![]() |
|
شماره 78 - بهروزرسانی: جمعه 29/04/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
زور ایجاد حق نمیکند*
منوچهر بصیر
آقای دکتر میلانی در شمارهی 16 نشریهی هممیهن مورخ 9 خرداد سال جاری در مصاحبهای تحت عنوان «روزگار سپری گشتهی روشنفکران چپ» مطالبی در رد مارکسیسم اظهار داشتند که توجه ایشان را به چند نکته در این مورد جلب میکنم. تا آنجا که حافظهی من بهعنوان نسل قبل از انقلاب یاری میکند، مارکسیسم یک مسالهی پرجنجال بوده و چپ مانند مرغ در عروسی و عزا کشته میشده و... حکایت همچنان باقی است. اما نکتهی اساسی اینجاست که حکومتها همیشه نسبت به مارکسیسم حساس بودهاند و مردم عادی هم بهخاطر فقر مادی و فرهنگی از آن اطلاعی نداشتهاند. اما سوال من از امثال آقای میلانی است، به فرض این که مردم متوجه شوند که مارکسیسم از پایه و اساس غلط است چه باری از شانهی آنها برداشته میشود؟ علت حساسیت حکومتها نسبت به این مطلب چیست؟ سوال بعد هم این است که اگر مارکسیسم غلط است اجازه دهید بطلان آن در عمل ثابت شود و دیگر لازم نیست که این همه به آن لگد بزنید و اگر هم درست است که یک نظریهی علمی که با هو و جنجال و سرکوب حتا حمام خون از میدان بدر نمیرود! آقای دکتر میلانی هر بار که صحبت دیکتاتوری میشود از بلوک شرق سابق، خصوصا اتحاد شوروی نام میبرند گویی آمریکایی که امثال ایشان آنجا اقامت دارند بهشت و مهد دموکراسی و آزادی است. حداقل مردم دنیا، امروز شاهد دموکراسی وارداتی آمریکا در عراق و افغانستان هستند. لازم به تذکر نیست که آمریکا همیشه یار و یاور جوجه دیکتاتورهای جهان سوم بوده و هست و همه چیز در منافع او تعریف میشود. مثلا حقوق بشر در عربستان و پاکستان رعایت میگردد اما در کوبا و کرهی شمالی زیر پا گذاشته میشود! آقای دکتر میلانی، از استالینیست استالینیست گفتن، یکی به میخ زدن و یکی به نعل زدن چیزی روشن نمیشود. کافی است توجه بفرمایید که آمریکا در پایان جنگ دوم جهانی، مردم بیدفاع ناکازاکی و هیروشیما را خاکستر کرد، ویتنام، شیلی، اندونزی، ایران، کوبا و یوگسلاوی و... دیگر جای خود دارند. امثال آقای دکتر میلانی منکر دیکتاتوری سرمایه میشوند چون نمکگیر آن هستند و از همه مهمتر این که از «توابان» چپ میباشند. تراژدی توابان این است که نه دنیا دارند، نه آخرت و چون میدانند دورغ میگویند، همیشه عذاب وجدان دارند. در حالی که نظام سرمایهداری جهانی، هزاران مادر آمریکایی، اروپایی، عراقی و افغانی را در جنگ عراق و افغانستان به عزای بچههای خود نشانده است، امثال آقای دکتر میلانی و نوریزاده به چپ حمله میکنند و آقای نوریزاده تا آنجا پیش میروند که انقلاب را شر و بد و آفت میدانند. نظام سرمایهداری به این دلیل با انقلاب مخالف است که منافعش به خطر میافتد. صدای آمریکا به این دلیل با انقلاب ایران مخالف است که رژیم دستنشاندهی او، یعنی رژیم شاه را سرنگون کرد. صدای آمریکا زیر بار قبول عواقب کودتای سیاه 28 مرداد نمیرود و معتقد است گذشتهها گذشته در حالی که امثال آقای نوریزاده و میلانی حداقل باید رابطهی بین مشکلات امروز ایران و کودتای 28 مرداد را قبول کنند. آقای نوریزاده بزرگواری میفرمایند و بیشتر گناه 28 مرداد را به گردن انگلستان میاندازند و معتقدند میزان مشارکت آمریکا بیست درصد بیشتر نبوده است!! ملاحظه بفرمایید آقای نوریزاده تا چه اندازه نمکگیر شدهاند!!! اما در مورد کمسوادی زندهیاد صمد بهرنگی که ایشان اشاره کرده بودند، باید عرض کنم که صمد روشنفکری برخاسته از طبقهی کارگر بود و مانند «گورکی» نویسندهی نامدار روس خود آموخته بود و تاثیر خود را بر جامعهی ایران خصوصا ادبیات کودکان گذاشته است اما اگر معیار شما از روشنفکری مدرک تحصیلی است، باید عرض کنم چو دزدی با چراغ آید گزیدهتر برد کالا! خیانت روشنفکران بسیار زنندهتر و مهلکتر از خیانت و انحرافات عوام است و حضرت عالی هم در حد روشنفکرانی چون زنده یاد «امیر حسین آریانپور» نیستید که نسلی از روشنفکران این مملکت را تربیت کرد. برشت نمایشنامهنویس و شاعر ژرفبین آلمانی میگوید: آن که حقیقت را نمیداند، بیشعور است، آن که میداند و انکار میکند جنایتکار است.
* ژانژاکروسو
|
|
فرهنگ توسعه - ۱۳۸۶ - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |