![]() |
|
شماره 96- بروزرسانی: چهارشنبه 7/6/1386 |
|
سوسياليسم علمی در قرن بيست و يکم
برگردان: ا. آذرنگ
حزب کمونيست ونزوئلا یک همايش ايدئولوژيک جهانی با عنوان «سوسياليسم علمی: تجربيات و مبارزات برای ساختمان آن در قرن بيست و يکم» را در ژوئيه 2006 در کاراکاس برگزار نمود. ترجمه فارسی متن سخنرانی رفيق ميگوئل فيگوئروآ، رهبر حزب کمونيست کانادا، تحت عنوان «برخی نظرات پيرامون بحث گذار به سوسياليسم» در زیر میاید.
رفقای گرامی؛ اجازه می خواهم با سپاس حزب ما از حزب کمونيست ونزوئلا- ميزبان مان- بخاطر برگزاری اين سمينار سخنانم را آغاز کنم. ما صميمانه معتقديم که نتايج اين همايش، و خود دوازدهمين کنگره بنحو چشمگيری در فعاليت تمام احزاب و جنبش های کمونيست و انقلابی سراسر جهان موثر واقع خواهد شد. با توجه به اينکه در اينجا، ونزوئلا، است که طبقه کارگر و نيروهای مردمی امر ساختمان يک جامعه نوين سوسياليستی- نخستین پروژه سوسياليستی قرن جديد- را در برابر خود قرار داده اند، «سوسياليسم قرن بيست و يکم»، موضوع بسيار مناسبی است. مطمئنم که از جانب هيأتهای نمايندگی و احزاب برادر صحبت می کنم اگر بگویم که «ما 100 درصد با شما هستيم، و مطمئن هستيم که انقلاب بوليواری و سوسياليسم پيروز خواهد شد!». بدون ترديد، «موج دوم» سوسياليسم يعنی «سوسياليسم قرن بيست ويکم» خود را آنجا از «موج اول» ساختمان سوسياليستی متمايز میسازد که نيروهای انقلابی امروز امتياز تحليل و آموختن از تجربيات پيشين- هم دستاوردها و هم شکستها و انحرافات آن تجربيات- را دارند، و از اين نظر ما با اطمينان پيش بينی میکنيم که «سوسياليسم نو» از موج پيشين ساختمان سوسياليسم بهتر، قوی تر و ماندگار تر خواهد بود.
اما ما همچنين میدانيم که در برخی محافل، از اصطلاح «سوسياليسم نو» برای جدا کردن آپورتونيستی آن از «سوسياليسم قديم»، در راستای نفی نه تنها خطاها و شکستها، بلکه در واقع نفی هر چه که در گذشته برای آن تلاش شد و هر آنچه که بدست آمد استفاده می شود؛ برای آنکه بجای آن يک برداشت تهی، عاميانه و حقير از سوسياليسم، و عاری از محتوای اساسی آن را قرار دهند. ما بايد چنان رويکردی را قاطعانه طرد نماييم. حزب ما، مانند بسيار ی از احزاب کمونيست ديگر، در پی واژگونی فاجعه بار سوسياليسم در اروپای شرقی در اوائل دهه 1990، يک دوره طولانی تعمق را طی نمود که به تصويب برنامه جديد حزب ما در سال 2001 انجاميد. براساس آن تحليل و بحث، ما تاکيد ويژه ای بر درک متحول خود از سوسياليسم، بویژه در ارتباط با محتوای دمکراتيک ساختمان و رشد سوسياليسم نموديم. اما ما همچنان بر آنچه فکر میکنيم جوانب يا خصوصيات اصلی گزينه سوساليستی هستند تاکيد کرديم، منجمله:
1- گرچه سوسياليسم میتواند و بايد همه نيروهای اجتماعی که میتوانند برای ساحتمان آن متحد شوند را در بر بگيرد، اما روند بايد از طرف طبقه کارگر و نمايندگان سياسی آن رهبری شود 2- گزينه سوسياليستی بايد عميقاً با اصول برابری، عدالت اجتماعی و انترناسيوناليسم عجين باشد 3- طبقه کارگر و متحدان آن از حق دمکراتيک و همچنين مسئوليت دفاع از سوسياليسم در برابر مقاومت دشمنان طبقاتی داخلی و خارجی آن برخوردارند و 4- شالوده اقتصادی سوسياليسم بايد بر دگرگونی سيستماتيک تدريجی روابط مالکيت از خصوصی به اجتماعی قرار گيرد.
مايليم باقی سخنان خود را در ارتباط با اين نکته آخری، يعنی روابط مالکيت، متمرکز نماييم. درک عمومی اين است که انتقال پايه اقتصادی جامعه از کنترل عمدتاً خصوصی انحصاری بر ابزار توليد به اشکال اجتماعی مالکيت، شامل مالکيت دولتی، محله ای، تعاونی و ديگر اشکال، نمیتواند يکشبه صورت گيرد. در واقع، اصطلاح «تدريجی» مستقيماً از خود مانيفست کمونيست می آيد. اما چقدر تدريجی و با چه فاصله ای بين هر گام يا مرحله گذار؟ اکثر سوسيال دموکرات ها نيز مدعی اند که از مالکيتـ اجتماعی پشتیبانی میکنند، اما اصرار دارند که تغييرات در روابط مالکيت بايد شديداً ماهيت تدريجی داشته و اندک اندک باشد.
يقيناً هر روند انقلابی متمايز است، و مسير پيشرفت را بدون يک ارزيابی هشيارانه از خصوصيات منحصر بفرد آن و شرايط غيرقابل پيش بينی نمیتوان ترسيم نمود. با اين وجود، يک درک نابسامان و با نوسان از روند گذار میتواند خیلی سریع مرز بين يک رويکرد انقلابی و يک رويکرد رفورميستی را تيره و مات نمايد.
بحران و در پیامد آن، فروپاشی سوسياليسم در اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی و اروپای شرقی و حرکت شتابان سرمايه مالی و کشورهای امپرياليستی برای تحميل يک «مهندسی اقتصادی» جديد منطقه ای و جهانی موجب تشديد بحث ايدئولوژيک پيرامون گذار و حتی امکان گذار سوسياليستی در شرايط نوین شده است.
در سالهای اخير، يک «مکتب» گل و گشاد از چپ سوسيال دموکرات، پسا مدرن، تئوريهای رشد و «پسا-کمونيستهای» مأيوس و مرعوب- که برخی از آنها هنوز هم مدعی عمل بر اساس جهان بينی مارکسيستی هستند- تزی را گرفته و تبليغ می کند که می گويد ساختمان سوسياليسم، اگرچه نسبت به سرمايه داری حاکم گزينۀ برتری است، اما آن در حال حاضر و تا آينده قابل پيش بينی يک هدف قابل دسترسی نمیباشد. تز ديگری که پيامد منطقی تز فوق است (و اغلب علناً مطرح نمیشود) میگويد نتيجتاً طبقه کارگر و نيروهای مترقی بايد تلاشهای خود را برای بدست آوردن رفرمهای اجتماعی و اقتصادی محدود در جهت تسکين بدترين پيامدهای برنامه نوليبرالی غالب «جهانی سازی» سرمایه داری متمرکز نمايند. اين «مکتب» رفورميستی برای آنکه نتيجه گيریهای بدبينانه و تسليم طلبانه خود را به کرسی بنشاند به پديده های زيرين اشاره دارد:
● بزرگترين شرکتهای فرا مليتی و موسسات مالی از نظر اندازه و دامنه فعاليتشان در اطراف جهان، بنحو قابل توجهی رشدن نموده، قدرت اقتصادی و در نتيجه آن نفوذ سياسی خود را در درون دولتهای مجزا ، و در روابط میان دولتها، شديداً افزايش داده اند؛
● رسوخ فزاينده سرمايه مالی جهانی به بازارهای داخلی منجر به پیدایش يک تقسيم کار بين المللی جديد شده، و اهميت نسبی تجارت خارجی در رابطه با توليد و مصرف داخلی را افزايش داده است؛
● افزايش حرکت سرمايۀ داخلی و سرمایه خارجی و تاثير سوداگری مالی و ارزی، اقتصادها و دولتهای ملی را در برابر باج گیری و ارعاب های اقتصادی و تکنولوژيک و سياسی قدرت خارجی بسيار آسيب پذيرتر کرده است
● نبود بلوک بزرگ کشورهای سوسياليستی (مانند کومکون) هر نوع گزينه واقعی برای آنکه دولتهای مترقی و انقلابی نوپا بتوانند بر آنها تکيه کنند (يا بطور نظامی از آن دولت ها در برابر تجاوزگری امپرياليستی حمايت کند) را از ميان برداشته است.
اين نکات معمولاً با نقد بيرحمانه از مشکلات اقتصادی و ساختاری معروف در ساختمان سوسياليسم در اتحاد جماهير شوروری سوسياليستی و ديگر کشورهای «سوسياليسم واقعاً موجود» ترکيب میشوند. نتيچه گيری ناگزيری که اين تحليل رفورميستی به آن میرسد اين است که: با توجه به «واقعيات» اقتصادی و سياسی حاکم، توانايی طبقه کارگر و پيشاهنگ انقلابی آن برای دست زدن به اقدامات انتقالی بنيادينی که ماهيت سوسياليستی دارند، شديداً محدود خواهد بود. واقعاً که چه تصوير غم انگيزی!
روشن است که بسياری از مشاهدات و انتقادات بالا را به آسانی نمیتوان کنار نهاد. لنين توصيه میکند که ما هميشه بايد با چشم باز به واقعيت نگاه کرده و هرگز آرزوهای ذهنی خود را بجای حقيقت عينی قرار ندهيم. ما کمونيست ها، در ترسيم حرکت بجلو و ساختمان سوسياليسم، بايد ویژگیهای جديد «مرحله» کنونی رشد امپرياليسم را دقيفاً ارزيابی کنيم. بدين معنا که در ميان موضوعات ديگر، لازم است به محيط بين المللی اقتصادی، سياسی و نظامی تغيير يافته ای که در آن در هر کشور مشخص دگرگونی انقلابی انجام می شود- حتی بعد از تأمين قدرت دولتی- توجه نمود.
با اين وصف، خطای مهلکی خواهد بود اگر کمونيست ها در برابر بحث های بدبينانه و نتيجه گيریهای تسليم طلبانه اين «مکتب» رفورميستی تحليل، عقب نشيتی ايدئولوژيک نمايند؛ بحث ها و نتيجه گيريهايی که در ارزيابی غلو آميز از قدرت سرمايه مالی، و دست کم گرفتن خام و بيزاری از ظرفيت طبقه کارگر و نيروهای انقلابی برای پيشرفت- حتی در يک محيط خصمانه و پيچيده بين المللی – ريشه دارد. در حال حاضر، اين يکی از جبهه های اصلی «نبرد انديشه ها» است، زيرا اين نظرات بدينيانه رفورميستی در بخش هايی از طیقه کارگر و توده های مردم ستمکش- که روزانه مورد بمباران تبليغات بورژوازی، رگبار ايدئولوژيک «شوک و ترس» در جهت متقاعد کردن مردم به قدر قدرتی سرمايه و اينکه گزينه ديگری وجود ندارد، قرار دارند- طنين انداز است.
دقيقاً به دليل ضرورت مقابله با اين تلاش منفعل کننده ايدئولوژی بورژوازيی و رفورميستی در باره برتری سرمايه مالی و ناتوانی توده ها برای در هم شکستن آن قدرت، و ساختن يک جامعه سوسياليستی اساساً متفاوت است که ارائه پژوهش و تحليل جامع تر از مجموعه اين مسائل برای جنبش ما از اهميت حياتی برخوردار است. برای شروع، میتوانيم نکات زيرين را برای پژوهش بيشتر در نظر بگيريم:
1- پيرامون تحرک سرمايه: ترديدی نيست که امروزه سرمايه متحرک تر از گذشته است، معهذا در باره ميزان حقيقی آن تحرک بسياز غلو می شود. گنجينۀ فزاينده ای از تجربيات خلقها و دولتها وجود دارد که توانسته اند آن تحرک را محدود نمايند، و (مانند ALBA ) در جهت محدود کردن آسيب پذيری دولت ها در برابر باج خواهی اقتصادی سرمايه انحصاری فراملی گام های عملی بردارند. بخشهای مشخص اقتصاد داخلی وجود دارند- مانند بخش منابع و قسمت اعظم بخش خدمات- که ماهيتاً در مقابل «تهاجمات سرمايه» کمتر آسيیب پذيرند. 2- پيرامون موضوع برنامه ريزی: اين ادعا که اشکال جمعی برنامه ريزی اقتصادی- مرکزی، منطقه ای و محلی- در مقايسه با ظرفيت «بازار آزاد» برای تخصيص منابع و تعيين« «ارزش» ذاتاً نارسا و محکوم یه شکست است، سنگ پايه حملات ايدئولوژيک جاری عليه سوسياليسم را تشکيل می دهد. و با اين وجود متمرکز ترين اشکال برنامه ريزی دولتی در شوروی سابق به موفقيت های بزرگ بسيار- همراه با شکست ها و عدم تناسب- دست يافت. لازم است کارنامه تاريخی تجربه اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی و ديگر کشورهای سوسياليستی- گذشته و حال- بر اساس پژوهش درست و عينی بررسی شود. علاوه بر اين، لازم است شالوده تکنولوژيک تلاشهای برنامه ريزی پيشين در چارچوب مناسب قرار گيرد. امروزه، انحصارات بزرگ بنحو موثر از تکنولوژيی ها و تکنيکهای توليدی «به موقع» برای تنظيم آنی اهداف توليدی و خطوط کالا منطبق با یرتری مصرف کنندگان استفاده میکنند. طبيعتاً، اين شيوه ها برای حداکثر کردن سود مورد استفاده قرار گرفته، و در بستر هرج و مرج کلی توليد در سرمايه داری صورت می گيرند، اما چگونه میتوان در حال حاضر و در آينده چنان تکنيکهايی را در جهت افزايش کارآيی اشکال برنامه ريزی سوسياليستی بکار گرفت؟ 3- پيرامون رشد طبقه کارگر: سوسياليسم در قرن بيست و يکم بدست طبقه کارگری که بزرگتر، نيرومندتر، و با تجربه تر از هر زمان ديگری است ساخته خواهد شد. اين واقعيت است که از يک کشور به کشور ديگر، تغييراتی- در مواقعی کاملاً دراماتيک- در ترکيب طبقه کارگر در جريان است، اما رويهمرفته طبقه کارگر، هم از نظر اندازه و هم از نظر بلوغ، در همه کشورهای جهان در حال رشد است. طبقه کارگر با سواد تر و از نظر سياسی و اجتماعی آگاه تر است. البته، عوامل ذهنی در ارتباط با سطح آگاهی طبقاتی وجود دارد که در بسياری از کشورها همچنان مانع پيشرفت آن می شود، اما طبقه کارگر هنگامی که برای بدست گرفتن قدرت دولتی برخاسته و بسيج شده باشد، بنحو تغيير ناپذيری يک نيروی مادی بسيار قوی برای بدوش گرفتن و رهبری گذار بنيادين به سوسياليسم خواهد بود. 4- پيرامون تجاوزگری نظامی امپرياليسم: امروزه، و تا آينده قابل پيش بينی، هر روند انقلابی مجبور خواهد بود با تهديد تجاوز از طرف قدرتهای امپرياليستی، بويژه امپرياليسم ايالات متحده که ديگر بوسيله وزنه متعادل کننده اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی و جامعه دولت های سوسياليستی بازداشته نمی شود، مقابله نمايد. و معهذا عليرغم اين شرايط، قدرت امپرياليسم برای تحميل نظامی ديکتات خود بدون محدوديت نيست؛ در واقع، آسيب پذيریهای آن بيشتر و بيشتر آشکار می شوند. در اينجا نيز، تحليل بهتر از نقش جنبشهای صلح و ضد امپرياليستی جهان، همراه با تلاش های عملی در جهت تقويت اين نيروها، برای کمک به تبديل آنها ها به يک نيروی مادی در مقابله و جلوگيری از تجاوز گری امپرياليستی حياتی است.
در پايان، البته برای اثبات اين که در شرايط نامناسب جهانی کنونی امکان گذار بنيادين در مسير خطوط سوسياليستی وجود دارد، بايد قدرت سرمشق واقعی زندگی را در نظر گرفت: پيروزی مداوم کوبای سوسياليستی در دفاع و پيشبرد انقلاب خود رو در رو با تلاشهای عظيم و پايان ناپذير امپرياليستی برای نابود کردن آن؛ پيروزی قهرمانانه انقلاب بوليواری در خنثی کردن دسيسه های مداوم ضد انقلابی و انجام تغييرات انتقالی معقول در مسير سوسياليسم و در جهت منافع طبقه کارگر و مردم؛ و تغييرات هيجان انگيزی که در حال حاضر در بوليوی برای مقابله با قدرت سرمايه خارجی، تقويت حاکميت ملی، و اقدام به اصلاحان بنيادين در خدمت به توده های مردم در دست اجراست.
ترکيبی از کار تئوريک و فعاليتهای پراتيک میتواند نشان دهد و نشان میدهد که در جهان امروز، سوسياليسم نه تنها ممکن است، بلکه پيروز هم خواهد شد!
http://www.cpa.org.au/amrarch/45transition_figueroa.html
منبع: Australian Marxist Review
گرفته از: عدالت
|
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |