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |