![]() |
|
شماره 72 - بهروزرسانی شنبه: 16/04/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
(8) رسول مهربان
1- تشکیل حزب کمونیست ایران 2- روش مبارزه و برنامه های اقتصادی و سیاسی حزب کمونیست ایران 3- روابط حزب حزب کمونیست ایران با جنبش ملی ایران تحت رهبری میرزا کوچک خان 4- سیاست خارجی دولت شوروی درباره نهضت جنگل ، موجبات اوج یافتن ، شکست انقلاب در گیلان و علل خروج ارتش شوروی از گیلان از جمله مسائل مهمی بشمار می روند که اثرات آن هنوز در تاریخ ایران باقی است. جریان انقلاب گیلان نخستین تجربه مردم ایران با رهبران حزب کمونیست و دولت شوروی بود و چنانکه خواهیم دید این تجربه برای مردم ایران به بهائی سنگین پایان یافت.[1]) این نتیجه ای است که بدون کوچکترین سندی یک مورخ قبل از ارائه اسناد و استدلال دست به داوری میزند. عجله برای محکوم کردن دولت شوروی و خیانت کار جلوه دادن حزب کمونیست ایران در اذهان ساده و بیشتر برای خوش آمد رهبران و استادان دانشگاهی دولت فدرال آلمان چنان شاپور رواسانی را از حول حلیم به دیگ انداخته است که دست به پیش داوری می زند این نوع قیاس و نتیجه گیری از قیاس ارسطوئی مورخ را گمراه می کند آن مورخی که مدعی دانستن افکار سوسیالیستی است می بایست مجهز به منطق دیالکتیک باشد نه قیاس ارسطوئی. علاوه بر آن ماهیت دولت شوروی که حاصل و بر آمده از یک انقلاب ضد سرمایه داری است با ماهیت دولتهای استعماری مانند امریکا- انگلیس و فرانسه تفاوت ماهوی دارد ملت ایران از انقلاب اکتبر از هر جهت سود برده است. مرحوم دکتر مصدق در موارد مختلف به اهمیت انقلاب و رفتار دولت روسیه شوروی با ملت ایران به احترام یاد کرده است نگاهی به کتاب خاطرات و تلمات مصدق این واقعیت را نشان می دهد و نطقهای مصدق در مجلس شاهد این مدعا است(××). دولت سوسیالیستی شوروی یک دولت امپریالیستی و شوونیستی از نوع ناپلئون بناپارتی نبود بلکه دولتی بود که در قبال عدالت طلبان و نهضتهای کارگری و ضد امپریالیستی جهان متعهد بود(××)و به تمام کشورها و نهضتهای رهائی بخش عالم کمکهای شایان و تحسین انگیزی کرده است اگر آقای دکتر رواسانی ماهیت دولت شوروی را با ماهیت دول استعماری بریتانیا و آمریکاو آلمان قیصری و آلمان فدرال یکی بداند آن وقت می تواند چنین ادعائی بکند که تجربه مردم ایران با دولت اتحاد جماهیر شوروی به شومی ختم شده و به بهائی سنگین انجامیده است . دکتر رواسانی قبل از آنکه وارد بحث رابطه جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان با دولت شوروی شود می بایست ماهیت جنبش میرزا کوچک خان را بررسی کند بعد ماهیت دولت انقلابی سوسیالیستی شوروی را بررسی نماید آن وقت دست به مقایسه و مقابله بزند و بعد نتیجه گیری کند و اعلام سود یا زیان نماید. ماهیت دولت و انقلاب اکتبر ماهیت ضد امپریالیستی و ضد استثماری بود و نگاهی کوتاه به نوشته های جواهر لعل نهرو و نلسون ماندلا بی اعتباری ادعای شاپور رواسانی را ثابت می کند . نگاه کنید به کتاب راه دشوار آزادی نلسون ماندلا- و نگاهی به تاریخ جهان جواهر لعل نهرو و بنا به همین خصلت همه احرار جهان از جمله (میرزا کوچک خان که با همه حالتهای خرافی بودنش بهر حال می تواند از آزادی خواهان باشد و چون بدست اشقیای زمان کشته شده است بهر صورت از شهدای قابل احترام ملت ایران است.) احترام فوق العاده ای برای انقلاب اکتبر و دولت شوروی تقدیم کرده اند . آقای دکتر رواسانی حتی کتاب مرحوم دکتر مصدق را نخوانده است آنجا که می نویسد (البته می بایست برای ورود دولت اتحاد جماهیر شوروی در صحنه سیاست ایران اظهار خوشوقتی کرده باشم . . . در احمدآباد زیرنظر مامورین شهربانی بودم هیچ روز نمی گذشت که نگران پیش آمدی نباشم که ورود اتحاد جماهیر شوروی درصحنه سیاست ایران سبب شد من وعده ای در تهران و سایر نقاط که زندانی بودیم و جانمان در خطر بود آزاد شویم[2] علاوه بر آن در چند مورد دکتر مصدق از سیاست دولت شوروی و اختلاف سیاست آن دولت با سیاست های امپریالیستی اظهار نظر صریح کرده است و حتی ملی کردن نفت را به یمن و برکت حضور استالین دانسته است توجه کنید ( دولت روسیه تزاری که بعد از انقلاب دیگر در ایران سیاستی نداشت و سیاست جدید زاده مرام کمونیستی جانشین آن گردید و نظر به اینکه دستگاه دولت ( ایران ) زیرنظر دول استعماری بود ( سیاست شوروی ) در درجه سوم قرار گرفته بود و با این حال تا استالین فوت نکرده بود دول استعمار از او ملاحظه می کردند و ملت (ایران) میتوانست تا حدی اظهار حیات کند و روی همین احساسات بود که من ظرف دو روز قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب دو مجلس گذراندم و باز روی همین احساسات بود که از شرکت نفت که قسمتی از خاک ایران را تحت سلطه و نفوذ خود قرارداده بود خلع ید کردم[3] ) علاوه بر آن، در مورد وقوع کودتای 28 مرداد عقیده دارد که حضور و زنده بودن استالین مانع بزرگی برای سلطه آمریکا و انگلیس و انجام کودتا بود (نگاه کنید به ص 395-375-ص189 –ص184 و 185 کتاب خاطرات و تالمات) تمام انقلابیون و عدالت خواهان جهان از جان و دل به انقلاب اکتبر مدیونند و حالا اگر شاپور رواسانی ادعائی طلب دارد باید پرسید دولتهای غربی که ایشان تا کنون جیره خوار انهاست چه دردی از ملت ایران دوا کرده اند آیا دولتهای قاجاریه و دولتهای پس از مشروطه مانند ناصر الملک قره گوزلو و وثوق الدوله و مشیر الدوله مخبر السلطنه به ملت ایران اجازه داده اند که بدون مزاحمت تشکیل حزب بدهند احزاب و محافل مشروطه و روزنامه های مشروطه خواه همه در اسلامبول و کلکته – قفقاز و لندن و پاریس چاپ شده اند و در ایران نه کار وجود داشت نه مسکن و نه آزادی. آن عده کثیر که از شمال ایران به قفقاز مهاجرت کردند و در موسسات صنعتی روسیه تزاری و تاسیسات نفتی بادکوبه کار می کردند علایق و روابط گسترده ای با ایران داشتند آنها ایران را می شناختند رنج سیستم ارباب رعیتی شیره جان آنها را کشیده بود اذکار خرافی ملایان درباری به گوش آنها آشنا بود از طرفی در همان موسساتی که کار می کردند در سندیکاها و محافل علنی و مخفی آنجا شرکت داشتند و در مبارزات مسلحانه و اجتماعی شرکت می کردند و آرزو داشتند که روزی به وطنشان ایران مراجعت کنند و همان آگاهی دادن به محرومین و مبارزات اجتماعی را ادامه دهند و از جان و مال مایه بگذارند و به این جهت به ایران آمدند و همدوش ایرانیان با قوای انگلیسی ژنرال دنسترویل و قزاقان ایرانی تابع قشون انگلیس و حکومت وثوق الدوله جنگیدند. حزب عدالت بر پایه اصول عقاید مشترک سوسیالیستی از ایرانیانی که در روسیه انقلابی سالها در مبارزات اجتماعی شرکت داشتند تشکیل شد. آنها دست به ایجاد اتحادیه و سندیکای باربران و بار اندازان بندر و کارگران شیلات و کارگاههای نوغان و کنف بافی و انجمنهای دهقانی زدند. آگاهی طبقاتی ایجاد کردند و سطح شعور اجتماعی را بالا بردند برای کارگران شهری که از خواندن و نوشتن محروم بودند کلاسهای کارگری اکابر و کلاسهای شبانه دائر کردندکجای این اقدامات می توانست با شریعت منافات داشته باشد که اینهمه کینه متوجه آن بود و دولت شوروی و حزب کمونیست شوروی چه دستور العملی می توانست برای اعضای حزب عدالت صادر کند آیا به کارگران حزب عدالت دستور می داد که اموال و دارائی زحمت کشان و مردم محلی را غارت کنند و برای روسیه بفرستند؟ آیا مانند تزار نیکلای اول خواهان کرورها باج و غرامت بابت عبور دادن قشون متجاوز انگلیسی به خاک روسیه شوروی بودند و هزینه جنگ و غرامت جنگی از دولت ایران طلب کرده بودند آیا میرزا کوچک خان را که اجازه دهنده عبور قشون انگلیسی به بادکوبه بودند توقیف و او را محاکمه کرد و واقعاً اگر دولت انقلابی روسیه دست به چنین کاری می زد و میرزا کوچک خان و حاجی احمد کسمائی و عزت اله خان و رضا افشار و حاجی محمدی انشائی و دکتر ابوالقاسم فربد را به جرم راه دادن و فراهم کردن علوفه و علیق و جاده ها برای قشون متجاوز انگلیسی به شوروی دستگیر و محاکمه می کرد از دست میرزا چه کاری ساخته بود. دولت انقلابی می توانست مدعی شود که میرزا کوچک خان و هیئت اتحاد اسلام همدست با وثوق الدوله در فراهم کردن بهترین شرایط ، برای ژنرال های انگلیسی برابر قرارداد موجود فراهم کرده است دولت انقلابی روسیه شوروی می دانست که آن قرارداد و راه دادن ها از روی اجبار و اضطرار بوده است و برای کار و همراهی نا معقول با انگلیس مدعی میرزا کوچک نشد اما خود میرزا و هیئت اتحاد اسلام لحظه ای فکر نکردند که اگر انقلاب اکتبر و دولتی بنام روسیه شوروی بوجود نمی آمد عاقبت میرزا کوچک خان چه میشد و باقیمانده نفراتش پس از تسلیم ساده لوحانه دکتر حشمت و جدا شدن حاجی احمدکسمائی و مراجعت از تنکابن که در اعماق جنگل از گرسنگی و تعقیب مداوم قزاقان دولتی رنجور بودند آیا اثری از میرزا باقی می ماند تا مدعیانی مانند شاپور رواسانی پیدا شوند و بجای سپاس و اظهار امتنان و تشکر از کمک ها و فداکاریهای دولت نو بنیاد شوروی که خود با هزاران گرفتاری دست به گریبان بود به نهضت جنگل مغرضانه بنویسند و در کوس و کرنا کنند که (جریان انقلاب گیلان نخستین تجربه مردم ایران با رهبران کمونیست و دولت شوروی بود و چنانکه خواهیم دید این تجربه برای مردم ایران به بهائی سنگین پایان یافت) آن بهای سنگین چه بود کدام زیان از دولت روسیه شوروی به ایران وارد شد کدام یک از انقلابیون و آزادی خواهان نامی ایران بدست قوای روسیه شوروی کشته شدند کدام قسمت از خاک و دارائی و اموال ملت ایران در تصرف روسیه شوروی باقی ماند و در برابر آنهمه ظلم و جنایت دولت وثوق الدوله در حمله به خاک دولت روسیه و اعدام سفیر شوروی ( کولومیتسف ) چه غرامتی از دولت ایران مطالبه کرد چه امتیازی از دولتهای مشیرالدوله تا مصدق و شاه و دولت جمهوری ایران درخواست کرد آن بهای سنگین را چرا آقای دکتر پروفسور رواسانی که خود را آکادمیسین می داند به وضوح و روشن و با آمار ثابت نمی کند بهای سنگین و کمر شکنی که ملت ایران متحمل شده است و به فقر دچار شد به قول دکتر مصدق از تجاوزات و ستم های دولتهای انگلیس و هم پیمانان آمریکائی بوده است دکتر مصدق در نامه ای به سفیر شوروی می نویسد متأسف شدم از این که به دوستی ایران و شوروی که برای ایرانیان عوضی ندارد خلل برسد و از محبوبیتی که اتحاد جماهیر شوروی بر اثر رویه قابل ستایش ارتش سرخ حاصل کرده است بکاهد چون معتقدم اتحاد جماهیر شوروی حق بزرگی بر ما دارد و ما را از مخاطره حیاتی نجات داده است . . . و چنانچه در مجلس علناً اظهار داشتم گذشته شما ثابت کرده است که هر وقت دولت شوروی از صحنه سیاست ایران غایب شد روزگار ایرانیان تباه شده است.[4] ) در همین جا لازم می دانم به امثال دکتر رواسانی و ملی های طرفدار مصدق تذکر دهم که حداقل آنقدر همت و تحمل بخرج دهند که کتاب کی استوان بنام موازنه منفی را بخوانند و به کتاب خاطرات و تالمات مصدق توجه کنند و کتاب مصدق در محکمه بدوی و کتاب تجدیدنظر و لایحه فرجامی مصدق را بخوانند تا معلوم شود که تجربه مردم ایران از دولت شوروی چه در اول و چه در آخر همیشه برای ملت ایران سودمند بوده است و این رجال کج و کوله و مأمور و مزدور ایران بوده اند که نخواسته اند از حضور دولت شوروی به نفع ترقی و تجدد ایران استفاده کنند و همیشه به ایجاد روحیه بدبینی و تعارض در ملت ایران علیه شوروی تقلا کرده اند و مزد گرفته اند و شاپور رواسانی یکی از کوچکترین آنهاست.حزب عدالت جز خدمت به مردم و انتشار افکار سوسیالیستی و آزادیخواهی و بالا بردن سطح شعور و آگاهی طبقاتی کاری انجام نداد. روابط حزب عدالت با حزب کمونیست شوروی بر خلاف تصور شاپور رواسانی رابطه ارباب – رعیتی و نوکری نبود چه بسا نظراتی لنین مطرح می کرد که با نظرات سلطان زاده صدر نخستین کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران همخوانی نداشت و مورد بحث و جدل بود. حزب عدالت با آنکه در بادکوبه تشکیل شده بود و اعضایش از ایرانیان ساکن بادکوبه بودند در حزب سوسیال دمکرات روسیه نیز عضو بودند و چه بسیار ایرانی عضو حزب سوسیال دموکرات که در صفوف متحد سوسیالیستهای روسیه علیه گارد سفید و ژنرالهای تزاری می جنگیدند. رابطه در احزاب کارگری و سوسیالیستی رابطه اتحاد فکر و اندیشه و منافع طبقاتی و عشق و فداکاری است و رابطه ای است آگاهانه نه کورکورانه و نوکرمآبانه موضوع اصلی در احزاب کمونیستی مسئله بشریت است و حزب کمونیست شوروی در طول مدت حیات سیاسی اش بزرگترین کمکها را به بشریت کرده است. آقای دکتر رواسانی جواب بدهند چه نیرویی به انقلاب الجزایر و انقلاب برای رهائی از استعمار فرانسه کمک بی دریغ کرد. بجز روسیه شوروی کدام کشور به پاتریس لومومبا و یا آگستینونتو مبارز نام آور آنگولائی و انقلاب کوبا و دولت کاسترو حمایت و کمک کرده است. من امیدوار بودم که حداقل نوع قضاوت دکتر رواسانی بعلت ادعای سوسیالیستی که دارد از نوع جهان بینی سوسیالیستی باشد و رابطه احزاب کمونیستی را با اتحاد جماهیر شوروی از نوع رابطه ارباب – رعیتی بشمار نیاورد در حالی که تمام تلاش پروفسور در این است که ثابت کند همه اعضای کمیته مرکزی احزاب کمونیستی جهان از جمله ایران در یک نوع رابطه ارباب رعیتی و یا رئیس و مرئوسی قرار داشته اند در حالی که چه بسیار شخصیت ها ، نظراتی مغایر با نظرات لنین ابراز می کردند و سرانجام موضوع پس از بحث و تبادل نظر از طریق رای گیری بصورت قاعده و مواد قانونی اجرایی به تصویب می رسید و به مرحله اجرا در می آمد. حضور ارتش شوروی در پی تعقیب و سرکوب گارد سفید در ایران محیط مناسبی را برای اشاعه سوسیالیسم در ایران فراهم کرد همچنانکه حضور ارتش انقلابی گارد سرخ میرزا کوچک خان را از اعماق جنگل بیرون آورد و زمامدار و رئیس جمهور کرد و اولین جمهوری شورائی در ایران تاسیس شد نتیجه طبیعی آن ، آمدن بسیاری از مبارزان عدالتخواه ایرانی به کشورشان و ایجاد حزب عدالت و حزب کمونیست بود با توجه به آنکه زمینه فکری مساعدی از موضوع سوسیالیسم و حقوق کارگران و رنجبران و دهقانان در جنبش و قیام مسلحانه مشروطیت ایران وجود داشت و حضور اعضای حزب عدالت و شخصیت هایی مانند سلطان زاده ، حیدرعمواوغلی، اردوباری ، و پیشروری و سیروس بهرام ( آخوندزاده ) به دنبال همان فعالیتها بوده و بر خلاف نظر دکتر رواسانی که با توسل به قیاس و منطق ارسطوئی که می نویسد ( حزب عدالت خود بخشی از سازمان همت بود که خود آن سازمان نیز بخشی از سازمان حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه بشمار می رفت و حزب کمونیست ایران عملاً چه از نظر سازمانی و چه از نظر سیاسی و ایدئولوژیکی بخشی از حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه و سپس حزب کمونیست شوروی ماند )[5]و یا ادعای این که رهبران حزب عدالت بعلت عضویت در حزب اصلی ناچار به اجرای دستورات و فرامین مقامات بالاتر بودند و باین ترتیب نمی توانستند با استقلال تصمیمی بگیرند و عملی کنند[6] چنین قیاس و ادعائی بدون سند و مدرک است و اگر توجه کنیم که احزاب و افراد کمونیست در یک مجموعه انترناسیونالیستی حرکت می کنند و هدف اصلی همه آنها مبارزه با امپریالیسم و استبداد و استثمار بود ارتباط رهبران حزب عدالت و ایرانیان عضو حزب همت و عدالت که در سخت ترین مبارزات مخفی و علنی و رویاروئی با ارتش تزاری و نیروهای امپریالیستی انگلیس و فرانسه و آلمان قیصری و بسیاری از کشورهای سرمایه داری مهاجم به انقلاب روسیه شوروی ، شرکت جانانه و فداکارانه داشتند و عالیترین آموزشهای سیاسی و ایدئولوژیکی را دیده بودند افتخاری بود برای ایرانیان مهاجر و کارگران شاغل در موسسات صنعتی روسیه تزاری و چه انسانهای والائی بودند که برای بشریت جان فدا می کردند آن عده از انقلابیون گرجی و قفقازی روسیه تزاری که در انقلاب مشروطه از سازمانهای سوسیال دموکرات نشات و مایه مادی و معنوی می گرفتند و جان در راه آزادی ایران دادند و کمکهای مادی و معنوی و تسلیحاتی حزب سوسیال دموکرات روسیه پشتیبان آنها بود و مظهر آن حضور حیدر عمو اغلی و اردوباری و جان بر کفان گرجی و قفقازی بودند چه لطمه ای به جنبش مشروطه زدند که شاپور رواسانی می نویسد که بهائی سنگینی مردم ایران ]بعلت دخالت و حضور سوسیال دموکرات های ایرانی تربیت شده در قفقاز و گرجستان [ پرداخت کردند. اعضای روسی حزب سوسیال دموکراسی را از بدو تولد و حتی آن زمان که مخفی بودند از انقلاب مشروطه حمایت کردند و در زمان نهضت جنگل که به قدرت رسید هم چنان از نهضت جنگل تا ملی کردن صنعت نفت ، پشتیبان صادق و صمیمی ملت ایران بوده اند. این باصطلاح پروفسور ساخته شده در دامن امپریالیسم آلمان فدرال که وابستگی وثیق و عمیق با دولت فدرال آلمان و مجموعه دول غربی داشت و هنوز هم دارد چرا آدرس غلط می دهد او بجای آنکه از زاویه یک فرد فرهیخته دانشگاهی یادآور ظلم و تعدی استعمار انگلیس و آمریکا در ایران باشد همیشه لبه تیز حمله را متوجه شوروی و سوسیالیستهای طرفدار انترنالیسم سوسیالیستی و کارگری کرده است. اگر انقلاب اکتبر به پیروزی نمی رسید نهضت جنگل خفه می شد و مردم ایران به فرهیختگی سیاسی و اجتماعی نمی رسیدند. مفاهیم مبارزه با امپریالیسم و طرح حقوق طبقات محروم کارگر و کشاورز و زحمت کشان شهری نتیجه زحمات کسانی است که در حزب کمونیست شوروی به منظور خدمت به خلق های جهان تربیت شدند و چه جانهای عزیزی که برای سعادت ملت ایران فدا شدند و حتی یک نفر از مکتب فراماسونری و کمیته های مخفی و سری وابسته به سفارت انگلستان و دولت بریتانیا و آلمان قیصری و آلمان فدرال در خدمت محرومین ایران قرار نگرفتند. این همه تلاش شاپور رواسانی در مورد رد یابی حزب عدالت و حزب کمونیست ایران و در نهایت حزب توده ایران بمانند آب در هاون کوبیدن است و خاک ریختن به چشم جوانان و نسل بی خبر از مبارزات اجتماعی تاریخ معاصر ایران که هنوز امکان بررسی و نشر آن فداکاریها وجود نداردو اجازه نشر و انتشار تاریخ مبارزات سوسیالیستهای ایران و اجازه نوشتن و انتشار حمایتهای اتحادجماهیر شوروی به نهضتهای ملی ایران و جهان را دولتهای 50 ساله پهلوی و بدنبال آن جمهوری اسلامی نمی دهد و شدت سانسور و توقیف آنچنان شدید است که کمتر کسی جرات نوشتن آن مبارزات را دارد مگر کسانی که از جان خود دست شسته باشند و الا فحاشی نویسی به حزب عدالت و همت و حزب کمونیست آسان است و از همه آسانتر بد و بیراه گفتن به دولت شوروی و حزب توده ایران است که امتیازاتی هم مانند همیشه در این کشور داشته است و چه بسیار مرتدان از حزب توده ایران که مورد حمایت مالی و اداری شاه قرار گرفتند و خدمت به شاه را به خدمت محرومین ترجیح دادند . شاپور رواسانی می داند که سخن زنده یاد آخوندزاده (سیروس بهرام) درست بود که می گفت در شروع فعالیت در آستارا غیر قانونی کار می شد اما بعد از ورود ارتش سرخ ] ما کار علنی کردیم[ و توسعه فعالیت در میان دهقانان را آغاز نمودیم[7] شدت سرکوب مالکین مسلح و مباشرین آنها و پشتگرمی آنان به نیروی ژاندارم و قزاق ادامه استثمار خشن و بی رحمانه را از زارعین ایرانی فراهم می کرد و آمدن ارتش شوروی به بندر انزلی و فراری دادن ارتش انگلیس وقزاقان ایرانی و روسی همراه آنان از منطقه گیلان سدهای استبداد را شکست و نظم ظالمانه ارباب – رعیتی را متزلزل کرد و استثمار بی رحمانه از رنجبران ایرانی را متوقف ساخت اما همدستی هیئت اتحاد اسلام و میرزا کوچک و تعلل در تعقیب نیروهای انگلیسی و بجای آن سنگ اندازی در راه ایجاد یک دولت ائتلافی و بهانه گیری در مورد تبلیغات ضد ارباب – رعیتی و متهم کردن انقلابیون به بی دینی و کفر و زندقه که سابقه طولانی در ایران دارد و میرزا و هیئت اتحاد اسلام و علماء وابسته به بزرگ مالکی در طرز به کار بردن آن اسلحه مهارت کامل و طولانی دارند. کار نهضت جنگل را در شهر و کشور ایران که به احترام و عزتی رسیده بودند مجدداً در جنگل خفه کرد و یاران اصلی میرزا کوچک خان مانند محمدی انشائی معین الرعایا ، کلنل فتح علی ثوپچی ، عبدالحسین خان شفائی ، صالح مظفر زاده و عده ای دیگر که ذکر اسامی آنان در تاریخهای گیلک و صادق کوچک پور موجود است و همدستی و تبائی آنها را با سردار سپه و قوام السلطنه معلوم می کند به جاه و مقام و آب و نانی چرب و شیرین آلوده به خیانت رسیدند که خود بحث مستوفی و مستقلی را می طلبد. مسئله ای که باید به آن پاسخ داد این است که هدف نهضت جنگل چه بود و میرزا کوچک خان چه می خواست . ابراهیم فخرائی مولف کتاب سردارجنگل می نویسد هدف جنگلی ها با توجه به تبعیت از شرایط عمومی روز به این چند کلمه خلاصه می شد. 1-اخراج نیروهای بیگانه 2-برقراری امنیت و رفع بی عدالتی 3- مبارزه با خود کامگی و استبداد[8] این اهداف کلی با جمع آوری چه نیروهائی می توانست به حیطه عمل و اجرا در آید ؟ هیچ نظریه پردازی و دکترین اجرائی برای توضیح این اهداف از طرف میرزا و یاران اولیه اش بصورت مکتوب و منسجم وجود ندارد و آنچه در مورد هدف اولی جنگل یعنی اخراج قوای بیگانه از ایران اعلام شد در مرحله اجرا و عمل به ضد خود تبدیل گردید یعنی علاوه بر آنکه نتوانستند قوای انگلیسی و قزاقان تزاری همدست با امپراتوری انگلستان را از حوزه قدرت خود یعنی شمال کشور ایران بیرون کنند بلکه جنگلیها با انعقاد قراردادی با کلنل ماتیوس آن قشون مهاجم را تا ورود به بادکوبه حمایت کردند که شرح آن گذشت. در صفحه 6 کتاب شوروی و جنبش نوشته یقیگیان می نویسد : انقلابیون گیلان نیز به اندازه ای که لازم بود با دولت مخالفت ننموده و نقشه معینی نداشتند و ادامه می دهد (( دولت هم با انقلابیون مماشات داشته گاهی ادامه فعالیت آنان را لازم می دانست و زمانی هم به گیلان لشکر می کشید ص 8 و حتی گاهی از صندوق دولتی به آنها پول می رسانید)) بین جنگل و قوای انگلیسی مستقر در رشت و انزلی قرارداد صلح منعقد گردید و روابط معمولی برپا بود بعد ادعا می شود که میرزا و نهضت جنگل هدفشان بیرون کردن قوای بیگانه ( انگلیس ) از ایران بوده است کدام بیگانه؟ چه مبارزه ای ؟ هدف دوم که مبازره برای ستقرار امنیت و بی عدالتی بود صرفنظر از کلی گوئی و ابهام و ایهام در آن، میرزاکوچک خان نه توانست امنیت را برقرار کند و نه رفع بی عدالتی نماید و اگر توجه کنیم که منشاء بی عدالتی موجود در سرزمین گیلان استقرار سیستم ارباب رعیتی بود تا که ( بهره ارباب میبایست جلوی درب خانه مالک یا مباشر تحویل شود پسر و دختر دهقان بدون اجازه ارباب حق عروسی نداشتند و بدون تقدیم ( ولیمه ) به ارباب یا مباشر کار عروسی به اشکال بر میخورد و گاهی این ولیمه بجای اینکه پول نقد یا سکه طلا باشد نفیس ترین و شرم آورترین هدیه ها یعنی گوهر شرافت دهقان زاده بود که ارباب بی مروت به مطالبه اش اصرار می ورزید الی آخر[9] ) چنین ظلم و ستم و بی عدالتی را میرزاکوچک و هیئت اتحاد اسلام تا قبل از ورود نیرو های حزب عدالت و گارد سرخ نتوانستند در مورد غیر عادلانه بودن ان جنایات و رویه بزرگ مالکان حتی یک نطق و سخنرانی آموزنده و افشاگرانه در مسجد یا میدانی برای توده مردم و کشاورزان بعمل آورند و اعلام کند که با توجه به قدرت جنگل بهره مالکانه تعدیل و بیگاری لغو می شود هیئت اتحاد اسلام هیچ مقررات و ضابطه ای در رفع این ظلم فاحش و ضد انسانی وضع و اجرا نکردند چه آنکه بسیاری از اعضای هیئت اتحاد اسلام و رهبران جنگل خود از زمین داران بزرگ بودند** در مورد استقرار امنیت هم هیت اتحاد اسلام کاری انجام نداد و هریک از زورمندان و سران عشایر و ایلات و اربابان معروف گیلان علی قدر مراتبهم برای خود زندان و مقرارتی خاص داشتند و نهضت جنگل حتی امنیتی برای خود نتوانست ایجاد کند و جز در پناه درختان انبوه جنگل های کوهستانی احساس آرامش نداشت همین آرامش موقت جنگلیان و هیئت اتحاد اسلام بر اثر حملات مداوم انگلیسی ها و قوای ژاندارم و قزاق دولتی پس از جدائی حاج احمد کسمائی و حرکت به لاهیجان و تنکابن و تسلیم ساده لوحانه دکتر حشمت که به شدت از مبارزه مستاصل شده بود و منهزم شدن قوای جنگل و فرو رفتن به اعماق جنگل از بین رفت و در نهایت پریشانی و فقر و گرسنگی ، میرزا شاهد تسلیم دسته جمعی و فرار تفنگ داران خود و بدور انداختن تفنگ و مهمات جنگی به جنگل و رودخانه و دره ها بود و حتی آن قدرت و جسارت را نداشت که از فرار افراد جلوگیری کند و مانند یک رهبر انقلابی لشکر مسلح خود را به عقب نشینی مدبرانه به سلامت به مقصدی برساند شرح آن ماجرای فرار و تسلیم و عقب نشینی مفتحضانه را ابراهیم فخرائی در صفحه های 179 الی 184 نوشته است و مرحوم گیلک و محمد حسن صبوری و مرحوم صادق کوچک پور هم شرح آن فرار افتضاح آور را نوشته اند و از مطالعه آن نوشته ها در آدمی این فکر و اندیشه ایجاد می شود که شخص میرزا و هیئت علماء اسلام گیلان هم نمی دانستند چه می خواهند میرزا می گفت نجنگید و با قزاق ها درگیر نشوید چه آن که این جنگ برادر کشی است اگر رضا خان سردار سپه و سرهنگ قریب و سرتیپ زاهدی و قوای قزاق برادر بودند چه لزومی داشت میرزا تفنگ به دست بگیرد و به قیام مسلحانه اقدام کند آیا بهتر نبود به کار سیاسی و اجتماعی و روشنگری در جوامع دهقانی و شهری می پرداخت علاوه بر آن میرزا نمی دانست جنگ طبقاتی چیست و تبعات آن کدام است بهر حال آن فرار مفتضحانه ثابت کرد که در پیرامون میرزا آنچنان قوه ای مسلح و کار آمد وجود نداشت که بتواند مقابل قزاقان و نیروهای انگلیسی حامی آنان و دولت تهران کوچک ترین مقاومتی بکند هر چند میرزا چندان مخالفتی هم با انگلیس نداشت و می گفت با انگلیسی ها بهتر از روسها میشود کارکرد مردم شهر و روستاهای سر راه تنکابن تا لاهیجان و رشت هم فقط تماشاچی بودند و در لاهیجان زشتی ها و جسارتی که علیه دکتر حشمت مرتکب شدند عمق بی خبری جامعه ای را که دکتر حشمت ها برای رفع بی عدالتی و خود کامگی و استبداد و نجات دهقانان ، خود را به آب و آتش می زدند نمودار میکند این نیروی بی خبر از رمز و راز مبارزات اجتماعی که به هیچ علم و تجربه و ایدئولوژی طبقاتی مسلح نبودند نمی دانستند که اجتماع پیرامون آنها در چه حال و هوائی است بهر حال با اعدام فاجعه بار و خدعه آمیز دکتر حشمت در چهارم اردیبهشت 1298 کار جنگل به پایان رسید[10] حتی آن قدرت و جسارت و رشادت برای میرزا و عوامل داخلی اش در رشت وجود نداشت که از اعدام دکتر حشمت جلوگیری کند زیرا خود نیز در معرض چنین خطر جدی قرار داشت شخصیت هایی مانند عل حبیبی و صادق کوچک پور که توانستند جان به در برند فقط در نتیجه توسل به سپهدار رشتی و همایون مژدهی بود. کوچک پور می نویسد ( علی حبیبی[11] را ملاقات کردم او در دخانیات رشت مشغول شده بود و جریان خودش را تعریف کرد و گفت وفتی ما را کت بسته وارد رشت کردند در باغ محتشم زندانی نمودند. بعد از دو روز دکتر حشمت را بدون محاکمه رسمی به دار آویختند تمام نظامی ها (طرفداران مسلح دکتر حشمت ) را به قزوین و سمنان و رضائیه و بعضی شهرهای دیگر زندانی کردند من چون نظامی نبودم (؟!) پدرم به وسیله سپهدار وسایل آزادی مرا فراهم کرد. قریب دو ماه بیکار بودم تا اینکه در اداره دخانیات رشت که تازه تاسیس شده بود استخدام شدم. این اداره جزء اداره دارائی بود من گفتم اگر ممکن است دست مرا هم بند کن گفت وضع شما روشن است یا خیر گفتم بحمداله برای من گرفتاری پیش نیامده و پرونده ای هم ندارم ضمناً گفتم چون در رشت مرا می شناسند اگر ممکن است کاری در انزلی یا جای دیگر برای من در نظر بگیری آقای حبیبی (علی) رئیس دفتر دخانیات بود معین همایون مژدهی هم رئیس دخانیات بود مرا معرفی کرد از قضا سید ابراهیم خان دریا بیگی به ریاست دخانیات انزلی انتخاب شده بود. . . استخدام شدم و با ماهی سی تومان به بندر انزلی رفتم[12] در مورد مبارزه با خودکامگی و استبداد ، نهضت جنگل و میرزا کوچک با آن همه دعاوی قبل از حضور نیروهای انقلابی و تشکیل حزب عدالت هیچ عملی در کل منطقه گیلان نتوانست انجام دهد خودکامگی و استبداد کاملاً به جای خود باقی بود و حکومت تهران توجهی به چند نفر جنگلی تفنگ بدوش نداشت ، صدرالاشراف رئیس عدالیه بود و سردار معظم خراسانی ( تیمور تاش ) والی گیلان و شخصیت هائی که ظاهری آراسته تر از تیمور تاش داشتند مانند حشمت الدوله و الاتبار و یا میرزا احمد اشتری که خود معاونت و سمت مدعی العمومی در باصطلاح دادگاه باغشاه داشت حاکم ها و والی های گیلان بودند [13] این حاکمان مستبد اعتنایی به قانون و دولت مشروطه نداشتند و میرزا کوچک خان هیچ مبارزه ای با خودکامگی و استبداد در گیلان نکرد چه آنکه مبارزه با استبداد و خودکامگی اندام ها و ابزارهائی می خواهد که از عقل و شعور اجتماعی میرزاکوچک خان و معین الرعایا و صاحبان ایلات و عشایری که به دورش حلقه زده بودند ، خارج بود آنچه می توانست حداقل هدف های میرزا را برآورده کند اداره کردن امور گیلان در تحت ائتلاف با انقلابیون بود که یکسره و بدون تعلل به تعقیب لشکر فراری انگلیسی و قزاقان همراه او بپردازند و به تصرف تهران نایل شود اما میرزا به جهت تعلق خاطری که به مشیرالدوله و مستوفی الممالک داشت و از طرفی هیت اتحاد اسلام و علماء و بازرگانان نافذ الکلمه این هیئت مانند سعداله درویش و میرزا محمدی انشائی از هر جهت مخالف ائتلاف با انقلابیون بودند چهار نطق و سخنرانی ضد استبدادی و ضد استعماری انقلابیون را بهانه کردند و لغو سیورسات و بیگاری دهقانان را که از خواسته های اصلی انقلابیون بود و بر تعدیل حداقل بهره مالکانه تا حد پنجاه درصد پافشاری می کردند بهانه قرارداده و با اتهام این انگ کهنه که انقلابیون مخالف اسلام هستند دولت انقلابی گیلان را که می رفت سر و سامانی برای حمله به تهران و خلع و طرد عملی و اجرائی احمدشاه و دولت های وابسته به او اقدام کند ، از درون متلاشی کرد و خود به عنوان قهر از رشت خارج شد و به تصریح مرحوم گیلک در نیمه های شب با قوای مسلح جنگل توطئه کرد و حمله به اعضای حزب کمونیست و حیدرخان عمو اوغلی را در سر می پرورانید و مقدمات فاجعه بار ملاسرا را فراهم می کرد این حادثه بدون زمینه چینی و تهیه مقدمات مناسب بوقوع نه پیوست پیک هائی از طرف میرزا برای ترور روسای ادارات کلیدی لاهیجان و بندرانزلی اعزام شدند که شرح آنرا در صفحه های پیشین نوشته ایم ابراهیم فخرائی در کتاب سردار جنگل با همه ضد و نقیض گوئی اعتراف می کند ( که ملاقات سردار فاخر حکمت با میرزا در خانه امجدالسلطنه نیز این حدس را تقویت می نمود که نامبرده حامل پیامی از جانب مشیرالدوله ( نخست وزیر ) مبنی بر جدا شدن میرزا از انقلابیون است[14] از روزی که نیروهای دولت انقلابی روسیه بدنبال شکست دادن دنیکین فرمانده عالی قوای تزاری و فرار او به ایران و قوای دولت استعماری انگلستان به خاک ایران بپاده شدند دولت ایران علیه دولت روسیه شوروی به سازمان ملل متفق شکایت کرد دولت روسیه شوروی مصرانه از دولت ایران می خواست که خاک ایران را وسیله حمله و هجوم به دولت انقلابی روسیه شوروی قرار ندهد و لشکریان انگلیسی را از خاک ایران بیرون کند و اگر خود نمی تواند مانع حمله و هجوم دشمنان انقلاب روسیه شود دولت انقلابی روسیه خود قادر به دفاع هست و تا زمانی که نیروهای انگلیسی و قزاقان روسی همدست ژنرال دنستروویل در ایران باقی مانده اند خود را در خطر حمله و هجوم می بیند با این همه دولت شوروی روسیه بهیچ وجه قصد اشغال خاک ایران را ندارد سابقه تاریخی نشان میدهد ، که اکثر دولت های ایران علاقمند به سلطه انگلیس در ایران بوده اند در این زمان دولت وثوق الدوله سلطه انگلیس بر ایران را امری لازم می دانست تا قدرت امپراتوری انگلستان در برابر روسیه تزاری به حفظ مستعمره سودآور هندوستان و جنوب ایران هرچه بیشتر مستدام باشد و دولت بریتانیا برای تامین این هدف قرارداد 1919 را بر ایران تحمیل کرده بود اما ملت ایران و انقلاب روسیه شوروی بزرگترین مانع اجرای آن بود و اینک که قوای انگلستان به اجبار عقب نشینی می کرد قرارداد 1919بکلی در معرض لغو و انهدام قرار گرفت و دولت وثوق الدوله سقوط کرد اما شکایت ایران که توسط فیروز میرزا نصرت الدوله وزیر امور خارجه ایران در جامعه ملل مطرح شده بود به قوت خود باقی بود دولت روسیه شوروی اصل حاکمیت خود را در خطر همه جانبه دول عضو جامعه ملل می دید و تا آن تاریخ دولت های موثر و قوی جامعه ملل مانند انگلستان و فرانسه و انگلستان و ایتالیا و آمریکا ، دولت روسیه شوروی را به رسمیت نمی شناختند اولین رخنه در این اتحاد بین المللی علیه انقلاب شوروی توسط آلمان ایجاد شد و صلح برست لیتوسک و عقب راندن قوای آلمان از خاک روسیه دولت انقلابی را متوجه عقب راندن قوای عثمانی و انگلستان از روسیه کرد که با اخراج این دو نیروی استعماری از باکو و فراری دادن نیروهای گارد سفید ( دنیکین ) به طرف جنوب روسیه و سواحل شمالی ایران زمینه مساعدی برای تقویت و استحکام دولت نوپای انقلابی روسیه فراهم شد این زمان دولت شوروی اصل صلح با دول اروپائی و هم جوار را بدون هیچ شرط و شروطی پی گیری می کرد . نبرد داخلی در روسیه شوروی و شرح حملات 14 کشور بیگانه به سرپرستی آمریکا – انگلیس – فرانسه – آلمان عثمانی – ایتالیا – اتریش – و تقویت بقایای ارتش تزاری و جمع آوری همه مخالفین انقلاب تحت عنوان گارد سفید به رهبری ژنرال های تزاری مانند کولچاک ، دنیکین – ورانگل – یودنیچ – قزاقهای کریمه و دن و دشت های ولگا در این مختصر نمی گنجد ( و ینستون چرچیل از اینکه یک لشکر کشی از 14 دولت علیه جمهوری شوروی ترتیب داده بود به خود می بالید . نقشه این لشکرکشی عملا در بهار 1919 هنگامی که مداخله گران و سفید ها نتوانستند جمهوری سوسیالیستی را با نیروهای خود درهم بکوبند طرح ریزی شد. دولت های آنتانت کوشیدند بار اصلی مبارزه با جمهوری شوروی را بر دوش دولت های بورژوازی کوچک که در سرحدات روسیه تشکیل شده بودند بیفکند اما این کوشش ها به دلیل آنکه کشورهای کوچک با روسیه شوروی آشکارا اعلان جنگ ندادند و در عوض وضع دوستانه و بی طرفانه ای به خود گرفتند عقیم ماند. منافع متضاد امپریالیسم بین المللی و کشورهای کوچک و نارضائی دولت هائی که در اثر انقلاب اکتبر به استقلال رسیده بودند همراه با سیاست های کولچاک، دنیکین باعث شد که امپریالیستها از ادامه نقشه خود برای یک لشکر کشی از 14 دولت منصرف شوند. همانطور که لنین خاطر نشان ساخت این یک به پیروزی جهانی ، تاریخاٌ مهم و دومین پیروزی عظیم جمهوری شوروی محسوب می شد)[15] در این زمان دولت ایالات متحده و انگلستان نیروی دنیکین را به صورت نیروی اصلی لشکرکشی جدید آنتانت در آورد شرح ضرباتی که این قوای ضد انقلابی به دولت نوپای روسیه شوروی وارد کرد موضوع اصلی کتاب های تاریخ تأسیس دولت شوروی و انقلاب اکتبر است و یکی از مهم ترین مراکز تدارکاتی این سپاه ضد انقلابی کشور ایران بود که خط اصلی و زنجیره ای قوای انگلستان را از طریق دو خط کوت العماره و بصره و بوشهر به همدان متصل میکرد و از همدان و قزوین با قوای قزاق مستقر در ایران متحد می شد و از خط قزوین – بندر انزلی و آستارا به قوای دنیکین و همه جبهه های ضد انقلابی روسیه کمک های تسهیلاتی و نفراتی میرسانید واین همان خطی است که با حمایت میرزاکوچک و هیئت اتحاد اسلام قوای انگلیسی به باکو رسید و موجب سقوط حکومت انقلابی شائومیان شد)[16] دنیکین و ژنرال کراسنوف برای دریافت سلاح و مهمات از دولت های اروپائی و ایالات متحده آمریکا با ایجاد حکومت های محلی و برسمیت شناختن آنها از طرف دولت آنتانت بمنظور بی اعتبار کردن دولت نو بنیاد روسیه شوروی به مرکزیت مسکو موافقت کردند ، در نتیجه در بسیاری از مناطق خاک روسیه حکومت های محلی سر برآوردند که فقط به کمک دولت های انگلیس و فرانسه و ژاپن و آمریکا و ایتالیا متکی بودند از جمله آن حکومت های محلی حکومت مساوات چی آذربایجان بود که از ژنرال تاسون یکی از فرماندهان نیروهای ژنرال دنستروویل خواست تا شهر با کو را که بنابر شرایط متارکه جنگ سپاهیان عثمانی ، آنجا را ترک گفته بودند اشغال کند[17] سپاه دنیکین بصورت نیروی ضربتی اصلی لشکر کشی جدید کشورهای آنتانت در آمد در این زمان تمام توجه و تلاش لنین و حزب کمونیست شوروی به شکست کشاندن نیروهای ضد انقلابی متکی به دولتهای سرمایه داری بود جبهه های متعددی برای جنگ با تجاوز گران انگلیسی و آمریکائی و متحدان داخلی آنها بوجود آمد که شرح آن در تاریخ روسیه شوروی و تاریخ حزب کمونیست با مدارک و اسناد آمده است آنچه مربوط به ایران می باشد سقوط جبهه ای است که به ریاست و فرماندهی ژنرال دنیکین تشکیل شده بود خطر این جبهه و یورش سپاهیان دنیکین آن چنان تعیین کننده بود که حکومت های انقلابی مستقر در مسکو و پتروگراد شدیداً در معرض سقوط قرار گرفت. لنین به کارگران و افراد ارتش سرخ چنین ندا داد ( رفقا تا آخرین قطره خون خویش بجنگید بر هر وجب از خاک پای بفشرید تا آخرین لحظه استوار باشید پیروزی نزدیک است. پیروزی از آن ما خواهد بود )[18]
[1] نقل از ص 123 همانجا (××) کتاب 42 روز با مصدق در واشنگتن و نیویورک به ویژه دقت در بخش ضمایم آن که حاوی دو نامه از مرحوم دکتر غلامحسین مصدق است آموزنده است و ماهیت همسایه شمالی را با تحسین شرح می دهد (××)اگر بعدها امپریالیستها آنرا به زانو در آوردند با بهره گیری از تمام سرمایه ها و امکانات مالی و انسانی جهان بود که خود بحث مفصلی است و از حوصله این نوشته خارج است. [2] ص 385 و 386 کتاب خاطرات و تالمات مصدق چاپ هشتم [3] ص 345 همان کتاب [4] - قسمتهائی از نامه دکتر مصدق به ماکسیموف سفیر کبیر اتحاد شوروی در ایران که اصل نامه در کتاب موازنه منفی کی استوان که از دوستداران معروف مصدق است درج شده است.
-[5] ص 123 همانجا [6] - ص 133 همانجا -[7] ص 137 کتاب نهضت میرزا کوچک خان تالیف رواسانی [8] ص 41 سردار جنگل فخرائی [9] ص 25 کتاب سردار جنگل فخرائی ××- مانند سالار ناصر خلج – معین الرعایا – حاج احمد کسمائی – رشید الممالک – برادران رضا – پسران مجتهد رشتی که مالک بزرگ پیر بازار بود .
[10] ص 28 خاطرات صادق کوچک پور [11] علی حبیبی بعد از ورود گارد سرخ و حزب عدالت به رشت و تشکیل دولت شورائی رئیس اداره تنظیمات شد سردارجنگل ص 219 [12] ص 29 همانجا [13] ص 182 و ص 246 خاطرات ضدر الاشراف [14] ص 230 سردار جنگل فخرائی چاب 1344 تهران [15] ص 565 تاریخ روسیه شوروی تالیف کالیستوف ، اسمیر نوف ترجمه ح – کامرانی ناشر تیراژه تهران 1361 [16] ص 533 همان کتاب [17] ص552 همان کتاب [18] ص570 همانجا مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل (4) مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل (5) |
|
فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |