شماره 74 - به‌روزرسانی پنج شنبه: 21/04/1386                                         بازگشت به صفحه اصلی

مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل

 

(9)

رسول مهربان

این مقاومت های دلیرانه نتیجه بخشید و سپاه دنیکین با کمک انگلیسی ها به فرار ادامه داد و سر از غازیان و بندرانزلی در آورد و با کمک انگلیسیها به قزوین عقب نشست. سرنوشت بقیه ژنرال های گارد سفید و حمایت کنندگان خارجی آنها به نابودی منتهی شد و کولچاک در 7 فوریه 1920 دستگیر شد در ایر کوتسک تیرباران شد. ژنرال ورانگل ژنرال یودنیچ نابود شدند و سرنوشت سپاهیان انگلیسی و آمریکائی و ژاپنی و فرانسوی جز تسلیم و عقب نشینی و فرار از خاک روسیه شوروی نبود که از بحث ما خارج است اما آنچه اهمیت دارد ذکر این نکته کلیدی است که دولت نو بنیاد شوروی به رهبری لنین ضمن تلاش برای بیرون راندن نیروهای اشغال گر خارجی از خاک خود ، در تلاش دیپلماتیک برای صلح و همزیستی مسالمت آمیز با همسایگان خود به ویژه با دولت های آمریکا و انگلیس و فرانسه لحظه ای درنگ نکردکار جنگ و دفاع از میهن را با موضوع اصلی زندگی زحمت کشان شوروی بهم پیوند داد و اهمیت صلح و متارکه جنگ را فراموش نکرد و به مردم کشورهای اروپا و آمریکا و آسیا ، صلح طلبی اولین دولت انقلابی شوروی را یاد آوری می کرد(××) و هیئت ها و کمیته های صلح طلبی و توقف جنگ با روسیه شوروی در همه کشور ها ایجاد شد و کارگران و زحمت کشان و روشنفکران مردم دوست، کار صلح طلبی را در کشور های خود توسعه دادند و دولت های خود را در فشار گذاشتند و علاوه بر آن خود در بریگادهای بین المللی در دفاع از دولت انقلابی روسیه شوروی تلاش های چشم گیری بعمل آوردند که در همه تاریخ های جنگ جهانی اول و سالهای منتهی به سال 1922 جای وسیعی را اشغال کرده است و روح هم بستگی بین المللی و صلح طلبی را در دفاع از عدالت خواهی و زحمتکشان شوروی به نمایش گذاشته است در چنین هنگامه و معرکه نفس گیری نهضت جنگل و شخص میرزاکوچک به صورت یک سد داخلی علیه جریان عدالت خواهی در قسمتی از ایران نمودار شد و تمام تلاش میرزا پناه دادن به ژنرال های فراری ضد انقلاب شوروی بود و متوقف کردن حرکت عدالت خواهان و انقلابیون ایرانی مقیم روسیه که در تمام این صحنه های خونین حاضر بودند و در جنگ با نیروهای انگلیسی و ژنرال های حامی سلطنت تزار و اشرافیت روسی با تمام تاب و توان حضور داشتند و چه جان هائی برای استقرار عدالت و انهدام اشرافیت و بزرگ مالکی و فتودالیسم فدا کردند اما به ایران که رسیدند با آنکه میرزا کوچک خان را بحکم مدارک موجود از اعماق جنگل بیرون آوردند و موجب عزت و احترام جهانی او شدند اما نمی دانستند که با موجودی متلون  المزاج و خرافی و طرفدار مالکیت و اشرافیت طبقاتی مواجه اند. حرکت ضد انقلابی ایران بر اثر دسیسه های گوناگون و رنگارنگ دولت مشیرالدوله و سپهدار رشتی و عوامل داخل آنها مانند سعد اله درویش و معین الرعایا آلیانی و ثقفی ها ( عبدالحسین و فتح علی توپچی ) میرزا محمدی انشائی و مانند آنها که در صفحه های گذشته به آن پرداخته ایم، متوقف شد و در شهر رشت و جنگل های اطراف آن نیروهای انقلابی به هرز رفت و به نابودی کشیده شد واقعه ملاسرا که دقیقاً  با علم و اطلاع و موافقت میرزاکوچک خان بود به دولت شوروی ثابت کرد که امید بستن به میرزاکوچک خان کاری است بیهوده و عبث اگر واقعه ملاسرا ایجاد نمی شد و مقدمات قبلی آن که عبارت از قهر میرزا در رفتن به جنگل صورت نمیگرفت نهضت جنگل با آن وضع فاجعه بار به پایان نمی رسید .

دولت شورائی به رهبری میرزا کوچک می توانست از حمایتی که به نیرو های ژنرال دنستردویل برابر قرارداد ننگین صفه سر کرده بود عبرت بگیرد و لشکریان انگلیسی را تعقیب کند ضد انقلاب داخلی و خارجی را دستگیر نماید با اعلام برنامه ای متین و محکم انقلابی تعهداتی را به نفع دهقانان و محرومین شهری و کارگران و دستمزد بگیران کم مایه و بی بضاعت به عهده بگیرد و همه نیرو ها را بطرف تهران این مرکز اشرافیت بورژوازی وابسته به استعمار انگلیس و اعیان زادگان قجری و کارکنان و خدمت گذاران دربار احمد شاهی نظیر مشیروالدوله و مستوفی الممالک و دوله ها و سلطنه های دیگر که اغلب آنها اعضای لژهای فراماسونی بودند و ماسک آزادی خواهی بصورت داشتند، به حرکت در آورد و آن وقت نه رضا خانی در کار بود و نه سلسله ای بنام پهلوی و نه استبدادی بنام رضا شاهی ،  سردارجنگل آن همه کارشکنی کرد و در محل خود صدها توطئه آفرید علاوه بر آن مجدداً به جنگل رفت و جنگ داخلی براه انداخت و سر انجام به قتل رسید و سر بریده اش به تهران رفت و همان رجالی مانند مشیرالدوله- مستوفی الممالک و سید محمد تدین و سردار فاخر حکمت و امثالهم که آن همه به آنها امیدوار بود و به پیام های متعدد آنها خود را از انقلابیون عدالت خواه جدا کرد حتی یک مجلس فاتحه برایش برگزار نکردند و اظهار تاسفی بروز ندادند شاپور رواسانی یا این وقایع و حوادث پشت پرده و نتیجه آن را نمی داند یا خود را به تجاهل می زند تا تز و دکترای ضد شوروی اش به تصویب برسد. با همه تعلل و اشکال تراشی که میرزاکوچک خان بعد از فرار عمال حکومت تهران از رشت بعمل آورد و با همه بندو بست هایی که میرزاکوچک خان با فراریان ضد انقلابی روسیه شوروی کرد و آنها را در پناه خود قرار داد و هیچ یک از آنها از چشم عدالت خواهان پوشیده نماند باز هم سفیر جدید روسیه شوروی یعنی روتشتین حاضر به شکست مفتضحانه میرزاکوچک نبود تلاشهای روتشتین توسط نویسندگانی مانند ابراهیم فخرایی و شعاعیان و شاپور رواسانی به سازش و تبانی با انگلیس تعبیر و تفسیر شد و به اذهان توده ناآگاه، دولت انقلابی روسیه شوروی را سازشکار اعلام کردند. هجوم رضاخان سردار سپه وزیر جنگ کابینه قوام السلطنه را به حساب دولت شوروی گذاشتند تحریف در حقایق و وقایع تاریخ و توسل به جعل و تقلب، کاری است که در قضیه جنگل و میرزاکوچک خان چنین نویسندگانی که با ماهیت دولت شوروی مخالفت دارند و  به هیچ وجه سر سازگاری با نهضت جهانی صلح و سوسیالیسم ندارند. به آن مشغولند و حیات و زندگی آنها به این گونه ترویج دروغگویی بسته است و زمینه برای بحث آزاد و بدون سانسور و ترس نه در رژیم پهلوی و نه در رژیم جمهوری اسلامی فراهم نشده است برعکس مخالفان سوسیالیسم و دولت شوروی از امکانات بی حد و حصری برخوردار بوده و هستند این نویسندگان مدعی ( تاریخ نگاری بیطرفانه و علمی ) کار را به آنجا کشانده اند که مسئول شکست نهضت و قتل میرزاکوچک را دولت روسیه می دانند نه قوام السلطنه و رضاخان و سردار سپه و اعلیحضرت قدر قدرت پهلوی(××)، در یک سطر از کتاب سردار جنگل فخرایی کمترین سرزنش و لعن و ملعنتی به قوام السلطنه و سردار سپه نشده است و تا توانسته است دولت شوروی را مقصر جلوه داده است کسی نیست از شیفتگان ابراهیم فخرایی سوال کند چه علتی داشته است که در سال 1344 یعنی در اوج دیکتاتوری سلطنت پهلوی دست به نگارش کتاب سردار جنگل زده است آیا شرایط برای به محاکمه کشاندن قزاقان تحت رهبری سردار سپه وجود داشت؟ یا آنکه مظلومیت میرزاکوچک می بایست بهانه و وسیله ای باشد برای مقصر جلوه دادن کمونیست ها که برابر با خواسته های محمدرضا شاه و ساواک بوده است آیا لشکریان شوروی میرزاکوچک را تا اعماق جنگل های ماسوله تعقیب کردند یا معین الرعایا و کلنل فتح علی ثقفی همراه سرهنگ قریب و سرهنگ بصیر دیوان یعنی سپهبد زاهدی ، روتشین سفیر شوروی برابر اصل کلی تعهد دولت ایران و برابر قرارداد 1921 که خاک ایران سر پل حمله و هجوم به شوروی نباشد قوای تحت امر دولت شوروی را از ایران بیرون برد و این کار علاوه بر آنکه خواسته سازمان ملل متفق بود مورد تقاضای مصرانه میرزاکوچک هم بود. در این مورد می خوانیم (جناب میرزاکوچک خان- رقیمه مورخ 15 شهر جاری رسید جواباً تصدیع میدهد قبل از پیشامدهای اخیر که علت بزرگ آن خودتان بودید و شهر را بی سرپرست گذاشته و به جنگل رفتید، میرزااسماعیل همشیره زاده تنها مراجعت سیصد نفر فدایی روس و پانصد نفر مجاهد ایرانی را که با وسایل و ابزار جنگی به انزلی آورده بودم به بادکوبه تاکید می نمود. در این خصوص به شما نامه نوشتم متاسفانه جواب نرسید ناچار به ملاقات میرزا اسماعیل شدم مشارالیه دو روز مرا برای جواب نامه و ملاقاتمان معطل کرد که بینهایت اسباب تحیر و تعجب بود آیا برای پیشرفت انقلاب و خارج نمودن دشمن قوا و لوازم جنگی لازم نیست)[1]

از این نوشته و نطق دیگر میرزا که در این زمینه در کتاب انقلاب جنگل محمدعلی گیلک موجود است ثابت       می شود که میرزا بهیچوجه نمی خواست که قشون روسیه شوروی در ایران باشد ، روتشتین سفیر شوروی در ایران از تعلل و تفرقه در گروه جنگل خبر داشت آمدن حیدرعمواوغلی مشکلی را حل نکرد و کشته شدن او بدست عوامل موذی و مخفیانه حکومت قوام و وزیر جنگ سردار سپه که در اطراف میرزا بودند ، اختلاف را به سرحد نهایت رسانید بدین جهت روتشین سفیر شوروی امید هیچ حرکت و پیشرفتی در کار نمی دید و به قول ( مدیوانی ) میرزاکوچک خان بهیچوجه تمایلی به حرکت به تهران و گرفتن زمام امور بدست خود نداشت شاید در توان و قدرت خود نمی دید و استخاره هم جواب سرراست و خوب نمیداد ! و میرزا مصلحت را در جنگل نشینی میدانست روتشین با توجه به جمیع جنبه های مثبت و منفی قضیه مصلحت دانست، با شخص میرزا باب مکاتبه بگشاید در این زمان که شکست مجموعه دول ضد انقلاب شوروی محرز و قطعی شده بود و چرچیل از اقدامات خود در تجهیز نیروهای ضد انقلابی نتیجه ای نگرفت و اروپای خسته از جنگ جهانی توان تحمل ادامه جنگ با یک انقلاب کارگری و دهقانی را نداشت و تظاهرات و اعتراضات گسترده ای علیه سیاست چرچیل و تجاوز کاران به روسیه انقلابی در حال گسترش بود، از طرفی با توجه به ویرانی عظیمی که جنگ جهانی اول و بدنبال آن جنگ چهار ساله داخلی در همه امور دولت نو بنیاد انقلابی شوروی ایجاد کرده بود ادامه جنگ بهیچوجه به مصلحت دولت انقلابی نبود و همان اندازه که نیروهای ضد انقلاب داخلی سرکوب و مضمحل شده و قوای انگلیسی و فرانسوی وایتالیائی و آمریکائی و ژاپنی از کشور روسیه شوروی خارج می شدند و سازمان ملل متفق در ژئو روسیه انقلابی را به رسمیت شناخته بود، برای دولت انقلابی روسیه یک پیروزی بزرگ بود و از این پیروزی می بایست برای صلح و سازندگی استفاده شود  و این واقعیت ها در نوشته فخرائی ( به شناسایی استیلای انگلیس به ایران و داستان لحاف ملانصرالدین و توافق و زد و بند سیاست ها)[2] تعبیر شده است و در نوشته شاپور رواسانی به تبانی روس و انگلیس و همان حرفهای متداول در محفل های شبه روشنفکری و ضد شوروی که سالیان دراز می نوشتند ، مجدداً تکرار شده است و حالا سوال اصلی  این است که آیا دولت روسیه شوروی موظف به حمایت مسلحانه از میرزا کوچک خان بود و آیا میرزاکوچک خان در حد این شایستگی قرار داشت و چنین انتظاری از دولت شوروی قابل اجراء بود . میرزا کوچک خان که آن همه فریاد استقلال می زد و بیرون بردن قوای روسیه شوروی را خواستار بود و مدعی می شد (بلشویک ها را کی دعوت کرد) [3] بسیار خوب بلشویک ها هم رفتند بقول علماء بسم اله هذا محراب هذا منبر چرا از جنگل بیرون نیامد و با سردار سپه نجنگید و کار را به پیغام و واسطه گذراند و سرانجام به قصد پناه بردن به ایل عظمت خانم فولاد لو و امیر عشایر خلخال در گدوک خلخال گرفتار شد و همه دوستان مسلمان و پاک نهادش ! مانند معین الرعایا آلیانی و کلنل ثقفی و عبدالحسین شفائی و سعداله درویش و حاج محمدی انشائی و امثالهم عبته سردار سپه را بوسیدند و به مقامات عالیه هم رسیدند. نتیجه خودخواهی و خود بزرگ بینی میرزا کوچک خان با همه ادعای درویشی و تواضعش در همین سیاستی که در مورد حیدر خان عمو اوغلی پیش گرفت معلوم میشود دعاوی استقلال و آزادگی و ایران دوستی میرزا از هرزاویه نگریسته شود جز شعار ، خامی افکار ، ندانستن معنی استقلال چیزی بدست نمی آید آن سردار جنگل از جامعه و شرایط محیط بی اطلاع بود جامعه را نمی شناخت نمی دانست که با مشتی تفنگ چی خان ها و امیر عشایر ها و امیران ایل و سرداران گاو دزد و چپاول گر و روشنفکران وابسته به اعیان و بازرگانان و چند نفر ملای بند و بست چی و متعهد به دفاع از سیستم ارباب رعیتی و یکعده گالش کوه نشین مطیع خان ، نمی توان به استقلال و آزادی رسید شعارهای کلی و کج و کوله ظالم و مظلوم و عدالت و آزادی که نه حد و حدودی داشت و نه تعاریف و مفاهیم آن مشخص بود و نه شاکله و مصادیق آن برای مردم روشن شده بود چه کاری از پیش می برد ؟ بزرگترین اشتباه میرزا کوچک آن بود که نگذاشت سطح آگاهی دهقانان و محرومین شهری و روستائی بالا برود و از جهل نسبت به آموخته هائی که ستم و سیستم اربابت رعیتی را مشیت ازلی و ابدی دهقان و کسبه خرده پا القاء کرده بود رهائی یابد در آن زمان مردم عامی می گفتند که خداوند خان را و ارباب و ثروتمندان را با فضل و کرامت خود آفرید و آنها بنا به مشیت الهی همیشه اربابند و ما هم به تکلیف الهی رعیت و نوکر دائمی و چه بسیار ثروتمندان که بر سر در خانه های اعیانی خود جمله گول زننده ( هذا من فضل ربی ) را می نوشتند تا      (رعیت بداند که صاحب این عمارت مورد توجه خاص الهی است ) و میرزا کوچک هیچ بحث و نوشته ای درباره عدالت جامعه طبقات اجتماعی استثمار استعمار و اینکه چگونه می توان به آزادی رسید و آزادی چیست و عوامل و اندام های آن کدام است صنف سندیکا منافع طبقاتی و مانند آن نداشته و ندارد و جز کلی گوئی خاطره ای از او در مدح نامه هائی بنام سردار جنگل نوشته میرفخرائی و نهضت میرزا کوچک جنگلی نوشته رواسانی ، وجود ندارد و هنوز هم مداحان این استوره محلی و کما بیش ملی نمی توانند او را به جامعه معرفی کنند معرفی او همراه است با لعن و طعنت و فحاشی به روسیه شوروی که چرا لنین تحت رهبری میرزا با دولت تهران جنگ نکرد !! نگاهی به نوشته فخرائی که مستند به هیچ سندی نیست و خاطره گونه است این حقیقت را ثابت می کند امثال فخرائی با روحیه و روش ضد شوروی به تبین قضایا می پردازند و خود توجه ندارند که تا چه حد دچار تناقض و پریشان گوئی میشوند می نویسد ( دستور تلگرافی که به کیگالو فرمانده نیروی شوروی در گیلان رسیده نشان میداد که با تنظیم قرارداد ایران و شوروی فصل جدیدی در سیاست دو کشور باز شده است و ماموریت سفیر تازه شوروی از این نظر اهمیت دارد که رل بزرگ این نمایش بعهده او محول شده است سفیر شوروی می بایست انقلاب گیلان را بطرزی خاموش کند که به حیثیت آزادیخواهانه شوروی لطمه ای وارد نسازد این مسئله را جنگل ابتداء از سخنان کیگالو استنباط کرد) [4] مرحوم فخرائی مانند اینکه با یک مشت کور و نادان طرف است به ماجرا ادامه میدهد اما از نشان دادن حتی رونوشت آن دستور موهوم تلگرافی عاجز است چون دستوری تلگرافی در کار نبود این استنباط این مورخ پندارگر است که می خواهد بخورد خواننده بدهد و بعد ادامه میدهد که ( نامبرده یک روز به طور ناگهانی بدیدار میرزا به کسما رفت و او را در بین راه مدتها برای استعلام از میرزا که آیا اجازه عبورش را میدهد یا خیر نگهداشتند و تا صدور اجازه عبور که 36 ساعت طول کشید از مقر فرماندهیش دور ماند و طبیعی است که این اندازه غیبت خالی از مسئولیت نیود واقعه غیر مترقبه دیگر آنکه در مدخل سرباز خانه کما اسلحه کمریش را باز کردند و او کمی تردید کرد که این اهانت را تحمل نماید یا باز گردد ولی احساسات انقلابیش غلبه نمود و این مسئله را نادیده گرفت میرزا در ملاقاتش با او از عملی که انجام یافته بود معذرت خواست و کدورت باطنی اش را با پوزش طلبی های مکرر تسکین بخشید معهذا گیکالو حاضر نشد با حضور سایر سران جنگل مطلب محرمانه ای را که محرک آمدنش به جنگل شده است فاش سازد و وقت به تعارفات معمولی و سخنان متفرقه گذشت صبح روز بعد در خانه ای که برای استراحت کیگالو معین شده بود میرزا به تنهائی ببازدیدش رفت و او مراتب را در محیط صمیمانه ای با وی در میان نهاد و نامبرده را از جریان سیاست های پشت پرده آگاه ساخت اکنون رشته سخن را بدست مترجم بیانات این دو نفر حسن مهری میدهیم نامبرده که از تسلیم شدگان همراه دکتر حشمت (××) و منشی گیکالو بود و بزبان روسی تسلط کامل داشت ضمن توضیح پاره ای از مسائل جهانی باین نکته اشاره نمود که ممکن است کار میرزا و انقلاب گیلان سرانجام بجاهای باریک بکشد ولی او که به خلوص نیت و عقیده و ایمان میرزا آگاه است حاضر است هنگام بروز بحران که ظاهرا خیلی نزدیک است آنچه از دستش برآید درباره یک مرد انقلابی پاکباز مضایقه نکند زیرا که خود پرورش یافته عصر انقلاب است بر فرض اگر روزی ناچار شود به نحو اجبار محیط گیلان را ترک نماید حاضر است آنقدر اسلحه به میرزا بدهد که به کمک آن بتواند سالیان دراز مقاومت نماید . بدیهی است اظهارات کیگالو هم دل گرم کننده بود و هم آنچنان با صداقت و صمیمیت ادا میشد که جای هیچ گونه شک و تردید در صحت آنها نمی رفت کیگالو گفت من احسان و خالو قربان را مانند موم در میان مشت نرم خواهم کرد و کاری می کنم که بدون مشورت شما مبادرت بهیچ اقدامی نکنند میرزا از احساسات بی شائبه کیگالو و از اینکه حاضر شد رنج سفر را بخود هموار سازد تشکر کرده و قرار ملاقات بعدی به منظور تبادل نظر نیز داده شد ولی هیچ گاه این ملاقات و تماس دوستانه وقوع نیافت زیرا گردش ایام و جریانات سیاسی بخلاف انتظار هر دو نفر سیر می کرد میرزا بعد از مراجعت کیگالو و مشورت با چند تن از سران جنگل سعداله درویش را با پیام مخصوص به تهران فرستاد و او با روتشین سفیر کبیر شوروی و سران ملیون تهران مذاکره کرد و حامل پیام متقابلی برای     میرزا شد .

برای بار دوم به تهران رفت ، نتیجه با دفعه اول فرق نداشت زیرا در تصمیمات متخذه هیچ تغییری روی نداده بودو فقط جملات و نحوه ادایشان پس و پیش شده بود و سیاست کلی بجای خود دست نخورده باقی ماند عاقبت واقعه ملاسرا پیش آمد که همه جریانات را تحت الشعاع قرارداد و قطع و فصل کارها را به شمشیر محول ساخت [5]

این گزارش ابراهیم فخرائی از مذاکرات کیگالو با آنکه مستند به هیچ سندی نیست به فرض صحت مشکلی را از جهت روشن کردن حوادث و عواملی که منجر به حادثه ملاسرا شد حل نمی کند او که تقریبا خود را مطلع به امور مذاکرات و بپام های تهران و پیام سران ملیون می نمایاند نمی نویسد که پیام میرزا چه بود، پیام سران ملیون چه بود و مسئله را با ذکر یک جمله سر هم بندی شده واقعه ملاسرا خاتمه میدهد . آن گروه از ملیون تهران که با میرزا طرف مشورت بودند و آن عده از علماء اعضای هیئت اتحاد اسلام که در رشت و جنگل بودند چه رهنمودی به میرزا ارائه کردند در مقابل قهر و عقب نشینی میرزا به جنگل سران ملیون تهران و علماء اتحاد اسلام چه نظری داشتند این ابهامات بزرگ و تعیین کننده در نوشته فخرائی بقوت خود باقی است اما میدانیم که هیئت اتحاد اسلام رشت و سران ملیون تهران که ظاهرا سردسته آنها مشیرالدوله و حسن مدرس و سردار فاخر حکمت بوده است به میرزا  اکیدا توصیه و حتی امر کرده بودند که خود را از انقلابیون که در نظر آنها کمونیست های ضد خدا و دین بودند بهرصورت ممکن جدا کند و آنها را از سر راه بردارد حتی با کشت و کشتار و منشاء حادثه و فاجعه آتش زدن محل ملاقات حیدر عمو اوغلی و دستگیری و اعدام او و حمله به رشت در این ارتباط ها و پیغام ها می باشد و این دستور هیئت اتحاد اسلام و توصیه سران ملیون تهرانی را میرزا و عوامل اجرائی اش مانند معین الرعایا ، اسماعیل جنگلی ، کلنل فتح علی خان ثقفی و صادق کوچک پور اجرا کردند و نتیجه آن همان واقعه ملاسرا و قتل حیدر عمو اوغلی و جنگ هفت روزه میرزا با حکومت انقلابیون رشت بود داستان ترورهائی که بدستور میرزا ، صادق کوچک پور صادقانه نوشته است که رنگ و لعابی هم از خودستائی و قهرمان بازی در خاطراتش به چشم می خورد مانند آوردن لوله های تریاک ناب به جنگل، ابراهیم فخرائی در این موارد سکوت می کند اما مرحوم محمدعلی گیلک تا حدی حقیقت را می نویسد.

واقعه ملاسرا که در حقیقت توطئه میرزا کوچک خان و عوامل مخفی و جاسوسان سردار سپه بود بقدری شنیع و دور از هر گونه تحلیل عقلی و منطقی بود و درجه سبعیت و وحشیانه اش آنچنان ظاهر و هویدا بود که طرفداران میرزا برای جلوگیری از لکه دار شدن چهره به ظاهر انسانی و انقلابی و مهربان و درست کار میرزا ، وی را از ارتکاب به آن جنایت و حتی اطلاع از آن جنایت دشمن شاد کن مبرا و بدور داشته اند واقعه ملاسرا موجب شد سلطه سردار سپه و قوام السلطنه بر گیلان بسرعت برقرار شود اما روتشین قبل از فاجعه ملاسرا به میرزا پیشنهادات معقول و سنجیده ای که با مقتضیات روز هم آهنگ بود ارائه کرد که چنین بود ( نامه روتشین به میرزا کوچک خان): (من زیاده از حد از الطافی که بوسیله رفیق سعداله خان درویش اظهار کرده و موافقت با سیاستی که من از طرف دولت  شوروی اجرا می کنم در نظر دارید خوشوقت گردیده و هم چنین متشکرم از شرایطی که توسط کلانتراوف فرستاده بودید و لازم میدانید که به دولت پیشنهاد کنید با پروگرام و شرایط و درخواست هائی که از نظر من نماینده مختار دولت ج.ش-ف.ر میگذرانید با دقت هر چه تمام تر خواندم لازم میدانم یکبار دیگر شما را متقاعد کنم به اینکه من سعادت ایران را میخواهم و از برای استقلال و آزادی داخلی ، خارجی این مملکت می کوشم برای همین مقصود یعنی بیرون رفتن قوای مسلح اجنبی از خاک ایران مساعی خود را بکار بردم الی آخر[6] )

توطئه از پیش طراحی شده ملاسرا توسط یاران نزدیک میرزا کوچک خان و هم آهنگی آن توطئه با قوای در حال حمله رضاخان سردار سپه به گیلان حیات و زندگی میرزا کوچک خان را هم مانند حیدر عمو اوغلی به نابودی و نیستی کشاند دولت نوبنیاد شوروی که خود با بسیاری از دول غربی مانند آمریکا و انگلیس و فرانسه در جنگ بود و قوای افسران تزاری مورد حمایت دول غربی جبهه های متعددی علیه مردم روسیه شوروی گشوده بودند و کل کشور را به ویرانی کشاندند و در این روزهای سخت و دشوار انقلاب اکتبر، لنین و مردم روسیه تمام همت و تلاش خود را برای اعاده صلح به کشور و اخراج قوای بیگانه از کشور روسیه شوروی بکار می بستند و در این راه به دادن امتیازاتی به قوای آلمان و استقرار صلح برست لیتوسک تن دادند تا موقع مقتضی به جبران مافات اقدام کنند توان کشور شوروی بشدت به تحلیل میرفت در چنین شرایطی دولت شوروی باز هم از مساعدت به جنگل دست نمی کشید این جنگلیها بودند که اوامر بزرگان تهران نشین خود را مبنی بر کشتن کمونیستها و دوری گزیدن از آنان که نتیجه اش تضعیف جنگل بود اجراء می کردند . علاوه بر آن واقعه تالم آور ملاسرا و کشتاری که از انقلابیون ایرانی توسط عوامل میرزا کردند که در حقیقت سرسپردگان به سردار سپه بودند بر دولت شوروی و سفیر مال اندیش آن دولت ثابت کرد که نیروهای اصلی میرزا کوچک و روسای ایلات طرفدار او بهیچوجه علقه و علاقه ای به انقلاب و حاکمیت جمهوری و شورائی ندارند و هریک در بند و بستی خاص با بزرگ مالکان و سرداران قشون دولت ایران به رهبری قوام السلطنه و سردار سپه هستند . دقت در طرز رفتار و موضع گیری هیئت اتحاد اسلام این حقیقت را آشکار می کند حتی ابراهیم فخرائی با همه توش و توانی که برای رنگ آمیزی چهره های خیانت کار به کار برده است نتوانسته است موفق شود و ناچار نوشت (میرزا در یکی از جلسات خصوصی سران جنگل ضمن طرح همه این مسائل و گزارش جریان کار و اینکه یک تن از عمال توطئه را شخصا در فومن از بین برده است[7] اظهار عقیده می کند که باید تکلیف قطعی جنگل با این قبیل افراد یک سره شود . در این جلسه که خطرناک ترین تصمیمات گرفته می شود قدر مسلم این است که معین الرعایا و اسماعیل جنگلی و گائوک آلمانی و عبدالحسین خان ثقفی و محمدعلی پیربازاری و عبدالحسین خان شفائی حضور داشته اند ورای اتقاقیشان بر این قرار می گیرد که اعضاء کمیته را گرفته و محاکمه کنند ( مقصود اعضای کمیته همان کمیته ای است که با حضور میرزا کوچک خان و حیدرعمو اوغلی انتخاب شدند و فخرآئی در صفحه های 284 و 285 اسامی آنها را نوشته است و صادق کوچک پور در صفحه های 64 و 65 خاطرات خود نوشته است )[8] مرحوم ابراهیم فخرائی در ادامه می نویسد ( روز 26 محرم 1340 قمری خالو قربان ، سرخوش ، عمو اوغلی در ملاسرا حضور می یابند محمدعلی خمامی و میرزا محمود کرد محله ای (گارینه) و کاس آقا حسام (خیاط) برای تجدید دیدار میرزا به ملاسرا رفتند منتظر ورودش می گردند . سعید محمد کرد و مصدر خالو قربان و چند نفر دیگر از کردها از راه رسیده همراه افراد مسلح دیگر مشغول به صحبت می شوند که ناگهان واقعه ای که هیچکس انتظارش را نداشت به ظهور می رسد یعنی غریو پپاپی شلیک تفنگ و مسلسل از اطراف برمی خیزد و عمارت کمیته را زیر آتش می گیرد . از این واقعه غیرمترقبه همه به بهت فرو رفته و نمی دانند چه کنند معهذا شلیک مهاجمین را به تیراندازی متقابل پاسخ می دهند خطر کم کم نزدیک و معلوم می شود هدف مهاجمین تنها همین خانه است ، معین الرعایا و اسماعیل جنگلی و گائوک آلمانی مامور دستگیری کسانی هستند که امروز باید بملاسرا بیایند اما چرا باین طرز شروع کرده اند آیا راه آسانتری برای دستگیری چند تن معدود وجود نداشت که باین طرز افتضاح آمیز متوسل نشوند از قیافه همگی وحشت و تعجب می بارید و علت این مهاجمه هنوز به تحقیق نپیوسته بود . فشار رفته رفته بافزایش نهاد و مهاجمین نزدیکتر می شوند و انفجار بمب و نارنجک های دستی نایره قتال را گرمتر کرد عمارت ملاسرا آتش زده شد و مهاجمین با مدافعین دست به یقه شدند گائوک آلمانی شخصا سعید محمد کرد را با طپانچه از پای درآورد و چند کرد دیگر نیز بدنبالش نقش به زمین شدند خالو قربان خود را از بالای عمارت پرت کردکاس آقا حسام و محمود کرد محله ای و محمدعلی خمامی نیز خود را از بالای عمارت به زیر انداختند . سرخوش در میان شعله های آتش سوخت ، نعش سیاه شده یک نفر از کرد ها نیز بعد از از پایان حریق بدست آمد . . . حیدرخان عمواوغلی که از این واقعات زیاد دیده بود خود را نباخت . و فراراً تا پسیخان دوید و حتی به آن طرف رودخانه نیز رسید لیکن در آنجا شناخته شد و دستگیر گردید . . . عمو اوغلی را همراه یک مجاهد (حسن رضائی) به کسما فرستادند و چند روزی در کسما نگاهش داشته اما از حق ملاقات محروم نبود دوستانش بدیدنش می رفتند (؟!) لیکن جز دشنام نسبت به میرزا چیزی از وی نمی شنیدند !! پس از چند روز وی را به قریه (مسجد پیش) که محل کوچک دور افتاده ای میان جنگل های انبوه توس کله است نزد طالش های آلیانی اتباع معین الرعایا گسیل داشتند)) [9]


 

(××) توجه به مقاومت ملت ویتنام و جنگ مسلحانه امپریالیسم آمریکا و در عین حال ادامه مذاکرات صلح با دولت آمریکا 2روی یک سکه است

(××) رضا خان پله های قدرت را از سر تیپی قزاق خانه تا تحت سلطنت پیمود و ، صعود و عروج این دیکتاتور هیولائی فقط به کمک خارجی انگلستان و رجال داخلی ایران که مظهر طبقه قدرتمند بورژوا ملاک بودند میسر شد که خود بحث دیگری است

[1] ص 252 و 253 سردار جنگل ابراهیم فخرائی چاپ 1344

[2] ص 307 همان کتاب

[3] ص 277 سردار جنگل فخرائی چاپ 1344

[4] ص 308 سردار جنگل فخرائی چاپ 1344

(××) اگر حسن مهری از همراهان مسلح دکتر حشمت بود که تسلیم شده بود چگونه از تعقیب و مجازات و حبس و دستگیری آزاد شد و بعد از مدتی به نیروهای انقلابی پیوست آیا مامور بود آیا به نهضت جنگل وفا دار ماند این مجهولات را فخرائی روشن نمی کند

[5] ص 308 و 309 سردار جنگل فخرائی چاپ 1344

[6] ص 309 و 310 سردار جنگل

[7] این شکل تاریخ نویسی که تا حد خاطره نویسی تنزل می کند و متکی بهیچ سند و مدرکی نیست علاوه بر آنکه ایجاد گمراهی و توهم می کند خواننده را از تشخیص حقیقت باز می دارد فخرائی چرا نمی نویسد که آن فردی که بدست میرزا کوچک شخصا در فومن از بین رفته است چه کسی بود و به کدام گروه وابسته بود و در حال اجرای چه توطئه ای بود آیا به صرف گمان به توطئه میرزا حق دارد شخصی را بدون محاکمه بکشد و از بین ببرد ؟!

[8] همین گزارش و شرحی که فخرائی نوشته است دلالت دارد که میرزاکوچک خان در طراحی واقعه جنایت آمیز ملاسرا دست داشته است و از نقشه و اجرای آن باخبر بوده است.

[9] ص 320 و 321 سردار جنگل ابراهیم فخرائی چاپ 1344

مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل (4)

مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل (5)

مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل (6)

مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل (7)

مقدمه ای بر قضیه ی نهضت جنگل (8)

فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید