شماره 99- بروزرسانی: شنبه 17/6/1386  

بازگشت به صفحه اصلی

 

یازدهم سپتامبر هم‌چنان خود را بازتولید می‌کند

هادی پاکزاد

Hadi.pakzad@yahoo.com

 

هیاهوی تروریسم(*)

بعد از انفجارهاي يازدهم سپتامبر 2001  در نيويورك و واشنگتن، پديده‌ی ديرپايي به نام «تروريسم» در سطح جهان به رفراندوم گذاشته شد. در اين همهپرسيِ خودبه‌خوديِ جهانی، تمامِ كشورها، دولتهايشان، احزاب، گروهها، سازمانها، انجمنها، فرقهها، دسته و جمعيتها، سازمان ملل متحد و تمامي نهادهاي وابسته به آن و به‌خصوص مردمِ سراسر جهان ، پديدهاي به نام «تروريسم» را يكصدا محكوم كردند و مشتاقانه براي مبارزه جمعي با آن داوطلب شدند، ولي متأسفانه اين همبستگيِ جهانيِ نفرت از تروريسم، هنوز به دركي واحد از مفهوم آن در سطح جهان نایل نشده است. از اينرو تا زماني كه بشريت نتواند براي پديدهاي به نام «تروريسم» معنايي نزديك به هم و در نهايت يك‌ساني بيابد ، سخن از مبارزه‌ی جهاني با تروريسم سرابي بيش نيست. دليل اين امر، بديهي و روشن است زيرا مگر ميشود همه، یعنی: آمريكا، كشورهاي اروپايي، آسيايي، آفريقايي، دولتها، احزاب و ملت‌ها با «تروريسم» مخالف باشند، اما هم‌چنان تروريستها حضور داشته و بتوانند وحشت بيآفرينند. بنابراين اگر بپذيريم همه‌ی بشريت ـ آنگونه كه اعلام كردهاند ـ ضد تروريسم هستند، پس نبايد تروريستي در جهان يافت شود، اما در كمال تأسف اين پديده‌ی ضدِ انساني نه تنها وجود دارد بلكه بيش از گذشته حضورش را فراگيرتر وجهانيتر كرده است.

باور چنين نيست كه مخالفت و مبارزه با تروريسم كه همبستگي ظاهري جهاني را با خود به‌همراه دارد، كذب و فريب باشد! حتي ايالت متحده آمريكا و ديگر امپرياليستها و دستنشاندههاي آنان كه در پروسه رشد تاريخي‎ِشان سوابقي آشكار از تجاوز و سركوبِ ملل تحت ستم را در حافظه تاريخيِ ملل جهان ثبت و حك كردهاند نيز فغان و فريادشان از اعمال تروريستي كه برآنان وارد ميآيد وجهي از حقيقت را در خود دارد. هيچ قدرتي هر اندازه كوچك يا بزرگ، در ابراز انزجار از مقولهاي به نام تروريسم، كم‌ترين شك و ترديدي به خود راه نداده است؛  همه و بدون استثناء در مبارزه با تروريسم اتفاق نظر دارند و همه نسبت به آن‌چه از ديدگاه خود ميگويند، شاید صادق هم باشند.

تعمق در عملكرد متفاوتِ همين ديدگاهها در عرصه حيات اجتماعي، می‌تواند  هويت تروريسم را برملاسازد: سادهانگارانه است كه تروريست را موجودي فضايي و خيالي تصور کرد كه به بهاي نابودي و مرگِ داوطلبانه براي خودش، قصدي جز آدم‌كشي ندارد. او فرزند ناقصالخلقه‌ی والدينِ خود است و تكثير آن بستگي به فراهم بودن شرايط و بستر مناسب در جوامعي دارد كه قدرتهاي حاكمه‌ی آن جوامع، شرطِ بقا و وجودشان را در «همانند سازي همه چيز و همه كس» با خود ميدانند. اين نوع جوامع دایماً در حال توليدِ «خطوط قرمز» هستند و مرتباً در صدد كشف قوانين بازدارنده بوده و براي اجراي «قانون»، پيگير و پيوسته با صرف مبالغِ كلان، ابزارهايي فراهم ميكنند تا وارد شوندگانِ احتمالي در خطوط قرمز را خفه کنند. جوامعي كه اصرار بر «همانند سازي» دارند، در خوشبينانهترين فرضيه كه آمران را خيرخواه و به حق تصوير كند، باز هم نميتوانند حرفي از «آزادي» به ميان آورند. «منِ» تهي شده از هويتِ خود، يا بايد «وجود» نداشته باشم و يا عروسكي بيش براي «همانندسازِ» خود نيستم.  در چنين شرايطي، هر دولت و يا حاكميتِ «همانندساز» جامعهاي را حاكم است كه  ماسك به چهرهداران، چاپلوسها، متظاهرها، غيرمولدها، لمپنها، غيرمتخصصها، نادانستهنگهداشته شدهها، هيپنوتيزم شدهها و نالايقها اداره‌ی امور را در دست دارند كه برآيند آن چيزي جز تفاوت فاحش ثروت و فقر، افزايش توقفناپذير جرم و جنايت در حوزههاي گوناگون زندگي اجتماعي نميتواند باشد.

براي تروريسم تعريف وجود دارد

تروريسم فقط  اعمال كور و مأيوسانه‌ی آن‌هايي كه به دليل فقدان بستر مناسب و اختناق دست به اعمالي ميزنند، نيست. تروريسم مجموعهاي از اعمال و رفتار كساني است كه  «هروسيلهاي را براي رسيدن به اهداف و مقاصدِ فردي، گروهي و حتی ملي‎ِشان»، به بهاي كشتار مستقيم و غير مستقيمِ انسانهاي بيپناه، قانوني و مشروع ميدانند. اين متدهاي ماكياوليستي، حتي اگر به صورت «قانون» هم درآمده باشند نه تنها مفهومِ تروريسم را قلب نميكند بلكه به درستي واژه «تروريسم دولتي» را داراي معنا ميسازد. تروريسم دولتي كه در پيِ گسترش نفوذ براي منافعِ سيريناپذير انحصاراتِ خود است، از بدو حضورش در عرصه‌ی جهاني، در اين مسير خانمانبرانداز گام برداشته و هم‌چنان گام برميدارد. وجه مشترك تروريسم دولتي با «تروريسم» در استفاده‌ی كور از هر وسيله براي رسيدن به هدف است. اما تفاوت آنها در اين است كه اولي با قدرتش آدمكشي ميكند، ولي دومي با قرباني كردنِ خود، همان كار را انجام ميدهد. تروريسم دولتي، درك مخصوص به خود از دموكراسي براي باند، دسته، گروه و حتي ملتِ همانند ساخته شده‌ی خودش دارد و شعار هرآن كس كه با ما نيست، پس دشمن است سر ميدهد. بر اين اساس، فرق نمی‌کند اين دشمن ميتواند درون كشور و يا بيرون از آن باشد، مهم اين است كه هميشه بايد دشمن وجود داشته باشد، بدون دشمن، تروريسم دولتي دوام نميآورد. اما «تروريسم كور» خود، آزادي و دمكراسيِ ملتش را ناخواسته و نادانسته نابود ميسازد. تروريسم كور مزدور ناآگاهِ تروريسم دولتي و ضرورت وجود آن ميگردد، درحالي‌كه خود ]تروريسم[ محصول بيچون‌و چرايِ تروريسم دولتي است.

اتفاقِ نظر همگاني در صدمه ديدن از «تروريسم» و مبارزه با آن واقعيتي آشكار است كه ديگر هيچ قدرتي در جهان كنوني بركنار از آن نیست و خلاصي از اين بحران نيز توسط يك يا چند كشور كه بخواهند بر اساس نگرش و منافع ملي خاص خويش به آن بنگرند و با آن مبارزه کنند امكانپذير نبوده و نخواهد بود. از آنجا كه عواملِ پيدايي اين امر (تروريسم) كاملا جهاني ـ ملي، و ملي ـ جهاني شده است، مبارزه با آن نيز ضرورتاً بايد ملي ـ جهاني و بهعكس باشد.

بستر لازم براي مبارزه با تروریسم

همبستگيِ ملي كشورها در پيوند با جهانِ غيرقابلِ انكار كنوني، براي ملل جهان صلحِ دایمي، توسعه‌ی پايدار، رفاه و جهاني عاري از وحشت و تروریسم را به ارمغان ميآورد. اين  درصورتي استكه انسانِ زمان ما بتواند بر اساس شرايط اقتصادي ـ اجتماعيِ دگرگون شده در آغاز قرنِ بيست و يكم كه تنها دو گزينه را پيش روي بشريت قرار داده است، به انتخاب عدالت دست يابد .

تصادفي نيست كه «تروريسم» نيز همانندِ «سرمايه»اي كه ميرود كميتِ جهاني سازی‌اش پايان پذيرد، حضوري جهاني پيدا كرده است. بشريت بابت رشد و تكاملِ حركتِ انحصاري سرمايه، از بدو تولدش تا امروز، از يك طرف دستاوردهاي بسياري داشته و از طرف ديگر بهاي فوقِ سنگيني پرداخته است كه حاصلِ خلاصه شده‌ی آن: تعدادِ كمتر از ده تا بيست كشورِ پيشرفته است كه حدود هشتاد در صد امكاناتِ مالي، توليدي، تكنولوژيكيِ جهان را در اختيار دارند كه تازه صاحبانِ عمده و اصلي آن در ميانِ همين كشورها به چند هزار نفر نميرسند . در كنار آن، صدها ميليون نفر در سراسر جهان در فقر مطلق و به دلیلِ گرسنگي ازبين ميروند وصدها ميليون نفر ديگر در زير خط فقر قرار دارند كه هر سال بر اين جمعيتِ بالاي چهار ميليارد نفري كه سهمي بيشتر از بيست درصد امكانات جهاني را در اختيار ندارند، اضافه ميشود. اين در حاليست كه ثروتِ اين چند هزار اَبر ثروتمندِ جهاني، ثمره‌ی مشترك نيروي كار و منابعِ همه مردم جهان بوده است. پس بازتابِ چنين معادلهاي با اين فاصله فاحش در توزيع امكاناتي كه لازمه‌ی توليد آن، كارِ بههم پيوسته جهاني را تا اين اندازه ضروري كرده است، نميتواند ستايش و قدرداني از «سرمايه جهاني» را در‌پی داشته باشد!

سرمايه جهاني كه در راس آن آمريكا قرار دارد، بنا بر سرشتِ سيريناپذيرش، هرگز نميتواند به آنچه دارد بسنده كند. آمريكا با اينكه بيش از سيوپنج درصد توليد جهان را بهتنهايي در اختيار دارد، لحظهاي هم به مخيلهاش خطور نميكند تا لطف كرده ، به كسي چيزي ندهد و تمام مناسبات خود را با همه‌ی كشورها قطع كند و با خيال راحت در بهشتي كه سالها با چپاول و غارت، توطئه، لشكركشي و جنگ... به دست آورده ، خوش باشد. اين كار براي «سرمايه» بهخصوص از نوعِ جهاني شدهاش به اين ميماند كه كسي تصميم بگيرد آب اقيانوسي را بنوشد!. سرمايه تا حضور دارد، چارهاي جز پف كردن ندارد. نتيجه‌ی حاصل، اينكه چند هزار امپرياليستِ پوف كرده از سرمايه، هم اكنون جهان را در لبه‌ی پرتگاهي قرار دادهاند كه يا جهان و خود را نابود ميكنند و يا اجماع جهاني، تحولِ پويايي را از بطنِ آن بيرون خواهد كشيد كه بهترين گزينه نيز همين است.

تهاجم و تجاوزِ آشكار آمريكا و انگليس به افغانستان، آنهم به بهانه‌ی مبارزه با تروريسم، توهين آشكار به شعور بشريت است. توهينِ چند هزار امپرياليستِ پوف كرده از سرمايه به مردم آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان و ديگر كشورهاي اروپايي و در يك كلام توهينِ آنها به شعور مردمِ همه‌ی جهان است. پرچمدار باصطلاح مبارزه با  تروريسمِ جهاني، چرا بنلادن (قهرمانِ رونالد ريگان) را نابغه‌ی تروريستها معرفي كرده است؟ چرا گروه طالبان و بنلادن را با صرف میليونها دلار سخاوتِ دست و دلبازانه به‌وجود آورد و آن را بر كشور عقبمانده‌ی بسيار رنجكشيده‌ی افغانستان حاكم نمود؟ چرا بايد برجهاي سر به فلككشيده تجارت جهاني توسط بنلادن فرو ريزند؟ چرا عامل جنايت در برجهاي دوقلو فوراً و با اين سرعت شناخته شد؟ چرا مردمِ خسته از جنگِ افغانستانِ ناتوان از دفاع، بايد قربانيِ تروريستهاي دستپرورده‌ی آمريكا باشند؟ و چرا... ؟ آيا آمريكا به هيچ يك از اين سؤال ها پاسخي داده است؟

ستمديده نميتواند تروريست باشد

ترديد نبايد كرد كه در عصر انفجار جهاني امپرياليسم ، امپرياليستها براي بقاء و استمرارِ سرشتِ انحصارگرايانه‌ی خود  به دنبال نفوذ در تهمانده‌ی منطقه‌ی آسياي ميانه و خليج فارس هستند از این رو تلاش دارند تا با بنلادن پروريهاي جديد، تكليف كشورهاي مستقلِ منطقه را، يكبار و براي هميشه، روشن سازند. هدفِ امريكا، مبارزه با دست‌پروردهاي خود نيست. افغانستان، قربانيِ توطئه‌ی امپرياليسمِ جهاني است، همانطوركه قربانيهاي برجهاي تجارتِ جهاني، محصولِ توطئه پرچمدار مبارزه با تروريسم جهاني هستند .

در سرشتِ ملل تحت ستم، ستم نيست. قربانيِ ستم، نميتواند ستمگري كند، مبارزه‌ی مللِ تحت ستم، براي دفع و نفيِ ستم است. نفيِ ستم، عدالت نام دارد، و اين فرياد عدالتخواهي ملتهاست كه امپرياليستها را در طولِ تاريخ برآشفته نگه داشته است. همين است كه آنها را وادار به توطئهاي در پسِ توطئهاي ديگر ميكند. همين است كه ديكتاتورهاي دستنشانده پرورش ميدهند، از عقب ماندهترين و متحجرترين حكومتهاي وامانده‌ی تاريخي حمايت و پشتيباني ميكنند و قهرماناني ميسازند تا جهت موجِ كوبنده عدالتخواهانه‌ی تودهها را منحرف كنند، تا باز هم بتوانند بر امواج خروشانِ ره گم شده ملل تحت ستم به موجسواريهاي بيشترشان ادامه دهند. غافل از اينكه ايجادِ انحراف در مبارزه‌ی برحق مللِ در زير يوغ امپرياليستها و حمايت از حاكميتِ حكومتهاي تماميتخواه و ديكتاتورهايِ واپسگرايِ مستبد در اين كشورها، نه تنها صورت مسئله را پاك نخواهد كرد بلكه به دليل تحميلِ آنارشي در مبارزه‌ی قانونمندِ ملل، جریان حرکت را آنچنان بينظام ميسازد كه برآيند آن «ظهور تروريسم كور» ميشود، تا حديكه مبارزه عادلانه و عدالتخواهانه را از اساس قلب كرده، به ضد اهدافِ انسانياش تغيير ماهيت مي‌دهد. تداومِ اين روند دراقصي نقاط جهان، سبب شده است كهجهانِ متمدن ـ نه امپرياليستهاـ در تميز دادنِ مبارزاتِ آزاديبخش با اعمال تروريستي دچار ابهام شود. وجودِ چنين ابهامي كه دقيقا در راستاي منافعِ امپرياليستها سودمند واقع ميشود، به همبستگيِ جهاني در مبارزه‌ی برحق ملل تحت ستم آسيبهاي غيرقابل انكاري وارد آورده است.

اگر نهضتهاي آزاديخواهانه‌ی جهان در گرداب توطئههاي امپرياليستها فرو روند و تحت هدايت مستقيم و غير مستقيم آن قرار گیرند، حمايتهاي مقطعي و مالي آن را باور كنند و یا در روياي مبارزه‌ی خودفداسازيهاي خويش مسخ گردند، تاريخِ ماندگاري از ايثارگريبراي رهايي ملتهاي خود به يادگار نخواهند گذاشت. حقانيتِ نهضت‌های آزادی‌خواهانه، دقیقاً در شيوه‌ی صحیح و انسانیِ مبارزه‌ی آن‌ها با ستمگر است، اگر مانند ستمگرـ كه از هر وسيلهاي براي سركوب استفاده ميكند و تمام لوازمِ قانوني آن را مصوب ميگرداند و در يك كلام شيوه سركوب و ستمگريش چيزي جز تروريسم نام ندارد ـ  عمل کنند، مفهوم عدالت وستم گم شده و به سختي ميتوان جايگاهِ هر يك را در افكار عمومي ملل جهان مشخص نمود. در اين صورت چه كساني از اين آشفتگيِ مفاهيم سود خواهند برد؟ كسانيكه با تكيه بر همان قدرتهاي ميليتاريستي وفاشيستياشان، تروريسم را آنگونه كه در راستاي منافع غارتگرانهاشان است توضيح ميدهند و از زمينه‌ی فراهم شده در افكارِ ناآگاهِ عمومي مردمان كشور تحتِ حاكميتِشان استفاده كرده، خود را پرچمدار مبارزه با تروريسم جا زده تا بتوانند توطئه‌ی جهانيِ نفوذ در منطقه را با قرباني كردنِ ملتِ بيپناه افغانستان و دیگر ملل، به سرانجام مقصود برسانند.

در مبارزه رهاييبخش ملتِ ويتنام بر عليه تجاوزاتِ سفاكانه‌ی فرانسه ودر نهايت آمريكايِ ماهيتاً متجاوز ودستنشاندگانِ آنها، ملت قهرمانِ ويتنام نه تنها حقانيتِ خود را در جبهه جنگ بلكه نزد افكار عمومي جهان و به ويژه مردمِ آمريكا آشكار كرد و در نتيجه، بخش عمدهاي از پيروزيش را كه حاصل مخالفت فعالِ افكار عمومي آمريكاييان و مردم جهان با امپرياليستهاي تجاوزكار بود، به دست آورد كه بدون آن شكستِ آمريكا ممكن نميگرديد.

امروز، بار ديگر آمريكا آموزه‌ی تاريخيِ شكست در ويتنام را در پس گذشتِ سالها  از حافظه‌اش پاک کرده و بهخاطر موفقيت در هجوم به كشور كوچكِ پاناما و عراقِ متجاوز به كويت و فروپاشي اتحاد شوروي، حمله‌ی ددمنشانهاش را به افغانستانِ از هم فروريخته و بسيار دردكشيده، به بهانه‌ی مبارزه با تروريسمِ آفريده خود، آغاز كرده است.

سرمايهگذاري براي تروريسم

بايد پذيرفت كه امپرياليستها به سركردگي آمريكا در طرحريزي براي دور جديدي از تجاوزاتشان، بهانه مقبولي در آماده سازي افكار عموميِ بخش وسيعي از مردم جهان، بهوجود آوردهاند: اينكه «تروريسم» مرز نميشناسد و ميتواند هر نقطهاي را در جهان هدف گيرد. تروريسم توانسته است ترس و وحشت را در سراسر كشورهاي پيشرفته به‌وجود آورد. مردمِ اين كشورها را در خطر انفجارهايي قرار دهد كه معلوم نيست در كجا رخ خواهند داد. زندگيِ آن‌ها هر لحظه در معرض انفجارهاي ميكربي و شيميايي قرار دارد، هيچ بعيد نيست تا بار ديگر هواپيماهاي مسافربري ربوده نشوند و با مسافرانشان جايي را منهدم نسازند و هزاران بيگناه را با مرگي دلخراش و غافلگير كننده مواجه نسازند. آيا اينها براي كشورهايِ مدرن لقب گرفته در زمانه‌ی ما كه امپرياليستها برآنها حاكميت دارند كافي نيست تا بخش وسيعي از افكار عمومي مردم را برای تجاوز جهان‌خوارانه‌ی خود آماده سازند؟ بيجهت نيست كه در این شرایط اجماعِ جهانيِ مبارزه با تروريسم در تمام كشورها اپيدمي ميگردد، چراكه امپرياليستها براي رسيدن به مقاصدِشان كه همانا پف كردنِ توقفناپذير «سرمايه» است، به افكار عموميِ مردم اكثر كشورها نياز دارند.

اين كار، توسط عواملِ سرسپرده محلي آنها در كشورهايِ ريز و درشتِ عقب نگهداشته شده، با اِعمالِ وحشيانهترين  تروريسمِ دولتيِ درون كشوري، زمينه‌سازي و اجرا ميگردد. حاكميتهاي تماميتخواهِ چنين كشورهايي با هر حربه‌ی سازگار با بافت تاريخي كشور خود، در راستاي منافع استراتژيكِ اربابانشان، تودههاي مردم را به منظور اطاعت و استثمار هر چه بيشتر، تحت شديدترين و بيرحمانهترين روشهاي سركوب و خفقان قرار ميدهند. در چنين كشورهايي، تحملِ شنيدنِ هيچ صداي ديگري وجود ندارد. قوانين بازدارنده، يكي پس از ديگري مصوب ميشوند تا هر صدايي را در حلقوم خفه کنند. وسايل و ابزارهاي سركوب بهكار ميافتند تا از حريمِ «تابو» هاي حاكميتِ اين تروريسمهاي دولتيِ درونِ كشورهاي عاملِ حفظ تقدس «سرمايه‌ی جهاني» پاسداري كنند. امپرياليسم و عواملِ كوچك و بزرگِ آنها به كجايشان لطمه ميخورد كه در جهانِ فوقِ پيشرفتهاي كه آنان به بشريت عرضه كردهاند، هم اكنون ميليونها، ميليونها نفر از انسانهايي كه كار ميكنند و ارزشها را ميآفرينند به مرگِ تدريجي محكومند و بقيه نيز بايد در وحشتي به نام شبح تروریسم جهانی، كه ثمره آفرينندگانِ تمدنِ يكپارچه شده‌ی «سرمايه جهاني» است، بهسر برند.

تروريسم دولتيِ اسراييل كه يكي از شاخصترينِ آنها است، بايد آفريده شود تا بهعنوان يكي از اصلي‌ترين پايگاههاي امپرياليست‌ها، در راستاي منافعِ جهاني آنان، ايفاي نقش كند. مبارزه با صهيونيستهاي تروريستِ اسراييل كه عاملان آن  شاملِ نفراتي از همان چند هزار امپرياليستِ جهاني هستند، هرگز نبايد بهگونهاي جهت يابد كه مبارزه با قوم يهود تبليغ گردد. تروريسمِ جهاني بستر لازم براي چنين تبليغي را  براي پاسخگويي به وجدانِ انسانيِ مردم كشورهاي خود و جهان فراهم ميكند تا دستشان براي سركوبِ ملل منطقه، با قرباني كردنِ ملت آواره‌ی فلسطين باز باشد. حاكمان صهيونيست ـ امپرياليستِ اسراييل ميتوانند خالقِ قتلعامهاي دستهجمعي مردم بيدفاع و بی‌پناهِ فلسطين باشند، آنها اجازه دارند در كنار ثروتهاي غارت شده‌ی همين مردم، چادرها و مخروبههاي فلسطينيها را با ساكنانش به آتش كشند و هر جنبندهاي را كه به متجاوزان «نه» بگويد در ليست ترور قرار دهند... اما فلسطينيها نيز همانند ويتناميها نبايد براي انتقام ـ حتي ـ مردمِ عادي مسخ شده‌ی اسراييل را تحت هردليلي آماج حملات خود قرار دهند. امپرياليستها با هر شكل و شمايلي  باشند، هيچ مردمي با هر دين و مذهبي برايشان فرقي نميكند؛ آنان، تنها كساني هستند كه كاملا با مفاهيمي نظير ، وطن، قوم، ملت ، دين و مذهب و... بيگانهاند. «سرمايه جهاني» كمترين تعصبي نسبت به هيچ ملتي ندارد، سرمايه جهاني اگر بداند فرو ریزی تمام برجهای جهان و نابودي مردمِ بيگناه آنها ، انباشتِ سرمايهاش را در پي ميآورد، كمترين ترديد در نابودي همه چيز را به خود راه نخواهد داد.

صهيونيستهايِ امپرياليستِ اسراييلي، از دين به عنوان ابزاري براي ايجاد وحدتِ مردمي سرگردان و رنجكشيده در اكثر كشورهاي جهان استفاده كردند تا از  آنان براي سرپوشگذاشتن بر مقاصدِ امپرياليسم جهاني استفاده كنند.

نهضتهاي آزاديبخش مترقي در سراسر كشورهايِ با حاكميتهاي ارتجاعي، نيك ميدانند كه مللِ تمام جهان، هر قوميت و دين و مذهبي كه داشته باشند، با يكديگر همبسته بوده و داراي منافع مشترك در مبارزه با امپرياليستها هستند. از اين رو، هر مبارزه‌ی آزاديخواهانه و رهاييبخش، نبايد خود را در عرصه عملِ واكنشي كه ارتجاع و امپرياليستها به آن تحمیل ميكنند، غوطه ور ساخته و در آن غرق شود. برآيند چنان اعمالي، چيزي جز ايجاد خدشه در مبارزه همبسته‌ی جهانيِ تودههاي تحت ستم به بار نياورده و نخواهد آورد.

چه كساني حق دارند با تروريسم مبارزه كنند

با پيشآمدن وقايعِ شومِ نيويورك و واشنگتن، اکثرِ كشورها و دولتها، خواهانِ اجماع جهاني در مبارزه با تروريسم، تحت رهبري سازمان ملل شدهاند تا با همكاري يكديگر علاوه بر تعريفِ تروريسم، شيوههاي مبارزه با آن را در دستور كار همه‌ی كشورها قرار دهند. آيا چنين كاري امكانپذير است؟. چگونگي پاسخ به اين سؤال از طرف مردمِ تمام ملل جهان و دولتهاي مردمي و مردمسالارِ كشورهاي پيشرو، به دو گزينهاي مربوط ميشود كه در شرايط حاضر امپرياليستها پيش روي بشريت قرار دادهاند. آيا امپرياليستها ميتوانند رهبري مبارزه امري را به‌پيش برند كه خود «علتالعللِ» آن بوده و تداوم حياتشان بسته به تروريسم و تروريستآفريني است؟ در صفوفِ امپرياليستها نه تنها از مبارزه با تروريسم خبري نيست بلكه آنها براي ملتها وحشت، جنگ و تجاوز، و مرگ و نيستي را تدارك ديدهاند. حتي آنان كه در اثر اختناق و فشارهاي نابخردانه‌ی دولتهاي خودشان، به امپرياليسم دل خوش ميكنند، ديري نميپايد كه بهاي سنگينِ آن را خواهند پرداخت. در عصر كنوني، مبارزه جهاني با تروريسم، معنايي جز مبارزه با امپرياليسم ندارد و در اين مبارزه،  ملل كشورهاي تحت حاكميت امپرياليستها، بيشترين سهم را دارند زیرا در همبستگي با ديگر ملتها ميتوانند پوزه‌ی اين ببرهاي فسيل شده را به خاك بمالند. در اين راستا عملكردِ مللِ كشورهاي تحت ستم كه جمعيتي بالاي چهار ميليارد نفر را پوشش ميدهند، نقشي تعيينكننده دارد، چگونگي عملكرد آنان  در مبارزه‌ی جهاني عليه امپرياليسم و تروريسم ميتواند كار ساز باشد.

كشورهايي كه اصرار در «همانند سازيِ» همه مردمان خويش دارند، دانسته يا ندانسته، همان شعار امپرياليستها را ميدهند كه ميگويند، «همه بايد تكليفِ خودشان را با هرآنچه ما ميگوييم روشن كنند» . اگر تروريسمِ جهاني زاده‌ی عملكرد ميليتاريستي و سياستِ چماقِ گردنكشانِ امپرياليسم جهاني است، تروريسمِ درون كشوري نيز در تمامِ كشورها حاصلِ نگرشِ قدرتهاي حاكم بر حقانيت مطلقِ خويش است كه همين نگرش، مجوز اِعمال هرگونه رفتاري را نسبت به مخالفين ميدهد. با وجودي كه اين كشورها  عميقاً از تروريسمِ درون كشوري رنج ميبرند، ـ در خوشبينانه ترين فرض ـ خود نميدانند كه حاصلِ عملكردشان را، دير يا زود، درو ميكنند.

براي مبارزه با تروريسمِ جهاني، هيچ كشوري  نميتواند به تنهايي پرچمدار آن باشد، چرا كه هر کشوری تنها با تعريفِ منطبق با منافعِ خويش تروريسم راميشناسد، اين امر در موردِ « تروريسم درون حكومتي» كشورها نيزصادق است: حكومتهايي كه براساسِ منافع و پايگاهِ اجتماعيشان، تعريف از حق و عدالت را مطلقاً در انحصار خود ميدانند و به هيچ گرايش فكري ديگر كه برآيند حضور طبقات و ديگر قشرهاي مردم است بها نميدهند و آن‌ها را با  تمام امكانات و وسايل ممكن سركوب و تحقير ميكنند و در يك كلام «تروريسمِ دولتيِ درون كشوري» را عينيت ميبخشند، نميتوانند نقش و سهمي واقعي در مبارزه با تروريسم جهاني، يعني مبارزه با امپرياليسم داشته باشند. در خوشبينانهترين نگاه به اين دسته از كشورها، تنها در صورتيكه جناحهاي مترقي و دورنگر و نيروهاي خيرخواهِ مردمي، بتوانند از روي ناچاري و ياس تحت تاثير تئوريهاي تروريستي قرار نگيرند، و با در پيش گرفتنِ مبارزه‌ی فعالِ مردمي، ساختار قدرتهاي حاكمِ چنين كشورهايي را مردمسالار کنند، در اين صورت است كه چنين كشورهايي ميتوانند در عرصه جهاني، سهمي در مبارزه با تروريسمِ جهاني، كه همان مبارزه با امپرياليسم است، داشته باشند.

اگر تمام و يا اكثر نيروهاي پیشرو «درون كشوريِ» ممالكِ تحت ستمِ امپرياليسم و مللِ مترقيِ آن كشورها به اين باور برسند كه « انحصار سرمايه جهانيِ» امپرياليسم، ته مانده‌ی نفس كشورها را بيتوجه بهاينكه آنها از چه قوم و نژاد و دين و آييني هستند ، قطع كرده و ميكند، و اگر ضرورتهاي حاكم بر جهان امروز، همگان را به استراتژي واحدي در مبارزه با تروريسم جهاني رهنمون شود، امپرياليستهاي پف كرده از سرمايه نيز به نظمِ جهانيِ تحت مديريتِ سازمان ملل متحدِ تجديد ساختار شده‌ی آينده كه در راستاي عدالت براي مردمِ سراسرجهان گام برخواهد داشت، تن درخواهند داد.

در شرايط «جهاني سازی» سرمايه‌ در جهان، همانطور که مبارزاتِ درون كشوريِ مردم هر كشور  با ارتجاعِ داخلي، نميتواند بدون مبارزه با امپرياليسمِ جهاني، حرفي براي گفتن داشته باشد، مبارزه جهاني با امپرياليستهاي تروريست نیز بدونِ مبارزه با حكومتهاي ارتجاعيِ درون كشوري امكان پذير نيست. چنين ارتباط پيوستهاي، از آن جهت نمودش را به طور عيني برجسته نموده كه ديگر نميتوان از مناسباتِ نيمه بسته در شرايط«درونكشوري» هر كشور، در بيگانگي نسبي با مناسبات حاكم بر جهان، فاكتي كارساز ارایه داد. هيچ نيرويي در جهان وجود ندارد كه بتواند روند «جهاني شدن» را متوقف گرداند. خصلت رشد توفنده‌ی نيروهاي مولده جهاني، به هيچ «توليد»ي اجازه نميدهد تا در محدوده‌ی يك كشور و به دور از كارِ بهمپيوسته جهاني قابل عرضه گردد، به بياني ديگر «كار» كه توليد، حاصل و نمودِ آن است بيش از هر زمان ديگري جهاني شده است. «كارِ» جهاني، مناسباتِ جهاني را گريزناپذير ساخته است.

كمترين ترديد نبايد داشت كه مبارزانِ بسيار پيشرفته و مترقيِ ملل كشورهاي جهان، با «جهاني شدن» نيست كه سر ستيز دارند، آن پيشگامانِ مبارزه‌ی جهاني، قبل از همه، صداي شومِ انحصارات يكپارچه شده‌ی امپرياليستها را در پس آن ميشنوند و در صورتِ رخداد كاملِ آن، كه هماكنون با هجوم ددمنشانهاش به افغانستانِ خسته از جنگ نمودِ آشكارتري پيدا كرده است، فاجعهاي هولناك را براي كلِ بشريت پيشبيني ميكنند. سخنِ آنان مبارزه با جهاني‌سازي اقتصادِ انحصارگرانِ امپرياليسم است. آنها با آمريت و سلطه امپرياليسم در مناسبات اقتصادي ـ سياسي بر جهان سر ستيز دارند و در اين راستاست كه بايد تمامِ مللِ كشورهاي توسعه نيافته نيز، حركت اساسي در مبارزاتِ درون كشوري خود را در پيوند و رابطه با مبارزه‌ی جهاني عليه امپرياليستها سازمان دهند و مبارزه جهاني عليه ريشه‌ی تروريسم را در جهتِ منافعِ ملي خود تعريف نمايند. اين حرف بدين معناست كه بايد همه نيروهاي مبارز و پيشرفته‌ی‌ «درون كشوريِ» هر كشور بتوانند با لحاظ كردنِ منافعِ يكديگر و دستيابي به وحدتِ ملي واقعي، به عامترين تفاهم در مبارزه با امپرياليسم برسند و اين كار زماني ميسر است كه بستر لازم در امكان بروزِ واكنش تودههاي متنوع مردم در رابطه با مقبوليت پيشگامانِ آنها فراهم شود. موفقيت در اين امر وابسته به گريز از هر حركتِ انتزاعيست كه بدونِ «مردم» تصميمگيري شود. هيچ نيروي بدونِ مردم، نيروي مردمي نيست، حتي اگر بتواند آنان را به ظاهر وادار به اطاعت كند. نيروي بدونِ مردم، وحشت ميآفريند و وحشت، هويتِ مردمي تودهها را قلب ميكند و در تكامليافتهترين شكلش فاشيزم را به وجود ميآورد

(*) برگرفته از کتابِ «جهان دیگری ممکن است».  نوشته شده در تاریخ 20 /9/ 80 قبل از تجاوز آمریکا به عراق

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید