![]() |
|
شماره 96- بروزرسانی: پنجشنبه 8/6/1386 |
|
هيچ وظيفه اي عاجل تر از ايجاد يک آگاهي فراگير وجود ندارد! (آرشیو)
فیدل کاسترو برگردان: ف. جوان
سخنراني فيدل کاسترو، رهبر جمهوري کوبا، در چهارچوب گشايش ششمين کنفرانس کشورهاي عضو پيمان نامۀ سازمان ملل در مورد مبارزه با فرسودگي خاک ها و خشکسالي
عاليجناب دبير اجرايي آقاي هاما آربا ديالو، عاليجناب معاون دبير کل سازمان ملل آقاي ابراهيم گامباري، عاليجنابان رؤساي کشورها و دولت ها، معاونين، رؤساي مجالس و هيئت هاي نمايندگي، ميهمانان گرامي!
تا 30 سال گذسته، بشريت به ابعاد اين تراژدي واقف نبود. در آنزمان فکر مي شد يگانه خطر نابودي در مقادير هنگفت سلاح هاي اتمي نهفته است، که در عرض چند دقيقه مي توانند مورد اسفاده واقع گردند. البته هنوز چنين تهديدي از بين نرفته است، لکن يک تهديد ديگر، تهديدي وحشتناک و تکان دهنده در کمين بشر است. من ممانعتي در کاربرد اين اصطلاح قوي و ظاهرا هيجان انگيز ندارم. بدبختي اساسي در واقع، در عدم شناخت اين تهديدات نهفته است، که از زمان هاي دور وجود دارند.
حتا يک نفر از افرادي،که 25 سال پس از پايان جنگ دوم جهاني ، يعني پس از 1945 از عقل و شعور برخوردار بوده و خواندن و نوشتن مي دانستند، يکبار کلمه اي در اين مورد بيان نداشته است، که بشريت چگونه کورکورانه، با حدّت و شتاب در راه انهدام بنيان هاي طبيعي زندگي خود گام برمي دارد. هيچ کدام از هزاران نسل هاي گذشتۀ بشري به اندازۀ نسل امروزين، در معرض جنان خطر مهيبي قرار نداشته است؛ و بر دوش هيچ کدام از اين نسل ها به اندازۀ نسل امروزين، چنين مسئوليت عظيمي سنگيني نمي کرده است.
اين ها، واقعيت ها هستند؛ محصول تاريخ کما بيش آشناي انسان ها در نتيجه تکامل جامعۀ بشري طي 5 تا 6 هزار سال، هنگامي که آن ها هنوز برايشان اين مسأله که از کجا آمده اند و در چه جهتي حرکت مي کنند، روشن نبود و نمي توانست هم باشد. امروزه اين واقعيت غير منتظره و ترس آور به باور عميق اقليتي آگاه و نگران از بشريت تبديل شده است، اقليتي در حال افزايش، که توانمند مي شود.
ما امروز مي دانيم چه مي گذرد. براي همۀ حاضرين اطلاعات لرزاننده و استدلال هاي مستند، که در اجلاس هاي گذشته با خونسردي قرائت و تجزيه و تحليل شده اند، در دسترس است.
به باور من هيچ وظيفه اي عاجل تر از ايجاد يک آگاهي فراگير وجود ندارد. وظيفۀ آشنا ساختن توده هاي وسيعي از ميليون ها زن و مرد، از همۀ گروه هاي سنّي و بويژه کودکان سيارۀ ما با اين معضل. شرايط عيني و درد و رنج اکثريت عظيم اين افراد بوجود آورنده شرايط ذهني و نضج اين آگاهي است.
همۀ مسائل دست به دست هم داده اند. بي سوادي، بي کاري، فقر، گرسنگي، بيماري ها، کمبود آب آشاميدني و مسکن، نبود برق، گسترش بيابان ها، تغييرات جوّي، نابودي جنگل ها، سيل، خشکسالي ادواري، از بين رفتن زمين ها، محدوديت زيستي، عذاب ها و ديگر تراژدي هاي آشنا، از يکديگر جدايي ناپذيرند.
ايجاد عاجل آگاهي، که من از آن صحبت مي کنم، بدون آموزش و تربيت نمي تواند وجود داشته باشد. ولي يک انقلاب آموزشي بزرگ در ديدرس خلق هاي جهان قرار دارد. و اين هستۀ مرکزي آن تفکري است، که مي خواهم در اينجا تشريح کنم.
کوبا، که موفقيت هاي چشمگيرش در اين عرصه را کسي نمي تواند کتمان کند، تضمين مي کند، که با يک سرمايه گذاري اوليۀ 3 ميليارد دلاري کوتاه مدت و يک سرمايه گذاري سالانه 700 ميليون دلاري در 9 سال پس از آن براي وسايل و دستگاه هاي آموزشي، از جمله 1,5 ميليون دلار براي کاربرد دستگاه هايي که با انرژي خورشيدي کار مي کنند و براي مناطق و روستاهايي که از امکان برخورداري از شبکۀ برق محروم هستند، در فاصلۀ زماني 12 سال 1,5 ميليارد بي سواد و نيمه سواد دار را با سواد کند و به سرانجام کلاس ششم برساند. مجموعۀ اين مخارج زير 10 ميليارد دلار قرار دارد؛ اين مبلغ کمتر از (0,004) چهار هزارم درصد توليد ناخالص ملي کشورهاي صنعتي عضو سازمان اقتصادي براي همکاري و توسعه در يک سال است.
افزون بر اين، مرحله به مرحله ميليون ها مراکز آموزشي سمعي و بصري، که تأثير کاربردي آن ها اثبات شده است، ايجاد مي گردد. همچنين همکاري يک جنبش وسيع از افراد داوطلب به تعداد 8 ميليون نفر لازم است، که از 6 کلاس بيشتر سواد داشته باشند. اين افراد مي توانند به سهم خود با استفاده از روش مشابه، به عنوان نيروهاي کارآمد عرصه آموزشي بار آمده و به ديگران سواد بياموزند.
اگر تصميم گرفته مي شد در اين راه از بيکاران به منظور تدريس و آموزش در برابر دستمزد مناسب استفاده شود، امکان ايجاد 4 تا 8 ميليون محل کار مناسب بوجود مي آمد، که نزد انسان هاي جوان در کشورهاي جهان سوم که از درد بيکاري بيش از همه در عذاب هستند، از ارزش بالايي برخوردار بود. مخارج براي کشورهاي تأمين کننده بسيار نازل خواهد بود: براي 6 ميليون نفر، که بدين صورت به اين برنامه جلب شوند، حقوق ماهيانه اي معادل 100 دلار در نظر گرفته مي شود که برابر با (0,003) سه هزارم درصد توليد ناخالص ملي کشورهاي صنعتي عضو سازمان اقتصادي براي همکاري و توسعه در يک سال است.
اگر هر دو برنامه را با هم محاسبه کنيم، مخارج آن ها در 5 سال نخست تقريبا با هزينه اي که ايالات متحده براي نيروهاي اشغالگر خود در عراق فقط در طول 15 هفته خرج مي کند، برابري مي کند.
تعداد تقريبا مشابهي از شهروندان در جهان مي توانستند با هزينۀ به مراتب کمتري از راه استفاده از راديوهاي موج کوتاه و متوسط آموزش ببينند. اين راديوها، که قيمت آن ها از 15 دلار بيشتر نمي شود و با جداره هايي از پلاسماي نوري مجهزند، از کتابچۀ راهنماي آموزشي نيز برخوردار هستند.
کشور ما اين روش سوادآموزي، که توسط آموزگاران کوبايي اختراع شده است را بصورتي رايگان در اختيار کشورهاي بسياري قرار داده است و با کمل ميل در اختيار ديگر علاقه مندان نيز قرار خواهد داد.
در کشور ما از راه تلويزيون بيش از يک ميليون نفر دوره هاي فراگيري زبان انگليسي را آموخته اند. مخارج اين دوره ها براي دولت بالغ بر 000 50 دلار بود.
با تنها (0,01) يک صدم درصد از توليد ناخالص ملي کشورهاي صنعتي عضو سازمان اقتصادي براي همکاري و توسعه، يعني يک بخش ناچيز از مبلغ 0,7 درصدي، که هميشه از سوي کشورهاي غني قول داده شده و هيچ گاه، صرفنظر از موارد نادر، بدان عمل نشده است، مي توانستند 250 ميليون خانوار در کشورهاي جهان سوم در طول ده سال با بکارگيري انرژي خورشيدي، از 30 کيلو وات برق در ماه بهره مند شوند؛ اين ها در مجموع 1,5 ميليارد نفر انسان را در بر مي گرفت، محروم ترين بخش از مردم جهان، که ساعاتي چند در روز از نور و برنامه هاي آموزشي، تفريحي و اخبار از راه راديو و تلويزبون برخوردار مي شدند، بدون آنکه حتا يک ليتر مواد سوختي فسيلي مصرف کنند.
کشور ما، که بيش از 4 دهه مورد تحريم واقع شده است، مجبور بود پس از فروپاشي سيستم جهاني سوسياليستي با يک شرايط بسيار بغرنج دست و پنجه نرم کند. بر سطوح موجود قابل کشت در شهرها، توليد بيش از 3 ميليون تن سبزيجات مقدور گرديد. اين توليد بر اساس روش هاي تجديدپذير استفاده از کاه و زباله هاي گياهي و سيستم آبياري قطره اي با مصرف حداقل آب، به اضافۀ ايجاد 300 هزار محل اشتغال انجام پذيرفت، بدون آنکه حتا يک کيلو گرم دي اکسيد کربن به اتمسفر راه يابد.
من مي توانم به اطلاع برسانم، که تا يک هفته ديگر 505 هزار از دانش آموزان دورۀ متوسطه، سال تحصيلي جديد را آغاز مي کنند، آنهم با استفاده از روش هاي آموزشي نويني که خود ما کشف کرده ايم. بدين ترتيب 3 برابر حجم کنوني دانش کسب مي شود و هر 15 دانش آموز از يک آموزگار برخوردار خواهند بود.
من به دنبال آن هستم تا مثال هاي روشني در اين زمينه بياورم تا ثابت شود، که با وجود موانع بسيار بزرگ، هنوز امکان انجام وظيفه در جهت حفظ محيط زيست و بقاي بشريت وجود دارد.
تمام آن چيزهايي که من در اينجا بيان کردم، با سيستم غير انساني تحميل شده به جهان، با جهاني سازي بي رحمانۀ نئوليبرالي، با شرايط تحميلي و فشارهايي که توسط آن ها صندوق بين المللي پول سلامت، آموزش و تأمين اجتماعي ميليون ها انسان را قرباني مي کند، قابل هماهنگي نيست؛ با شيوۀ بيدادگرانه اي، که بر اساس آن از راه خريد و فروش آزاد ارز بين واحدهاي ارزي قوي و واحدهاي ارزي ضعيف کشورهاي جهان سوم، مبالغ هنگفتي از دارايي هاي اين کشورها دزديده مي شود. خلاصه بگويم ، با سياست سازمان تجارت جهاني انطباق پذير نيست، که مشخصا بدين منظور تدوين شده تا کشورهاي غني، سيل آسا کالاهايشان را بدون هر گونه محدوديتي به تمام جهان سرازير گردانند و توسعۀ صنعتي و کشاورزي کشورهاي فقير را، که آينده اي جز صادرکنندگان مواد خام و بازار کار ارزان در انتظارشان نيست، نابود سازند؛ با پيمان مناطق آزاد تجاري آمريکايي و ديگر قراردادهاي آزاد تجاري ميان کوسه ها و ماهيان کوچک؛ با بدهي هاي افسانه اي خارجي، که برخي موارد تا 50 درصد بودجۀ يک کشور را مي بلعد و با وضعيت موجود غير قابل پرداخت است؛ با تصاحب و انحصار همه جانبۀ مالکيت فکري و سؤاستفاده و مصرف نامتناسب ذخاير مادي و منابع انرژي سيارۀ ما، غير قابل انطباق است.
ليست اين بيدادها بي نهايت است و عمق اين پرتگاه ژرفش مي يابد. چپاول کشورها بي عدالتي به مراتب شديدتري است. براي تمايل و در راستاي ايدئولوژي يک نظام اقتصادي شيطاني و آشفته، تمامي جوامع مصرفي در عرض پنج يا شش دهۀ ديگر همۀ ذخاير احتمالي و موجود سوخت هاي فسيلي را تا به آخر غارت مي کنند و همۀ آن چه را که براي بوجود آوردن آن، سيارۀ ما بيش از 300 ميليون سال وقت لازم داشت، فقط در 150 سال به هدر مي دهند.
حتا تصور روشن و کاملي در مورد انرژي مصرفي ميلياردها خودرويي که در بزرگ راه ها و شهرهاي کشورهاي غني و بسياري از کشورهاي جهان سوم در حرکتند، وجود ندارد. اين مسأله بيانگر مشخص يک شيوۀ زندگي و تفکر مصرفي مطلقا نابخردانه است، الگويي که هيچ گاه، به ده ميليارد انسان به عنوان سرمشق نمي تواند خدمت کند. انسان هايي که انگار پس از پايان اجتناب ناپذير عصر نفت بر روي زمين خواهند زيست.
اين نظام اقتصادي و اين الگوي مصرف، با ذخاير اساسي محدود و تجديدناپذير سيارۀ ما، و با قوانين طبيعت و زندگي قابل انطباق نيستند. آن ها همچنين، به اصول اساسي اقوام و ملل، فرهنگ و ارزش هاي اخلاقي انساني لطمه وارد مي کنند.
به پيکار خود ادامه دهيم، بدون تأخير، با اطمينان خاطر و با اعتقادي ژرف بدان که، اگر چه حتا جامعۀ بشري اشتباهات بزرگي مرتکب شده و نيز مرتکب خواهد شد، لکن انسان به عنوان انسان، از قابليت داهيانه ترين ايده ها و ناب ترين احساسات برخوردار است؛ و بر غرايض ارزاني شده بوي از سوي طبيعت چيرگي مي يابد، و قادر است براي آنچه که حس مي کند و در مي يابد، جان خود را نثار کند. او بارها اين مسأله را در گذرگاه تاريخ ثابت کرده است.
از اين کيفيت خارق العاده پاسداري کنيم، آنگاه خواهيم ديد، که هيچ سد غير قابل عبوري، و هيچ چيزي که تغيير ناپذير باشد، وجود نخواهد داشت.
عدالت گرفته شد از: دنیای ما http://www.donyayema.info/articles_detail.php?aid=755
|
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |