![]() |
|
شماره 80- بروزرسانی: سه شنبه 5/2/1386 |
|
توهمات «کارگري» و تخریب فدراسیون جهاني سندیکایي انوشه کیوان پناه بخش دوم خاستگاه ایدئولوژیک «چپ دموکرات» در بخش اول این بحث، عوامل شکل دهنده بستر تبلیغتات اخیر در خارج کشور علیه فدراسیون جهاني سندیکایي را معرفي کردیم. در این بخش، در ارتباط با عامل اول یعني ایدئولوژي زدایي بخش هایي از جنبش چپ و پذیرش سوسیال دموکراسي راست از جانب آنها و پیدایش تشکیلات سیاسي « چپ دموکرات»، خاستگاه ایدئولوژیک چپ دموکرات را اجمالاً مورد بررسي قرار مي دهیم. جنبش کمونیستي از بدو تاسیس خود همیشه با رقباي ایدئولوژیک در حال نبرد بوده است. مارکس و انگلس، بنیانگذاران سوسیالیسم علمي طي چهار دهه اول عمر سوسیالیسم علمي، از سال 1848 تا اواخر دهه 1890، با سوسیالیسم خرده بورژوایي پیر- ژوزف پرودن، رفرمیسم سندیکالیستي فردیناند لاسال، و آنارشیسم میخائیل باکونین مبارزه کردند. در مرحله بعد، پس از مرگ انگلس در سال 1895، آپورتونیسم در تئوري بطور علني و از طریق کتاب سوسیالیسم تکاملي ادوارد برنشتین، به درون جنبش مارکسیستي راه یافت. برنشتین در این کتاب ادعا کرد که سوسیالیسم یک فرماسیون اجتماعي – اقتصادي جایگزین سرمایه داري نبوده، بلکه یک ایده آل معنوي و اخلاقي است. رویزیونیسم برنشتین علناً و همه جانبه مارکسیسم را زیر حمله گرفت. در اوج بحران ناشي از شروع جنگ جهاني اول در اوت 1914، کارل کائوتسکي، رودولف هیلفردینگ، اوتو باوئر، ویکتور آدلر و همفکران آنها در کشورهاي سرمایه داري به برنشتین پیوستند، و بدین طریق جریان رفرمیستي سوسیال دموکراسي بطور رسمي پایه گذاري شد. اشکال جدید رویزیونیسم، زیرکانه تر بر رد قوانین اصلي گذار از سرمایه داري به سوسیالیسم و ساختمان سوسیالیسم تاکید مي کنند. رویزیونیسم جدید توجه خود را بیشتر بر موضوعات و مباحث پیرامون یک ایده آل سوسیالیستي، بمثایه مدلي از سوسیالیسم« حقیقي»، که چشم اندازهاي جدید را به روي زندگي بهتر بشر باز مي کند، متمرکز کرده است. رویزیونیسم تاریخ را تحریف مي کند، « فاکت» هاي دروغین تولید و تئوري مارکسیستي – لنینیستي را در راستاي اهلي و دست آموز کردن آن، تعبیر و تفسیر مي کند، زیرا چنین تئوري تحریف شده اي دیگر قادر به مبارزه اصولي و بنیادین با نظام سرمایه داري نیست. رویزیونیسم براي رسیدن به اهداف خود، تحت پوشش « توسعه خلاق تئوري» از چند تکنیک تحریف کننده بهره مي گیرد. تفاوت «توسعه خلاق تئوري» و «رویزویونیسم» چیست؟ مارکسیسم – لنینیسم یک علم است و باید توسعه پیدا کند و « نو» را در نظر بگیرد. مقوله امپریالیسم لنین، یکي از ایده آل ترین نمونه هاي« توسعه خلاق» در عرصه کار تئوریک است که تئوري جامع و علمي امپریالیسم را بعنوان مرحله سرمایه داري انحصاري تدوین کرد. تئوري لنین بر نگرش آینده نگر مارکس و انگلس پیرامون قوانین حاکم بر تمرکز و مرکزیت سرمایه داري قرار داشت. لنین عنصر « نو» را در آثار نویسندگان بورژوایي و چپگرا مانند جي. آ. هابسون، رودولف هیلفردینگ و نیکولاي بوخارین تشخیص داد و آن را وارد مارکسیسم انقلابي نمود.(1) لنین با تلفیق« نو» با مارکسیسم، به هیچوجه چارچوب تئوریک یا جانبداري طبقاتي آن را کنار نگذاشت. لنین با اینکار برد انقلابي و قدرت توضیحي تئوري را گسترش داد. در کاربرد دقیق کمونیستي کلمه، رویزیونیسم به یک گرایش سیاسي و ایدئولوژیک در جنبش طبقه کارگر گفته مي شود که هواداران آن ادعاي « نوآوري»، « بازنگري»، و« تجدید نظر» در تئوري مارکسیستي – لنینیستي را مطرح مي کنند. آنها تحت این پوشش در ظاهر خیرخواهانه، ضمن تحریف تئوري، آن را از جوهر و محتواي انقلابي جانبدار طبقه کارگر تهي مي کنند. لنین پس از معرفي خواستگاه طبقاتي این گرایش در جنبش طبقه کارگر مي گوید در مبارزه با آپورتونیسم، ما نباید خصوصیات اصلي آپورتونیسم معاصر، یعني ابهام، بي شکلي، و طفره آمیز بودن آن را نادیده بگیریم. یک اپورتونیست ماهیتاً همیشه از موضعگیري روشن و مشخص طفره مي رود، همیشه دنبال راه میانه است، و همیشه مانند یک مار بین دو نقطه نظر متناقض این سو و آنسو مي خزد، و سعي مي کند با هر دو نقطه نظر موافق باشد، و اختلاف نظر خود را به شکل متمم هاي خرد و ناچیز مطرح کند.(2 رویزیونیسم از نقطه نظر تاریخي، راه هاي کاملاً مشخصي را دنبال مي کند. شاید قابل پیش بیني ترین این راه ها را بتوان تهي کردن مفهوم « دموکراسي» از محتواي طبقاتي آن دانست. آتش توپخانه رویزیونیسم قبل از حمله همه جانبه در این میدان، نخست هدف جایگزین کردن مبارزه طبقاتي با « مبارزه دموکراتیک» غیر طبقاتي را دنبال مي کند. این پدیده تقریباً در همه انواع رویزیونیسم ظاهر مي شود، و شاید بتوان آن را « مادر همه انحرافات» دانست. رویزیونیسم مبارزه دموکراتیک را مطلق مي کند. تنها چیزي که سوسیال دموکرات هاي همه کشورها را متحد مي کند، باور آنها به این است که دموکراسي پارلماني بورژوایي تنها شرط و تنها راه ساختمان سوسیالیسم است. رویزیونیسم براي اینکه از طرف نظام سرمایه داري مورد قبول قرار بگیرد، تلاش مي کند با چند متمم بر دموکراسی بورژوایي، آن را اصلاح کند و بعنوان ویژگي اصلي سوسیالیسم معرفي نماید.(3) پرستش مباني رسمي دموکراسي بورژوایي به رویزیونیسم امکان طرد مبارزه طبقاتي را مي دهد. (4) قرار دادن « مبارزه دموکراتیک» غیر طبقاتي به جاي مبارزه طبقاتي در ظاهر مي تواند جالب و جذاب جلوه کند، زیرا به نظر مي رسد مي خواهد بر جنبش دموکراتیک موجود چیزي اضافه کند و آن را گسترش دهد. علت استقبال قشرهاي اجتماعي مشخصي از این نگرش در این نکته نهفته است که در کشورهاي امپریالیستي، جنبش طبقه کارگر پیشرفته است و برخي از حقوقش را بدست آورده است و به این دلیل در مقابل محدودکردن دموکراسي مقاومت مي کند. مشاهدات لنین در این مورد چنین است: « به ما مي گویند اصلاحات سیاسي، دموکراسي، و حق راي همگاني زمینه مبارزه طبقاتي را از میان برداشته است و تز قدیمي مانیفست کمونیست که مي گوید کارگران بدون کشورند را غیر واقعي کرده است. آنها مي گویند، به این علت که در دموکراسي اراده اکثریت حاکم است، نمي توان دولت را ابزار حاکمیت طبقاتي دانست.» (5) رویزیونیسم معمولاً تهاجم خود را با هدف قرار دادن تعهد جانبدار مارکسیسم – لنینیسم به جهان بیني طبقه کارگر و به تحلیل طبقاتي و به پیروزي طبقه کارگر در مبارزه طبقاتي شروع مي کند. ترکیبي از فریب و خطا، جوهر رویزیونیسم را تشکیل مي دهد. خطاي رهبري سیاسي محدود به این یا آن حزب نیست. همه رهبران سیاسي خطا مي کنند و تصمیمات نادرست مي گیرند، همه آنها اغلب باید براساس اطلاعات ناکامل تصمیم بگیرند. اما در احزاب کمونیست، رهبري جمعي مي تواند حزب را از خطا در تصمیم گیري و کم بها دادن یا پر بها دادن به فاکت ها، مصون داشته و توجه همه جانبه به واقعیات را تضمین کند. یکي دیگر از تضمین ها، تئوري مارکسیستي – لنینیستي است که رهبران کمونیست را قادر مي کند از میان انبوه داده ها، مهمترین فاکت ها را تعیین کند. تئوري، راهنماي استراتژي و تاکتیک، و تعیین کننده اهمیت وظائف است. کمونیست ها آپورتونیسم راست (6) را بعنوان یک عقب نشیني غیر لازم و غیر اصولي تحت فشار دشمن طبقاتي، تعریف مي کنند. در مبارزات روزانه بعضي اوقات عقب نشیني ضروري است. در نتیجه، مساله ضرورت عقب نشیني اغلب به توازن واقعي نیروها و ارزیابي واقع بینانه از شرایط بستگي دارد، به این بستگي دارد که آیا عقب نشیني زمینه را براي پیشرفت آینده آماده مي کند یا نه؟ بعضي اوقات عقب نشیني در سیاست و جنگ ضرورري است، اما آپورتونیسم و رویزیونیسم هیچگاه قابل توجیه نیست. رویزیونیسم از درون جنبش کمونیستي بیرون مي زند و همیشه راه مشخصي را طي مي کند: تجدید نظر در تئوري کمونیستي و گذار از مواضع انقلابي به مواضع رفرمیستي. رویزیونیسم یک گرایش اپورتونیستي دشمن مارکسیسم است که در درون جنبش انقلابي کارگران فعالیت مي کند. رویزیونیسم مي خواهد در دکترین مارکسیسم، برنامه انقلابي؛ استراتژي و تاکتیک هاي آن تجدید نظر کند. رویزیونیست ها در عمل حامل ایدئولوژي رفرمیستي بورژوازیي در درون جنبش کمونیستي هستند.(7) تعریف کردن رویزیونسم کهنه و نو بعنوان « ایدئولوژي خرده بورژوایي» بدین معنا نیست که دهقانان یا پیشه وران آن را تدوین کرده اند. ایدئولوگ هاي خرده بورژوا « نمي توانند از محدودیت هایي که زندگي در برابر خرده بورژوازي قرار داده است، فراتر بروند، در نتیجه آنها از نظر تئوریک به همان مشکلات و راه حل هایي مي رسند که منافع مادي و موقعیت اجتماعي خرده بورژوازي آن را در عمل بدانسو هدایت مي کند.» (8) این بدین معناست که در درون جنبش طبقه کارگر برخي نگرش هاي سیاسي، جهان بیني و منافع گروه هاي اجتماعي بین طبقه سرمایه دار و طبقه کارگر را منعکس مي کنند. اقشار بینابیني بخش اصلي جمعیت کشور ما را تشکیل مي دهند، و علاوه بر این، بخش هاي بزرگي ار طبقه کارگر از نظر سیاسي سازمان نیافته و از نظر سیاسي عقب مانده است. آنهایي که به جنبش چپ ایران مي پیوندند، طبعیتاً از نفوذ اقشار بینابیني مصون نیستند و بویژه در لحظات بحراني، عقب نشیني یا شکست جنبش، نگرش ها، سیاست ها و عملکرد هاي اقشار بینابیني را در درون جنبش طبقه کارگر گسترش مي دهند. لازم است فعالین سیاسي جنبش طبقه کارگر بین شرایط توجیه رویزیونیسم ( ظهور واقعي یا مفروض پدیده« جدید» که باید « به آن توجه شود»)، انگیزه رویکردن به رویزیونیسم ( روند کم و بیش آگانه ازسوي کساني که تئوري انقلابي را از محتواي آن تهي مي کنند) و علل رویزیونیسم ( عمدتاً عوامل عیني مانند امپریالیسم، فساد بخش هایي از جنبش کارگري، شکست تازه سیاسي و از دست دادن روحیه و اعتماد به نفس در نتیجه آن و غیره.) تمایز قائل شوند. شرایط پیدایش «چپ دموکرات» لنین بین « انحراف به راست» و «گردش به راست» تمایز قائل شده است. انحراف یک گردش کامل نیست و آن را مي توان تصحیح کرد. گردش به راست غیر قابل تصحیح است و به تفرقه ایدئولوژیک و انشعاب تشکیلاتي در جنبش طبقه کارگر مي انجامد. همانطور که قبلاٌ به آن اشاره شد، جنبش کمونیستي از بدو تاسیس خود همیشه با انحراف به راست و گردش به راست در حال نبرد بوده است. اما فروپاشي اتحاد شوروي و شکست تجربه ساختمان سوسیالیسم در اروپاي شرقي، موجب پیدایش شرایطي شد که در نتیجه آن، سه عامل شرایط توجبه رویزیونیسم، انگیزه رویکردن به رویزیونیسم، و علل پیدایش آن دست به دست هم داده و به نحو بیسابقه اي موجب گردش به راست گسترده در جنبش جهاني کمونیستي شدند سقوط شوروي و دولت هاي سوسیالیستي اروپاي شرقي در سال هاي 1989-1991، از یک طرف موجب تهاجم گسترده ایدئولوژي هاي خرده بورژوایي به جنبش کمونیستي شد، و از طرف دیگر مباحث ایدئولوزیک و نظري برآمده از آن بحران، احزاب کمونیست کشورهاي سرمایه داري در اروپا را در یک وضعیت تدافعي قرارداد. هانس هولز، فیلسوف کمونیست آلمان در این باره مي گوید:« امروزه، مبارزات سهمگین براي جهت گیري، احزاب کمونیست را تکان مي دهد. در همه جا، بحث پیرامون محتواي برنامه و خط حزب... شکست سوسیالیسم در اتحاد شوروي، احزاب کمونیست اروپایي را به یک بحران ژرف انداخته است. من بر اروپایي تاکید مي کنم، زیرا روحیه مبارزه در هند، در آمریکاي لاتین، در خاورمیانه و آفریقاي جنوبي و دیگر مناطق جهان سرمایه داري در هم شکسته نشده است..ما نه فقط مبارزه سیاسي براي سوسیالیسم را باخته ایم، بلکه جهان بیني و شناخت خود از تاریخ را نیز از دست داه ایم... ایدئولوژي خرده بورژوایي به درون سوسیالیسم علمي رسوخ کرده است.» (9) جنبش کمونیستي ایران، در یکي از حساس ترین مراحل حیات خود در معرض تهاجم ایدئولوژي خرده بورژوایي به درون خود قرار گرفت- در مرحله اي که هنوز از بحران برآمده از ضربات جنایتکارانه رژیم جمهوري اسلامي، قد راست نکرده بود. در نتیجه، بخش هایي از جنبش که از یک طرف در محیط هاي راکد مهاجرت قرار گرفته بودند و از طرف دیگر در ارتباط نزدیک با احزاب کمونیست و سوسیال دموکرات کشورهاي میزبان قرار داشتند، در شرایط غیبت نقش رهبري کننده حزب طبقه کارگر در عرصه مبارزه ایدئولوژیک ( که این خود حاصل عوامل عیني و ذهني مشخصي بود) در برابر سیل بحران برآمده از فروپاشي اتحاد شوروي بدون دفاع ماندند و بحران احزاب کمونیست، سوسیال دموکرات و لیبوریست کشورهاي میزبان، به درجاتي به دورن بخش هایي از جنبش چپ مهاجر ایران رسوخ کرد.(10) اگر در گذشته، انحراف در جنبش کمونیستي ایران، در حد یک انحراف مانده بود، و در مقابل همه اشکال آن، از حزب « سوسیالیست همرهان» مصطفي فاتح عامل شرکت نفت انگلیس گرفته تا یوسف افتخاري، خلیل ملکي، انواع ملون« چپ نو» و غیره مبارزه و مقابله جانانه و پیروزمندي صورت گرفت، این بار در نتیجه عملکرد عواملي که در فوق بر شمردیم، انحراف راست به یک گردش به راست کامل و پیدایش تشکیلات «چپ دموکرات» تبدیل شد. ادامه دارد پي نویس ها: 1- لنین در نوشتن کتاب امپریالیسم خود از آثار زیر استفاده کرد: امپریالیسم نوشته جي.آ. هابسون؛ سرمایه مالي نوشته رودولف هیلفردینگ؛ و امپریالیسم و اقتصاد جهان نوشته نیکولاي بوخارین. 2- اس. تراپزنیکوف، در نقاط عطف تاریخ: برخي از درس هاي مبارزه علیه رویزیونیسم در درون جنبش مارکسیستي – لنینیستي، مسکو، انتشارات پروگرس، 1972.ص.79. S. Trapeznikov, At the Turning Points of History: Some Lessons of the Struggle against Revisionism within the Marxist-Leninist Movement (Moscow: Progress, 1972), 79. 3- رویزیونیسم راست معاصر، مسکو، انتشارات پروگرس، 1975، ص. 297. مجموعه مقالات نوشته مورخین و فلاسفه شوروي و چکسلواکي در باره مساله رویزیونیسم و حوادث سال 1968 در چکسلواکي سوسیالیستي. Right-wing Revisionism Today (Moscow: Progress Publishers, 1975), 279. 4- ب. توپورنین، ایي ماچولسکي، سوسیالیسم و دموکراسي: پاسخي به آپورتونیست ها، مسکو، انتشارات پروگرس، 1974، ص.66 B. Topornin, E. Machulsky, Socialism and Democracy: A Reply to Opportunists (Moscow: Progress Publishers, 1974), 66. 5- لنین، علیه رویزیونیسم، در دفاع از مارکسیسم، مسکو، انتشارات پروگرس، 1970، ص. 39. Lenin, Against Revisionism, in Defense of Marxism (Moscow: Progress Publishers, 1970), . انحراف دیگر، آپورتونیسم «چپ» است، که البته موضوع بحث این نوشته نیست. 7- ام. روزنتال و پ. یودین، واژه نامه فلسفه، مسکو، انتشارات پروگرس، 1967، ص. 388- 389. M. Rosenthal and P. Yudin, A Dictionary of Philosophy (Moscow: Progress, 1967), 388-389. 8- مارکس، هجدهم برومر لویي بوناپارت، فصل 3. 9- هانس هینس هولز،« جهت هاي مبارزه باید تعیین شود: یک تحلیل. دو خط در یک حزب؟ پیرامون بحث برنامه اي در احزاب کمونیست اروپایي» ترجمه انگلیسي از لئونارد هرمن، نیویورک."Junge Welt," Jan. 8/9 2005 10- هاینز استهر، رهبر حزب کمونیست آلمان در مقاله« بحران رفرمیسم» پیرامون بحران حزب سوسیال دموکرات آن کشور ارزیابي جالب و دقیقي دارد. این ارزیابي به آیینه اي مي ماند که تصویر « چپ دموکرات» مهاجر ایران را در آن هم مي توان دید: «رفرمیسم در آلمان ریشه ژرف تاریخي دارد. تاسیس حزب کمونیست آلمان در فاصله تغییر سال 1918 -1919 بمعناي وجود حزب جدیدي بود که سنن انقلابي «فدراسیون کمونیست ها» را بر محور کارل مارکس و فردریش انگلس ادامه داد. حزب کمونیست آلمان یک حزب توده اي شد، و سوسیال دموکرات ها هم تا زمان غیرقانوني شدنشان در سال 1933 حزب خود را داشتند (حزب سوسیال دموکرات). اعضاء حزب کمونیست آلمان و حزب سوسال دموکرات که در جریان تجربه فاشیسم تحت پیگرد قرار داشتند، قول دادند بر تفرقه در درون جنبش طبقه کارگر غلبه کنند. اما بلافاصله بعد از 1945 و در نتیجه نفوذ متفقین این آموزه از تجربه فاشیسم به فراموشي سپرده شد. حزب سوسیال دموکرات به نیروي پیش برنده احیاي سرمایه داري، با همه پیامدهاي مشخص آن، تبدیل شد. حزب کمونیست آلمان در سال 1956 غیرقانوني اعلام شد و در سال 1968 بود که به حزب کمونیست آلمان اجازه داد شد یک حزب قانوني تشکیل دهد. طي دوره رویارویي نظام هاي جهاني، حزب سوسیال دموکرات به حزب «راه سوم» بین سرمایه داري و سوسیالیسم تبدیل شد. شرایط طبقه کارگر بخشاً در نتیجه رفرم هایي که حاصل این مبارزه بود، بهبود یافت. این، موجب هم آمیختگي( اینگراسیون) در نظام سرمایه داري شد و پیوند حزب سوسیال دموکرات با اتحادیه هاي کارگري بر آن افزوده شد. اینها عوامل عمده براي سلطه حزب سوسیال دموکرات بر جنبش طبقه کارگر آلمان بودند. پس از پایان رقابت بین نظام هاي جهاني و تغییر سرمایه داري آلمان به شکل نولیبرالي، رفرمیسم به ورطه بحران در غلطید. حزب سوسیال دموکرات از حزبي که مي خواست طبقه کارگر را از طریق اصلاحات در سرمایه داري ادغام کند به یکي دیگر از احزاب نولیبرال تغییر کرد. اکنون، تناقضات سیاسي اتحادیه هاي کارگري و حزب سوسیال دموکرات در حال روشدن هستند. بویژه مقامات اتحادیه هاي سوسیال دموکرات با این تناقضات روبرو شده اند. در سال 1990 بسیاري از سوسیال دموکرات هاي برجسته، خوشحال و متقاعد بودند که دوره سلطه سیاسي حزب سوسیال دموکرات در راه است. اما آنچه در واقع از راه رسید، بحران بود. از 1990 به این سو، حزب سوسیال دموکرات بیش از یکسوم اعضاء خود (350 هزار نفر) را از دست داده است. آرا بالقوه آن در انتخاباتي که کمي بیش از 70 درصد راي دهندگان در آن شرکت کنند، کمتر از 30 درصد است. سیاست دولت سوسیال دموکرات در زمان صدراعظم شرودر یک نوع سیاست نولیبرالي بود. سرمایه براي درهم آمیختن جنبش طبقه کارگر یا حداقل محدود کردن توان مبارزاتي آن، به چنین سیاستي نیاز دارد. حزب سوسیال دموکرات از سال 1990 بر روي برنامه جدید حزب کار کرده است، اما بحث پیرامون آن چندین بار به تعویق افتاده است. از سال 1984 به این سو و پیروزي 35 ساعت کار در هفته، در جمهوري فدرال آلمان، حتا یک رفرم مترقي دیده نشده است. در حال حاضر، تعادل قوا بسمت غلبه سیاست هاي جانبدار سرمایه تغییر کرده است...» برگرفته از: دنیای ما |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |