شماره 73 - به‌روزرسانی سه شنبه: 19/04/1386                                            بازگشت به صفحه اصلی

استالین و مبارزه برای اصلاحات دموکراتیک (بخش پنجم)

نویسنده : گرور فور

برگردان: د.جلیلی

کنگره نوزدهم حزب

16-  به نظر می‌رسد که رهبری استالین آخرین تلاش خود را برای جدا کردن رهبری مستقیم حزب بر دولت در کنگره نوزدهم حزب در سال 1952 و در پلنوم کمیته مرکزی متعاقب آن بعمل آورد. با آمدن خروشچف، نومنکلاتورهای حزب در تخریب هر خاطره‌ای از این کنگره کوشیدند، و سریعا به نابود کردن هر آنچه در آن رخ داده بود پرداختند. در دوران برژنف رونوشت تمام کنگره های حزب تا کنگره هیجدهم منتشر شد. اما اسناد کنگره نوزدهم هرگز تا امروز هم منتشر نشده است. استالین سخنرانی کوتاهی در کنگره ایراد کرد- که منتشر شده بود. اما او در پلنوم کمیته مرکزی که بلافاصله بعد از کنگره منعقد شد سخنرانی 90 دقیقه‌ای ایراد کرد. ازآن سخنرانی به غیر از فشرده‌ی بسیار اندکی هرگز منتشر نشده است، و رونوشتی هم از این پلنوم موجود نیست .[1]

17- استالین به تغییر موقعیت و ساختار سازمانی حزب فراخواند. در میان این تغییرات :

نام حزب رسما از اتحاد تام حزب کمونیست (بلشویک) به"حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی"تغییر یافت. این تغییر با گره زدن حزب به دولت  نام بسیاری ازسایر احزاب کمونیست جهان رامنعکس می‌کرد. [2]

"هیت رئیسه"‌ای جایگزین پولیت بور (هیئت سیاسی) کمیته مرکزی شد. این نام نماینده بودن از ارگان نمایندگی دیگری (کمیته مرکزی) را مشخص می کرد.- نظیر، مثلا هئیت رئیسه  شورای عالی. (کلمه) "سیاسی" نیز از اسم (هیئت رئیسه) حذف شد–  چون صرف نظر از هر چیز، مجموعه حزب و نه صرفا ارگان رهبری حزب سیاسی بود.

18- بدون شک بهتر می‌بود اگر هیاتی پیشنهاد می‌شد که تنها حزب را اداره نمابد و نه حزب و دولت را. پولیت بور و هیاتی از اعضا مخلوط داشت. این هیات رئیس شورای وزیران (رئیس قوه مجریه دولت که رئیس دولت نیزهست) رئیس هیئت رئیسه شورای عالی (رئیس قوه مقننه)، دبیر اول حزب (استالین) ، یک یا دو نفر دیگر از دبیران حزب، و یک یا دو نفر دیگر از وزیران دولت را شامل می‌شد. تصمیمات پولیت بورو هم برای دولت و هم برای حزب قابل اجرا بود.(1)

19- بنابراین در مقایسه با موقعیت عملا عالی پولیت بورو در کشور، نقش هیئت رئیسه به طور زیادی کاهش می یافت .چون  سران دولت و شورای عالی جایی در هیت رئیسه نداشتند، پس هیئت رئیسه می‌بایست تنها سازمان حزب کمونیست را اداره می کرد.

20- تغییرات دیگری هم بعمل آمد:

پست دبیر کلی – پست خود استالین – منسوخ شد. استالین در چنین شرایطی تنها یکی از 10دبیری[3] بود که در هیئت رئیسه حزب حضور داشتند. هیئت رئیسه 25عضو و11نامزد عضویت (عضو مشاور) را در بر‌می‌گرفت.این ترکیب بسیار بزرگ‌تر ازترکیب 9-11نفره پولیت بورو سابق بود. اندازه بزرگ‌تر هیئت رئیسه ، آن را به ارگانی بیش ازیک ابزارمشورتی و موقتی نسبت به قبل تبدیل می‌ساخت که می‌توانست بسیاری از تصمیمات اجرایی  را به صورت عادی و با سرعت اتخاذ نماید.

به نظر می‌رسد بسیاری از اعضا این هیات رئیسه‌ها مقامات دولتی، و نه رهبران برجسته حزبی بوده‌اند. خروشچف و مالنکوف بعدها تعجب می‌کردند که استالین از افرادی که برای اولین هیئت رئیسه پیشنهاد کرده بود چگونه شناخت داشت، چون آن‌ها از رهبران مشهور حزبی نبودند (مثلا از دبیران اول نبودند). احتمالا استالین آن‌ها را به دلیل موقعیتشان در رهبری دولت – به‌عنوان مخالف حزب-  نامزد می کرد .[4]  

21- استالین استعفای خود به‌عنوان دبیرکل را پیگیری کرد که در کنگره نوزدهم با پیشنهادخود او مبنی براستعفای هم‌زمان از دبیرکلی حزب و عضویت کمیته مرکزی و باقی ماندن تنها در سمت رئیس دولت  (رئیس شورای وزیران) در پلنوم کمیته مرکزی درست پس از کنگره، عملی شد.

22- اگر استالین در کمیته مرکزی نبود اما تنها رئیس دولت بود، مقامات دولتی احساس می‌کرده اند که دیگر مجبور نیستند به هیئت رئیسه، به‌عنوان بالاترین ارگان حزبی، گزارش دهند. رفتار استالین می‌توانست اتوریته مقامات حزبی را از بین ببرد که دیگر نقش "نظارتی" آن‌ها در شرایط  تولید در دولت غیر ضروری بود. رهبری  نومنکلاتور حزب بدون استالین به‌عنوان رئیس حزب می‌توانست منزلت کم‌تری داشته باشد. اعضا سلسله مراتب حزب دیگر برای "انتخاب کردن" - که معنی آن  فقط تایید کردن است- نامزدهای توصیه شده از سوی دبیران اول و کمیته مرکزی احساس اجبارنمی‌کردند.

23- استعفای استالین از کمیته مرکزی در این چشم انداز می‌توانست برای نومنکلاتورها مصیبتی باشد. آن‌ها احساس می‌کرده‌اند که تنها در "سایه استالین" می‌توانسته‌اند ازانتقاد بیرحم اعضا ساده کمونیست‌ها درامان باشند. این امرمی‌توانست به آن معنی باشد که در آینده ، تنها افراد با هوش و توانا می‌توانند در نومنکلاتورحزبی و همینطوردر شعبات دولتی باقی بمانند. (Mukhin,Ubivstvo618-23)

24- فقدان انتشار رونوشتی از پلنوم حاکی است که چیزهایی دراین پلنوم اتفاق افتاده است، و استالین چیزهایی در سخنرانی خود بیان کرده بود که نومنکلاتور‌ها خواستار علنی شدن آن نبودند. این امر همینطور حاکی است – و تاکید بر آن اهمیت دارد- که استالین از قدرت نامحدود برخوردار نبود .به‌عنوان مثال، انتقاد جدی استالین از مولوتف و میکویان در همین پلنوم تا پس از مرگ او منتشر نشده بود.[5]

25- کنستانتین سیمونف نویسنده معروف شوروی بعنوان عضو کمیته مرکزی در این پلنوم حضور داشت. اوعکس العمل متشنج ودستپاچه مالنکوف را هنگامی که استالین پیشنهاد رای گیری برای آزاد کردن خود از پست دبیری کمیته مرکزی را مطرح کرد ثبت کرده است. (Simonov,244-5) استالین با مخالفت پر سروصدا مواجه شد و به استعفا اصرارنکرد.[6]

26- به محض این که شرایط عمل فراهم شد رهبری حزب گام‌هایی برای لغو تصمیمات کنگره نوزدهم برداشت. هیئت رئیسه محدود در جلسه 2 مارس خود در واقع اعضا پولیت بورو سابق - با استالین که هنوز زنده اگرچه بی‌هوش بود، در ویلای استالین ملاقات کردند. آن‌ها در آن‌جا تصمیم گرفتند که اعضا هیئت رئیسه را از 25 عضو به 10 نفرکاهش دهند. این اساسا دوباره (احیا) همان پولیت بورو سابق بود. تعداد دبیران حزب هم بار دیگر به 5 نفرکاهش یافت. خروشچف در ابتدا "هماهنگ کننده" دبیرخانه و سپس پنج ماه بعد پست "دبیراول" را ایجاد کرد. اسم هیئت رئیسه نهایتا در 1966 دوباره  به پولیت بورو تغییر نام یافت.

27- در طی باقی تاریخ اتحاد جماهیر شوروی حزب به رهبری جامعه سوسیالیستی ادامه داد و طبقات بالاتر آن به لایه‌ای از  نخبگان ممتاز فاسد، خود گزیده، و خود بزرگ‌انگار تبدیل شدند. این گروه حاکم در دوران گورباچف اتحاد جماهیر شوروی را منسوخ کردند و ثروت اقتصادی و رهبری سیاسی جامعه جدید سرمایه‌داری را به‌خود اختصاص دادند. این تحول همزمان اندوخته‌ها را نابود کرد و مزایای اجتماعی طبقه کارگر و روستائیان شوروی را که کار آن‌ها خالق همه چیز بود به سرقت برد، درعین آن که ثروت عظیم تولید اجتماعی اتحاد جماهیر شوروی را مصادره کرد. امروز همان نومنکلاتورهای سابق به اداره دولت پس از شوروی ادامه می‌دهند.

لاورنتی بریا [7]

28- بریا بدنام‌ترین شخصیت تاریخ شوروی است. بنابراین نقض داوری تاریخی در باره دوران زندگی بریا که به تندی پس از پایان شوروی آغاز شد حتی مهیج تر از بازسنجی پژوهشی نقش استالین که موضوع اصلی این مقاله است بوده است.

29- "صد روز بریا" – در واقع 112روز، از مرگ استالین در 5 مارس1953 تا برکناری بریا در 26 ژوئن- گواه آغاز تعداد زیادی از اصلاحات چشمگیر بود. اگر رهبری شوروی این اصلاحات و پیشرفت آن‌ها را کاملا پذیرفته بود، تاریخ اتحاد شوروی، جنبش جهانی کمونیستی، جنگ سرد- به‌طور مختصر نیمه دوم قرن بیستم- به طور قابل توجهی می‌توانست متفاوت باشد.

30- ابتکارات اصلاحی بریا حداقل موارد زیر را شامل می‌شد، تحقیق ویژه تمام آن‌چه مستحق بود و برخی از اسنادی که اکنون بدست آمده است، حتی علیرغم این که دولت روسیه بسیاری از منابع اولیه حیاتی در باره آن‌ها را حتی برای محققین مورد اطمینان خود محرمانه نگه می‌دارد حاکی است:

اتحاد مجدد آلمان به‌عنوان کشور بی‌طرف غیر سوسیالیست، قدمی بود که می‌توانست وسیعا در بین آلمان‌ها مورد پسند بوده  و ناخشنودی آشکاری به متحدان ناتو از جمله امریکا باشد.

عادی سازی روابط با یوگسلاوی، که اجازه می‌داد یوگسلاوی با گسست از اتحاد ضمنی با غرب یه سوی کمینفورم بازگشت نماید.

سیاست ملیتی که با "روسی سازی" در مناطق تازه پیوسته اکرایین غربی و دولت‌های بالتیک مخالفت می‌کرد، همراه با هدف دست یابی حداقل به برخی خواسته‌های گروه‌های ملی‌گرا. اجرای یک سیاست ملیتی اصلاح شده در مناطق غیر روس از جمله گرجستان و بلاروس.

توانمند سازی و جبران خسارت کسانی که به ناحق از سوی سازمان‌های قضایی ویژه (تروئیکا و کمیسیون‌های ویژه NKVD ) در دوران دهه 1930-1940 محکوم شده بودند. این روند تحت نظارت بریا می‌توانست خیلی متمایز از روندی  انجام گیرد که بعدا تحت نظر خروشچف انجام گرفت که طی آن بسیاری از آن‌هایی را که مسلما گناهکار بودند "توانمند" ساخت.

31- برخی از دیگر رفرم‌های بریا که وسیعا به اجرا در آمد عبارت بودند از:

عفو عمومی یک میلیون نفر از کسانی که به خاطر جرایم ضد دولتی زندانی شده بودند.

پایان دادن به تحقیقات "طرح دکتر" همراه با اعتراف به آن که اتهامات ناحق بوده‌اند. تنبیه مقامات NKVD درگیر در ماجرا از جمله برکناری کرگلف رئیس پیشین NKVD از ریاست و لغو عضویت در کمیته مرکزی .[8]

محدود کردن قدرت کمیسیون ویژه NKVD برای صدور حکم مرگ یا زندان طولانی برای افراد.

در حرکتی نه تنها علیه "کیش" استالین بلکه در برابر "کیش" تمام رهبران؛ ممنوع کردن نمایش تصاویر رهبران در مراسم رسمی. این امر توسط رهبری حزب اندکی بعد از برکناری بریا منسوخ شد.


[1] - طبق نظر ژورس مدودوف آرشیو شخصی استالین بلافاصله پس از مرگ او نابود گردید. اگر چنین باشد، همانطور که موخین چنین می کند، فرضی منطقی است ، که برخی از این ایده ها باید خیلی خطرناک بوده باشند  در بین آن‌ها، ایده هایی در این دو نشست بیان شده اند. تحلیل من بطور عمده از دیدگاه موخین فصل سیزده ومدودوف پیروی می کند.

[2]- این امر مطمئنا به‌معنای اقدامی برای اتحاد بود. هرجزئی از جمهوری ها در اتحاد جماهیر شوروی حزب خود را نگه می‌داشت ، حزب کمونیست اوکرایین، حزب کمونیست گرجستان وغیره. این امر برخی از رهبران احزاب را به آنجایی رسانید که فکر کنند، که روسیه بزرگ‌ترین جمهوری اما تنها جمهوری که "حزب خود" را ندارد درشرایط نامساعدی است. ظاهرا یکی از جدی ترین اتهام ها علیه رهبران حزبی آزموده واعدام شده پس ازجنگ "حماسه لنینگراد" آن بود که آن‌ها برای تاسیس حزب روسی و انتقال پایتخت جمهوری روسیه (نه خود اتحاد جماهیر شوروی) به لنینگراد برنامه ریزی کرده بودند. شاید این امر می‌توانست روسیه را حتی قدرتمند تر نموده و شونیسم روسیه کبیر را، زمانی که پیوستگی ملیت های مختلف شوروی به یکدیگر مورد نیاز بود بر انگیزد.

[3] - پست "دبیر اولی " صرفا پس از مرگ استالین برای خروشچف ایجاد شد.

[4] - Cited in Mukhin, Ubiystvo 617.

[5] - قدیمی ترین چاپی که من در روزنامه دست چپی سوتسکایا راشیا ی 13ژانویه 2000در http://www.kprf.ru/analytics/10828.shtml به انگلیسی در http://www.northstarcompass.org/nsc0004/stal1952.htmیافته ام 

[6]- موخین اعتقاد دارد که این اشتباه مهلکی بود. او استدلال می کند که آن امر به نفع نومنکلاتورهای حزب بود که استالین زمانی که هم دبیر اول حزب وهم رئیس دولت بود در می گذشت، به‌عبارت دیگر درحالی که او هنوز ریاست حزب  و ریاست کل کشور را وحدت می بخشید. جانشین او بعدا به‌عنوان دبیر کمیته مرکزی به احتمال قوی می توانست از سوی دولت و کشور به‌عنوان رئیس دولت نیز پذیرفته شود. اگر چنان اتفاقی رخ می داد ، جنبش بیرون کردن حزب نومنکلاتور از اداره کشور می‌توانست پایان پذیرد.

[7]- من عملکرد طولانی اصلاحات بریا را هم آن‌هایی که اجرایی شدند وهم آن‌هایی که او پیشنهاد نمود در کوکورین وپوژالوف، استارکف، نایت، و موخین اوبیوستف ترسیم کرده ام . تمام کتاب های اخیر درباره  بریا در کتابشناشی نیز درج شده است .

[8] - خروشچف نیز در سخنرانی "محرمانه" خود "طرح دکتر" را پرونده سازی خواند. اما او بیشرمی مقصر نشان دادن بریا را داشت که در واقع تحقیقات را از بین برده بود، در حالی که کروگلوف رئیس NKVD و مسئول این پرونده سازی ها را مورد ستایش قرار داد.کسی که خروشچف او را به عضویت کمیته مرکزی بازگرداند و هنگام سخنرانی خروشچف در جایگاه شنوندگان نشسته بود. 

مبارزه استالین برای اصلاح دموکراتیک در اتحاد جماهیر شوری (قسمت دوم) 

مبارزه استالین برای اصلاح دموکراتیک (قسمت سوم)

استالین و مبارزه برای اصلاحات... (بخش چهارم)

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید