|
مبارزه ما عليه
امپرياليسم آمريكاست، من تنها به نيروي خلق اعتقاد دارم
اوو مورالس
رئيس جمهور منتخب
بوليوي
برگردان : الميرا مرادي

حوادثی که در این چند روز گذشته در بولیوی اتفاق
افتاده است، تحول بزرگی بوده و بدست کسانی صورت گرفته است که متجاوز از 500 سال
مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند. اراده مردم ازماههای سپتامبر و اکتبر خود را تحمیل
کرده و برای فائق آمدن بر فشار امپریالیسم وارد عمل شد. ما برای سالیان دراز در
مواجهه با دو فرهنگ بوده ایم: فرهنگ زندگی که بوسیله مردم بومی و خودی نمایندگی می
شد، و دیگری فرهنگ زوال و نابودی که بوسیله غرب به ما تحمیل می گشت. زمانیکه ما
مردم بومی و ساکنین اصلی این کشور همراه با کارگران و حتی تجار و بازرگانان داخلی
برای زندگی و عدالت می جنگیدیم، حکومت با « حاکمیت قانون و قواعد دمکراتیک خودش» به
مردم واکنش نشان می داد. معنی «حاکمیت قانون» برای مردم بومی چیست؟
برای مردم فقیر، برای به حاشیه رانده شدگان و محرومین، « حاکمیت قانون» یعنی آدم
کشی هدفمند و قتل عام جمعی که ما آنرا تا این زمان تاب آورده بودیم. نه تنها این
سپتامبر و اکتبر، بلکه برای سالیان دراز، آنان در جهتی تلاش کرده اند تا روش ها و
سیاست های گرسنه سازی و ترویج فقر را بر مردم بولیوی تحمیل کنند. بالاتر از همه، «
حاکمیت قانون» یعنی باران افتراها و بهتان ها به ما کوچواها، آی ماراها، و گوارانتی
های بولیوی که بطور دائم از حکومت مان بر ما باریده است: که ما معتادان و قاچاقچیان
هستیم، که ما آنارشیستها هستیم.
قیام مردم بولیوی فقط برای نفت و گاز نبوده است، بلکه بسیاری از موضوعات چون :
تبعیض، به حاشیه راندن، و مهمتر از همه شکست دادن نئولیبرالیسم، علل قیام مردم
بولیوی بوده است.
دلیل تمامی این اعمال جنایت بار بر علیه مردم ما و دلیل آن چه که سبب قیام مردم
بولیوی شد، تنها یک موضوع است: نئولیبرالیسم.
ما با شهامت و سرپیچی و تمرد، گونزالو سانچز دو لوزادا یعنی سمبل نئولیبرالیسم در
کشورمان را در روز 17 اکتبر یعنی در روز بزرگی، شرافت و هویت بولیوی ها پائین
آوردیم. ما آن زمان شروع کردیم که مظهر نابودی و ویرانی و مافیای سیاسی را به زیر
بکشیم.
رفقا! آن چه که می خواهم به شما بگویم این
است که چگونه آگاهی مردم بولیوی را از بنیاد
ساخته ایم و چه اندازه سریع مردم بولیوی واکنش نشان دادند - همانگونه که فرمانده
مارکوس گفت: بس است، کافی است! - چه سریع آن ها به سیاست های گرسنه سازی و بدبخت
سازی ، بس است، کافی است، گفتند!
برای ما، هفدهم اکتبر شروع مرحله جدید ساختن است.
مهمترین عمل فراروی ما آن
است که
بپذیریم که به خودپرستی و فردگرایی پایان دهیم . از جوامع روستایی و روستائیان و
مردم بومی شروع کنیم تا به زاغه نشین های شهری و دیگر اقشار اجتماعی رسیده و بر
مبنای همبستگی و تعاون دست به آفرینش و خلاقیت بزنیم. ما می بایستی به این
بیاندیشیم که چگونه ثروتی را که هم اکنون در دستان تعداد اندکی متمرکز شده است را
مجددا تقسیم و توزیع نمائیم. توزیع مجدد ثروت، پس از قیامی که صورت گرفت بزرگترین
وظیفه پیش روی ما مردم بولیوی است.
این مسئله از درجه اهمیت بسیاری برخوردار است که بر اساس اصولی چون صداقت، شفافیت و
صراحت و با نظارت و کنترل بر تشکیلات خودمان، قادر باشیم که سازماندهی کنیم و به
حرکت درآئیم. و بسیار مهم است که نه تنها سازماندهی نمائیم، بلکه متحد باقی بمانیم.
اینک ما اینجا ایستاده ایم، متحد.
خردمندانی در دفاع از بشریت – فکر می کنم که ما نه تنها می بایستی برای به انجام
رسانیدن جنبش های اجتماعی متحد بمانیم، بلکه هم چنین می بایستی با جنبش روشنفکران
نیز در هماهنگی باشیم. هر گردهمایی، هر واقعه برای ما رهبران کارگری که از دل
مبارزات اجتماعی بیرون آمده ایم، درس بزرگی است که به ما اجازه می دهد که تجربیات
خود را مبادله نموده و بر تقویت مردم خود و ریشه هایی که از آن برآمده ایم، کوشا و
پایدار بمانیم.
در کشور ما بولیوی، جنبش اجتماعی ما، بهمراه روشنفکران، کارگران – حتی احزاب سیاسی
که جنبش مردمی را پشتیبانی می کنند، برای بیرون راندن گونزالو سانچز لوزادا همکاری
کردند، ما برای این حرکت، قیمت گزافی پرداختیم، بسیاری از ما جان خود را از دست
دادند زیرا که نخوت و تکبر امپریالیسم و خودکامگی و استبداد آن در جهت تحقیر و خرد
کردن مردم بولیوی همچنان ادامه داشت.
رفقا، این ضروری است که به جای آن که در خدمت کمپانی های چند ملیتی باشیم، کمر خدمت
به جنبش اجتماعی و مردمی کشورمان ببندیم. من آدم تازه واردی در عرصه سیاست هستم، من
از این که پیشه ام سیاست باشد، می ترسیدم و بیزار بودم. اما زمانی رسید که متوجه شدم
سیاست می تواند که علم خدمت به توده ها باشد، و درگیر شدن در سیاست، اگر به قصد
خدمت به مردم باشد، بسیار پر اهمیت است. منظورم از درگیر شدن در سیاست، ترجیحا
زندگی کردن برای سیاست است، نه از راه سیاست نان خوردن . ما در مبارزه امان ، با
شیوه ای که متاثر از دلسوزی و وظیفه شناسی ملی بود، همراه با حمایتی که از طرف
نهادهای آکادمیک و علمی کسب کردیم، میان جنبش های اجتماعی و احزاب سیاسی پل زده و
هماهنگی و همکاری مشترک آن ها را سبب شدیم. این دلیل آن چیزی بود که خیزش مردمی را
در این روزهای اخیر ممکن ساخت.
فکر می کنم زمانی که صحبت از « دفاع از بشریت» می نمائیم، آن چنان که در این واقعه
انجام دادیم، این « دفاع » تنها زمانی می تواند بطور واقع صورت بگیرد که ما
«
نئولیبرالیسم» و
«امپریالیسم» را از حیات کشورمان حذف کرده باشیم.
من بر این باورم که ما در پیشبرد این امر تنها نخواهیم بود، چرا که هر روزه شاهدیم
که تفکرات «ضد امپریالیستی» گسترش بیشتری پیدا می کند، آن هم بخصوص پس از اجرای
سیاست خونین « اشغال» عراق توسط بوش. راه ما در سازماندهی و اتحاد بر علیه سیستم
موجود، علیه تجاوز امپریالیسم به توده های کشورمان، در حال گسترش است ، هم چنان که
استراتژی هایمان برای ایجاد و قوت بخشیدن به نیروی مردممان در حال گسترش است.
من تنها به نیروی مردم باور دارم. این تجربه من در حیطه محل فعالیتم بوده است، یک
استان- که اهمیت قدرت مردم محلی را می رساند. و اینک، با تمامی آن چه که در بولیوی
اتفاق افتاد، من اهمیت گرد آمدن نیروی مردم حول یک تن واحد را مشاهده کردم. برای آن
عده از ما که به کار دفاع از بشریت ایمان دارند، بهترین کمکی که می توانند در این
راه ارائه دهند، اینست که کمک نمایند تا نیروی مردمی خلق شود. این زمانی تحقق می
یابد که ما منافع شخصی خود را در رابطه با منافع عمومی مهار و کنترل نمائیم. بعضی
اوقات، ما خود را وقف جنبش های اجتماعی می نمائیم ، تا تنها به قدرت دست بیابیم. ما
احتیاج داریم که به وسیله مردم رهبری شویم، نه این که آنان را مورد استفاده و بهره
برداری خود قرار دهیم.
احتمالا میان رهبران مردمی ما تفاوت هایی موجود است- و این واقعیتی است که ما این
تفاوت ها را در کشورمان بولیوی شاهد بودیم .
اما زمانی که مردم آگاه و بیدارند، زمانی که مردم می دانند چه مورد نیازشان است که می
بایستی برایشان انجام شود، هرگونه تفاوت و اختلاف نظر در میان رهبران کشور خاتمه می
یابد. ما در این زمینه پیشرفت هایی را داشتیم، آن چنان که همین سبب شد که مردم ما
سرانجام در اتحاد با یکدیگر قادر به قیام و خیزش انقلابی خود گردند.
رفقا ، آن چه که مایلم این جا با شما در میان بگذارم، آن چه که رویای من است، آن چه که
ما به عنوان رهبران بولیوی در این جنبش بعنوان وظیفه برای خود متصوریم و رویای آن را
داریم، تقویت تفکر ضد امپریالیستی است.
برخی از رهبران در حال حاضر درباره این صحبت می کنند که چگونه همگی ما از روشنفکران
گرفته تا جنبش های اجتماعی و سیاسی، قادر باشیم تا نشست بزرگی را با کسانی چون فیدل،
چاوز و لولا سازمان دهیم و به همگان بگوئیم که :" ما این جائیم، ما بر علیه تجاوز
آمریکای امپریالیسم ، برخاسته ایم."
یک اجلاس که در آن کسانی مانند رفیق ریگوبرتا منچو(1)، و دیگر رهبران کارگری، شخصیت
بزرگی مانند پرز ازکویول نیز حضور داشته باشند. یک نشست بزرگ که به مردممان بتوانیم
بگوئیم که ما همگی با هم هستیم، متحد، و در دفاع از بشریت.
رفقا ما انتخاب دیگری نداریم – اگر بخواهیم که در دفاع از بشریت بکوشیم، می بایستی
سیستم را تغییر دهیم و تغییر سیستم به معنای آنست که امپریالیسم آمریکا را سرنگون
سازیم.
پانویس:
1- ریگوبرتا منچو فعال زن سرخپوست گواتمالایی که جایزه نوبل در زمینه صلح را در سال
1992 نصیب خود کرد.
برگرفته: از آرشیو شماره 29 فرهنگ توسعه به تاریخ
16/10/84 |