شماره 98- بروزرسانی: چهارشنبه 14/6/1386  

بازگشت به صفحه اصلی

 

زدودن گذشته براي پذيرش بندگي

 

جان برگر

برگردان: شروين احمدي

 

 

 

اخيرا در لهستان بر آن شدند که مبارزان سابق بريگاد انترناسيونال را مجازات کنند ، يعني همان کساني را که براي دمکراسي در دوران جنگ داخلي اسپانيا مي رزميدند.

هم زمان از ميلتون فريدمن(Milton Friedman) پدر ايدئولوژيک نئوليبراليزم و مشاور ژنرال ديکتاتور اگوستو پينوشه قدرداني به عمل آمد. ملاقاتي تصادفي با يک زن پزشک ٨٣ ساله روسي، فرصتي پيش آورد تا نويسنده بزرگ انگليسي جان برگر(Jhon BERGER) درباره اين نسيان گزيده شده به تفکر بنشيند.

ظاهر هر چيز را مي توان همچون کلمات يک متن خواند و از ميان آنها چهره انساني شايد يکي از طولاني ترين نوشته ها باشد. الکساندرا براي اولين بار در بهار گذشته در سن ٨٣ سالگي به پاريس سفر کرد. تا همين دوسال پيش او در مسکو به طبابت اشتغال داشت. او در کورسک (KOURSK) در ٨٠٠ کيلومتري پايتخت زاده شده است. من با اوتوسط دوستان روسي ام آشنا شدم و ما باهم چهارتائي بر سر يک ميز در باغي در حومه جنوبي پاريس شام خورديم. از او پرسيدم چه چيز اورا به حرفه پزشکي واداشت. پاسخ داد: « سيل کشتگان و زخمي هاي نبرد کورسک (١) که پيش از نبرد استالينگراد آغاز شد و در نهايت راه ارتش سرخ را به سوي برلن گشود».

 

صحبت ما به آرامي در باغ ادامه پيدا کرد . شيوه سخن گفتن الکساندرا که بسيار جوانتر از سنش مي نمود در عين حال هم متين بود و هم سنجيده. شب فرا رسيد و ما شمع ها را روشن کرديم. گوش دادن به وي مرا به ياد جمله‌ای از هايدگر انداخت: «زبان سراي روح انسان است». الکساندرا درب را گشوده بود و ما اين منزل را چون خانه خود حس مي کرديم.

 

در سال هاي ١٩٥٠ به محض اين که او دکتراي پزشکي را گرفت به شهري در ترکمنستان فرستاده شد که در کنار يک معدن اورانيوم قرار داشت. معدنچيان زک(Zek) هاي گولاک بودند(٢). اتحاد شوروي در آن زمان براي ساختن بمب هاي اتمي به اورانيم احتياج داشت. اين بمب ها براي بوجود آوردن تعادل اتمي در مقابل ايالات متحده در چارچوب سيستم « دفاع دوجانبه» اي که تا سال ١٩٨٩ ادامه يافت ضروري بودند. «در فاصله چند سال تمام معدنچيان از سرطان جان سپردند» . الکساندرا سپس ادامه داد:« من هم به آن مبتلا شدم ، براي خويش دعا کردم ، معالجه شدم و به مسکو بازگشتم و پس از آن باز ٤٠ سال پزشک کودکان بودم». در حالي که او حرف مي زد و غذا مي خورد و مي خنديد من در آن باغ نياز شديدي به کشيدن تصويرش احساس کردم. ( اين انرژي و نياز از کجا ناشي مي شود؟ شايد از انسانها ، ساده است ، من آن ها را دوست دارم). اين کار من توجه او را جلب کرد و با اشاره سر آن را تائيد نمود. پيش از آن که وي براي رفتن از جا برخيزد من از او خواستم که از ميان دو تصويري که در اين فاصله از او کشيده بودم يکي را انتخاب کند. تصويري را برگزيد که ساده تر بود. او مي خواست که من تصوير عميق تر را نزد خويش نگاه دارم.

 

نشريات بين المللي در آن هفته عکسي از برنارد کن (Bernard KON) را چاپ کردند، يک مهندس لهستاني مقيم ورشو که در سن ٩٧ سالگي به دليل يک قانون جديد(٣) در خطر از دست دادن کمک هزينه نازلي قرار داشت که آنرا به دليل شرکت داوطلبانه در بريگاد انترناسيونال در سال ١٩٣٧ و رزميدن در کنار جمهوري خواهان اسپانيا در دوران جنگ داخلي دريافت مي کرد.

 

حالت چشم هاي او در اين عکس مانند چشم هاي الکساندرا بود. شايد به اين دليل که هردوي آن‌ها وقايع مشابهي را ديده بودند. اين دو تصوير درکنار هم حکايت از رضايت خاطر و در عين حال درد و غمي داشتند که نياز به شناخته شدن و قدرداني نداشت چرا که براي هردوي آن‌ها، هريک به شکل خود، همه اين‌ها ثمره طبيعي يک انتخاب بوده است ، با تراژدي و با پيروزي هايش. اين انتخاب خواست تغيير «تاريخ» و تعلق داشتن به آن بود. به طرز غريبي همين تعلق به تاريخ است که به الکساندر و برنارد اجازه مي دهد که هويتي اين چنين متمايز داشته باشند.

 

خوشبختانه قانوني که برنارد کن و هزارن مبارز ديگر را تهديد مي‌کرد ، مخالف قانون اساسي تشخيص داده شد. اما کارهاي برادران کاندينسکي(٤) ، اين مترسک هاي دوقلو براي از بين بردن آن‌چه از کمونيسم باقي مانده، ادامه پيدا کرد. همين قانون کذائي نمايانگر تمام ابتکارات سياسي اي است که ما شاهد آن هستيم( مقاله درباره اکرائين در همين شماره بخوانيد).

 

با تلاش براي به فراموشي سپردن تجربه هاي پيچيده تاريخ ، اين ابتکارات به دنبال «محو گذشته» هستند تا انتخاب سياسي به آن چيزي محدود شود که در ويترين هاي زمانه به حراج در اختيار ما قرار گرفته اند. به تعبيري گرافيکي، اين‌کار مثل خلاصه کردن خطوط طولاني تصوير يک انسان در کليشه اي از پيش آماده است.

 

تصوير الکساندرا هنوز بر روي ميز بود وقتي من استدلالات نوامي کلاين ( Naomi Klein) در کتاب بي نظيرش The Shock Doctorine: The Rise of Disaster Capitalisme ٥) ( دکترين شوک و يا افراط سرمايه داري ويرانگر) را مي خواندم. او در اين کتاب سرنوشت حرفه اي ميلتون فريدمن اقتصاددان را که در سال ٢٠٠٦ درگذشت به زير ذره بين مي برد. در سالهاي دهه ١٩٥٠ فريدمن در دانشگاه شيکاگو تدريس مي کرد و تئوري اش در باره آزادي جهاني سرمايه، طرح نويني را مي‌پروراند که رها از هرگونه محدوديت هائي باشد که توسط حکومت و دولت ها تحميل شده باشند. سرمايه داري اي که از همان زمان هم شرکت هاي چند مليتي و سرمايه گذاران مالي offshore روياي آن را مي ديدند. فريدمن سپس مشاور اقتصادي ژنرال ديکتاتور آگوستو پينوشه شد و در سال هاي دهه ١٩٧٠ در شيلي تئوري اش را در عمل پياده کرد و اقتصاد اين کشور را بکلي تغيير داد. از اين دوران به بعد او تبديل به يک غيبگو و فال بين براي مارگارت تاچر، رونالد ريگان ، بوش پدر و پسر، آنتوني بلر و نيکولا سارکوزي شد.

 

الکساندرا آن شب در باغ مي گفت: «اگر ما اورانيوم لازم براي ساخت بمب اتمي را استخراج نمي کرديم امروز مستعمره امريکا بوديم».

 

فريدمن که امروز يک تئوريسين شناخته مي شود آدم را به ياد دکتر استرنج لاو (قهرمان فيلم چگونه يادگرفتم از بمب اتمي نترسم و آن را دوست داشته باشم ساخته استانلي کوبريک .م. ) مي اندازد: ملغمه اي از دگماتيسم، ساده لوحي و سنگدلي با همان روياي تبديل شدن به کسي که جهان را نجات مي دهد (او در سال ١٩٧٦ جايزه نوبل را دريافت کرد)(٦). او بر آن بود که يک رقابت «خالص» مي‌تواند همه چيز را به خودي خود سامان دهد. او به عموي پيري مي ماند که هرگز از خانه پايش را بيرون نگذاشته و با اين وضع شما را به کنار پنجره مي برد تا برايتان توضيح دهد که چه چيزي در زندگي اهميت دارد و چه چيزي بي ارزش است.

 

 

 

اما فريدمن پس از آن تبديل به يک مرد سياسي مي شود با سرنوشت حرفه اي بي سابقه. از همان آغاز او مي داند که راه حل « خالص» او براي مشکلات بشريت هرگز توسط کساني که اين معجون بايد به آن‌ها خورانده شود پذيرفته نمي شود مگرآن که آن‌ها در شرایط ترس و وحشت شديد (شوک) قرار گيرند. براي آن که مردم از بين رفتن کمک هاي اجتماعي، نبود درآمد حداقل ، نابودي هرنوع کنترل بر روي شرایط کار، خصوصي سازي خدمات اجتماعي، ماليات هائي هرچه بيشتر به سود طبقات ثروتمند و از بين رفتن حق واقعي اعتراض را بپذيرند، يعني نوعي deal که درست بر عکس New deal فرانکلين روزولت است ، بايد ابتدا آن‌ها با نوعي فاجعه اقتصادي روبرو شوند و دچار وحشتي شديد گردند.

 

همين « دکترين شوک » است که از مدت‌ها پيش تمام تصميم گيري هاي هشت کشور صنعتي (گروه هشت)، بانک جهاني، صندوق بين المللي پول، مسئولين سازمان سيا و گاه ارتش امريکا(بويژه در رابطه با جنگ خليج فارس و عراق) را تحت تاثير قرار داده و جهت مي دهد. گاه اين شوک کاملا به دنبال يک توطئه بوجود مي‌آيد مانند کودتاي شيلي در سال ١٩٧٣. گاه هديه اي آسماني است مانند روسيه در سال ١٩٩١، و يا آفريقاي جنوبي در سال ١٩٩٤.

 

نوامي کلاين در کتابش موضوعي ناشناخته و وحشتناک را مطرح مي کند: مدافعان و مشوقين استفاده از « دکترين شوک » هميشه و هنوز در ارتباط با گروه هاي کاري سازمان سيا قرار دارند (به راهنماي کوبارک مراجعه کنيد) که بر روي تکنيک بازجوئي از زنداني هاي تحت «شوک فيزيکي» يعني شکنجه ، کار مي کنند(٧). يکي از دوستان من ، اورلاندو لوتوليئه (Orlando Letelier) ، وزير دفاع دولت سالوادور آلنده، يک ماه پيش از اين که به قتل برسد مي گفت که در حکومت پينوشه بر اقتصاد شيلي همان مي رود که برسر رفقایش در زندان (اورلاندو چهره خواننده اي را داشت که برايش هر آواز مثل آخرين ترانه بود).

 

اين دو نوع شوک کاملا باهم فرق دارند و اثرات ويرانگر آن‌ها نيز متقاوت است. يکي از آن‌ها فردي و فيزيکي عمل مي کند و ديگري جمعي و رواني. يکي به واسطه الکترو شوک به طرز بي رحمانه اي به بدن وارد مي شود (مسئله اي که از سال هاي ١٩٥٠ موضوع تحقيق ويژه اي از سوي سازمان سيا است) و هم چنین از راه محدود کردن نيازهاي حياتي فرد. ديگري از راه به صحنه آوردن از پيش تدارک شده يک فروپاشي اقتصادي، که با خود از بين رفتن تمام ساختارهاي اجتماعي را همراه مي آورد، نوعي هماهنگي کاملا محاسبه شده بين يک دوره واقعي فقر و وحشت و شرایط آرامش پس از آن که خارج شدن از جنگل و رونق هاي دروغين را نويد مي دهد. هدف هر دو شوک از بين بردن مقاومت است و براي آن بايد از نابود کردن هويت آغاز کرد.

 

طراحان و سازمان دهندگان اين شوک ها ( شکنجه گران، اقتصاددانان و يا مترسک هاي سياسي) بعد از نيم قرن تجربه دريافته اند که بهترين راه براي نابودي هويت توده ها ، از بين بردن و مثله کردن سازماندهي شده تاريخ زندگي آن‌هاست آن‌چنان که تاکنون حکايت مي شده . هدف زدودن گذشته است. وقتي از دست گذشته خلاص شدي، هرنوع شعار سياسي مزخرفي، علي رغم ساده لوحي نهفته در آن ، جا خواهد افتاد: زمان تغييرات فرارسيده است ، بايد مجددا از صفر شروع کرد. اين چنين است عوام فريبي نئوليبراليزم.

 

وقتي مناظره تلويزيوني دو کانديداي انتخابات رياست جمهوري فرانسه پخش مي شد الکساندرا هنوز در آن باغ نشسته بود.آن چه در مورد هر دو کانديداي اصلي (آقاي سارکوزي و خانم رويال) جلب توجه مي کرد، شانه خالي کردن آن‌ها از تحليل اوضاع بود. هيچکدام از آن دو آن چه در جهان مي گذشت ، تاثير آن بر فرانسه و نتايج قابل پيش بيني و راه حل هاي منطقي مقابله با آن‌ها را مطرح نمي کردند. هيچکدام از آن دو هيچ نوع چشم انداز جغرافيائي اي نداشتند. چنين افقي در کار نبود چراکه آن‌ها جرات نداشتند از سرنوشت هائي صحبت کنند که در تاريخ جاي گرفته اند، تاريخي که افراد براي معني دادن به نبرد روزانه شان آن را براي خويش نقل مي کنند. و همه اين ها در مقابل راي دهندگاني که تا همين چندي پيش، سياسي ترين افراد در اروپا بودند.

 

چنين توطئه سکوتي عميقا طبيعت يک انتخابات را تغيير مي دهد. اولين اصل دمکراتيک نمايندگان را مجبور مي کند که به کساني که آن‌ها را انتخاب کرده اند حساب پس بدهند: شيوه حکومت کردن آن‌ها بايد توسط کساني که آن‌ها برايشان حکومت مي کنند داوري شود. به زبان ديگر ، انتخاب کننده، نماينده را مورد سوال قرار مي دهد و اين امر در دراز مدت نقشي اساسي در تصميم گيري ها بازي مي‌کند. نوعي ديالکتيک صحبت و بحث جايگزين اطاعت کورکورانه غير دمکراتيک مي شود. اگر کانديداها تصور خود را از دوراني که در آن به سر مي بريم در خطوط اصلي آن ارائه ندهند و استراتژي خود را براي ادامه بقا در مقابل آن مطرح نکنند و اگر همه اين ها ناگفته و ناشنيده باقي بماند، راي دهنده نمي تواند نقش ديالکتيکي خود را بازي کند چرا که هيچ نوع بحثي در مورد موضوعات اصلي در نمي گيرد. وقتي يک کانديدا فاقد چشم انداز است و يا به اين امر اذعان دارد، راي دهندگان تا حد گله‌اي اسب تنزل مي يابند.

 

توطئه سکوت اين دو کانديدا به نوعي توافق ناگفته شبيه بود: وقتي بينندگان تا حد يک مشتري تنزل مي کنند، «بحث» تا سطح يک مسابقه بین ظواهر و شيوه‌ها(طرز حرف زدن، نوع لباس، آرايش) پائين مي آيد و نتيجه آخرين نظرسنجي ها مهم تر از مطرح کردن چشم اندازي در مورد آينده مي شود و خود ستائي و مطرح کردن خويش تمام فضاي بحث را پر مي کند. هردو کانديدا ترس هائي متفاوت را مطرح و درباره شوک هائي صحبت کردند که به شيوه هاي گوناگون در طبقات مختلف مردم احساس مي شود. سپس وعده دادند که هميشه در کنار آن‌ها باقي خواهند ماند بدون آنکه لحظه اي به همه مردم اشاره داشته باشند و با آن‌ها و در کنار آن‌ها اين سوال را مطرح کنند: در جهان چه چيزي در حال روي دادن است ؟ حرف مفت ماليات ندارد و با اعتماد به نفس بیان مي شود چرا که گوینده اش مي داند که به دنبال چه چيزي است . هردو کانديدا فقط به دنبال يک چيز بودند: به من اعتماد کن و وعده هاي مرا بپذير.

 

حال آن که براي معرفي و توضيح يک سياست بازخواني تاريخ ضروري است، بررسي وقايع ؛ دلايل پديد آمدن و نتايج آن‌ها؛ بحث درباره محدوده عملکرد مانورها؛ چرا که تاريخ به ندرت گشاده دست است. وعده هاي از پيش آماده شده اي که فاقد ديدي تاريخي باشند تنها يک کلاه برداري اند.

 

الکساندرا مي گويد: «پنجاه سال پيش ارزش زندگي انسان متفاوت بود».

 

من مجددا به چهره الکساندرا مي نگرم که در باغ نشسته و ياد جمله اي از آنتوان چخوف مي افتم، نويسنده اي که او هم پزشک بود: «وظيفه يک نويسنده به تصوير کشيدن وقايع با آن‌چنان دقتي است که خواننده نتواند خود را ازچنگ آن خلاص کند». امروز به دليل تجربيات تاريخي اي که همه ما آن‌ها را زندگي کرده ايم و ماشين هاي سياسي به دنبال زدودن آن هستند همگي بايد در عين حال هم نويسنده باشيم و هم خواننده..... اين امر در توان همگي ما هست.

 

١) نبرد کورسک در ژوئيه ١٩٤٣، بزرگترين نبرد تانک ها در جنگ دوم جهاني و تاريخ است. ارتش سرخ موفق شد تهاجم ارتش آلمان در جبهه شرق را متوقف نمايند و آنرا تا برلن عقب براند. اين شهر در ٧ ماه مه ١٩٤٥ از چنگ نازي ها توسط ارتش شوروي آزاد شد.

 

٢) زنداني هاي سياسي.

 

٣) مقاله لهستان در پارانويا نوشته ايناتسيو رامونه ، لوموند ديپلماتيک آوريل ٢٠٠٧

 

٤) رئيس جمهورLech و نخست وزير Jaroslaw لهستان از تابستان ٢٠٠٥

 

٥) از پائيز آينده به زبان انگليسي توسط ICM Books, NewYork و به زبان فرانسه توسط Actes Sud,Arles منتشر مي شود.

 

٦) يا جايزه بانک سوئز به يادگار آلفرد نوبل.

 

٧) Kubark Counterintelligence Interrogation نام يک راهنما است که توسط سازمان سيا در سال ١٩٦٣ تهيه شده و « تکنيک هاي بازجوئي تصحيح کننده بر روي افراد و منابع مقاوم » را توضيح مي دهد. اين تکنيک ها بويژه از سال ١٩٦٧ در کادر برنامه فنيکس در ويتنام جنوبي به کار گرفته شدند. هدف نابودي رهبران حزب کمونيست ويتنام جنوبي بود.

 

لوموند ديپلماتيک

http://www.sedayemardom.net/articles_detail.php?aid=2090

 

گرفته از: صداي مردم

www.sedayemardom.net

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید