![]() |
|
شماره 97- بروزرسانی: دوشنبه 12/6/1386 |
|
حقیقت ۱۱ سپتامبر حتی برای من هم زیر علامت سؤال است! رابرت فیسک برگردان: آذینداد
هر بار که در خارج از کشور دربارهٔ خاورمیانه سخن رانی دارم، همیشه کسی – حتی شده یک نفر – در بین حاضران پیدا می شود که من او را «شلوغ کن» می نامم. همین جا از همهٔ خانمها و آقایانی که با سؤالهای روشن و مرتبط به موضوع – و اغلب هم بسیار فروتنانه – به سخن رانیهای منِ روزنامه نگار میآیند، و نشان می دهند که تراژدی خاورمیانه را خیلی بهتر از روزنامه نگارانی می فهمند که آن را گزارش می کنند، پوزش می خواهم. اما آن «شلوغ کن» یک آدمِ واقعی است. او در هیبتی مادّی در استکهلم و آکسفورد، در سائوپولو و ایروان، در قاهره، در لوس آنجلس، و به شکل مؤنث در بارسلون، در جلسهها ظاهر شدهاست. فرقی نمی کند کدام کشور باشد؛ همیشه یک «شلوغ کن» پیدا می شود. پرسش این شخص این است که شما اگر راست می گویید که یک روزنامه نگار آزاد هستید، چرا آنچه را واقعاً دربارهٔ ۱۱ سپتامبر می دانید گزارش نمی کنید؟ چرا حقیقت را نمی گویید که دولت بوش (یا سیا، موساد، یا هر اسم دیگری) برجهای دوقلو را منفجر کرد؟ چرا رازهای پشت پردهٔ ۱۱ سپتامبر را فاش نمی کنید؟ در همهٔ این موارد فرض بر آن است که رابرت فیسک از ماجرا خبر دارد، که میز کار فیسک پُر است از اسناد و مدارک واقعیتهای مشخص و انکارناپذیر شامل مدرک مستدل نهایی در اثبات آن چیزی که «همهٔ دنیا می دانند» (معمولاً همین عبارت را به کار می برند) – که چه کسی برجهای دوقلو را نابود کرد. گاهی آن آدم «شلوغ کن» آشکارا پریشان و آشفته است. یک بار مردی در کُرک [از شهرهای ایرلند] فریادزنان پرسشی از من پرسید و وقتی که من گفتم که نقشهای که او تصورش را دارد کمی عجیب و غریب به نظر می رسد، ناسزا گویان و در حالی که به صندلیها لگد می زند، سالن را ترک کرد. معمولاً سعی من این است که «حقیقت» را بگویم؛ و آن این که اگرچه سؤالهای بیجوابی دربارهٔ ۱۱ سپتامبر وجود دارد، ولی من خبرنگار بخش خاورمیانهٔ ایندیپندنت هستم نه خبرنگار دسیسهچینی ها؛ که من چندین توطئهٔ واقعی در لبنان، عراق، سوریه، ایران، خلیج فارس و غیره را باید پوشش بدهم که دیگر وقتی برای توطئههای خیالی در مَنهَتن [در نیویورک] برایم باقی نمی گذارند. استدلال نهایی من – که به نظر خودم قال قضیه را می کند – این است که دولت بوش هر گاه خواسته کاری در خاورمیانه بکند، خراب کاری کرده است، چه از لحاظ نظامی، چه سیاسی و چه دیپلماتیک؛ پس اصلاً چطور ممکن است که بتواند آن جنایتهای بین المللی علیه بشریت را در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحد آمریکا با موفقیت به انجام برساند؟ من هنوز هم بر همین باورم. هر ارتشی که ادعا کند که القاعده در تعقیب و گریز است، قادر نیست کاری در مقیاس ۱۱ سپتامبر صورت دهد. سرهنگ دیوید ساترلند در تشریح عملیات بی مسمّای «چکش صاعقه» در استان دیالهٔ عراق گفت که «ما القاعده را از هم پاشاندیم و آنها را مجبور به فرار کردیم... ترس آنها از رو به رو شدن با نیروهای ما ثابت می کند که تروریستها می دانند که هیچ جای امنی برای آنها وجود ندارد.» و خیلی حرفهای دیگر از همین سیاق، که هیچ کدام هم حقیقت ندارد. چند ساعتی پس از حملهٔ مذکور، القاعده با قدرت یک گُردان نظامی به بَعقوبه حمله کرد و تمام شیخهای محلی را که دست در دست آمریکاییها گذاشته بودند از دم تیر گذراند. این مرا به یاد جنگ ویتنام می اندازد، که جورج بوش از فراز آسمان تکزاس نظارهگر آن بوده است – شاید هم برای همین بود که چند روز پیش او پایان جنگ ویتنام را با قتل عام و نسل کشی در کشور دیگری به نام کامبوج قاطی کرد که در نهایت مردم آن توسط همان ویتنامیهایی نجات یافتند که همدستان شجاع آقای بوش در تمام مدت مشغول جنگ با آنان بودند. حالا بگذارید حرفم را بزنم. من هر بار بیش از پیش در درک تناقضهای داستان رسمی رویداد ۱۱ سپتامبر مشکل پیدا می کنم. مسئله فقط گفتههای آشکارا بی سر و ته مثل این نیست که: قطعات (موتورها و غیره) هواپیمایی که به پنتاگون حمله کرد کجایند؟ چرا مقامهای رسمی را که در ماجرای پرواز هواپیمایی یونایتد۹۳(که در پنسیلوانیا سقوط کرد) درگیر بودند وادار به سکوت کردند؟ اگر قرار بوده است که هواپیمای پرواز شماره ۹۳ یک جا و در یک نقطه سقوط کند، پس چرا خرده ریزهای آن در ناحیهای به شعاع چندین کیلومتر پراکنده شده بودند؟ باز هم می گویم، من اینجا دربارهٔ «تحقیق» جنون آمیز دیوید آیک دربارهٔ فاجعهٔ مرکز تجارت جهانی – از نوع آلیس در سرزمین عجایب – حرف نمی زنم که کاری می کند که هر انسان دارای عقل سلیمی خواندن دفتر تلفن را ترجیح بدهد. [دیوید آیک نویسنده و سخنرانی انگلیسی است که دربارهٔ این که چه کسی و چه چیزی دنیا را کنترل می کند، تحقیق می کند. او سخنگوی حزب سبزهای انگلیس است و او را تونی بلر حزب سبزها می دانند –م] حرف من راجع به مسایل علمی است. برای مثال، اگر این درست است که نفت در شرایط بهینه در دمای ۸۲۰ درجهٔ سلسیوس می سوزد، پس چرا تیرهای فولادی برجهای دوقلو که نقطه ذوب آنها قرار است در حدود ۱۴۸۰ درجه باشد، در همان زمان داغان می شوند؟ (برجها در عرض مدت ۸/۱ و ۱۰ ثانیه فرو ریختند.) در مورد برج سوم یا به اصطلاح ساختمان شماره ۷ مرکز تجارت جهانی (یا ساختمان برادران سَموُن) که در عرض ۶/۶ ثانیه در ساعت ۵ و ۲۰ دقیقهٔ روز ۱۱ سپتامبر روی خودش رُمبید، چه می شود گفت؟ چرا بدون این که هواپیمایی به آن اصابت کند، خیلی تر و تمیز بر زمین فرو ریخت؟ از انستیتوی ملی استانداردها و فناوری آمریکا خواسته شد که دربارهٔ علت تخریب هر سهٔ این ساختمانها تحقیق کند. این سازمان هنوز گزارشی دربارهٔ ساختمان شماره ۷ نداده است. دو استاد برجستهٔ آمریکایی مهندسی مکانیک ـ که به طور قطع جزو «شلوغ کن»ها نیستند – این روزها دلایل و مأخذهای این گزارش نهایی را بر این بنیان که ممکن است «گمراه کننده و فریبکارانه» باشند، از راههای قانونی به چالش کشیدهاند. از لحاظ روزنامه نگاری، موارد غیرعادی زیادی دربارهٔ ۱۱ سپتامبر به چشم می خورد. گزارشهای اولیهٔ گزارشگران را که صدای «انفجار» از برجها شنیدند – که خیلی ساده می تواند صدای درهم شکستن تیرآهنها بوده باشد – به راحتی می شود مردود دانست. همین طور است گزارش پیدا شدن جسد یکی از خدمههای زن هواپیما در یکی از خیابانهای مَنهَتن در حالی که دستهایش بسته بوده است. خیلی خوب، می گوییم که این گزارشها صرفاً دهان به دهان گشتن شنیدهها در آن لحظه از زمان بوده اند، همان طور که فهرست سازمان سیا از هواپیمارُبایان انتحاری عرب یک اشتباه اطلاعاتی مقدماتی بود، که در آن نام سه نفر دیده می شد که در همان زمان سُر و مُر و گنده در خاورمیانه در قید حیات بودند! اما در مورد نامهٔ مرموز و مشکوک محمد عطا، قاتل و هواپیماربای مهیب چهرهٔ مصری چه می شود گفت که توصیه نامهٔ «اسلامی»اش به رفقای خوفناکش – که توسط سازمان سیا انتشار یافت – همهٔ دوستان مسلمان من را در خاورمیانه مات و مبهوت کرد. عطا در این نامه به خانوادهاش اشاره می کند که هیچ مسلمانی، هر قدر هم کم سواد باشد، در چنین دعایی این کار را نمی کند. او به همدستانش یادآوری می کند که نماز صبح را بخوانند و سپس در ادامه بخشهایی از آن را در نامهاش می آورد. اما هیچ مسلمانی به چنین تذکری نیاز ندارد، چه رسد به آن که انتظار داشته باشد که متن نماز صبح را در نامهٔ عطا ببیند. دوباره می گویم. من طرفدار نظریهٔ توطئه و دسیسه چینی نیستم. «شلوغ کن»ها، راحتم بگذارید! حرف از نقشه و توطئه نزنید. اما من هم مثل هرکس دیگری مشتاق دانستن شرح کامل رخدادهای ۱۱ سپتامبر هستم، دست کم برای آن که این رخداد برانگیزندهٔ کل آن «جنگ علیه ترور» دیوانهوار و ظاهرفریب بود که منجر به فاجعه در عراق و افغانستان و بیشتر خاورمیانه شد. کارل رُو (Karl Rove) مشاور شادمان از تَرک کردن بوش، زمانی گفته بود که: «ما حالا یک امپراتوری هستیم – ما واقعیت خودمان را می سازیم.» درست می گوید؟ دست کم به ما بگویید تا دیگر مردم از روی عصبانیت به صندلیها لگد نزنند. گرفته از روند نو: http://ravandno.net/articles_detail.php?aid=660 ۲۶ اوت 2007 به نقل از ایندیپندنت (The Independent) |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |