شماره 74 - به‌روزرسانی چهار شنبه: 20/04/1386                                         بازگشت به صفحه اصلی

 

آیا حکایت چنین است که «خرس» هم‌چنان ایفاگر نقش باشد؟!

 

هادی پاکزاد

 

 

حرف حساب جواب ندارد! آن‌چه از محتوای  نوشته‌ی «تماشايی تر از رقص خرس بر نوک سوزن برمی‌آید... بیش‌ترش حرف حساب است.

هر کس نظری دارد و البته داشتن نظر و چگونگی آن، خود دلایلی دارد که در تحلیل نهایی آشکار کننده‌ی بینش و پایگاه طبقاتی شخص نظر دهنده است. از این ریشه‌یابی سفت و سخت که بگذریم، حقیقت این است که اندیشه و تفکر آدم‌ها براساس همان ریشه‌های طبقاتی، که واقعا هم ده‌ها و شاید هزاران رشته را در گستره‌ی خود در حرکت و رشد دارد، ابدی و ازلی و جاویدان نیستند و می‌توانند به حسب بسیاری از شرایط، در نظر و دیدگاه‌های خودشان تجدید نظر کنند که البته چنان کاری نیز بستگی به مجموعه‌ای از دلایل و عواملی دارد که باز همان ریشه‌های گسسته و یا در هم تنیده‌ی طبقاتی‌اش نقش ایفا می‌کنند و این داستان ادامه می‌یابد تا هر ریشه‌ای کم و بیش از رشته رشته بودن به‌در آید و ضخیم شود تا با هر مانعی راه کج نکند و روز دیگر... به‌طور کل، موجود دیگری نشود.

همه‌ی این اضافات آمد تا گفته شود با بسیاری از مفاهیم نوشته‌ی «تماشايی تر از رقص خرس بر نوک سوزن!» به همان دلایل ریشه‌ای نمی‌توان موافقت نکرد. این دلایل چه احساسی باشند و چه تعقلی و منطقی... تمایل بر این است که آن نوشته که چنان محکم از همه چیز و همه کس  فاکت می‌آورد مورد موافقت آگاهانه قرار گیرد؛ به‌خصوص آن‌جا که می‌گوید: «... اينهاست دغدغه های اصلی مخالفان سفر چاوز و اورتگا به ايران. ده‌ها نوشته با اين محتوی و مضمون در روزنامه های چاپی و مجازی نوليبرال های مکلا و معمم منتشر شده است. مقالات «ونزوئلا دوست كيست؟» در «کارگزاران»، «ایران و ونزوئلا» در«شرق»، «منافع و ضررهای روابط با آمريکاي لاتين» در «اعتماد»، «رقص کافر و کمونيست» در «روز» نمونه هايی از اين دست تبليغات هستند.» و یا « درک مسئوليت چپ در اين عرصه کار چندان دشواری نيست. به دانش نظری و تئوريک فوق العاده، به قدرت تحليل خداداد يا اکتسابی و امثال اين‌ها هم احتياجی نيست. ايستادگی و پايداری در مواضع طبقاتی چپ و به‌کار گرفتن شم طبقاتی (يا هر آن‌چه از آن باقی مانده) کافی است. مگر اين‌که فرض کنيم با فروپاشی اتحاد شوروی شم طبقاتی چپ هم دود شده و به هوا رفته است! وقتی می‌بينيم طبقات استثمارگر و روشنفکران نوليبرال کارگزار آن‌ها منشاء اين تبليغات هستند، شم طبقاتی چپ به ما چه می گويد؟ می گويد با اين ارکستر ناموزون ولی هم‌نواز هم‌راه شويم؟ می گويد خير و صلاح مردم و جنبش چپ در اين همراهی است؟

آيا شم طبقاتی چپ می گويد آمدن چاوز و اورتگا به ايران و ملاقات آن‌ها با مقامات ايرانی باعث تضعيف دموکراسی می شود؟ اين ادعا همان‌قدر نادرست و نابخردانه است که پذيرفته شود حملات تبليغاتی بوش عليه رژيم ايران باعث تقويت و گسترش دموکراسی در کشور ما خواهد شد. پس چرا برخی ها با اين تبليغات هم‌راه می شوند؟ ساده ترين پاسخ همان است که اندرو موری گفته است. آن‌هايی که دغدغه رقص بر سر سوزن "مرکز" را دارند، هر قدر هم حسن نيت داشته باشند، در نهايت و در عمل در کنار عناصر راست قرار می گيرند.»

 

چاره‌ای نیست تا باز اعتراف شود که با منظور و محتوای سخن نویسندگان « تماشايی تر از رقص خرس بر نوک سوزن!» موافقت شود، به‌خصوص آن‌جایی که نوشته‌ی «رقص خرس بر روی سوزن هم‌چنان ادامه دارد!» توجه آنان را گونه‌ای جلب کرده است که گویی نگارنده در آموختن حرفه‌ی سیرک‌بازی چندان موفق نبوده است!! و با همه‌ی تلاشش... نتوانسته دستش را برای «گل زدن» به هر دو حریف‌ رو نکند: .«برخی از اين افراد در حين رقص، با پایکوبی در اين گوشه و دست افشانی در گوشه ديگر، سعی دارند تاج اخلاق و کدخدامنشی را نيز بر سر خود بنهند، درست مانند بازيگری که تصور می کند با شوت زدن به دو تيم داخل زمين می تواند تعلق تيمی خود را پنهان کرده و يا توجه و تشويق جمعيت نظاره گر را يک‌جا به‌سوی خود جلب کند.» و در ادامه، این دوستان با کمال صداقت و با احساسی که حکایت از دغدغه‌های به حق و تاریخی آنان دارد، اضافه کرده‌اند: «در تازه ترين صحنه از رقص "مرکز" گرايانه برخی احزاب و افراد چپ، و کدخدامنشی سوداگرانه حاشيه آن، به نظر می رسد يک چيز از ديد شرکت کنندگان در اين مراسم پنهان مانده است: اين همه غوغا پيرامون سفر چاوز و اورتگا به ايران برای چيست و از کجا بر می خيزد؟»

همان‌طور که اشاره شد، باید پذیرفت که محتوا و مضمون درک شما از بگو مگوهای  مورد نظر جای بحث ندارد و نگارنده‌ی « «رقص خرس بر روی سوزن هم‌چنان ادامه دارد!» با جوهر گفتار شما نه تنها مخالفتی نداشته بلکه در دیگر نوشته‌هایش نیز بر این نظر پای فشرده است. برای نمونه می‌توان به نوشته‌هایی مانند: «واکنش‌های اعتراض‌آمیز به سفر اورتگا به ایران، چرا؟» و «شاید سوء تفاهم باشد»  و «به دنبال تحلیل مشخص از شرایط مشخص» و...  اشاره کرد. در این نوشته‌ها  که تمامی آن‌ها در بخش آرشیو اسامی همکاران «اخبار روز» و... درج شده، تلاش شده است تا محتوای آن‌چه شما عزیزان گفته‌اید، با زبانی ابراز شود که به‌دور از اتهام و عدم کامل اندیشی نظر خود بر دیگران و پرهیز از مچاله کردن هر دوست و رفیقی باشد که [شاید] تحت تاثیر تبلیغ بی‌وقفه‌ی دموکراسی خواهی «غرب جهانی‌ساز» نیز قرار گرفته باشد.

حق با شماست! دوستان، نگارنده واقعا اعتقاد دارد که در شرایط کنونی و یا در هر شرایطی لازم نیست تا آنانی را که همه‌ی عمر خود را در راستای پروسه‌ی رشد منطقی تاریخ سپری کرده‌اند و البته هر کس نیز به نوبه‌ی خود به دور از خطا و اشتباه نبوده و نیست... آن‌چنان به باد انتقاد، که چه عرض کنم! به باد حمله‌های توهین‌آمیز قرار دهیم که نه تنها اصل موضوع فدا شود بلکه باز هم و هر چه بیش‌تر به تفرقه‌هایی بیانجامد  که حاصلی برای همان «رشد منطقی پروسه‌ی تکامل تاریخی» نداشته باشد.

دوستان عزیز، به باور خود بگنجانید که زندگی ما ، گونه‌ای‌ست که ابدا در سودای «بر سر گذاشتن تاج اخلاق و کدخدامنشی» به سر نمی‌بریم!! و از آن مهم‌تر هیچ «سوداگری» نیز در کار نیست!، تنها یک نیاز است و آن نیاز چیزی نیست مگر این‌که بتوانیم حرف‌های یک‌دیگر را گوش کنیم و بدانیم که ممکن است ما نیز ره به خطا برویم و آن چه امروز بر آن پای می‌فشاریم... مطلق نیست و ممکن است دیگری هم درصدی از فهم را به زبان خودش بیان ‌دارد که برآمده‌اش درک متقابل و فهم مشترک را به‌وجود ‌آورد.

کم‌ترین تردید نیست که شما انسان‌های ویژه و بسیار مترقی‌ای هستید و کم‌ترین تردید نیست که با استمرار شیوه‌ی کنونی خود می‌توانید به مخرب‌ترین اشخاص بدل شوید درحالی که هدفتان نفی مخرب‌ها بوده است.

دوستان، تلاش در راستای وحدت بخشی بر اساس فهم مشترک از هدف مشترک، کار ناپسندی نیست و نباید نام آن را «سوداگری» گذاشت!! تردید نکنید که حرکت شما در این زمینه که بتواند به درستی مفهوم سازد که نباید «چپ» فریب امپریالیسم را بخورد و دنباله‌رو لیبرال‌های جهانی و وطنی شود... کاملا پذیرفتنی‌ست و همین عمل و رفتار شما وحدت‌بخش است، و بر چنان حرکت‌هایی نمی‌توان صفت «سوداگری، تاج اخلاق و کدخدامنشی» گذاشت. تنها فرقش این است که شما باید بتوانید با حقانیت و منطق خود سخن بگویید و بر این اساس ضرورتی نیست تا کلام خود را با عصبانیت ابراز دارید.

 پس، اجازه دهید درد و غم آنانی را که به اورتگا نیز انتقاد دارند شنیده شود... شاید آنان هم با شما موافقت داشته باشند. بگذار درباره‌ی هم، خیلی با عجله و فوری تصمیم‌گیری نکنیم... و این دو سه جمله‌ی آخری را نیز به حساب همان کدخدامنشی بگذارید و نگارنده را ببخشید!! آیا واژه‌ی عینی‌ای به عنوان «چپ»، کسانی جز شما عزیزان را دارد که در شرایط تهاجم بی‌وقفه‌ی امپریالیسم جهانی، بخواهد، نادانسته، به پاکسازی و خودزنی پرداخته و در خود، فقط مشغول خود شود؟.

 

 درست است که ما بسیاریم... و به همین دلیل باید بکوشیم تا نه تنها اورتگا، چاوز، مورالس، و کاستروها را داشته باشیم، بلکه باید قدر و ارزش‌های تنها دارایی‌های ملی و انترناسیونالیستی خود را که همان المیرا مرادی‌ها، انوشه کیوان‌پناه‌ها، رئیس داناها، هاتف رحمانی‌ها، سهیل آصفی‌ها و بسیار هژیرها هستند...، بدانیم و نقد و انتقاد را، هم معنا با ستیز و دشمنی تعریف نکنیم.

 

Hadi.pakzad@yahoo.com

رقص خرس بر روی سوزن هم‌چنان ادامه دارد!

به دنبال تحلیل مشخص از شرایط مشخص

شاید سوء‌تفاهم باشد!

واکنش‌های اعتراض‌آمیز به سفر دانیل اورتگا به ایران، چرا؟

 

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید