![]() |
|
شماره 71 - بهروزرسانی پنج شنبه: 14/04/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
سوسیالیسم در اتحاد شوروی
مائوتسه دون
در تمام كتاب استالین، ذكری از روبنا نیست. كتاب را با مردم كاری نیست و به جای آن چیزها را مد نظر دارد. آیا نوع معینی از نظام توزیع كالاهای مصرفی محرک رشد اقتصادی خواهد شد یا نه؟ او می باید حداقل این مسئله را مورد تامل قرار می داد. آیا بهتر است تولید كالائی داشته باشیم یا نه؟ هر كس باید به مطالعه این مسئله بپردازد. نقطه نظر استالین در آخرین نامه اش تقریبا تماما نادرست است. اشتباه اساسی او بی اعتمادی به دهقانان است. قسمت هائی از بخش های اول ، دوم و سوم صحیح هستند ولی قسمت های دیگر می توانست واضح تر باشد. برای مثال، مبحث اقتصاد برنامه ریزی شده كامل نیست. آهنگ رشد اقتصاد شوروی گرچه سریعتر از آهنگ كشورهای سرمایه داری است، ولی به اندازه كافی سریع نیست. بعلاوه رابطه بین كشاورزی و صنعت و نیز بین صنایع سبك و سنگین به وضوح تعیین نشده است. ظاهرا آنها متحمل زیان هائی جدی شده اند. تحول قابل توجهی در رابطه بین منافع طولانی مدت و كوتاه مدت مشهود نیست. آنها روی یك پا و ما روی هر دوپا راه می رویم. آنان معتقدند تكنولوژی و كادرها تعیین كننده همه چیزاند، آنان تنها از “متخصصین” سخن می گویند و ذكری از “سرخ” بودن به میان نمی آورند؛ آنها فقط از كادرها صحبت می كنند و هیچ گاه توده ها را به حساب نمی آورند. این راه رفتن روی یك پا است. در زمینه صنایع سنگین ، آنها نتوانستند تضاد عمده را بیابند و فولاد را پایه، ماشین آلات را قلب و جوارح و ذغال را غذای صنایع سنگین می انگارند. برای ما فولاد سكان اصلی و تضاد عمده درصنایع است، در حالیكه دانه های خوراكی سكان اصلی كشاورزی را تشكیل می دهند. چیزهای دیگر به تناسب رشد می كنند. در بخش اول او از ادراك قوانین سخن می گوید در حالیكه روشی برای این كار عرضه نمی کند. در زمینه تولید كالائی و قانون ارزش، نقطه نظرهائی دارد که مورد تائید ما است. ولی اشکالاتی هم دارد. مثلاً بعید بتوان تولید كالائی را تنها به تولید وسائل معیشت محدود ساخت. نقطه نظر اساسی نامه سوم را بی اعتمادی به دهقانان تشكیل می دهد. استالین اساساً راه گذار از مالكیت جمعی (collective ownership) به مالكیت همگانی (public ownership) را كشف نكرد. ما اشكال تولید و مبادله كالائی را حفظ كرده ایم. حال آنكه در زمینه قانون ارزش باید از برنامه ریزی و درعین حال در فرماندهی بودن سیاست سخن بگوئیم. او تنها از روابط تولیدی سخن می گوید و از روبنا و سیاست و نقش مردم ذكری نمی آورد. به كمونیسم نمی توان رسید مگر آنكه یک جنبش كمونیستی وجود داشته باشد. ۱ -این رفقا … مثل اینكه… قوانین علم را كه پروسه های عینی طبیعت و اجتماع را منعكس می كنند، قوانینی كه خارج از حیطه اراده انسانها انجام می گیرد، با قوانینی كه بوسیله حكومت ها وضع می گردند و بنا به اراده انسان ها ایجاد می گردند و فقط اعتبار قضائی دارند، عوضی می گیرند. اما نباید عوضی بگیرند. این اصل اساساً درست است، ولی دو نكته نادرست در آن وجود دارد: اولا، فعالیت آگاهانه حزب و توده ها به حد كافی برجسته نگشته؛ ثانیا، این اصل جامع نیست، زیرا این نكته را روشن نمی كند كه حقانیت قوانین دولت نه تنها به لحاظ ملهم بودن آن ازاراده طبقه كارگر است، بلكه در عین حال به خاطر این واقعیت است كه این قوانین انعكاس ضروریات قوانین عینی اقتصادی اند. ۲ -اگر جریانات نجومی، ژئولوژیك و پاره ای پروسه های مشابه که واقعاً انسان حتی اگر قوانین تكامل این جریانات را درك كرده باشد از تاثیر بر آنها عاجزاست ، كنار بگذاریم … این استدلال نادرستی است ، معرفت انسان و توان آن در تغییر طبیعت تابع هیچ محدودیتی نیست. استالین این مسایل را تکامل یابنده ننگریسته است. آنچه كه امروز شدنی نیست، چه بسا فردا شدنی است. ٣ -درباره قوانین تكامل اجتماعی ، در باره قوانین اقتصاد سیاسی نیزقطع نظر از اینكه سخن از دوران سرمایه داری در میان باشد و یا از دوران سوسیالیسم، همین را باید گفت. در اینجا نیز قوانین تكامل اقتصادی، مانند قوانین علوم طبیعی، قوانین عینی می باشند كه پروسه های تكامل اقتصادی را كه مستقل از اراده انسانها انجام می گیرد، منعكس می کنند. ما اقتصاد را چگونه برنامه ریزی می كنیم؟ به صنایع سبك و كشاورزی توجه كافی نشده است. ۴- به خصوص به همین جهت است كه انگلس در همانجا می گوید: قوانین اعمال اجتماعی خود انسانها كه تاكنون بمثابه قوانین بیگانه و حاكم بر آنها در مقابلشان قرار داشتند، اکنون با اطلاع كامل انسانها و بنابر این تحت کنترل آنان مورد بهره برداری قرار خواهد گرفت. آزادی، درک قانون عینی ضروری توسط انسان هاست. اینگونه قوانین در مقابل مردم قرار می گیرند و از آنان مستقل اند. ولی هرگاه مردم نسبت به این قوانین شناخت پیدا كنند، آنگاه می توانند آنانرا تحت كنترل خود بیاورند. ۵ -نقش خاص حكومت شوروی ناشی از دو كیفیت است : اولاً اینكه حكومت شوروی نمی بایستی مانند آنچه كه در انقلابات سابق انجام می گرفت ، یك شكل استثمار را جانشین شكل دیگر آن نماید ، بلكه می بایستی استثمار را نابود سازد ، ثانیاً اینكه نظر به فقدان هر گونه نطفه های آماده اقتصاد سوسیالیستی در كشور، این حكومت می بایستی باصطلاح در جای خالی اشكال جدید، اشكال سوسیالیستی اقتصاد را ایجاد كند. اجتناب ناپذیری قوانین اقتصادی سوسیالیستی، امری است كه باید مورد مطالعه قرار گیرد: من در كنفرانس چنگ تو اعلام كردم كه باید منتظر بمانیم و ببینیم كه آیا برنامه عمومی ما با شكست روبرو خواهد شد یا موفق از آب در خواهد آمد. (منظورم برنامه “ بیشتر، سریعتر، بهتر” و نیز “ سه ترویج همزمان” و خط مشی توده ای است.) (۱(البته شاید چند سال و یا حتی ده سال بطول بیانجامد تا بتوان چنین ارزیابی را انجام داد. صحت قوانین انقلاب، كه زمانی مورد شك برخی از افراد قرار داشت امروزه به اثبات رسیده ، چرا كه دشمن سرنگون شده است. آیا ساختمان سوسیالیسم کار خواهد کرد؟ بعضی ها هنوز تردیدهائی دارند. آیا پراتیك چینی ما منطبق با قوانین اقتصادی چین است؟ این امر باید مورد مطالعه قرار گیرد. نظر من اینست كه اگر این پراتیك كلاً منطبق با قوانین باشد، اوضاع مناسب خواهد بود. ۶- این وظیفه [آفریدن اشکال نوین سوسیالیستی “از صفر”] بدون شك دشوار و پیچیده و بی سابقه است. البته در زمینه ایجاد اشكال اقتصادی سوسیالیستی، ما از پیشینه و تجربه اتحاد شوروی برخورداریم و در نتیجه می توانیم کمی بهتر از آنان عمل کنیم. اگر ما خرابی ببار بیاوریم، نشان داده ایم كه ماركسیسم چینی عملی نیست. البته در زمینه پیچیدگی و دشواری وظائفمان، مسائل ما از آنچه كه شوروی ها با آن مواجه بودند متفاوت نیست. ۷- می گویند كه ضرورت تكامل موزون (متناسب) اقتصاد ملی كشور ما به حكومت شوروی امكان می دهد قوانین اقتصادی موجود را نابود كرده ، قوانین جدیدی بیافریند. این كاملاً نادرست است. نباید نقشه های سالانه و پنجساله ما را با قانون عینی اقتصادی تكامل موزون و متناسب اقتصاد ملی عوضی گرفت. این نكته ای كلیدی است. ۸- این بدین معنی است كه قانون تكامل موزون اقتصاد ملی به ارگان های برنامه ریز ما امكان می دهد تولید اجتماعی را درست برنامه ریزی کنیم. اما امكان را نمی توان با واقعیت یکی دانست. این دو چیز مختلف است. برای تبدیل امکان به واقعیت، باید این قانون اقتصادی را مطالعه كرد، لازم است به آن مسلط شد، و یاد گرفت که آن را با درک کامل بکار بست. باید چنان برنامه هائی تنظیم نمود كه تقاضاهای این قانون را كاملاً منعكس سازند. نمی توان گفت كه برنامه های سالانه و پنجساله، تقاضاهای این قانون اقتصادی را كاملاً منعكس می سازند. نقطه نظر اصلی این پاراگراف اینست كه ما نباید قانون عینی تكامل موروزن با برنامه را با برنامه ریزی عوضی بگیریم . در گذشته ما نیز برنامه ریزی می کردیم اما اغلب موجب بروز توفان می شد. بیش از حد لازم! ما كوركورانه با پدیده ها برخورد می كردیم و اغلب نمی دانستیم كه بهترین راه كدامست. تنها پس از آنكه تجربیات دردآلودی را پشت سر گذاشتیم و الگوهای نعل شکل را تجربه كردیم و اعماق ذهن خود را برای جستن پاسخ ها و راه حل ها كاویدیم ، توانستیم به برنامه چهل ماده ای كشاورزی دست یابیم، برنامه ای كه امروزه در دست اجرا است. ما دست اندر كار تدوین یك برنامه چهل ماده ای نوین هستیم. سه سال دیگر، درنتیجه مبارزات سرسختانه تازه تر، به پیشرفت های باز هم بیشتری دست خواهیم یافت. پس از بحث و تبادل نظر كافی، باز هم پیش خواهیم رفت. آیا می توانیم آن را متحقق کنیم؟ این را پراتیک عینی نشان خواهد داد. ما هشت سال در زمینه صنایع كار كردیم و درك نكردیم كه باید فولاد را تکیه گاه قرار دهیم. این وجه عمده تضاد در صنعت بود. این یك گرائی (مونیسم) بود. بین مؤسسات بزرگ و متوسط و كوچك، ما موسسات بزرگ را تکیه گاه قرار می دهیم ؛ و میان مركز و مناطق دیگر، مركز را سكان قرار می دهیم. از دو جنبه هر تضاد، یكی عمده است. با اینكه دست آوردهای هشت سال اخیر عظیم بوده اند ما هنوز هم با مراقبت و دقت گام بر می داریم. نمی توان گفت كه برنامه ریزی تولیدی ما كاملاً صحیح بود، یعنی به عبارت دیگر انعكاس كامل قوانین عینی بود. برنامه ریزی توسط تمام حزب صورت می گیرد و صرفاً در دست كمیته برنامه ریزی یا كمیته اقتصادی قرار ندارد. بعلاوه تمام سطوح حزبی و همه كس در این امر مشاركت دارد. از لحاظ نظری ، حرفهای استالین در این قسمت به لحاظ تئوریک صحیح است، ولی تحلیل ژرف و همه جانبه و یا حتی سرآغازی برای یك تبیین روشن ارائه نشده است. شوراها بین موسسات بزرگ و متوسط و كوچك و نیز بین مركز و مناطق دیگر تمایزی قائل نمی شدند و به امر توسعه همگام صنعت و كشاورزی نیز عنایتی نمی كردند. آنها هیچگاه بر دو پا نایستادند. قوانین و مقررات آنها برای مردم دست و پاگیر بود. البته ما نیز موقعیت را عمیقاً مطالعه و ادراك نكرده ایم و در نتیجه برنامه های ما نیز كاملاً انعكاس قوانین عینی نیستند. ۹- فرمول انگلس را تحلیل كنیم : فرمول انگلس را نمی توان كاملاً روشن و دقیق شمرد زیرا در آن قید نشده كه آیا جامعه کل یا بخشی از وسائل تولید را می گیرد؛ یعنی آیا همه وسائل تولید تبدیل به دارائی همگانی می شود یا فقط قسمتی از وسائل تولید. پس این فرمول انگلس را بهر دو شكل میتوان درك كرد. این تحلیل به مطالب اساسی پرداخته! مسئله در تقسیم ابزار تولید به دو بخش است. اینكه گفته شود ابزار تولید كالا نیست در خور مطالعه است. ۱۰- در این بخش كه “ تولید كالائی در سوسیالیسم ” نام دارد، استالین بطور جامع شرایط وجود كالا را كاملاً برنشمرده است. وجود دو نوع مالكیت پایهء عمدهء تولید کالائی است. اما در نهایت تولید كالائی وابسته به نیروهای تولیدی هم هست. به این علت، حتی در شرایط مالكیت همگانی کاملا اجتماعی شده نیز مبادلهء كالائی باید در برخی حیطه ها عملکرد داشته باشد. ۱۱- از اینجا بر می آید كه انگلس كشورهائی را در نظر دارد كه سرمایه داری و تمركز تولید، در صنعت و همچنین در كشاورزی، آنقدر تکامل یافته اند که اجازه مصادرهء همه وسائل تولید كشور و تبدیل آن به مالکیت همگانی را می دهد. بنابر این انگلس فکر می کند در چنین كشورهائی لازم است که به موازات اجتماعی كردن همه وسائل تولید ، تولید كالائی نیز از بین برده شود. و این البته كاملاً درست است. تحلیل استالین از فرمول انگلس صحیح است. درشرایط فعلی، تمایل شدیدی به از میان برداشتن تولید كالائی وجود دارد. مردم به محض مشاهده تولید كالائی برانگیخته می شوند، چرا كه آنرا با سرمایه داری یكی می پندارند. ولی ظاهراً بخاطر همبستگی چند صد ملیون دهقان، ضروریست كه تولید كالائی توسعه فراوانی یافته و به مقدار عرضه پول در اقتصاد نیز افزوده شود . این امر برای ایدئولوژی صدها هزار كادر و پیوند چند صد ملیون دهقان مشکل آفرین است. ما امروزه تنها بخشی از ابزار تولید را درتملك داریم. گروهی قصد دارند یكباره مالكیت همه خلقی اعلام كنند و تولید كنندگان كوچك و متوسط را از میان بردارند. آنان البته فراموش می كنند كه روشن کنند این مالکیت از چه نوعی است! آیا مالكیت كمونی است یا مالكیت کشوری؟ از میان برداشتن كالا و تولید كالائی از این طریق، یعنی از راه ابلاغ مالكیت همگانی مساویست با خلع ید از دهقانان. در پایان سال ۱۹۵۵، حجم خرید و تامین گندم به نزدیك ۹۰میلیارد كاتی رسید و مسائل زیادی برای ما به وجود آورد. همه از مواد غذایی سخن می گفتند و خانوارها همگی در مورد خرید متحدانه حرف می زدند. اما در هر حالت، این نیز خریدن بود و نه تخصیص سهمیه. بحران تنها زمانی تخفیف یافت كه ما تصمیم گرفتیم میزان گندم را به ۸٣ میلیارد كاهش دهیم (۱) . نمی فهمم كه آدمها چطور این چیزها را به این آسانی از یاد می برند. ۱٢- من در این مورد مسئله اهمیت تجارت خارجی را برای انگلستان، با نقش عظیمی كه در اقتصاد ملی آن كشور دارد، در نظر نمی گیرم . اما فكر می كنم فقط پس از مطالعه این موضوع میشود گفت که پس از بدست گرفتن قدرت بوسیله پرولتاریا و ملی كردن همه وسائل تولید، سرنوشت تولید كالائی در انگلستان چه می شود. سرنوشت درگرو محو شدن یا نشدن تولید كالائی است. ۱۳- اینك پرسشی پیش می آید : اگر در این یا آن كشور، منجمله در كشور ما شرایط مساعدی برای بدست گرفتن قدرت بوسیله پرولتاریا و واژگونی سرمایه داری وجود داشته باشد، سرمایه داری در صنعت آنقدر وسائل تولید را متمركز كرده باشد كه بتوان آنها را مصادره كرد و به تملك اجتماع در آورد ، ولی اقتصاد روستائی با وجود تكامل سرمایه داری ، هنوز آنقدر بین تولید كنندگان و مالكین خرده پا و متوسط تقسیم شده باشد كه امكان طرح مسئله سلب مالكیت از این تولید كنندگان درمیان نباشد ، پرولتاریا و حزب آن چه باید بكند؟. این دهقانان را برای مدت ها به اردوگاه دشمنان پرولتاریا می انداخت. دركل اصل حاكم برتولیدكالا كاملاً ادراك نشده بود . اقتصاددانان چینی در حد مطالعات كتابی ماركسیست – لنیسیت هستند، ولی هنگامیكه با عمل اقتصادی مواجه می شوند، ماركسیسم لنیسیم آنان قاصر و عاجز از آب در می آید. تفكر آنان مغشوش است اگر مرتكب اشتباهی شویم ، دهقانان را به سمت دشمنان خواهیم راند. ۱۴-۱۸جواب لنین به اختصار می تواند اینطور باشد:
تاریخ ساختمان سوسیالیستی ما نشان میدهد كه این راه تكامل كه بوسیله لنین طرح شده كاملاً خود را توجیه نموده.
۱۹- تردیدی نیست كه برای همه كشورهای سرمایه داری كه طبقه كم و بیش كثیرالعده تولیدكنندگان خرده پا یا متوسط دارند، این راه تكامل برای پیروزی سوسیالیسم تنها راه ممكن و مقرون بصلاح می باشد. لنین نیز همین را گفته بود. ۲۰- نمی توان تولید كالائی را چیزی قائم باذات و مستقل از شرایط اقتصادی که آن را محاط کرده، دانست. تولید كالائی عمرش از سرمایه داری بیشتر است. تولید كالائی هنگام نظام بردگی وجود داشت و به آن خدمت می كرد. معذالك منجر به سرمایه داری نشد. تولید كالائی در دوران فئودالیسم نیز وجود داشت و به آن خدمت می كرد معذالك ، با وجود اینكه بعضی شرایط را برای تولید سرمایه داری آماده كرد، اما منجر به سرمایه داری نشد. اگر در نظر بگیریم كه تولید كالائی نزد ما مانند شرایط سرمایه داری نامحدود نیست و همه جا را در بر نمی گیرد؛ و بخاطر شرایط قاطع اقتصادی نظیر مالكیت اجتماعی بر وسائل تولید، محو نظام كار مزدی، محو نظام استثمار، در چهار چوبه تنگی محدود شده است، آنگاه می توان سوال کرد چرا تولید كالائی، بدون اینكه منجر به سرمایه داری گردد، نتواند برای دوران معینی به جامعه سوسیالیستی ما خدمت كند؟ در بیان این مطلب اندكی اغراق شده. البته این درست است كه تولید كالائی صرفاً و انحصاراً یك نهاد سرمایه داری نبود. پلنوم دوم كمیته مركزی ، سیاست هائی را جهت كاربرد و محدود ساختن و تغییر (تولید كالائی) پیشنهاد كرد.
۲۱- می گویند پس از آنكه دركشور ما سلطه مالكیت اجتماعی بر وسائل تولید استقرار یافت. و سیستم كار مزدی و بهره كشی محو شد، موجودیت تولید كالائی مفهوم خود را از دست داده و بنابر این لازم تولید كالائی را باید از بین برد. تنها كافی است كه بجای “ كشور ما ” چین بگذاریم و آنگاه بحث بسیار جالبی خواهیم داشت. ۲۲- در حال حاضر، ما دو شكل اساسی تولید سوسیالیستی داریم : دولتی از آن عموم خلق و كلخوزی كه آنرا نمی توان متعلق به عموم خلق نامید. “ در حال حاضر” به سال ۱۹۵٢اشاره دارد، یعنی زمانیكه ۳۵سال از انقلاب آنها گذشته بود، حال آنكه ما تنها نه سال از انقلاب خود را پشت سر گذاشته ایم .
او
به دو شكل اساسی
اشاره می كند. در كمون ها نه تنها زمین و ماشین آلات بلكه كار و
بذر و دیگر ابزار
تولید نیز در تملك كمون قرار دارد. در نتیجه محصول نیز تحت همین
نوع مالكیت است.
البته فكر نكنید كه دهقانان چینی به درجه والائی از پیشرفت رسیده
اند. در منطقه
شیوو و در ایالت هونان ، دبیر كمیته حزبی نگران این بود كه آیا پس از
آنكه مالكیت
اجتماعی و نظام تامین رایگان احتیاجات مستقر شد. دولت در صورت وقوع سیل
حقوق و مواجب را
پرداخت خواهد كرد یا نه. او همچنین نگران بود كه در سالهائی كه
محصول فراوانی
بدست می آید، دولت بدون پرداخت مواجب، محصول را به دست خواهد گرفت و
در نتیجه چه محصول
خوب باشد چه بد، دهقانان به هر حال تحت فشار و مضیقه قرار خواهند
گرفت. چنین است
نگرانی های دهقانان ما ، ماركسیستها نیز باید به این مسایل توجه
كنند. تولید
كالائی ما باید به حد اكمل توسعه یابد ولی چنین امری پانزده سال یا حتی
بیشتر طول خواهد
كشید و مستلزم صبر و حوصله فراوان است. ما ده ها سال است كه می
جنگیم. باز هم
بایستی صبر و حوصله نشان دهیم و در انتظار رهائی تایوان و موفقیت همه
جانبه در امر
ساختمان سوسیالیسم باشیم. امید پیروزی زودرس نداشته
باشید. استالین كه فرمول و راه حل مناسبی برای حل مسئله [گذار از مالکیت جمعی به مالکیت همگانی] نیافته بدین سان از برخورد با آن احتراز می جوید. ۲۴- بنابراین ، تولید كالائی ما ، تولید كالائی عادی نیست بلكه تولید كالائی نوع خاصی است، تولید كالائی بدون سرمایه داری است كه اساساً با كالاهای تولید كنندگان متحد سوسیالیستی (دولت ، كلخوزها ، كئوپراسیون) سروكار دارد و محیط عملش با اشیاء مصرف خصوصی محدود شده است و یقیناً به هیچ وجه نمی تواند به تولید سرمایه داری تكامل یابد و سرنوشتش اینستكه باتفاق “ اقتصاد پولی” خود به امر تكامل و تحكیم تولید سوسیالیستی خدمت كند.
”
محیط عمل”
تنها محدود به اقلام كالاهای مصرفی خصوصی نیست. برخی از ابزار
تولید را نیز باید
به عنوان كالا مقوله بندی كرد. اگر محصول كشاورزی شامل كالا باشد
و محصول صنعتی
كالا نباشد، پس چگونه می توان میان این دو مبادله ای انجام داد؟ اگر
بجای “ كشورما ”
“چین” را بگذاریم ، آنگاه این پاراگراف اهمیت خاصی برای ما خواهد
یافت. در چین ما
نه تنها كالاهای مصرفی بلكه ابزار تولید كشاورزی را نیز باید تأمین
كنیم . استالین
هیچگاه ابزار تولید را به دهقانان نفروخت ، ولی خروشچف اینرا تغییر
داد. ۲۵- بعلاوه، من فکر می كنم لازم است برخی ازمفاهیم دیگر را هم كه از “ كاپیتال ” ماركس، آنجائیكه ماركس سرمایه داری را مورد تحلیل قرارمی دهد و مصنوعاً به مناسبات سوسیالیستی ما چسبانده می شود، بیرون بریزیم روشن است كه ماركس مفاهیم )کاتگوری هائی) را استفاده می كند كه کالما با مناسبات سرمایه داری مطابقت دارند. اما استفاده از این مفاهیم، در شرایط کنونی که طبقه كارگر نه تنها ازقدرت و وسایل تولید محروم نیست ، بلكه بعكس قدرت و کنترل ابزار تولید را در دست دارد، عجیب است. اکنون، صحبت از نیروی کار به عنوان کالا و “اجیر کردن” کارگران، بی معنی است، گوئی که طبقه كارگر که مالك وسایل تولید، خود خویشتن را اجیر می كند و نیروی كار خود را به خودش می فروشد. به طور مشخص ، ابزار تولید در بخش صنعتی. تولید كالائی را باید وسیعاً گسترش داد ولی نه برای سود بلكه برای دهقانان و در جهت وحدت كشاورزی و صنعتی و رشد تولید. مخصوصاً پس از جنبش اصلاحات. بعد از جنبش اصلاحات و جنبش ضد راست روی، نیروی كار دیگر یك كالا نبود. نیروی كار در خدمت خلق بود و نه در خدمت دلار. مسئله نیروی كار حل نمی شود، مگر زمانی كه نیروی كار دیگر یك كالا نباشد. ۲۶- گاهی می پرسند : آیا در کشور ما، در رژیم سوسیالیستی، قانون ارزش وجود دارد و عمل می كند. در نظام سوسیالیستی قانون ارزش دارای كاركرد تنظیم كننده نیست. برنامه ریزی و اصل سیاست در فرماندهی، این نقش را به عهده دارند. ۲۷- درست است كه قانون ارزش در تولید سوسیالیستی ما اهمیت تنظیم كننده ندارد. در جامعه ما قانون ارزش هیچ كاركرد تنظیم كننده، یا به دیگر سخن، كاركرد تعیین كننده ندارد. برنامه ریزی تولید را تعیین می کند. مثلا، برای تعیین تولید خوك یا فولاد، ما قانون ارزش را به كار نمیگیریم بلكه از برنامه ریزی استفاده می كنیم.
———————-
ولی مالكیت همگانی، به معنای مالكیت توسط تمام مردم و نه بخشی ازآن است. این گونه موسسات تابع برنامه ریزی، سازماندهی مركز هستند. محصول این واحدها به تمام جامعه تعلق دارد و میان واحدهای تولیدی كه تحت مالكیت تمام مردم قرار دارد، به تناسب احتیاجات، تقسیم می شود. ازآنجا كه اینگونه واحدهای تولیدی از لحاظ حسابرسی كلاً یك واحد محسوب می شوند، لذا سود و زیان هر یك از واحدها تاثیری در میزان سرمایه گذاری و نیز درآمد كارگران آن ندارد.
درسال
۱۹۷٣صنایعی
كه تحت
مالكیت همگانی قرار داشتند
۹۷درصد
كل دارائی ثابت، ۶٣درصد
نیروی كار شاغل در صنعت و
۸۶
درصد كل تولید
صنعتی را دربرمی گرفت. صنایع تحت مالكیت اشتراكی، ٣درصد دارایی
ثابت ،
۲/٣۶
درصد نیروی كار صنعتی و چهارده درصد كل تولید را شامل می شد. صنایع
دستی هشت در صد
باقیمانده را تامین می كرد. در زمینه تجارت
۵/۹۲درصد
كل فروش از
مؤسسات تحت مالكیت همگانی
صورت گرفته بود و مؤسسات اشتراكی ٣/۷درصد
باقی را تامین
كرده بود. درمقابل، در
زمینه كشاورزی ، هشتاد تا نود درصد ابزار تولید در مالكیت
اشتراكی ها قرار
داشت.
مائو در اینجا به فعالیتهای چانگ
پوچون Chang po chun
ولولونگ جی
(Luo long-Ji)
اشاره دارد كه در تابستان
۱۹۵۷خواهان تفویض قدرت
بیشتربه كنفرانس سیاسی
مشورتی خلق چین
بودند. این مجمع عمدتاً از نمایندگان احزاب دمكراتیك گوناگون تشكیل
شده بود. بر حسب
این پیشنهاد، مجمع فوق نقش “ مجلس سنا ” را به عهده می گرفت و نسبت
به تصمیمات كنگره
خلق چین، كه در كنترل حزب كمونیست چین است، حق وتو یافت. لو
خواستار تشكیل
“كمیته های اعاده حیثیت”
بود تا رفتاری را كه در قبال برخی شخصیت
های دمكراتیك صورت
گرفته بود، مجددا ارزیابی كند، زیرا بزعم او در جنبش علیه ضد
انقلابیون با
بسیاری از این شخصیت ها رفتار ناروایی صورت گرفته بود.
در نظام خرید و عرضه واحد ، سه مقوله كالا وجود دارد : كالاهای مقوله اول (كه در آوریل ۱۹۵۹ ۳۸ محصول را در بر می گرفت) به قیمت های ثابت به دولت فروخته می شود. كالاهای مقوله دوم (كه در آوریل ۱۹۵۹شامل ٢۹٣كالا می شد) بر حسب سهمیه های تنظیم شده و بر اساس قرارداد به دولت فروخته می شود. تولید بیشتر از سهمیه را می توان به دولت فروخت ولی اجباری در این كار نیست. كالاهای مقوله سوم ( كه شامل تمام كالایی است كه در یكی از دو مقوله فوق قرار ندارند) كماكان از طریق بازار عرضه می گردد.
ظاهراً مائو در اینجا به تجربیات
شخصی خود دردوران جهش بزرگ به
پیش اشاره دارد.
درنوامبر ۱۹۵۸مائو
اذعان كرده بود كه در كنفرانس پایتای هو، یعنی
در اوج جهش بزرگ ،
او مرتكب اشتباه مشابهی شده و تنها ضرورت و نه توانایی را، در
نظر گرفت.
|