شماره 87- بروزرسانی: سه شنبه 16/5/1386

بازگشت به صفحه اصلی

آقای گنجی! این زبان آزادیخواهان نیست

 

احمد سپیداری

 

 

آقای اکبر گنجی اخیرا نقدی را بر نظرات دکتر علی شریعتی با نام "تبار شناسی انقلاب 1357"1 نوشته که صراحتی بیش از نوشته های قبلی اش در مخالفت همیشگی او با هر چه رنگ و بویی از عدالت اجتماعی برده است دارد. این که سخنگو و نظریه پردازی با این تفکر یا آن تفکر مخالف باشد و به نقد آن بپردازد، کار نه تنها مذمومی نیست، بلکه مفید و لازم است و می توان با قید شرایطی، محدودیت زمانی ارائه اظهار نظر را هم بر آن مترتب ندانست، اما نفرت پراکنی قطعا نقد نیست.

 

ایشان قبلا هم این ویژگی را از خود نشان داده که هر کجا صحبت از مارکس و مارکسیسم و چپ می‌شود، بی‌اختیار دهانش پر از کف می شود و هرگونه تفکر چپ را چیزی جز فاشیسم و دیکتاتوری و جنایت نمی داند. او نه تنها استالینیسم، بلکه لنینیسم، و حتی خود مارکسیسم و این بار هرگونه برداشت عدالت طلبانه از آن در دیگر بینش ها را هم مردود و زمینه ساز دولت های جنایت بار دیکتاتوری می‌شناسد و خیلی رو راست ولایت فقیه را هم به زعم خود حاصل تفکرات عدالت طلبانه‌ی شریعتی و مارکسیسم می داند.

 

در جامعه ایده آل مورد نظر ایشان ظاهرا هیچ نیروی اجتماعی مدافع عدالت اجتماعی وجاهت حضور ندارد و باید راه را بر ترویج اندیشه هایش به نوعی مسدود نمود، چرا که فعالیت آن‌ها در نهایت در خدمت دیکتاتوری ست. از این سئوال که پس این آزادی شامل چه کسانی جز همفکران ایشان می شود که بگذریم با این تناقض مواجهیم که قصاص قبل از جنایت برای چیست؟

 

قطعا هر نیروی سیاسی جدا از این که چه تفکری داشته باشد، خواهان آزادی های سیاسی است تا بتواند اندیشه های خود را عرضه کند. در مواجه با یک حاکمیت دیکتاتوری، هیچ نیروی آلترناتیوی حتی اگر تلاشی در جهت تبلیغ لزوم وجود آزادی اندیشه، تشکل و اقدامات صلج آمیز سیاسی در جامعه نداشته باشد، که دارد، متعرض آن نیست و نمی تواند باشد. در این رابطه این که یک تفکر سیاسی در شیوه تبیین فلسفی اش چه اولویتی را به کدام آزادی بدهد، آزادی از قید زنجیرهای سیاسی یا اقتصادی، چیزی را تغییر نمی‌دهد. در تاریخ سیاسی کشور ما نیروهای چپ مورد نفرت آقای گنجی همیشه در راه آزادی های سیاسی تلاش جدی داشته اند. می تواند آنان را مورد نقد قرار داد که این تلاش ها در دوره های معینی از اولویت های لازم برخوردار نبوده و تحت الشعاع دیگر خواسته هایشان قرار گرفته، یا تا حد کافی روشن و شفاف نبوده و با پاره ای ملاحظات کم‌رنگ تر از آن چیزی بوده که می باید، ولی در هیچ دوره از تاریخ کشور ما هیچ چپی از هیچ نوع دیکتاتوری ای دفاع نکرده است.

 

این که حاکمیت چپ ها می تواند در شرایطی خاص به حکومتی بینجامد که به زعم ایشان دیکتاتوری و توتالیتر است، این معنی را نمی دهد که بیرون از حاکمیت هم همان معنی را می‌داده است. چنین نتیجه گیری ای قطعا قابل بسط به اندیشه ی لیبرال( شاید هم نولیبرال) ایشان هم می شود. این درست مانند آن است که مبارزات آزادیخواهانه گنجی ها را از هم اکنون محکوم کنیم و مطرود بدانیم، چون قرار است نهایتا به سرکوب ناجوانمردانه چپ ها پس از به حاکمیت رسیدن اندیشه ی ایشان منجر شود.

در کشورهای بسیار مورد علاقه ایشان در غرب سال هاست چپ ها به فعالیت های گسترده مشغول بوده اند و به هیچ دیکتاتوری و سرکوبی هم مساعدت نکرده اند، حتی بخشی از آنان ( سوسیال دمکرات ها) عملکردی بسیار نزدیک با تفکرات ایشان داشته اند و دفاع از حقوق بشر را مقدم بر عدالت اجتماعی دانسته اند. چرا هیچ چپ پرونده سازی نشده ای در اظهارات ایشان وجود ندارد؟ چرا همه، حتی شکنجه گران و سرکوبگران هنوز حاضر و ناظر را می توان بخشید، اما کمونیست هایی که در راه مبارزه شکنجه شده، در بیدادگاه ها محکوم شده و به جوخه های اعدام بسته شدند، قابل بخشش نیستند. چطور است که همه از جمله آقای گنجی می توانند عوض شوند، اما مارکسیست ها غیر قابل اصلاح و تغییراند؟ چرا آقای گنجی که این همه طرفدار تسامح و مداراست، به جای نفرت پراکنی علیه چپ ها، به ترویج برخوردهای مشفقانه تر به این رقیبان نمی پردازد و در نقد های خود آنان را به توجه بیشتر به دمکراسی مورد نظرش دعوت نمی نماید. این زبان تند و خشونت بار پر از اتهام و حذفی قطعا چپ ها را نگران فردایی می‌سازد که ایشان وعده می‌دهد. ما با این زبان بسیار آشنائیم، این زبان آزادیخواهان نمی تواند باشد.

 Rooz online -1

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید