![]() |
|
شماره 86- بروزرسانی: یکشنبه 14/5/1386 |
|
تولید جمعی، توزیع جمعی را ضروری میکند! هادی پاکزاد
واقعیتِ آنچه که اکثر بزرگانِ اندیشه به آن باور دارند، این است که بهکارگیری ابزار تولید توسط افراد و کاراییآنها در بهرهوری از آن توانسته گرایش به مقولهی «مالِ من» را در ضمیر و ذاتِ انسان نهادینه سازد. اما از دیرباز و همراه با همین تواناییهای فردی در برآورد نیازهای شخص، نیاز به اجتماع و برخورداری از این مناسبات اجتماعی، گونهای بوده است که موجودی بهنام انسان را نمیتوان جدا از آن مناسبات شناخت و انسان نامید. پس پذیرش و نهادی بودنِ مناسبات انسانی به مراتب نهادیتر و ذاتیتر در انسان است تا گرایش برای تحمیلِ مقولهای به نامِ «من خواهی و مالِ من». انسان، بعد از همان مناسبات جمعیاش به دلیل برخورداری از ابزارها برای تولید که توانست آن تولیدات را بهطور فردی نیز انجام دهد، میل و طمعِ جامعهگریزی را دربخشی از آدمها بهوجود آورد که بعداً این جامعهگریزی که پاسخگویش در بینیازی از جامعه نبود او را بهسوی دیگر انسانها کشاند تا از آنان به مثابه شکار استفاده کند و آن را به سود خود و در تعلق خود نگاه دارد. این امر به صورت فهم غالب جامعه درآمد که نمودِ برجستهی آن را در شکلهای جوامع بردهداری میتوان مشاهده کرد. همانطور که اشاره رفت ستیزی پایانناپذیر بین آنان که توانسته بودند ابزارهای تولید را مالِ خود کنند و دیگران را بهصورت برده به مالکیت خود درآورند و انسانهای استثمار شونده که به مثابهی ابزارهای تولیدی مورد استفاده قرار میگرفتند درگرفت که متأسفانه تا کنون ادامه داشته است. امروز و از دیرباز سخن این بوده است که اگر هر تولیدی در عصر فوقِ سرمایهداری موجود به صورت انفرادی امکانپذیر نیست و انسان دیگر نمیتواند در محدودهی خود با بهکارگیری همان ابزارهای ابتدایی شکاری تهیه کند و خود را برتر از دیگران ببیند، پس چرا باید این مناسباتِ توزیعی نابرابر و بسیار وحشیانه همچنان پا برجا باشد؟. تردید نباید کرد که تولیدِ اشتراکی، الزاماً توزیع اشتراکی را طلب میکند و از این روندِ پیشرفت گریزی نیست. باید به این امر اعتقاد داشت که سرمایهداری و در رأس آنها امپریالیستها، برای همیشه هرگز نخواهند توانست از بیشترین سهمِ نعماتی برخوردار شوند که تولید آنها بدون کار اجتماعی امکانپذیر نخواهد بود. آنها با مقاومت و ایجادِ کُشت و کشتار در بین ملتها و قومها و نژادها، تنها میتوانند هزینههای تکاملِ انسانها را بیشتر کنند!، ولی تردید نباید کرد که نابودی آنان و آمریت آنان در برقراری چنین مناسبات ظالمانهای که امروز بشریت با آن درگیر است، حتمی و جبری و انسانی میباشد. باید پذیرفت که جنگ و کشتار و نابودی انسانها، که همین انسانها برجستهترین نمودهای نیروهای مولده را تشکیل میدهند، یکی دیگر از پلیدترین و وحشیانهترین خصلتهای «سرمایه» است که «امپریالیسم» برجستهترین سمبل آن میباشد. برگرفته از: کتاب «روانشناسی داستانی»، نشر «فروغ مهرگان»،ص 63 |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |