![]() |
|
شماره 9- بروزرسانی:10/8/1383 |
|
مبارزه براي صلح يك استراتژي يا يك تاكتيك[1] نوشته: احمد جواهريان
انتخابات رياست جمهوري در آمريكا و رقابت جان كري و جرج دبليو بوش نيز همچون حوادث داغ هفته هاي اخير بستري شد تا پرونده جمهوري اسلامي بازگشايي شود. جان كري نماينده حزب دمكرات كه در كارزار مبارزه براي به زير كشيدن بوش و نومحافظه كاران از حاكميت در انتخابات اخير نقش آفريني مي كند، در دومين مناظره تلويزيونيش، برنامه اتمي ايران را يك تهديد عظيم مي خواند و مي گويد: ”اگر لازم باشد آمريكا موضع سختي را در قبال ايران آغاز كند، بدون شك، چنين خواهد كرد“. ( روزنامه ايران 19 مهرماه 1383) اين موضع سخت در مصاحبه هاي قبلي او و رقيب رئيس جمهورش به صراحت به صورت تهاجم نظامي به جمهوري اسلامي ايران تعريف شده است. مدت هاست پرونده جمهوري اسلامي با كيفرخواستي شامل سه اتهام دائما بازگشايي مي شود و هربار برگي به آن اضافه مي گردد. و اگرچه عليرغم انتظار آفريني تبليغاتي، اين پرونده راهي بخش اجراي احكام نمي شود، اما هيچگاه هم اجازه داده نشده براي حتي مدت يكي دو هفته موضوع داغ جمهوري اسلامي از صدر اخبار جهاني خارج شود. كيفرخواست صادره عليه جمهوري اسلامي داراي سه بخش است: نقض وسيع حقوق بشر اقدام براي دستيابي به سلاح هاي كشتارجمعي به ويژه سلاح هسته اي و دخالت در امور ديگر كشورها به ويژه خاورميانه و عراق. مدارك و اسناد در هر سه زمينه براساس عرف موجود بين المللي و زمينه سازي هاي انجام شده رسانه اي براي صدور حكم كافي ست. ممكن است گفته شود همين كيفرخواست را مي توان براي بسياري از كشورها از جمله كشورهاي عربي در جنوب كشور صادر كرد. اما تاكيد بر اينكه چرا ملاك دوگانه اي در برخورد به اينگونه مسائل وجود دارد، اگرچه مي تواند احساس وجود بي عدالتي در مناسبات جهاني را گوشزد كند، اما در دنياي درحال جهاني سازي آن هم تحت پروژه آمريكايي سازي سرنوشت جهان[2]، چيزي را عوض نمي كند. تعزيه گردانان صحنه جهاني، اگر مجبور نباشند، گوششان بدهكار اعتراضات مردم جهان عليه ظلم و بي عدالتي و سركوب آزادي ها و بي اعتنايي به منشور حقوق بشر نيست و اگر هم گاه چنين ادعاهايي را مطرح كرده اند، براي انحراف افكار عمومي از واقعيت اهدافشان بوده كه نمونه عراق از جمله مصداق هاي اخير آن است.
با فروپاشي اتحاد شوروي و بهم خوردن تعادل قوا به نفع سرمايه داري جهاني و به ويژه ايالات متحده آمريكا، ديگر هيچ نيرويي همطراز با قدرت امنيتي و نظامي آمريكا وجود ندارد. بخش مهمي از ساختار اقتصادي ايالات متحده را كه هم اكنون از برتري بي قيد و شرطي در بسياري از زمينه ها برخوداراست، صنايع نظامي تشكيل مي دهد كه در معادله قدرت سياسي از جايگاه ويژه اي برخودار است. از بين رفتن ساختار دو قطبي جهان مي بايست لزوم وجود اقتصاد نظامي را مورد ترديد قرار مي داد و حداقل باعث كاهش وزن آن در مجموعه اقتصاد مي شد، اما پروژه جهاني سازي آمريكايي كه پيشبرد اهداف خود را از طريق جنگ هاي محلي و سيطره نظامي بر مناطق مختلف جهان جستجو مي نمايد، راهگشايي تازه اي براي رونق اقتصاد نظامي فراهم كرده، به طوري كه بدون وجود هيچ دشمن قابل اعتنايي در سطح جهان، هزينه هاي نظامي ايالات متحده هرروز افزايش مي يابد. جنگ هاي محلي كه امپرياليست ها سابقه ديرينه اي در دامن زدن به آن در تاريخ داشته اند، هم اكنون نه بين كشورهاي مختلف همجوار، بلكه بين آمريكا و متحدنيش از يك سو و كشورهاي كوچك بي دفاع از سوي ديگر جهت دهي شده و مي شود. درست از روز فروريختن ديوار برلن و فاصله زماني اندك اين رويداد تا امروز هر از چند سالي يكبار با يورش اين ماشين جنگي مرگبار روبرو بوده ايم. يوگسلاوي، افغانستان و عراق نشانه هاي بارز فروريختن آتش يك بحران بر سر مردم بيگناه كشورهاي مختلف است. اگر به گذشته برگرديم، در هريك از اين تهاجم ها با چرخه مشخص زير روبرو مي شويم: پرونده سازي و ساختن گزينه هايي براي لزوم تهاجم پشتيباني گسترده رسانه هاي شركتي غول پيكر جهاني براي زمينه سازي افكار عمومي و آماده نگاه داشتن فضا براي موقع لزوم شروع بحران سرمايه داري با نشانه هايي مانند ركود، سقوط قيمت سهام، تورم و افزايش شتابگير قيمت نهاده هاي اساسي نظير نفت و انرژي و ... ايجاد آمادگي براي تهاجم با بستن راه هرگونه مصالحه جويي و حل مسئله از طريق مسالمت آميز وقوع يك رويداد غيرمنتظره يا ارائه يك گزارش تكان دهنده (نظير گورهاي دستجمعي بي شمار در كوزوو، حادثه 11 سپتامبر و لزوم دستگيري بن لادن در افغانستان يا وجود سلاح هاي كشتار جمعي در عراق، كه در همه موارد ساختگي بودن آن ها بعدا روشن شده و مي شود) سروهم كردن ائتلاف سياسي- نظامي براي پوشش دادن بين المللي به اقدام نظامي و توجيه آن و آغاز تهاجم. آنچه در تهاجمات دهه اخير مشترك بوده، مطرح بودن كانديداهاي مختلفي در آغاز و انتخاب و مورد توجه قرار دادن يكي از آن ها در ماه هاي آخر تهاجم بوده است. در طي اين سال ها ليبي، سودان، كره شمالي، سوريه، كوبا و جمهوري اسلامي علاوه بر كشورهاي مورد تهاجم يعني صربستان، افغانستان و عراق مطرح بوده اند و پرونده هاي هريك از آن ها از مدت ها قبل راهي دادگاه هاي نظامي جنگ سالاران جهاني شده است. براي هريك از اين تجاوزهاي آشكار نيز دلايل گوناگوني از طريق مدافعين تهاجم مطرح شده است. اما آنچه از بين تحليل ها و نقطه نظرهاي ارائه شده توسط رسانه هاي شركتي جهاني بازتاب وسيع يافته، همگي براي خاك پاشيدن در چشم مردم و مخفي كردن اهداف اصلي اين تجاوزهاي نظامي بوده است. برقراري دمكراسي، تامين امنيت جهاني، تامين جريان نفت ارزان براي مصرف مردم جهان، مجازات جنايتكاران جنگي و تامين عدالت جهاني و ... از جمله برجسته ترين اين ادعاهاست. كذب بودن اين ادعا ها هر بار به فاصله كوتاهي روشن شده است. براي مثال مشخص شد كه دليل تهاجم به صربستان نه جنايات جنگي صرب ها، بلكه لزوم گسترش استراتژيك پيمان ناتو بود و در طي تهاجمات انجام شده بيشترين بمب ها بر سر مردم كوزوو ريخته شد كه گويا قرار بود نجات داده شوند. در افغانستان نيز كه روزگاري تبليغ مي شد سوئيس منطقه خواهد شد، ائتلافي از نوكران و كارچاقكن هاي نفتي آمريكا و دارودسته اوباشان و راهزنان افغاني چنان بلايي بر سر مردم آورده اند كه كفن دزدان اولي را روسفيد كرده اند. عراق هم كه احتياجي به تفسير ندارد. نه سلاح كشتار جمعي اي در آن پيدا شد و نه دمكراسي رغم خورده در زندان هاي ابوغريبي اش دچار تغييري شد. نفت ارزان هم به قيمت بشكه اي 53 دلار رسيد. امنيت جهاني راهم بايد در دبستان ها و در ميان كودكان بي گناه روسي جست كه پرپر مي شوند تا نظرسنجي ها پنج درصد افزايش محبوبيت را براي آقاي بوش به ثبت برسانند. آنچه اين رسانه ها نمي خواهند كسي متوجه شود آن است كه اين تجاوزات نه از سر قدرت، بلكه درست به دليل ضعف نظام سرمايه داري و بحران هاي ادواري مرگبار آن است. آسياب اين هيولاي درنده ديگر تنها با خون مردم بيگناه مي چرخد. به عبارت ديگر جنگ ها براي مهار و انتقال بحران هاي ادواري سرمايه داري به كشورهاي جهان سوم از طريق جنگ به راه مي افتند و اين چرخه ضد بشري نه تنها توقف نخواهد يافت، بلكه روز به روز سرعت و شتاب بيشتري مي گيرد. تزريق ميلياردها دلار به صنايع نظامي از طريق قرارداد هاي منعقده بين دولت آمريكا و تراست هاي عظيم نظامي در جريان حمله ددمنشانه به عراق و اشغال آن كشور، و در نتيجه مهار بحران و خارج شدن از چرخه ركود، مثال بارزي از اين واقعيت است. اما اين رونق مصنوعي موقتي درحال پايان يافتن است و مي رود كه فاجعه اي ديگر در منطقه را براي حفظ حاكميت جهان سالاران ضروري سازد. هم اكنون جمهوري اسلامي ايران تنها كانديد مشخص تهاجم بعدي است و توري وسيع براي به دام انداختن آن تدارك ديده شده است. متاسفانه دولتمردان جمهوري اسلامي در اين زمينه چنان عمل كرده اند كه اعلام لزوم حمله به جمهوري اسلامي باعث افزايش محبوبيت در بين بخش هايي از مردم آمريكا مي شود و به همين دليل در مناظره هاي پيشگفته بوسيله كانديداها مورد استفاده قرار مي گيرد. هنوز هستند كساني كه تصور مي كنند مي توان و بايد به جاي تن دادن به اصلاحات دمكراتيك ، براي رويارويي نظامي با ايالات متحده آماده شد و به سلاح هايي براي مقابله با آن دست يافت. آن ها چنين جلوه مي دهند كه مقاومت ها در عراق مي تواند سرمشق باشد. مدت هاست حماسه اي غير واقعبينانه و اغراق آميز از اين مقاومت ها ارائه داده مي شود تا زمينه ساز قدرت گرفتن اين تفكر شود. به جاي درس گيري از سير رويداد ها در عراق كه مويد عدم امكان مقاومت نظامي در مقابل ماشين جنگي آمريكاست، كساني چنين وانمود مي كنند كه انگار عراق ويتنام ديگري ست كه آمريكا در آن اسير شده و به دروغ چنين جلوه داده مي شود كه روند اصلي نه روند تثبيت حاكميت جديد، بلكه روند مقاومت هاست كه گسترش مي يابد و به زودي ارتش آمريكا را با شكست مواجه مي سازد. باز هم همه تلاش هاي رسانه اي جهاني در اين زمينه در يك چيز مشترك است و آن اينكه مردم راه مقابله با اين تهاجم را نشناسند. اگر به جريان رويداد ها در اين تجاوزهاي سگانه نگاه دوباره اي بيندازيم و سير وقايع را مروري كنيم، با جريان عظيمي مصادف مي شويم كه هربار قدرت بيشتري مي گيرد و مي رود كه بتدريج توانايي مهار يورش هاي غيرانساني نيروي نظامي تجاوزگر ايالات متحده آمريكا و متحدينش را كسب كند. اين جريان عظيم، جنبش جهاني مبارزه عليه جهاني سازي و جنگ است. جنبش عظيم جهاني صلح كه ميليون ها نفر را در جريان تهاجم به عراق به خيابان كشاند، اگرچه هنوز توان آن را نداشت كه از تجاوز نظامي آمريكا جلوگيري بعمل آورد، اما تا حدي رشد كرد كه شعارها و ديدگاهايش را در دل ميليون ها نفر از مردم جهان بنشاند و در معادلات سياسي كشورهاي مختلف از طريق جنبش مردمي و مدني آن ها تاثير بگذارد و مدافعين جنگ را در انتخابات اخير كشورهاي مختلف منفرد سازد. نيويورك تايمز در فرداي روز 15 فوريه سال گذشته، يعني روزي كه ده ها ميليون نفر در صدها شهر جهان براي مبارزه عليه جنگ به خيابان آمدند، نوشت كه امروز دو ابر قدرت در جهان وجود دارد، آمريكا و مردم جهان - و اين بزرگ ترين درس جنبش صلح بود. امروزه احزاب و سياستمداراني كه در ليست سياه جنبش صلح قرار داشته اند، يك به يك در انتخابات كشوري و محلي و در قبال وجدان بيدار ملت ها محكوم شده و عليرغم پشتيباني بي مهاباي تراست هاي رسانه اي با شكست مفتضحانه اي روبرو مي شوند. اسپانيا، هند، كانادا و ... مثال هاي مناسبي در اين زمينه ارائه مي دهند. در هفته هاي آينده نيز بايد توطئه هاي جورج دبليو بوش كارايي خود را از دست بدهد و اين جنايتكار جنگي نه ي بزرگي را از مردم آمريكا بشنود - اگرچه سقوط او عدم حمله به جمهوري اسلامي معني نخواهد داد. امروز جنبش جهاني صلح اساسي ترين و قدرتمند ترين نيروي بازدارنده ماشين مرگ آفرين جنگ است و اگر به درستي چه در داخل كشور و چه در سراسر جهان سازماندهي شود و به خيابان آورده شود، مي تواند مانع از تهاجم و تجاوز بعدي جنگ سالاران جهاني شود. اين وظيفه بويژه در مورد صلحدوستان ايراني و سازمان هاي غير دولتي مدافع صلح و همه نيروهاي ترقي خواه بسيار جدي تر است. مهار جنگ، مهار امپرياليسم و سرمايه داري حاكم بر جهان است. اگر بتوان مانع صدور بحران هاي ادواري سرمايه داري در مركز سرمايه داري جهاني از طريق جنگ به ساير نقاط جهان شد، تحولات بزرگي در سطح دنيا روي خواهد داد. به همين دليل، مبارزه عليه جنگ، مبارزه عليه سرمايه داري جهاني، امپرياليسم و جهاني سازي است و راه تحول جهاني و ساختن ”جهاني ديگر“ از اين مسير مي گذرد. به عبارتي ديگر امروز، مبارزه براي صلح هم يك استراتژي و هم يك تاكتيك است. |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |