شماره 88- بروزرسانی: پنجشنبه 18/5/1386

بازگشت به صفحه اصلی

 

«چشم‌هایش»

 

منوچهر بصیر

 

 

 

  انسان در جسم خود فانی و در کار خویش جاودان است.

                                                                       «مارکس»

 

رمان «چشم‌هایش» اثر بزرگ علوی را قبل از انقلاب قاچاقی خواندم و همیشه می‌پرسیدم آن چشم‌های کیست؟

تا آن‌جا که حافظه‌ی من یاری می‌کند همیشه دو نوع هنر و ادبیات وجود داشته، هنر و ادبیات دولتی و مردمی. هنر و ادبیات مردمی همیشه ممنوع و زیر زمینی و رمان چشم‌هایش و سایر آثار بزرگ علوی هم از آن جمله بود.

بزرگ علوی نویسنده‌ی در تبعید بود و می‌دانست در ایران سایه‌ی او را با تیر می‌زنند اما بزرگ‌ترها گاهی در محافل خصوصی ادبی از آثار او خصوصا چشم‌هایش صحبت می‌کردند و من همیشه دنبال آن چشم‌ها بودم.

بعد از انقلاب با دیدن عکس خسرو روزبه به هنگام اعدام به خود لرزیدم، گویی آن چشم‌ها را پیدا کرده بودم. چشم‌هایی که از آن آتش می‌بارید، نه ترس و تسلیم. در میدان اعدام تمام جلادان کودتا مانند تیمسار آزموده، سرهنگ زیبایی، بختیار و سایر افسران بلندپایه‌ی سازمان جهنمی حکومت نظامی همراه با انبوه خبرنگاران و عکاسان حضور داشتند، حتا از مراسم فیلم‌برداری می‌کردند تا برای عبرت عموم در سینماهای کشور نشان دهند!!

روزبه لنگ‌لنگان تا پای چوبه‌ی اعدام آمد، نگاهی به جلادان کودتا انداخت، اما چه کسی جرات داشت به آن چشم‌ها نگاه کند. آن‌ها از ترس، نگاه‌های خود را به زمین دوختند. چشم‌هایی که تمام آن‌ها را شکست داده بود و اکنون مغرور و سرفراز به استقبال مرگ می‌رفت.

نکته‌ی اصلی در شکنجه این‌جاست؛ زمانی که شکنجه‌گر نتواند زندانی را از پا درآورد، خود نیز شکنجه می‌شود و بالاخره از پا درمی‌آید.

روزبه به فرمانده میدان که ستوان یکمی بود، گفت من سروان توپخانه خسرو روزبه هستم و درجه‌ی من از تو بالاتر است، دست‌های من را باز کن تا فرمان آتش را خودم بدهم، دوست دارم با دست‌های آزاد بمیرم.

اما جلادان کودتا که طی یک‌سال شکنجه نتوانسته بودند او را از پای درآورند، به شدت از او می‌ترسیدند و با تقاضای او مخالفت کردند. روزبه دست بسته با صدای رعد‌آسایی فریاد کشید: جوخه آتش، و بعد به استقبال مرگ رفت و آن را مغلوب کرد!!

روزبه که خود یکی از سازمان‌دهندگان فرار اعضاء حزب بود، به زندگی مخفی رو آورد تا سلول‌های حزب را مجددا سازمان دهد.

جلادان کودتا همه جا چون سایه به دنبال او بودند تا بالاخره با خیانت یک «تواب» طی چند ساعت زد و خورد دستگیر شد. روزبه علی‌رغم تحمل شدید‌ترین شکنجه‌ها نه تنها حاضر به همکاری نشد، حتا حاضر به نوشتن یک تنفرنامه‌ی بی‌ارزش هم نگردید و از همه مهم‌تر این‌که در دادگاه به‌شدت کودتا را محکوم و از مرام خود دفاع کرد. این دیگر برای جلادان کودتا خیلی سخت و تحمل‌ناپذیر بود و اصلا شکست محسوب می‌شد.

روزبه مانند بعضی از انقلابیون، در یک دست تفنگ و در دست دیگر قلم داشت و از هر دو برای  رسیدن به هدف‌های والای خود استفاده می‌کرد و همین ارتجاع را بیش‌تر می‌ترساند. از او قریب چهارده اثر علمی و ادبی باقی ماند که هنوز قابل استفاده است. استاد پرویز شهریاری یکی از چهره‌های بزرگ ریاضی ایران او را ریاضی‌دانی برجسته می‌دانست که اگر زنده می‌ماند خدمات زیادی به این رشته می‌کرد.

او هم‌زمان با تحصیل در دانشکده‌ی افسری، در دانشکده‌ی فنی هم درس می‌خواند و آن چنان در ریاضیات قوی بود که استادان مربوطه از حضور او در کلاس وحشت داشتند و می‌ترسیدند مچ آن‌ها را هنگام اشتباه بگیرد.

زندگی و مرگ امثال روزبه، گوشه‌ای از ادبیات مقاومت است که بخشی از آن را در آثار بزرگ علوی و خاطرات محمد علی عمویی و غیرو می‌توان دید.  تئودراکیس، موسیقی‌دان و مبارز کمونیست یونانی نیز گوشه‌ای از این ادبیات است. تئودراکیس وحشت و شدت سرکوب را در آثار خود چون «حکومت نظامی» و «زد» و غیرو نشان داده است. در یونان دوران سرهنگ‌ها، اگر حکومت کودتا صفحات تئودراکیس را در خانه‌ی هر کس پیدا می‌کرد حداقل چهار سال زندانی داشت.

ادبیات مقاومت غالبا در شرایط مشکلی تولید می‌شود، «هوشی‌مین» رهبر و رئیس جمهور ویتنام «اشعار زندان» خود را در شرایطی می‌نوشت که اجبارا با دزدها، معتادها و آدم‌کش‌ها هم‌بند بود.

«بزرگ علوی» از گروه پنچاه و سه نفر خاطرات یا ورق‌پاره‌های زندان را روی کاغذ سیگار می‌نوشت و قاچاقی بیرون می‌داد و می‌گفت: مردم ایران باید بدانند که ارتجاع با بهترین فرزندان خلق چه کرد.

من از آثار روزبه «اطاعت کورکورانه» را بیش‌تر از همه دوست دارم. به‌هرحال تا ظلم هست ادبیات مقاومت هم هست و آن «چشم‌ها» همیشه به ما امید و نیرو می‌دهد.

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید