شماره 8- بروزرسانی:15/7/1383

بازگشت به صفحه اصلی

پيدايش و فروپاشي اتحاد  جماهير شوروي

قسمت اول

 نوشته : طوس طهماسبي

 

هنگامي كه  طبل جنگ جهاني اول به صدا در آمد,  حساسيت هيچكس به اندازه ولاديمهر ايليچ لنين برانگيخته نشد.  رهبر جناح راديكال حزب سوسيال دمكرات روسيه[i] و همفكرانش پس از حدود 20 سال مبارزه پيگير با  رژيم ترازي و گرايش هاي  ليبرالي در ميان ديگر احزاب سوسياليستي, اين جنگ را همچون  فرصتي گرانبها  پذيرا شدند. از ديدگاه آنان اين جنگ  طليعه ي نويد بخش پايان دوران انتظار طولاني آنها براي  انقلاب سوسياليستي بود. چرا كه جنگ  زمينه تضعيف دولتهاي  سرمايه داري اروپايي را فراهم كرد و در صورت  طولاني شدن , با فقر و تبعيض گسترده اي كه به همراه مي آورد , كشتزار اروپا را آماده پاشيدن بذر انقلاب  مي كرد  . لنين با ابداع نظريه امپرياليسم معتقد بود كه جنگ جهاني اول نتيجه رسيدن نظام سرمايه  داري اروپا و آمريكا  به بالاترين مراحل رشد و تكامل و رقابت روز افزون مجموعه هاي سرمايه داري در درون خود بر سر منابع و بازارهاي فراملي است و به احتمال فراوان به جنگ هاي شديد بين المللي منجر مي شود . از ديدگاه  لنين در چنين شرايطي وظيفه احزاب سوسياليست اين بود كه جنگ هاي بين المللي را به جنگ هاي  طبقاتي داخلي تبديل كنند تا اين جنگ جهاني به انقلاب جهاني تبديل شود .

 براين اساس لنين و همفكرانش به تمام سربازان كشورهاي اروپايي پيام مي دادند كه تفنگ ها را به روي فرماندهان و بروژواهاي كشور خود  برگردانيد و به جاي جنگيدن با برادران هم طبقه خود از كشورهاي ديگر همراه آنها عليه حكومت هاي سرمايه داري نبرد كنيد . اما گروه ميانه روي سوسيال دمكرات هاي روسيه يعني منشويكهاي و بسياري از احزاب سوسياليست  اروپايي با عقايد لنين موافق نبودند . گروه كثيري از آنها از جمله پلخانوف معرفي كننده ي ماركسيم به روسيه, حمايت از دفاع ملي و سياست نظامي كشور متبوع خود را مطرح مي كردند و معتقد بودند  شركت موثر  احزاب سوسياليست و طبقه كارگر در جنگ به نفع ميهن, باعث افزايش نفوذ آنها در جوامع خود پس از جنگ خواهد شد. از طرف ديگر پيروزي هر كشور در جنگ,  موجب بهبود  وضع اقتصادي آن و در نتيجه موجب بهبود وضع كارگران آن كشور مي شود .

گروه ديگري از سوسياليستهاي اروپايي از جمله جناح چپ منشويكها به رهبري مارتف, سياست محكوم كردن  كلي جنگ را در پيش گرفته بودند و از  صلحي بدون انقلاب پشتيباني مي كردند و به همين جهت از همكاري بالنين براي نيل به اهدافش  خودداري مي كردند.

نظريات اين گروهها از ديدگاه لنين چيزي جز هذيان و ياوه نبود و او حتي نظريات دسته اول  را جنايتكارانه مي دانست و تندترين  الفاظ را در مورد پلخانوف بكار مي برد.  او به تلاش پيگرانه براي به كرسي نشاندن عقايدش در روزنامه ها و كنفرانس هاي سوسياليست ها ادامه داد. پس از مدتي واقعيتهاي جنگ, تا حد زيادي پيش بينيهاي لنين را تائيد كرد. جنگ  جهاني اول به يك جنگ فرسايشي و طاقت فرسا تبديل شده بود . اختراع مسلسل و استفاده از گازهاي شيميايي, ارزش نيروي تهاجمي سواره نظام را كه قرنها در ميادين  جنگ يكه تازي مي كرد, از ميان برده  و بدين ترتيب عمليات دفاع بسيار آسان و عمليات نهاجمي بسيار دشوار گشته بود. در نتيجه  جنگ سنگر ها بوجود آمد و نيروهاي طرفين  گاه به مدت 2 تا 3  سال در يك سنگر و يك وضع باقي مي ماندند و معمولا هر عمليات گسترده 300 تا پانصد هزار كشته بدنبال داشت[ii].

ارتش هاي اروپايي ميزان  پيشروي را بر حسب متر و تعداد كشته ها را بر حسب هزار محاسبه مي كردند . اين موضوع موجب فشار دولتها براي سربازگيري اجباري گرديد كه معمولا بر طبقات پايين جامعه فشار وارد مي كرد. موارد فرار سربازان از مقابل دشمن افزايش زيادي پيدا كرد و به موازات آن رقم اعدام سربازان فراري نيز به سرعت روبه فزوني گذاشت. بطور مثال ارتش انگلستان هزاران نفر از سربازانش را به جرم ترس و فرار از جبهه اعدام كرد. از طرف ديگر چون تمام بخشهاي اقتصادي به منظور تامين نيازهاي جنگ بسيج شده بودند, فقر و كمبود شدت گرفته و دولت ها مجبور به جيره بندي كالاهاي ضروري مي شدند. اين مشكلات در روسيه از تمام نقاط اروپا بيشتر بود. چرا كه ساختارهاي زير بنايي اقتصاد اين كشور از آلمان, فرانسه و انگلستان  ضعيف تر بود. كارخانجات  صنعتي در روسيه هنوز رشد چنداني نكرده بودند و اين كشور همواره براي توليد ملزومات جنگي با مشكل مواجه مي شد. از اواسط جنگ به بعد بسياري از سربازان روسي داراي پوتين و لباس نظامي نبودند و حتي تعداد زيادي از آنان به جاي تفنگ  يك تكه چوب با خود حمل مي كردند.  همچنين به علت فقدان خطوط راه آهن, تداركات جنگي به موقع و به مقدار كافي از پشت جبهه به جبهه نمي رسيد. به همين دليل, تلفات روسيه در جنگ به ميزان قابل ملاحظه اي از كشورهاي ديگر بيشتر بود  و هنوز جنگ به پايان نرسيده بود كه اين تلفات  از مرز چهارميليون نفر گذشت.

علت بيشتر اين مصائب آن بود كه روسيه آمادگي لازم براي شركت در يك جنگ مدرن را نداشت كه محصولات صنعتي در آن حرف اول مي زد. در واقع روسيه هنوز  يك كشور صنعتي به معناي واقعي كلمه به شمار نمي رفت. در سال 1914 حدود 90 درصد امور معادن,  تقريبا صد در صد استخراج نفت, 40 درصد صنايع فلزي و 50 درصد صنايع شيميايي و 28 درصد صنعت نساجي در اختيار خارجيان بود و توسط آنان اداره مي شد . روسيه در  اوايل قرن بيستم مقروض ترين كشور جهان بود و به منظور تداوم دريافت وام مجبور شد نرخ بهره اي بيش از نرخ متعارف بازار به وام دهندگان پيشنهاد نمايد. همچنين 63 درصد صادرات روسيه محصولات كشاورزي و 11 درصد ديگر آن صادرات چوب بود. اما حتي در كشاورزي  نيز اين كشور از ديگر قدرتهاي اروپايي  عقب تر بود و با وجود وسعت بسيار زياد سرزمين, محصول گندم روسيه يك سوم آلمان و بريتانيا و توليد سيب زميني آن نصف محصول دو كشور مزبور بود. به علت ضعف بنيه اقتصادي دولت, مالياتهاي سرسام آور بود . در سال 1913بيش از 50 درصد در آمد يك شهروند متوسط روسي توسط دولت ماليات اخذ مي شد.

در همين سال در شرايطي كه دولت 970 ميليون روبل به نيروهاي مسلح اختصاص داده بود، تنها 154 ميليون روبل صرف بهداشت و آموزش شد.[iii] كارگران در شهرهايي كه به سرعت توسعه و گسترش مي يافت، مجبور به زندگي در شرايطي بودند كه از نظر مسكن، سلامتي و شبكه فاضلاب بسيار بد و پر مخاطره بود. تعداد افراد الكلي افزايش يافته بود و كارگران با پناه بردن به الكل سعي مي كردند از واقعيات دردناك جامعه فرار كنند. طبقه در حال گسترش روسيه نسبت به طبقه كارگر دير نقاط اروپا وضع وخيم تري داشت. كارگران صنعتي عمدتا از روستا آمده بودند و طبقات فرو دست شهري از جمله صنعتگران پيشين صفوف كارگران را انبوه تر مي كردند. شرايط كار در كارخانه ها و معادن بسيار طاقت فرسا بود. مزد پايين بود و كار روزانه 12 تا 15 ساعت به طول مي انجاميد و در بعضي موسسات بالغ بر 16 تا 18 ساعت در روز مي شد. از كار زنان و كودكان وسيعا استفاده مي شد و مزدي به مراتب كم تر از مزد مردان به آنان پرداخت مي شد.[iv] چون هيچگونه وسايل ايمني وجود نداشت، مرتبا حوادث ناگواري براي كارگران روي مي داد. بيكاري هم يك مشكل عمده بود. خصوصا در زمان هاي بحران و ركود كه صنايع دائما درگيرش بودند.بعلاوه هيچگونه سازمان قانوني كارگري وجود نداشت و هركوششي براي بهبود شرايط كار وحشيانه سركوب مي شد. در همين زمان ميزان مرگ و مير  در روسيه بالاترين رقم اروپا را تشكيل مي داد.

در اين شرايط طبيعي بود كه جنگ مشكلات و نا بساماني هاي اجتماعي را تشديد كند. شكست هاي پياپي نيروهاي روسيه در برابر نيروهاي كجهز و كارآزموده آلماني، منجر به ياس و نگراني عمومي شد و در اين ميان ويژگي ها و شرايط زندگي خاندان سلطنتي روسيه نيز موثر بود. تزار نيكلاي دوم حتي به اعتراف تحسين كنندگان و طرفداران پر شورش حكمران باهوش و مدبري نبود[v] و درك كاملي از مشكلات و نارسايي هاي كشورش در دنياي پر مخاطره جديد نداشت. بعلاوه او به شدت تحت تاثير همسرش ملكه الكساندرا قرار داشت كه پدرش گراندوك ايالت هسه دارمشتات آلمان و مادرش فرزند ملكه ويكتورياي انگليس بود[vi]. الكساندرا كه به شدت متعصب و خرافي بود، در آن سال ها تحت تاثير كشيش مرموزي به نام راسپوتين قرار گرفته بود. راسپوتين با بكارگيري روش هاي غير معمول در بهبود حال فرزند بيمارش او را به شدت زير تاثير و نفوذ خود قرار داده بود, بطوريكه الكساندرا سخنان و توصيه هاي او را الهام شده از طرف خداوند مي دانست و معتقد بود همواره بايد به توصيه هاي او جامه عمل بپوشاند. راسپوتين شخصيت مرموز و مبهمي داشت. برخي  او را قديس و معجزه گر و عده بيشتري او را شياد, شيطان صفت و از نظر اخلاقي منحرف مي دانستند. موقعيت راسپوتين در دربار موجب حسادت و كينه برخي از رجال سياسي و نظامي روسيه شده بود. آنها راسپوتين را عامل  بدنامي دربار  و اختلال در امور كشور مي دانستند و او نيز سعي  مي كرد از طريق اعمال نفوذ بر ملكه، آنها را از  مناصبشان بر كنار  كند و اين كار معمولا با موفقيت انجام مي گرفت. در طول دوران جنگ اين مسئله در چند مورد موجب بركناري افراد بسيار لايقي از مناصب نظامي و جايگزيني افرادي  ناتوان و فاقد  تخصص شد. خبر شكستهاي پياپي در جبهه به گوش مردم رسيد و موجب ايجاد يك خشم عمومي نسبت به راسپوتين و ملكه گرديد. تبار آلماني الكساندرا نيز در اين ميان تا حد زيادي موثر بود و برخي از مردم معتقد بودند او به نفع آلمانها عمل مي كند. اين وضع  به آنجا كشيد كه عده اي از اشراف راسپوتين را به قتل رساندند و موجب آشفتگي روحي بيشتر خانواده سلطنتي شدند. بالاخره وخامت اوضاع در جبهه, موجب نافرماني ها و تمردهايي در مقياس بسيار وسيع  شد. سربازان در گروههاي بزرگ راه پشت جبهه را در پيش مي گرفتند و در بسياري از موارد  درحين اين كار فرماندهان خود و افسران ارشد را به قتل مي رساندند. تبليغات گروههاي مخفي بلشويك كه از ابتداي جنگ در اكثر واحد هاي نظامي فعاليت مي كردند,  نيز تا حدي موثر بود. در داخل  پايتخت و شهرهاي بزرگ نيز اثر رواني شكستهاي پي در پي نظامي, تلفات بسيار زياد,  قحطي و گرسنگي و نبود سوخت و همچنين احساس تنفر شديد نسبت به خاندان سلطنتي كه در بخشهاي بزرگي از مردم بوجود آمده بود, موجب شورش و اعتصاب عمومي شد. سربازان و بسياري  از نيروهاي انتظامي از مقابله با مردم خودداري كردند  و كار به جايي رسيد كه تقريبا تمام نيروهاي نظامي و پادگان شهر سن پطرز بورگ از اطاعت از تزار خودداري كرده و به شورشيان پيوستند.

تزار كه در اين زمان  براي سر كشي به جبهه رفته بود،  هنگامي كه دريافت حتي  گارد مخصوص او هم به انقلابيون پيوسته، جرات نكرد به سن پطرز بورگ  باز گردد و از سلطنت  استعفا داد و برادرش گراندوك ميخاييل را به جانشيني خود انتخاب كرد. اما او هم حاضر به پذيرش  سلطنت نشد و اين تير خلاصي بود كه منجر به انقراض سلسله304 ساله رمانف گرديد . پس از سقوط سلطنت، قدرت به دست يك دولت موقت از بورژواها و اشرافيون ليبرال افتاد كه تلاش كردند با كمك دوما مجلس روسيه كشور را اداره كنند و به جنگ  عليه آلمان و اطريش ادامه دهند . اما آنها تنها و بي رقيب نبودند . همزمان با استعفاي تزار به تقليد از انقلاب نا فرجام 1905 شورايي از كارگران و سربازان شورشي (ساويت) در سن پطرزبورگ ( كه از چندي پيش پطروگراد خوانده مي شد) تشكيل شده در اين شورا اغلب احزاب چپ گرا  و مخالف حكومت از جمله حزب سوسياليست  انقلابي معروف به  اس – آرها كه شامل دو گروه راست و چپ مي شد و همچنين منشويك ها و بلشويك ها و در ابتدا گروهي از عناصر ليبرال و تا حدي  راست گرا نيز شركت داشتند. اما آنها  كم كم به طرف دولت موقت رفتند . بطور مثال الكساندر كرنسكي كه ابتدا نايب رئيس شوراي پطروگراد بود، وزير دادگستري و سپس به جاي پرنس لووف نخست وزير دولت موقت شد.

 

اخبار انقلاب فوريه و سقوط تزار در حالي به لنين در سوئيس رسيد كه او سرگرم مبارزه فكري طاقت فرسايي با سوسياليست هاي ميانه رو و رفرميست اروپايي و اثبات حقانيت نظريات خود در مورد استراتژي احزاب سوسيال دمكرات پيرامون جنگ و چگونگي تلاش براي كسب قدرت  بود . لنين در اوايل سال 1916 كتاب مشهور خود امپرياليسم واپسين مرحله سرمايه داري ‌ را به رشته تحرير در آورد  و در آن نظريات خود را به تفصيل بيان كرد. به تاخير افتادن شورش و انقلاب در  كشورهاي اروپايي  كه لنين بي صبرانه در انتظار آن بود و همينطور  عدم پذيرش نظريات او از جانب  احزاب سوسياليست اروپايي، لنين را تا حدي نا اميد كرد. بطوريكه در ژانويه 1917 خطاب به يك جمع سوئيسي اظهار داشت : شك دارم  كه ما پيرمردها زنده بمانيم و نبردهاي قطعي انقلاب آينده را  به چشم ببينيم [vii] . اما فقط چند هفته بعد شورش در روسيه و سقوط تزار اتفاق افتاد . او در عين شادماني بسيار نگران و بي قرار بود. چرا كه انقلاب فوريه را يك انقلاب بورژوا دمكراتيك مي دانست و هراس داشت كه مبادا بورژوازي ليبرال جنبش انقلابي روسيه را به سمت منافع خود منحرف كند .

نگراني لنين بيهوده نبود چرا كه از يك طرف دولت موقت  و بسياري از احزاب سياسي روسيه انقلاب را پايان يافته مي دانستند و به دنبال ايجاد يك دمكراسي پارلماني به سبك اروپاي غربي بودند و از  طرف ديگر نظريات لنين حتي در ميان حزب خودش يعني حزب بلشويك نيز طرفداران چنداني  نداشت . اولين گروه بلشويك ها كه در ماه مارس از تبعيد سيبري به پتروگراد بازگشتند پس از سازمان دادن حزب روش محتاطانه اي را در قبال دولت موقت اتخاذ كردند وصحبتي از انقلاب سيوسياليستي به ميان نياوردند . حتي برخي از آنها خواستار حمايت از دولت موقت بودند.[viii]  تنها گروه كوچكي در  حزب بلشويك به رهبري  مولوتف [ix] طرفدار اتخاذ  موضعي  سخت  عليه دولت موقت و زمينه سازي براي انقلاب سوسياليستي بودند . اما با بازگشت رهبراني چون كامنف[x] و استالين  گروه مولوتف به شدت  تضعيف شد و آنها اداره حزب را به دست گرفتند . در روزهاي بعد استالين با انتشار مقالاتي  در روزنامه پراوردا ارگان  بلشويك ها تز ”پشتيباني از دولت موقت تا آن جا كه اين دولت به نفع  طبقه كارگر  گام بر دارد“ [xi]  را مطرح كرد و كامنف از او پيش تر رفت و علنا از ادامه جنگ و سياست  دفاع ملي  حمايت كرد . درمقاله اي كه در روز 15 مارس 1917 در روزنامه پراودا به قلم كامنف چاپ شد چنين آمده بود: ”وقتي كه ارتش با ارتش روبرو مي شود ابلهانه ترين سياست اين است  كه به يكي از اين دو تكليف كنيم  كه سلاح خود را به زمين بگذارد و به خانه برود . اين سياست  صلح نيست بلكه  سياست بردگي است كه خلق آزاد آن را  با اشمئزار رد مي كند. “ [xii]

ديگر از اين روشن تر نمي شد با عقايد  لنين مخالفت كرد . اما لنين كه معتقد بود جريان وقايع در جهت  تائيد نظرات  او پيش مي رود،  بي اعتنا به مخالفتها تصميم گرفت به سرعت خود را به روسيه برساند .انگلستان و فرانسه اجازه عبور لنين از اراضي تحت تصرفشان را ندادند و لنين به ناچار تصميم گرفت  از طريق آلمان ( كه با روسيه در حال جنگ بود ) به كشورش باز گردد . آلمان ها اميدوار بودند كه با فرستادن  لنين به روسيه اوضاع اين كشور آشفته شود و زمينه خارج شدن روسيه از جنگ فراهم گردد تا آنها بتوانند با خيال آسوده تمام نيروهاي خود را به جبهه غرب منتقل كنند و بر همين اساس  به لنين اجازه عبور دادند . لنين در قطاري مهر و موم شده عازم روسيه شد . آلمان ها ظاهرا  قطار را مهروموم كرده بودند  تا از شيوع بيماري كمونيسم در آلمان جلوگيري كنند و لنين كه از نظر آنها يك ميكرب خطرناك بود فقط  به جان دشمن بيفتد ![xiii]  لنين در 3 آوريل 1917 وارد  پتروگراد شد و در همان ايستگاه راه آهن مجادله  با مخالفان را آغاز كرد . او به كامنف كه در جمع استقبال كنندگان بود با صراحت  ولي با خوشروئي گفت : اين ها چيست كه در پراودا مي نويسي؟  ما چند تا از مقاله هاي تو را ديديم  و حسابي فحشت داديم“ [xiv] روز بعد در مجلسي از سوسيال مكرات ها ( اعم از بلشويك ها ومنشويك ها و مستقل ها ) خلاصه نظراتش  را بيان كرد كه بعد ها بعنوان  تز هاي آوريل شهرت زيادي پيدا كرد. تز هاي آوريل بطور خلاصه شامل موارد زير بود :

1-           جنگ روسيه و آلمان حتي پس از سقوط تزار ماهيت امپرياليستي دارد و بايد متوقف شود.

2-      طرد دولت موقت و محكوميت هر نوع همكاري با آن و اعتقاد به اين كه در اين مرحله تاريخي جامعه روسيه توان گذر از مرحله انقلاب بورژوايي را دارد

3-           تنها تشكيل حكومت مطلوب در اين برهه ديكتاتوري پرولتاريا و فقيرترين بخش دهقانان است .

 سخنان لنين با مخالفت شديد اكثر حاضران جلسه مواجه شد. بوگدانف از منشويك ها به ميان سخنان او پريد و فرياد كشيد :” هذيان، هذيان ديوانه وار“ و استكلوف سردبير ايزوستيا كه بعد ها به بلشويك ها پيوست اظهار داشت كه سخنان لنين عبارت از مشتي حرف هاي ذهني ست و به محض اينكه او با شرايط روسيه آشنا شود دست از آن برخواهد داشت.[xv] برخي ديگر نيز لنين را به باد تجحقير و ناسزا گرفتند و او نيز بدون استفاده از حق پاسخگويي جلسه را ترك كرد.

همان شب تز هاي آوريل را براي گروهي از رهبران بلشويك خواند و بار ديگر خود را به كلي تنها يافت. چند روز بعد در جلسه اي ديگر نتوانست ساكت بماند و با خشم بر سر منشويك ها فرياد زد: ”احمق ها، لاف زن ها، ابله ها شما تصور مي كنيد تاريخ در سالن هايي ساخته مي شود كه دمكرات هاي كوچك تازه به دوران رسيده در آن مثل خوك ها به خوردن مشغول اند. آزاديخواهان دروغين، پرمدعاهاي احمق ديروز، وكلاي كوچك ايلات كه تازه ياد مي گيرند چگونه با سرعت دست هاي ظريف و الا حضرت ها را ببوسند .

 احمق ها! پرمدعاها! ابله ها ! تاريخ در سنگرهايي ساخته مي شود كه در آن سربازي كه كابوس بر او غالب است در نتيجه مستي جنگ ، سر نيزه اش را در شكم افسر فرو مي برد  و بعد به زنجير يك قطار  راه آهن مي چسبد و به دهكده موطنش فرار مي كند تا آتش را در آنجا برافروزد . براي اينكه  خروس قرمز  را بر روي بام مالك نصب كند. [xvi] لنين و مخالفينش مي بايست ده روز بعد در كنفرانس  سراسري حزب بلشويك بار ديگر با هم روبرو شوند . در اين فاصله  لنين نظرات خود را در مقاله ديگري در پراودا و دو جزوه نوشت و مطالبش را از لحاظ برهاني مستحكم تر كرد و بالاخره در كنفرانس سراسري حزب با سخناني مستدل و موثر موافقت اكثريت اعضاي حزب را بدست آورد و اين بار كامنف در اقليت قرار گرفت.  هر چند لنين سخنران خوبي بود اما قدرتي كه او در جلب موافقت اعضاي حزب نشان داد بيشتر به سبب برهان روشن و تسلط بي مانندش بر اوضاع و همچنين ايمان خدشه ناپذير او به پيروزي بود كه در مقايسه با روحيه سازش گرايانه و ضعف نفس اكثر مخالفانش، اعضاي  رده پايين حزب را به شدت  تحت تاثير قرار مي داد . در اوايل ماه مه اتفاق مهم ديگري نيز به سود لنين روي داد . در ميان مهاجرين  كه دست دسته وارد روسيه مي شدند، لئوتروتسكي[xvii] نيز از آمريكا وارد پتروگراد شد . از سالهاي آغازين  قرن بيستم او را به همراه لنين اميدهاي اصلي ماركسيسم در روسيه مي دانستند . تروتسكي در انقلاب 1905 بر خلاف لنين نقش فعالي داشت و رهبري شوراي انقلابي كارگران بر عهده او بود . دستگيري و دفاعيه پر صلابتش در دادگاه و همچنين فرارش از سيبري با سورتمه گوزني، او را در ميان انقلابيون اروپا به شهرت رسانده بود.[xviii] تروتسكي تئوريسين برجسته، نويسنده اي زبردست و سخنراني بي نظير بود . شاهدان بسياري  روايت كرده اند كه او با سخنانش شنوندگان را سحر مي كرد . در اكثر سالهاي گذشته او با لنين درگير اختلاف بود . اما تروتسكي هيچ شباهتي به مخالفان ميانه رو و ليبرال لنين نداشت  . اختلاف آنها بيش از آنكه جنبه نظري داشته باشد به مسائل شخصي درون حزبي مربوط بود . پس از انشعاب 1903 تروتسكي تنها مدت كوتاهي همراه منشويكها بود و پس از آن  به خاطر شخصيت مستقل و اعتماد به نفس  زيادش، همواره خود يك حزب و يك جناح بود. تروتسكي حرف هاي كنوني لنين، يعني آمادگي جامعه روسيه براي انقلاب سوسياليستي، را در سال 1906 مطرح كرده بود و اكنون تروتسكي  تشنه انقلاب مي ديد كه لنين و بلشويكها تنها افرادي هستند كه به انقلاب  سوسياليستي ايمان دارند و در راه تحقق آن تلاش مي كنند. او به علاوه دريافته بود كه لنين اعتقاد سال 1906 او را پذيرفته است . او نيز عقيده لنين را در مورد شكل سازمان حزبي پذيرفت و با 4000 نفر از هوادارانش به لنين و بلشويكها پيوست.  پيوستن تروتسكي قدرت بلشويك ها را افزايش داد و موجب شد تمام راديكال ها در يك صف قرار بگيرند.

انتشار تز هاي آوريل به معني اعلان جنگ به دولت موقت بود. بلشويك ها  كه تنها حزب چپگرا و مهمي بودند كه  در دولت موقت شركت نكرده بودند، با شعار صلح و زمين براي دهقانان موفق شده بودند حمايت بخش قابل توجهي از سربازان و دهقانان خسته از جنگ و فقر را بدست آوردند . براي اين عده دولت كرنسكي جذابيتي نداشت زيرا آنها را به ادامه جنگ و مردن براي وطن وادار مي كرد.

 در ژوئيه 1917 بلشويكها نيروهاي خود را به خيابانها فرستادند . تظاهرات چهار روز طول كشيد و نيروهاي دولت موقت به روي تظاهر كنندگان تير اندازي كردند.[xix] تلاش بلشويك ها براي جلب توده هاي وسيع مردم  و سرنگوني دولت از راه تظاهرات خياباني شكست خورد. پس از اين واقعه، دولت موقت تصميم به مقابله  جدي با بلشويكها گرفت . دادگستري با ارائه مدركي كه جعلي بودن آنها بعدها آشكار شد، [xx] لنين و بلشويكها  را متهم كرد كه عوامل و جاسوسان  آلمان هستند و ضمن دريافت پول از آلمانها براساس نقشه ستاد ارتش  آلمان عمل مي كنند . همچنين لنين متهم  شد كه با ماموريت انهدام دولت و ارتش روسيه از طرف سازمان جاسوسي آلمان به روسيه آمده است . بازداشت دسته جمعي بلشويكها آغاز شد . تروتسكي، كامنف و عده  ديگري دستگير شدند و لنين و زينوويف[xxi] به فنلاند گريختند . پراودا ارگان بلشويكها هم توقيف شد . در اين زمان  به نظر مي آمد كه بلوشكها شكست خورده اند و حتي خود لنين هم لحظاتي دچار ياس شد و به دوستانش گفت :

 كلك ما را يكي پس از ديگري خواهند كند . اين مناسبترين لحظه براي آنها است. [xxii] اما دو واقعه مهم اوضاع را به سود بلشويكها تغيير داد . اول انكه  حمله پر سرو صدايي كه دولت كرنسكي در جبهه ترتيب داده بود با تلفات سنگيني شكست خورد.  و جو سنگيني كه با تبليغات پر حجم ميهن پرستانه و حمله به بلشويكها ايجاد شده بود تا حد زيادي شكسته شد و ياس و نارضايتي از جنگ افزايش يافت. واقعه دوم اقدام كورنيلوف ژنرال سلطنت طلب براي كودتا و تصرف پطروگراد بود . كورنيلوف كه فرماندهي نيروي قابل توجهي  از ارتش  را بدست داشت اعلام كرد كه براي رفع هرج و مرج و سركوب شورشيان و بلشويكها وارد پايتخت خواهد شد . كرنسكي بسيار خوشحال مي شد اگر ميتوانست از نيروي كورنيلوف براي شكست بلشويكها استفاده كند . اما دريافت كه كورنيلوف قصد  سرنگوني دولت موقت را هم دارد و به هيچ وجه حاضر  به سازش با او نيست[xxiii]. بنابراين وحشت زده شد و در اقدامي غير منتظره از احزاب چپ براي  مقابله با كورنيلوف كمك خواست و اكثر بلشويكها را آزاد كرد.  حتي در مناطقي از شهر ميان كارگران و سربازان  انقلابي اسلحه توزيع شد . بسياري از اهالي پطروگراد با سازماندهي بلشويكها براي دفاع از شهر آماده شدند و در نهايت كودتاي كورنيولف به علت اتحاد بزرگي كه در مقابلش بوجود آمده بود و همچنين به علت شورش برخي از واحدها و فرار سربازانش شكست خورد .

 پس از شكست كورنيلوف قدرت بلشويك ها افزايش پيدا كرد و قواي مسلحي كه در روزهاي مقابله با كورنيلوف بسيج شده بود و سلاحهايي كه  بدست آورده بودند در اختيارشان باقي ماند . به علاوه قدرت دولت كرنسكي هم كاهش چشمگيري پيدا  كرد. اين واقعيت كه دولت كرنسكي بدون كمك  بلشويكها و چپ گرايان قادر به مقابله با كورنيلوف نبود و  همچنين اين دولت بدون وجود امثال كورنيلوف نيز قادر به مقابله با بلشويكها نخواهد بود، ضعف اين دولت را آشكارا  نشان داد .

 از سوي ديگر تبليغات بلشويكها با اين مضمون كه ادامه  حكومت  كرنسكي جاده صاف كن محافل ارتجاعي و سلطنت طلب است و ايجاد وحشت و اخطارهاي پياپي آنها در مورد امكان ظهور  كورنيلوفي ديگر ، كودتاي جديد ، طبقات پايين را به وحشت انداخت و عده بيشتري از آنها را به دور بلشويكها جمع كرد . درچنين شرايطي  لنين تصميم مي گيرد تا براي يكسره كردن كار دولت موقت به اقدام قهر آميز و مسلحانه متوسل شود . او از مخفيگاه خود در فنلاند دو نامه پياپي در اين مورد به كميته مركزي  حزب نوشت.  اما بسياري از اعضاي كميته مركزي اقدام  به قيام مسلحانه را ريسك خطرناكي مي دانستند و خواستار  اتخاذ روش هاي  ملايم تري در مقابل دولت موقت بودند ( تنها تروتسكي و گروهي از بلشويك هاي راديكال همچون دزرژينسكي[xxiv] و اورتيسكي[xxv] با لنين موافق بودند ) آنها دستورات و نامه هاي لنين را نديده گرفتند و سياست صبر و انتظار را پيشه كردند . لنين خشمگين شد و در نامه ديگري ميانه روهاي كميته مركزي را متهم كرد كه پيام هاي پيشين او را نشنيده گرفته اند و تهديد كرد كه از كميته مركزي استعفا خواهد داد تا بتواند آزادانه در  ميان صفوف حزب به تبليغ بپردازد. او در پايان اعلام كرد : يقين  دارم اگر  لحظه كنوني را از دست بدهيم انقلاب را تخريب كرده ايم.[xxvi] مشخص بود كه همچون دفعات گذشته بايد خود  لنين در كميته مركزي حضور پيدا كند تا كفه ترازو جابجا شود. بنابراين در 9 اكتبر 1917 لنين در لباس مبدل از فنلاند به پتروگراد آمد و همچون دفعات گذشته حضور او و يك سخنراني موثر موازنه قوا را تغيير داد . كميته مركزي كه از 12 نفر تشكيل مي شد، با 10 راي موافق در برابر 2 راي  مخالف، قيام مسلحانه را تصويب كرد.[xxvii] اين دو راي مخالف متعلق به  كامنف و زينوويف بود . آنها تنها به راي ندادن  اكتفا نكردند و اطلاعيه اي به همه سازمان هاي بلشويكي فرستادند و به تصميم قيام مسلحانه اعتراض كردند . آنها  همچنين 5 روز بعد در نشريه مستقل  نوواياژيزن متعلق به ماكسيم گوركي نامه هايي منتشر كرده و به تصميم كميته  مركزي اعتراض كردند . اين امر كه به منزله فاش ساختن طرح سري حزب براي اقدام مسلحانه بود، واكنش سخت  لنين وتروتسكي را بر انگيخت . اما اين وقايع بيش از هر چيز نشان دهنده عدم انسجام تئوريك حزب بلشويك و وجود گروه قابل توجهي در حزب بود كه از سوسياليسم و برهه تاريخي خود برداشتي متفاوت با لنين داشتند . هنگامي كه لنين و تروتسكي خواهان اخراج كامنف و زينوويف از حزب شدند، استالين و گروهي از اعضاي  حزب با لحن ملايم و  ملتمسانه اي از آن دو حمايت كردند.[xxviii] و لنين هم در لحظه آخر كوتاه آمد و موضوع پايان يافت.

 پس از تصويب قيام مسلحانه يك كميته نظامي در حزب تشكيل شد تا مقدمات عمليات  را فراهم كند . اكثريت اعضاي اين كميته خواهان استفاده از انبوه سربازان وكارگران مسلح بلشويك و حمله به كاخ زمستاني، مركز پليس و ستاد ارتش بودند . اما تروتسكي عقيده ديگري داشت . او معتقد بود ساختار دولت نوين با دولت هاي گذشته متفاوت است . براي سرنگون ساختن دولت نوين لازم نيست به كاخ رهبران  آن حمله برد و با نيروهاي دفاعي حكومت مستقيما روبرو شد . به عقيده او نقاط آسيب پذير دولت هاي نوين سازمان هاي فني و ارتباطي آنها بود . او به اعضاي  كميته نظامي مي گويد :

قيام يك ماشين است و راه انداختن يك ماشين به تكنسين نياز دارد وقتي هم  كه ماشين  راه افتاد باز  فقط تكنسين ها مي توانند حركتش را متوقف كنند.[xxix] با حمايت لنين طرح تروتسكي  تصويب مي شود و خود او  رهبري كل عمليات را برعهده مي گيرد .

نقشه تروتسكي شلوغ و پر سر و صدا نيست. او تنها از هزار نفر سرباز و كارگر و تعدادي مهندس و تكنسين استفاده مي كند كه در گروه هاي كوچك متشكل شده اند. در حالي كه همه نيرو هاي دولت موقت توجه خود را به حفاظت از مقر اصلي دولت و وزارتخانه ها مصزوف كرده اند، افراد تروتسكي با به دست آوردن نقشه  خدمات فني شهر جاسوساني را به اين سازمان ها مي فرستند تا در محل با شكل كار آشنا شده و نقاط آسيب پذير ماشين  فني دولت را به خاطر بسپرند. و بالاخره در سحرگاه روز 25  اكتبر 1917 اين گروههاي ضربت همزمان و برق آسا ايستگاه هاي راه آهن ، نيروگاههاي  برق و مراكز اداره تلگراف و تلفن و خطوط لوله كشي آب را اشغال مي كنند . و در حالي كه در خيابان هاي پتروگراد اوضاع عادي است  و آمد و شد جريان  دارد و وزراي دولت موقت در وزارتخانه ها  مستقر هستند،  ناگهان در مي يابند كه ارتباطشان با همه نقاط شهر و كشور قطع شده و قدرت ابلاغ  و اجراي  هيچ فرماني را ندارند . اكثر آنها  فرار را بر قرار ترجيح مي دهند. هنگامي كه ارتباط و انسجام نيروهاي دفاعي دولت موقت فرو مي ريزد، حمله امواج  مسلح كارگران و سربازان و ناويان بلشويك آغاز مي شود و در آخرين مرحله رزمناو ”اورورا“ كه ناويان بلشويك آن را هدايت مي كنند، كاخ زمستاني  يعني محلي را كه بسياري از اعضاي  دولت موقت به آنجا پناه آورده اند، به توپ مي بندند و در هاي آن را به روي بلشويكها مي گشايد . دولت موقت به همان سرعتي كه سر كار آمده بود، سقوط مي كند. بعد از ظهر همان روز  لنين در جلسه شوراي پطرو گراد پيروزي انقلاب كارگران و دهقانان را اعلام مي كند و همان شب انتقال قدرت به شوراي نمايندگان كارگران و دهقانان و سربازان  در سراسر روسيه  اعلام مي شود .[xxx]


 

[1] در سال 1903 حزب سوسيال دمكرات روسيه به دو گروه بلشويك ( اكثريت) و منشويك ( اقليت ) تقسيم شد . اگر چه اولين اختلاف بر سر  شكل سازمان حزبي و ميزان يكدست بودن يا نبودن آن بروز  كرد، اما مشخص بود كه بلشويك هاي هوادار سازمان حزبي يكدست و منضبط گروه راديكال را تشكيل مي دهند  و منشويك ها ميانه رو هستند .

 


 

[i]    ” زندگي من“ : لئوتروتسكي. ترجمه هوشنگ وزيري . انتشاران خوارزمي صفحات 169تا184

[ii]   ” تاريخ جهان نو“ رابرت روزول پالمر . ترجمه ابوالقاسم طاهري . انتشارات امير كبير جلد دوم صفحات 342تا352

[iii]   آمارها مستخرج از ”پيدايش و فروپاشي قدرتهاي بزرگ“ پل كندي: ترجمه عبدالرضا عفراني  انتشارات اطلاعات صفحات 334و33و336

 

[iv]  ” تاريخ روسيه شوروي“: كاليستوف ، اسمير نف ، كوپانف ، كازكواه لوسوف : ترجمه  حشمت الله كامراني  انتشارات بيگوند . صفحات 314و315

 

[v]   ” سرگذشت خاندان رمانف “ : ميشل دوسن پير . ترجمه عيسي بهنام . جلد دوم . صفحات 80و81

 

[vi]   ” نيكلاي دوم . لنين . استالين “ ناصر صادقي . انتشارات اطلاعات صفحه 17

 

[vii]  تاريخ روسيه شوروي . اي اج كار ترجمه نجف دريابندري صفحه 96

 

[viii]  استالين . ادوارد  راژينسكي  ترجمه مهوش غلامي . انتشارات اطلاعات صفحات 147 الي 150

 

[ix]   Molotov

[x]    Kamenov

[xi]  اي اج كار  صفحه 106

 

[xii]  همان منبع، صفحه 105

 

[xiii]   زندگي نامه سياسي استالين . ايزاك دويچر ترجمه علي  اسلامي و محمود رياضي  نشر نو صفحه 171

[xiv]  اي اچ كار صفحه 108

 

[xv]  همان منبع،  صفحه 110

 

[xvi]  سرگذشت خاندان رمانف . يشل دو سن پير .ترجمه عيسي بهنام انتشارات دانشگاه تهران جلد سوم صفحه 63

 

[xvii]  Trotsky

[xviii]  استالين . ادوارد راژينسكي  ....صفحه92و93

 

[xix]  تاريخ روسيه شوروي  كاليستوف . اسميرنوف و... ترجمه  حشمت الله كامراني  انتشارات بيگوند جلد اول  صفحه 476

 

[xx]  فصلنامه  مطالعات  سياسي موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي  كتاب اول  پاييز 1370 صفحات 261و262

 

[xxi]  Zinoviev

[xxii]  زندگي من  لئو تروتسكي ترجمه هوشنگ وزيري انتشارات خوارزمي صفحه 352

 

[xxiii]   سرگذشت خاندان رمانف ‌... جلد سوم  صفحه 88

[xxiv]  Dzerjinski

 

[xxv]   Ouritski

[xxvi]    اي اچ كار  صفحه 126

 

[xxvii]   زندگينامه سياسي استالين ايزاك دويچره ....صفحه 201

[xxviii]  همان منبع  صفحه 203

 

[xxix]   تكنيك كودتاي : كورتسيمومالاپارته ترجمه م . كاشيگره  شركت آرست صفحه 41

 

[xxx]   براي آشنايي  با چگونگي  شكل گيري و تحول  ساختارها و سازمانهاي حكومتي در اتحاد شوروي مراجعه كنيد به : حكومت مصادره شده  : هلن كارردانكوس . ترجمه پرويز نقيبي . انتشارات امير كبير . فصل هاي  اول وسوم

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید