شماره 88- بروزرسانی: شنبه 20/5/1386

بازگشت به صفحه اصلی

تعمق در صداقت این سرو ایستاده!

هادی پاکزاد

 قابل انکار نیست که همه چیز در حال شدن است و آنچه تغییر نمیکند خود تغییر است، اما همه میدانیم که هر پدیدهای اگر در روند طبیعی خود باشد، گریزی ندارد تا در راستای ذات خود تکامل یابد و تغییر کند، غیر از آن اگر محال نباشد احتمال بسیار کمی وجود دارد چرا که فرضا بسیار نامحتمل است از دانهی گندمی انتظار داشت تا سروی ایستاده بهبار آید!

آن مطلب بالا بلند «تبارشناسی انقلاب 1357»* که آغاز کرده است: «بدون نقد گذشته نمی توان راه آینده را هموار کرد»، و باز: «دموکراسی محصول پیش شرط های معرفتی و اجتماعی، و آدمیانی است که شجاعانه برای آن مبارزه میکنند. شجاعت و ایثار و شهادت، اگر همراه با بصیرت نظری نباشد، راه به جایی نخواهد برد و دیکتاتورهایی از دل آن سر بر خواهند کشید، که نه تنها جانفشانیها را بر باد خواهند داد، بلکه مبارزه برای آزادی و دموکراسی و حقوق بشر بیهوده تلقی خواهد شد و انفعال و سرخوردگی فراگیر خواهد شد»، و ادامه «در چپ مارکسیستی ، برخی دوباره بیرق لنینیسم را برافراشتهاند، و در چپ مذهبی، برخی دوباره حول اندیشههای شریعتی گرد آمده، از او اسطوره و برای خود هویت میآفرینند»، و دگر بار: «نباید جوانهای ایران زمین را مانند نسل دهه چهل و پنجاه، مفتون اندیشههای یوتوپیایی لنینیستی کرد. نظام های ایدئولوژیک مقبول گروههای سیاسی آن دوران، فرصت آن را یافتند تا مدینهی فاضلههای خود را محقق کنند: شوروی لنینیستی- استالینینستی حزب توده و چریکهای فدایی خلق، چین مائوئیستی حزب رنجبران، آلبانی انورخوجه سازمان انقلابی و توفان، پایگاه اشرف سازمان مجاهدین خلق و رژیم سلطانی ولایت مطلقه فقیه مذهبیها».

 و تا آخر... که در لابلای پیچشهای درست و غلط فلسفهبافی، از هر دری سخن رفته است جز آن که معلوم و مفهوم شود: این دموکراسی آرمانی چیست؟ این همان است که امروز «آمریکا» آن را نمایندگی میکند و یا حداقل موفق شده است که در آن مسیر گامهای امیدوارکنندهای بردارد و یا دکانی است که بسیار آدمهای هوشیار و زرنگ که تواناییهای لازم را دارند تا با هر بدبختی و مصیبتی از مزایای آن برخوردار شوند؟!

حکایت همان است که گویا این «درخت سرو»  نیز دانهی گندمی بیش نبوده که داستان روزگار او را سروی افراشته نقاشی کرده است که متاسفانه چون، رفته رفته میرود تا شکل آن، با محتوا همخوانی نداشته باشد، این خطوط خوش نقش و نگار که سروی ایستا و شکیل را به نمایش گذاشته بود، کم کم دارد آبرنگهایش پوسته پوسته میشود و دیری نخواهد پایید که مستقیما به جمع تجمعکنندگان دوستداران دموکراسی خواهی آمریکایی به‌‌پیوندد. هرگز نباید تردید کرد که آمریکا این قابلیت را نداشته است تا از هر کس به اندازهی استعداد و توانش استفاده کند، پس آن که حواسش پرت شود، حتما در دامش درخواهد غلطید.

معقول چنین میرسد که این « سرو» ما میتوانست تز عدالتخواهانه، خیرخواهانه، غیر انتقامجویانه و بشر دوستانهاش را تماما به سرزنش آن نیروها و جریانهایی وصل نمیکرد که همگی محصول شرایطی بودهاند که همگی معلول «سرمایه، دموکراسی سرمایه، امپریالیسم و عوامل ریز و درشت آن» بوده و هستند. مارکس، انگلس، لنین، استالین، مائو، چه گوارا، فیدلکاسترو، مصدق، عبدالناصر، آلنده، چاوز، مورالس، اورتگا، روزبه، جزنی، حنیفنژاد و بسیار کسان دیگر... هرگز اراده نکردند تا علیه یک جامعهی پاک و سالم (دموکراسی با مفهوم عدالت اجتماعی و آزادی) اقدام کنند که حاصلش به گفتهی این «سرو» دیکتاتوری شود!! آنان... و همگی، ضد دیکتاتوری بودند. آنان نه علت آن، بلکه برآمده برای مبارزه با دیکتاتوری بوده و هستند.

اگر مساله را وارونه کنیم، قضیه همان میشود که به تکرار استالین ضد فاشیست که آخر خط  ضد دیکتاتوری سرمایه بود، دیکتاتور معرفی و تبلیغ میشود، اما بوشها و دبلیو بوشها که از آغاز پیدایی آمریکا،** کشتند و میکشند و به هیچ ملتی رحم نکرده و با بمب اتم ، بمبهای شیمیایی و با هر بمب دیگری که بتوان سراغ گرفت، آدم کشی کرده و میکنند... دموکرات و عاشقان و شیفتگان دموکراسی معرفی میشوند که در کشورشان هم میتوان با آزادی با دیکتاتورها مبارزه کرد!!

حکایت از این مسخرهتر نیست که «دموکراسی» قادر است برای آدمکشان دلبسوزاند، اما ضد آدم کشان را دیکتاتور معرفی کند!!.

این «سرو» ما حتما دقت دارد که تاریخ را نمیتوان فقط با قلم نوشت!! تاریخ سیر تکاملی خاص خود را دارد که جولانگاه و عرصهی تضاد طبقاتی بوده است: آنان که ستم کردهاند و آنان که مورد ستم واقع شدهاند. ستمگر ابزار و وسایل تولید را در اختیار داشته، اما مورد ستم فاقد چنان امکاناتی بوده و وادار میشده است تا به بیگاری گرفته شود. ستمگر وضع موجود را خواهان است، مورد ستم دگرگونی را انتظار میکشد. تاریخ را آنانی که ایستایی را اصرار میورزند نمیسازند! آنانی تاریخ را ورق میزنند که به تغییر عینیت میبخشند و پروسهی حرکت را بهدرستی تعریف میکنند.

این «سرو» ما، توجه دارد که تکامل، تصور نیست! اگر امروز شما میتوانید از پیدایی یک جامعهای سخن بگویید که در آن خشونت نباشد، علتش این است که در جوامع خشونت وجود دارد، پس علتها را بهدرستی بیان و معرفی کنید و جایشان را با معلول ها عوض نکنید. شما مطمئن باشید که همه مایل بوده و هستند که بدون خشونت همهی امور سامان یابد و همهی مردمان جهان با مشارکت کار کنند و با مشارکت توزیع کنند و همه سعادتمند شوند و دیگر انحصارگر و جهانی ساز و سرمایهداری وجود نداشته باشد تا موجب تمامی این بلایا و مصیبتها شود. اما آیا، و هم اکنون شما میتوانید به این چند ده هزار نفر که همهی ثروت و داراییهای نسلهای جامعهی بشری را در چنگال خود حبس کردهاند و دموکراسیوار آدم میکشند بگویید که دست از این کار کثیفتان بردارید و بیایید با هم «دموکراسی» را آزادانه تعریف کنیم؟ آیا میتوانید به آنها بگویید جهانخواری دیگر بس است؟ آیا میتوانید به آمریکا بگویید چرا برای سال آینده حدود هزار میلیارد دلار*** بودجهی نظامی تصویب میکنید؟ آیا به این دموکراسیها میتوانید بگویید که چرا باید آدمهایی پیدا شوند و بهخودشان بمب ببندند و خود را منفجر کنند؟ آیا تروریسم علت است یا معلول؟ آیا آن فرزند امپریالیسم نیست؟ آیا شما میتوانید علت چنین کارهایی را در این عصر فوق تکنولوژی توضیح دهید؟ آیا درک این واقعیت و حقیقت محض بسیار مشکل است که همهی این بدبختیها، نکبتها، جنگها، قومزداییها، قاچاق مواد مخدر، جنایتها، فاصلهی فاحش طبقاتیها، دیکتاتورها و دیکتاتوریها، همه و همهی این آدمکشیها و غیره، مربوط به  سلطه و آمریت «سرمایه» و امپریالیسم است.

این «سرو» عزیز، اگر بتواند ماهیت همین کشورهای به ظاهر پیشرفته و متمدن را که به استعانت چپاول دیگر کشورهای این کرهی خاکی سر و سامانی تردید آمیز دارند  شرح دهد و بگوید که چرا همین کشورها نتوانستهاند، حتا، برای مردمان خودشان محیطی آسوده و امن بهوجود آورند، آنگاه حق دارد تا انسانهای  ریز و درشت هر تفکر و نگرشی را در لبهی تیز انتقاد خود قرار دهد. در این صورت حتما توضیح خواهد داد که چرا در شرایط تاریخی مشخص مارکس ظهور پیدا میکند و چرا باید استالینی به صورت سمبل درآید تا بشریت را از فاشیسمی که همهی جهان را به یک باره درحال بلعیدن بود نجات دهد.

خلاصه اینکه انتقاد و نقد بسیار لازم و زندگیساز است، اما این کار اگر برای نابود سازی تمامی ارزشها و دستاوردهایی باشد که بشریت برای ایجاد جز جز آنها بهایی بسیار سنگین پرداخت کرده است، نه تنها ارزشی ندارد، بلکه سخنان صحیح گویندهی چنین نقدهایی نیز زیر سئوال میرود و اینجاست که اگر از محتوا تهی شود، دانهی گندمی به نمایش درمیآید که به ضد ماهیت خود «سروی» دروغین شده است.

*اخبارروز: www.akhbar-rooz.com  دوشنبه  ۱۵ مرداد ۱٣٨۶ -  ۶ اوت ۲۰۰۷

** دو اولین دولت، دو روز تاریخی و یک فاجعه، درج در فرهنگ توسعه شماره 87

*** تامین مالی ارتش امپراتوری، درج در فرهنگ نوسعه شماره  75

آقای گنجی! این زبان آزادیخواهان نیست، درج در شماره 87 (www.farhangetowsee.com)

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید